close
تبلیغات در اینترنت
ده کرامت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 4
  • بازديد امروز : 794
  • بازديد ديروز : 2,053
  • آي پي امروز : 11
  • آي پي ديروز : 70
  • ورودی امروز گوگل : 7
  • ورودی گوگل دیروز : 18
  • بازديد هفته : 6,344
  • بازدید ماه : 15,390
  • بازدید سال : 209,509
  • كل بازديدها : 579,746
  • ای پی شما : 3.80.218.53
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 24 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

ذیقعده نَه یک دهه کرامت دارد

یک عمر کرامت و زعامت دارد

در سیصد و شصت و پنج روز از هر سال

هر روز رضا به ما امامت دارد

***

ای شیعه کرامتَت فرا می خواند

این مَه به ولایتت فرا می خواند

دستان رضا اگر بگیرد دستت

معصومه به عصمتت فرا می خواند

***

از ماهِ رضا لطف و کرامت ریزد

در مشهد و قم رحل اقامت ریزد

هر خسته که از رضا شفا میخواهد

معصومه به کامِ او سلامت ریزد

***

ایران دو حرم در قم و مشهد دارد

در این دو، جواد رفت و آمد دارد

فرمود که شاچراغ، سوّم حرم است

رهبر نفَسِ آل محمد دارد

 به تاروپودضریحت دخیل بسته دلم

من آمدم که بگویم تمام ِدرد دلم

طلوع نور شما در دلم چو مأوا کرد

دری بسوی سعادت بروی من واکرد

همیشه لطف شمابی حد وعدد شده است

قسم بجان ِجوادت مَرا مدد شده است

فقط به لطف تو خوش کرده ام دل خودرا

فقط به دست کریمت سپرده ام خود را

خوشا کسی که به کویت پناه آورده

برای عرض ادب اشک وآه آورده

دمی که عطربهشت ازحرم وزیدن داشت

نوای دلکش نقاره هاشنیدن داشت

شفا برای مریضان اگرچه رویایی است

نسیم صبح حرم چون دم مسیحایی است

الا نگار دل انگیز و بضعه طاها

سرور قلب نبی،دلبرم تویی شاها

همیشه چاره دردم طنین نام شماست

که هرچه داده خدایم به احترام شماست

قرار هر دلی و سرور همه شده ای

پناه و مأمن هر زار و خسته دل شده ای

نظر به من کن وبنگرشدم گرفتارت

ز ذره کمترم وخاک پای زوارت

امیدواری من راببین نه طاعت من

مباد روی بگردانی از شفاعت من

ببین که غرق گناهم،بگیر دستم را

به خاک پای تو ریزم تمام هستم را

بیا و بار دگر از کرم نگاهم کن

غلام و نوکردرگاه خودخطابم کن

شعاع نور حرم ،دل بَرَد زشمس فلک

به خاکبوسی راهت نشسته خیل ملک

چنین شکوه وجلالی اگرنمایان است

سخن تمام ،که اینجاحریم سلطان است

به (میثمی)تو غلامی ِخود عنایت کن

بروز حشر وحسابش بیا حمایت کن
---------------------------------------------------------------------
رسول میثمی

 

سخن به مدح تو باید فصیح و کامل گفت

 

هم از شکوه مقامت ، هم از فضائل گفت

 

شبیه صائبِ صاحب سخن قصیده نوشت

 

غزل غزل سر زلف تو را چو بیدل گفت

 

نه چند مثنوی و قطعه و غزل ، باید

 

که شرح قصة حسن تو در رسائل گفت

 

عبا ، نه ... اینکه گدای شما شدم کافیست

 

حدیث حسن تو کی می توان چو دعبل گفت

 

تفضلی ! که فقط از تو خوانده ام یک عمر

 

و من نگفته ام و هر چه بود این دل گفت

 

زلال اشک مرا از تبار کوثر کن

 

در آسمان دو دستت مرا کبوتر کن

 

*

 

به قفل بسته کلید اجابت است اینجا

 

که آستانة جود و کرامت است اینجا

 

به دلنوازی جان در رواق او بنشین

 

چرا که قبر مسیحای عترت است اینجا

 

بکوش تا پرِ پروانه اش شوی ،‌ زیرا

 

پر از تلأ لؤ شمع هدایت است اینجا

 

زلال اشک تو از چشمة خلوص دل

 

همیشه إذن دخولِ زیارت است اینجا

 

نه دیدن حرم و قبر و صحن و گلدسته

 

هدف وصال حقیقی حضرت است اینجا

 

دوباره کسبِ ثواب هزار حج کردم

 

طواف قبرِ تو یا ثامن الحجج کردم

 

*

 

ببین که حال و هوای حرم چه عرفانیست

 

پر از بلور و کبوتر پر از چراغانیست

 

به لطف گنبد و گلدسته های زر پوشش‌

 

همیشه صحن حرم پر فروغ و نورانیست

 

کجاست روضة رضوان به غیر از این مرقد

 

کجاست جنت الأعلی اگر که اینجا نیست

 

صدای پر زدن بال جبرئیل است این

 

در ازدحام حرم گرمِ عطر افشانیست

 

حدیث سلسله از یادمان نخواهد رفت

 

ولایتت به خدا شرطی از مسلمانیست

 

هزار مرتبه شکر خدا که نور تو

 

چراغ زندگی مردمان ایرانیست

 

کتاب رأفت و مهرت پر از حکایتها

 

نظیرِ قصة آن پیر مرد سلمانیست

 

ز یادِ مردمِ سایه نشین ایوانت

 

نرفته خاطره های نماز بارانت

 

*

 

سلام ! مظهر یکتای « لیس إلا هو »

 

سلام ! حضرت خورشید ! ماهِ یوسف رو

 

مقام عصمتتان « إنما یرید الله »

 

قسم به اشهد أن لا اله الا هو

 

شبی نشان بده از باب « یطمئن قلوب »

 

به چشم خسته­ مان گوشه ای از آن ابرو

 

دخیل گریه ببندید زائران اینجا

 

به حلقه های ضریح مطهر از هر سو

 

چگونه ضامن دلهای ما نخواهد شد

 

رئوف شهر که کرده ضمانت آهو

 

خوشا به حال کسی که شبیه اهل نظر

 

به خدمت حرمش گیرد از مژه جارو

 

غباری از اثر رفت و آمدش شاید

 

شبیه فرش حرم بر روی سرش باشد

 

*

 

همیشه باغ لبش غنچة تبسم داشت

 

که خنده با لب نورانیش تفاهم داشت

 

تمام عمر شریفش ، مکارم الأخلاق

 

به لحظه لحظة اوقات او تجسم داشت

 

اگر امام رئوف است ، بسکه همواره

 

به سینه دغدغة مشکلات مردم داشت

 

برای رزق تمامِ کبوتران شهر

 

حیاط خانة آقا همیشه گندم داشت

 

هر آنکه جرعه ای از جام معرفت نوشید

 

سری به خاک قدوم امام هشتم داشت

 

و هر فرشته برای تبرک بالش

 

به خاک راه امامِ رضا تیمم داشت

 

برای ما به جز این آستان پناهی نیست

 

از آسمانِ حرم تا بهشت راهی نیست

 

*

 

تویی که این همه دارالشفایِ دل داری

 

نرفته از حرمت نا امید بیماری

 

دوباره نغمة نقّاره خانه می آید

 

شفا گرفته کسی با تفضّلت ! آری

 

کجاست گوش دلی تا که بشنود هر روز

 

از این ترنم نقاره بانگ بیداری

 

دو بال پر زدنت را قنوت اشکت کن

 

ببین برای پریدن عجب سبکباری

 

دوباره پنجره فولاد و إذن کرب و بلا

 

میان صحن حرم شد چه گریه بازاری

 

دوباره روضه گرفتند زائران اینجا

 

بیاد مشک عطش نوش و خشک سرداری

 

رهاست در نفس این حرم شمیم یاس

 

به یاد علقمه و قبر حضرت عباس

 

 ------------------------------------------------------------------------

 

یوسف رحیمی

ساعات طوفان،وقت جزر و مد رسیده

 

نبضم چه محکم میزند تا صد رسیده

 

آیا قبولم میکند یا نه؟ولی نه

 

اصلا چرا این فکرهای بد رسیده

 

اینجا تمام مهربانی مال آقاست

 

اینجا مگر بر سینه دست رد رسیده ؟

 

سوت قطار آمد،کسی در پشت در گفت:

 

ای جانمی جان اول مشهد رسیده

 

از کوچه قلبم تا حرم یکباره پر زد

 

ردّ پرم تا پرچم گنبد رسیده

 

 

 

طوفان عشقت شست و شو داده دلم را

 

چشم رئوفت آبرو داده دلم را

 

 

 

دلشوره ای شیرین سر بال و پرم هست

 

هشت آسمان آیینه در دور و برم هست

 

باران غم هرگز نمیگیرد سراغم

 

تا مهربانی های تو روی سرم هست

 

وقف سر انگشت پر از مهر تو بوده

 

هرجا اگر نام و نشانی از کرم هست

 

خوبی تو تا ناکجا تا آن سوی عرش

 

هر قدر هم بالا و بالا میپرم هست

 

این بچه آهو های اشکم زنده هستند

 

تا گوشه های دنج و گرم این حرم هست

 

داخل نمی آیم،دم باب الجوادم

 

اینجا برای ما گداها بهترم هست

 

 

 

شرط قبول افتادن ایمان،تویی تو

 

خورشید عالم تاب من ، سلطان تویی تو

 

 

 

لبخند تو آغاز احساس سحرها

 

زیباترین نقاشی تصویر گرها

 

این قلب ها از بچگی زائر شدن را

 

دیدند در تاب و تب دوش پدرها

 

حتما همیشه عذرها را میپذیری

 

با تو نمی ماند اگر ها و مگرها

 

اصلا تو اینجا آمدی تا پر بگیرم

 

تا واشود از بال هامان دردسرها

 

از دست تو اذن شهادت را گرفتند

 

طوفانیان جبهه ها،آن باجگرها

 

روی قدمگاه دلم پا میگذاری

 

سنگ است اما از تو میگیرد اثرها

 

 

 

از خاک نیشابور چشم من گذر کن

 

خورشید معراج کجاوه،یک نظر کن

 

 

 

شاه خراسانی و دنیا زیر پایت

 

صدها مفاتیح الجنان در یک دعایت

 

بالا نشین بودی ولی با ما نشستی

 

رزاق هر سفره،غلامان هم غذایت

 

غربت کشیدی تا دلی غمگین نماند

 

هرجور شد ماندی به قربان وفایت

 

آه ای امام فطر ما بی تو فطیریم

 

آب و غذامان غصه های بی نهایت

 

بی تو چه میکردیم اگر اینجا نبودی

 

بی این همه الطاف بی چون و چرایت       

 

 

 

ما چند وقتی میشود باران نداریم

 

آقا بدون التفاتت جان نداریم

 

 

 

از آن زمان که وارد ایران شدی تو

 

قبله عوض شد،قبله ایران شدی تو

 

سلمان فرستادیم و زهرا باکرامت

 

آقاییت را داد و حالا جان شدی تو

 

مهمان ما هستی ولی ما ریزه خوارت

 

بر خشکسال دستها باران شدی تو

 

بی تو تمام آرزوها هرز میرفت

 

اما رسیدی سبزی گلدان شدی تو

 

دِعبل سر زخم شما را باز کرده

 

تا گفته از کرب و بلا گریان شدی تو

 

 

 

از جدتان گفت و دلت را غم گرفته

 

ابن شبیب چشمتان ماتم گرفته

---------------------------------------------------------------------

 

علی اکبر لطیفیان

 

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
 
با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام
 
به سلیمان برسد از طرف مور سلام
 
 
 
کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها
 
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
 
 
 
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم
 
پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
 
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم
 
زود ما را برسانید به مشهد به حرم
 
 
 
مست از آنیم که از باده به خُم آمده ایم
 
ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم
 
 
 
یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست
 
پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست
 
پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست
 
بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست
 
 
 
پیچش قافله ی ما که به سوی نور است
 
رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است
 
 
 
چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟
 
صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است
 
طرف پنجره فولاد هیاهو شده است
 
باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است
 
 
 
مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد
 
دست و پای فلجی باز شفا می گیرد
 
 
 
با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن
 
به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن
 
کار من هست فقط گرمی بازار شدن
 
گر چه در باور من نیست خریدار شدن...
 
 
 
یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟
 
من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم
 
 
 
تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی
 
کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی
 
مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی
 
لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی
 
 
 
قول دادی به همه پس به خدا می آیی    
 
هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی
------------------------------------------------------------------------
 
                                        مجید تال
هميشه من به درخانه تومحتاجم
به خاكبوسي كاشانه تو محتاجم
هرآن كه سائل اين درشود امير من است
به سائلان درخانه تو محتاجم
كبوترانه به تو خو گرفته ام يك عمر
به التفات تو دانه تو محتاجم
اگرچه شهد محبت چشيده ام ازتو
هنوز برلب پيمانه تو محتاجم
تهي است دستم ومسكين آستان توام
به يك نگاه كريمانه تو محتاجم
ولاي توست گذرنامه بهشت اما
به روز حشر به پروانه تو محتاجم
گره فتاده دوباره به كار جان و دلم
به لطف گوهر يكدانه تو محتاجم
شدآشناي درخانه ات«وفائي» وگفت
كجا به مردم بيگانه تو محتاجم
---------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی
کرامت  هست آن جایی  که  سائل می شود پیدا
 
اگر چه دست و پـا گم می شود، دل می شود پیدا
 
گره  از  مشهد و  قم  وا نگشته بر نخواهد گشت
 
برادر  خواهری  اینگونه  مشـکل  می شود  پیـــدا
 
ز هر  دلــشوره  ای  دل  را  به  دریــای  تو باید زد
 
که  قدر  اشک  از  امواج  ساحل  می شود  پیدا
 
دل  ایران  ز  لطف  سایه ی  خورشید مشهد گرم
 
و قم همشیره اش چون ماه کامل می شود پیدا
 
دو  دلبر  از  جناب  حضرت  موسی بن جعفر چون
 
حسین  و  زینبی  حیدر  شمایل  می شود  پیدا
 
بدون  زهر  هم  معصو مه ی  دور  از رضا می مرد
 
مـــثالش  زینـب کبـــری، دلایـــل  می شود  پیــدا
----------------------------------------------------------------
صابر خراسانی

ای کاش حرم بودم و مهمان تو بودم

مهمان تو و سفره احسان تو بودم

یک عمر گذشت و سر و سامان نگرفتم

ای کاش فقط بی‏سر و سامان تو بودم

تا چشم گشودم به دلم مهر تو افتاد

زآن روز چو آهوی بیابان تو بودم

طوفان عجیبی است غم عاشقی تو

چون موج اسیر تو و طوفان تو بودم

ای گنبد تو عشق، من خسته دل ای کاش

چون کفتر پر بسته ایوان تو بودم

یک پنجره فولاد دلم تنگ تو آقاست

ای کاش که زوار خراسان تو بودم

---------------------------------------------------------
مهدی صفی یاری

خانه های آن کسانی می خورد در بیشتر

که به سائل می دهند از هر چه بهتر بیشتر

عرض حاجت می کنم آن جا که صاحبخانه اش

پاسخ یک می دهد با ده برابر بیشتر

گاه گاهی که به درگاه کریمی می روم

راه می پویم نه با پا بلکه با سر بیشتر

زیر دِین چارده معصومم اما گردنم

زیر دِین حضرت موسی بن جعفر بیشتر

گردنم در زیر دینِ آن امامی هست که

داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر

آن امامی که «فداکِ[1]» گفتنش رو به قم است

با سلامش می کند قم را منور، بیشتر

قم، همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین

همچنین از آسمان دارد (چِل اختر)[2] بیشتر

قصد این بارِ قصیده از برادر گفتن است

ور نه می گفتم از این معصومه خواهر بیشتر

در مقامش مصرعی می گویم و رد می شوم

لطف باباها ست معمولاً به دختر بشتر

عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم

بودنت را می کنم این گونه باور بیشتر

مرقدت ضرب المثل های مرا تکمیل کرد

هر که بامش بیش برفش، نه! کبوتر بیشتر

چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است

این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر

پیش تو شاه و گدا یکسان تراند از هر کجا

این حرم دیگر ندارد حرفِ کمتر، بیشتر

از غلامان شما هم می شود دنیا گرفت

من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر

ای که راه انداختی امروز و فردای مرا

چشم در راه تو هستم روز آخر بیشتر

بر تمام اهل بیت خویش حساسی ولی

جان زهرا ـ چون شنیدم که به مادر بیشترـ

دوستت دارم نمی دانم که باور می کنی

راست می گویم به و ا... از ابوذر بیشتر

بیشتر هایی که گفتم از تو خیلی کمترند...

-------------------------------------------------------------------
حسین رستمی

با بادها آرام و نامحسوس می آید

بوی خوشی از سمت و سوی طوس می آید

هنگام تطهیر است و باید دل به دریا زد

مرداب تا آغوش اقیانوس می آید

خورشید در دست از حریمت باز می گردد

آنکه به پابوس تو با فانوس می آید

تیر و کمان از دست هر صیاد می افتد

تا بچه آهویی به سوی طوس می آید

خورشید، سر در پیرهن، از سمت «پایین پا»

هر شب سلامی می دهد، پابوس می آید

تسبیح در دست از دل «صحن عتیق» ات ماه

هر صبح با «یا نور و یا قدوس» می آید

این زاغکی که شد دخیل پنجره فولاد

نقاره بردارید که طاووس می آید

دل کندن از دامان تو سخت است و زائر، باز

از شهر تو با اشک و با افسوس می آید...

----------------------------------------------------
سیدمحمد مهدی شفیعی

دل از ازل کبوتر صحن عتیق شد

 

ریگ از نگاه مرحمت تو عقیق شد

 

یک دم خیال کرد که هستی تو هم خدا

 

آن کس که در کرامت و جودت دقیق شد

 

عیسی گرفت قدرت اعجاز از خدا

 

از آن زمان که با کرم تو رفیق شد

 

یوسف نهاد سر به بیابان و شد خراب

 

وقتی که در ملاحت رویت عمیق شد

 

بی تو ندیده ام برسد بر خدا کسی

 

تنها ره وصول خدا این طریق شد

 

هستم غلام حلقه به گوش و گدای تو

 

مادر، پدر، هر آن چه دارم فدای تو

 

سلطان کریم تر ز تو هرگز ندیده ام

 

بهر غلامی تو خدا آفریده ام

 

لطف تو داده جان به تنم یا ابا الجواد

 

در آن زمان که از غم و محنت بریده ام

 

مانند کفتران حرم در خیال خود

 

تا آسمان آبی طوست پریده ام

 

گشتم خراب حضرت ارباب کربلا

 

تا کاسه ای ز آب حرم سر کشیده ام

 

بازی چه گشت عشق خلایق برای من

 

وقتی که طعم عشق شما را چشیده ام

 

مجنون اگر که با نمکت می شد آشنا

 

می کرد لیلی دل خود را دگر رها  

 

حاجت نگفته در حرمت می شود روا

 

داد آبرو قدوم تو بر سرزمین ما

 

آرام می شود دل وحشی این سگت

 

وقتی نظر کند به سوی گنبد طلا

 

زوار مرقد تو به دستان فاطمه

 

محشر شوند بین همه مسلمین سوا

 

دارد حسد مریضی و درد ای ابالحسن

 

وقتی که می دهی تو به بیمارها شفا

 

وقت وداع با تو امید من این بود

 

گیرم ز دست سبز تو امضای کربلا

 

شکر خدا که نام من ای ثامن الحجج

 

گشته است در کتاب سگان تو مندرج

 

یا حضرت رئوف دلم با تو بی غم است

 

ایران بدون مشهد تو یک جهنم است

 

از تو کریم تر به خدا هیچ کس ندید

 

کوچک ترین دخیل ضریح تو حاتم است

 

من عاجزم ز وصف تو ای سومین علی

 

وقتی که مادح تو نبی معظم است

 

وقتی شوی تو ضامن آهو برایمان

 

ایمن شدن ز هول قیامت مسلم است

 

با این که گفته اند تویی حج اهل فقر

 

لیکن زیارت تو به کعبه مقدم است *

 

گفتند تو غریبی و ای کاش ای نگار

 

مثل تو داشتند غریبان همه مزار

--------------------------------------------------
محمد حسین رحیمیان

بار دگرم ندا ز رافت کردی

ما را به حریم خویش دعوت کردی

این بنده ناچیز گنهکارت را

آخر به چه خدمت این محبّت کردی؟

در حصن ولایتت امانم دادی

هم قسمتم این فیض زیارت کردی

لطفی کن و در جوار خود جایم ده

ای آن که مرا رهین منّت کردی

از باغ بهشت خود مکن بیرونم

اکنون که به من لطف و عنایت کردی

گفتی که به بازدیدم آیی در قبر

هم وعده ارفاق و شفاعت کردی

مولای من ای امید من در دو جهان

شرمنده ام از این همه رافت کردی

هر بار که آمدم کما فی السّابق

احسان به «حسان» به رسم عادت کردی

---------------------------------------------------------
حبیب ا...چایچیان (حسان)

باز دل خسته هوایی شده

مست می جام ولایی شده

آمده تا بارگه ارتضا

محو شده در جلوات الرضا

شور عجیبی است میان حرم

گریه من بر در بیت الکرم

بوی خدا می رسد از این سرا

مهبط وحی است سریر الرضا

قلب دو عالم به نیاز آمده

فاطمه این جا به نماز آمده

***  

پاره ی جان نبوی السلام

آینه ی مصطفوی السلام

ای ز تبار علوی السلام

جلوه گه مرتضوی السلام

آمده ام تا که گدایی کنم

دلشده مرثیه سرایی کنم

ای به فدای تو جمیع نفوس

نورٌ علی نوری و شمسُ الشُّموس

ادعیه ی ذاتیه ات رافعه

مهر تو بر درد و بلا دافعه

خیل محبان تو السابقون

فی نِعَم الحَق هم الخالدون

شمه ای از وصف تو در زخرف است

بوی تو در پیرهن یوسف است

حیطه ی اوصاف تو بی انتهاست

قادر بر وصف تو تنها خداست

آن چه بگویم من بی ادعا

نیست به جز بی ادبی بر شما

خارجی از دایره ی بحر و بر

اعظمی از قدرت درک بشر

لیک به وادی رجا می روم

هم چو شبان سوی خدا می روم

هر چه که هستیم برای توییم

ما همه مهمان عطای توییم

شیر به عشق تو مرا داده مام

نذر تو کرده پدرش این غلام

ای حرمت معنی کهف الوری

هست طپش های دلم یا رضا

در حرم پاک تو هستم مقیم

چون که صراط تو بود مستقیم

کن نظری از ره دور آمدم

با دل لبریز  قصور آمدم

بنده ی نابنده ی شرمنده ام

غرق سیاهی شده پرونده ام

لیک دلم گفت هیاهو کنم

رو به سوی ضامن آهو کنم

ضامن آهو چو ضمانت کند

از من بد نیز حمایت کند

ای حرمت کوی مناجات ما

جان جوادت بده حاجات ما

دعبل شوریده ی غمدیده ام

از تو فقط لطف و کرم دیده ام

---------------------------------------------------
مجید خضرائی

تو را با نام آهو می شناسند

رضای حضرت هو می شناسند

تمام رعیت ملک عظیمت

به نام شاه خوشرو می شناسند

کجا این گونه سلطان را همیشه

به خم های دو ابرو می شناسند

همه از بس که یار بی کسانی

شهی با زور و بازو می شناسند

تمام دلبران این جا شما را

به زیبایی گیسو می شناسند

تمام راه را تا روز محشر

ز مهتاب تو مه رو می شناسند

به عشق مادرت ام الائمه

تو را فرزند بانو می شناسند

حریمت را به عشق قبر زهرا

به نام خانه ی او می شناسند

مسیر پنجره فولاد صحنت

گدایانت ز هر سو می شناسند

تمام آستان و صحن ها را

همه پهلو به پهلو می شناسند

همه ما را میان صحن هایت

گدای آب و جارو می شناسند

بیا این جا غریبان یار دارند

که ما ها را در این تو می شناسند

همه این جا تو را از بس رئوفی

ضمانت خواه آهو می شناسند

-------------------------------------------------
کمال مومنی

زائرین تو فقط شیعهٔ اثنی عشرند

 همه دلباختهٔ عترت خیرالبشرند

 همه گشتند به دریای نگاهت تطهیر

 به گل روی تو سوگند ز گل پاک ترند

 زائرینی که به این کعبهٔ دل، دل بستند

 تا ابد از حَرمت دل نبرند و نبرند

 گر به سوی حَرمت روی کنند اهل جحیم

 تا ابد از طمع روضهٔ رضوان گذرند

 سائلان کرمت یکسره ارباب کرم

 زائران حرمت از همهٔ خلق سرند

 پا گذارند به بال ملک و طرهٔ حور

 رهروانی که به سوی حرمت ره سپرند

 عالمی رو به روی پنجرهٔ فولادت

 به امید کرمت همچو گدا پشت درند

 انبیا ناز فروشند به گلزار بهشت

 اگر از دور به ایوان طلایت نگرند

 مهر تو لاله و ریحان بهشت دل ماست

 حاش لله که ما را به جهنم ببرند

 "میثم" بی سر و پایم نظری کن مولا

که مرا جزو سگان سر کویت شمرند

-------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

دست اگر باشد دخیل كنج دامان بهتر است

از نماز شب توسل بر كریمان بهتر است

دل ولو كوچك، به لطف تو بزرگی می كند

یك دل آباد از صد شهر ویران بهتر است

حرف ما آن است كه آهوی نیشابور گفت

گاه مدیونت شدن از دادن جان بهتر است

سایه ای كه بر سرم افتاد، عزت پخش كرد

سایه ی گلدسته از تاج سلیمان بهتر است

دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف كنی

تعارف اهل كَرم از خوردن نان بهتر است

یك كمی بنشین كنار ما، پذیرائی بس است

میزبان كه می نشیند حال مهمان بهتر است

صبح محشر هر كسی دنبال یاری می دود

یار ما باشد اگر شاه خراسان، بهتر است

----------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

مسافرم كه به دل شوق یك حرم دارم

هواییم كه هوای تو در سرم دارم

همیشه عكس تو را از زمان كودكیم

 ضریح دیده و در قاب باورم دارم

عنایتی است كه در عشق هشت می گیرم

قبول فاطمه ام گرچه نمره كم دارم

میان صحن و سرایت بهشت می بینم

میان صحن و سرایت قدم قدم دارم ...

كنار حضرت جبرئیل راه می روم و

نگاه خیس به آن سفره ی كرم دارم

به جرعه ای ز شراب حرم خرابم كن

كه من همیشه غلام تو و علدارم

دلم گره به ضریح تو خورده محكم كن

بساط كرب و بلای مرا فراهم كن

دلیل معجزه ی كار صد مسیحا تو

 تمامی بركت های كشور ما تو

كویر هستم و در آرزوی بارانم

 ببار ابر كرم ای همیشه دریا تو

همیشه خاك قدم های تو شدن با من

همیشه با نظری زر نمودنش با تو

مرا بیا و چو آهوی خود ضمانت كن

امام عشقی و مأوای بینواها تو

به لقمه ی كمی از سفره اكتفا كردم

 كنار سفره ی مهمان پذیرت اما تو ...

غذای حضرتیت را به دست من دادی

ادامه ی بركتهای دوش مولا تو

ادامه ی بركتهای كیسه های علی

 به دست توست نظر كن به این گدای علی

نشسته ام كه بگریم به خشكسال خودم

 به خشكسال خود از چشمه ی زلال خودم

تمام روشنی چشم هام مال شما

تلاطم دل دور از نگات مال خودم

بكش به بال و پرم دست خود كه تا ببرم

هزار حور و ملك را به زیر بال خودم

تو ایستاده ای آقا كنار آهویی

كشیدم عكس تو را باز در خیال خودم

غریبه هستم و حالا پناه آوردم

اگر پناه منی تو خوشا به حال خودم

محرمی شده ام كربلای ایرانی

گرفتم اشك غمت را به دستمال خودم

كنار پنجره فولاد گریه ها دارم

هوائیه حرمم میل كربلا دارم

--------------------------------------------------
مسعود اصلانی

از آسمان شبت یک ستاره می خواهم

 

برای درد دلم راه چاره می خواهم

 

میان خمره ی چشمت شراب نوشیدم

 

از آن شراب نداری؟... دوباره می خواهم

 

سر دو ابروی تو این دلم مردد شد

 

برای این دو دلی استخاره می خواهم

 

اگر که گوشه کنار دل شما جا هست

 

فقط کمی زدلت را اجاره می خواهم

 

ببین که بار گناهم خمیده ام کرده

 

برای آدمیت یک اشاره می خواهم

 

میان راه زیارت مرا بکش آقا

 

به خاطرت سفر نیمه کاره می خواهم

 

دوباره قصه ی این ماجرای تکراری

 

دوباره قصه ی شاه و گدای تکراری

 

به لطف مظهر غربت دلم کجا رفته؟

 

کنار پنجره فولاد ٬خسته وا رفته

 

دلم به شوق زیارت هزار تکٌه شده

 

به صحن های حریمت جدا جدا رفته

 

کنار پنجره فولاد و موج بیماران

 

و یاد طفل مریضی که در کما رفته

 

و این دلی که به شوق زیارت ارباب

 

از این مسیر خدایی به کربلا رفته

 

شب زیارتی انگار مثل "ابن شبیب"

 

دلم شبیه سری روی نیزه ها رفته

 

دوباره روضه ی "الشمر"...خنجر کهنه

 

که روضه خواندن ما به امام رضا رفته...

-----------------------------------------------------------
عبدالحسین مخلص آبادی

هر چند هوایِ کربلا دارد دل


 

پرواز در این صحن و سَرا دارد دل


 

گاهی برود مشهد و گاهی هم قم

...

 

انگار دو بام و یک هوا دارد دل


--------------------------------------------
عارفه دهقانی

--------------------------------------------

بگذار ز شنبمی چو گل تر گردیم

از عطر ولایتت معطر گردیم

گویند که ایام کرامت شده است

آقا نکند دست تهی برگردیم


---------------------------------------------------
سید هاشم وفائی
-------------------------------------------------

گرعرض سلام اولین هدیۀ توست 

رهتوشۀ آخرت همین هدیۀ توست

ای زائرآئینۀ هشتم این جا

ذکرصلوات بهترین هدیۀ توست

---------------------------------------

کرامتی دگر


ماسوی تو از روز الست آمده ایم

با جلوه وجان حق پرست آمده ایم

مارا به کرامتی دگر مهمان کن

امروز همه کاسه بدست آمده ایم

------------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

 

این نسخه را بر بال یک پروانه بنویسید

 

دارو؟... نه در این برگه داروخانه بنویسید

 

مشهد-حرم  یک عمر پشت پنجره فولاد

 

جای مسکّن هم برایم دانه بنویسید

 

این بغض ها جای خودش آقا برای من

 

اشک روان تا ناودانِ چانه بنویسید

 

روزی دو ساعت آه-پشت پنجره فولاد

 

لطفا برای گریه هایم شانه بنویسید

 

نامم درون لیست باشد هر چه که باشد

 

زائر اگر که نیستم دیوانه بنویسید

 

"این جاست داروخانه ی تضمینی عالم"

 

این جمله را بالای سقاخانه بنویسید

 

هر روز اگر امکان ندارد لااقل آقا

 

توفیق این درگاه را ماهانه بنویسید

 

تا مستی از حد بگذرد در مجلس مستان

 

این شعر را روی لب پیمانه بنویسید

--------------------------------------------------
مهدی رحیمی

 

باد زانو می زند... گلدسته را بو می کند

 

دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند

 

در لباس خادمان مهربانت، صبح ها

 

صحن و ایوان طلا  را آب و جارو می کند

 

می نشیند  کنج بست "شیخ حرّ عاملی"

 

یاد معصومیت آن بچه آهو می کند

 

تا اذان صبح... مانند نگهبان درت

 

ذکر بر می دارد و ...آهسته "یا هو" می کند

 

خادمی می گفت: با چشم خودش دیده است باد

 

آن به آن مثل گلی گلدسته را بو می کند

 

چشم می دوزد به چشم زائران تشنه ات

 

دور سقاخانه و فواره "هو هو" می کند

 

باد عاشق... با پر طاووس مخصوص حرم

 

صحن را آغشته از گل های شب بو می کند

 

عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت

 

هر که می آید حرم... این عطر را بو می کند

-----------------------------------------------------------------------
مریم سقلا طونی


 

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می خوانم

 

قبولم کن من آداب زیارت را نمی دانم

 

نمی دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

 

نمی دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

 

نگاهم رو به روی تو، بلا تکلیف می ماند

 

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم

 

به دریا می زنم دریا ضریح توست غرقم کن

 

در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم

 

سکوت هر چه آیینه، نمازم را طمأنینه

 

بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم

 

تماشا می شوی آیه به آیه در قنوت من

 

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم

 

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم :

 

که من یک شاعر درباری ام مداح سلطانم

--------------------------------------------------------------------
سید حمید رضا برقعی

بعد از رکوع و سجده و بعد از قیام از دور

 

هر شب دو زانو می زنم با احترام از دور

 

دستی به روی سینه و دستی به سوی تو

 

روی لبم گُل می‌کند آقا سلام از دور

 

تصویر زیبایی ست از بالا که می‌بینی

 

سوی تو می‌آیند آهوهای رام از دور

 

گاهی نسیمی سوی مشتاقان خود بفرست

 

گاهی بده این زخم‌ها را التیام از دور

 

بین من و تو چارده ساعت زمان راه ست

 

از منزل این هیچ تا ماه تمام از دور

 

من آشنا هستم به این درگاه از نزدیک

 

من حتم دارم دعوتم کرده امام از دور

-----------------------------------------------------
مهدی رحیمی

 

وقتی که قال در حرمت حال می شود

 

دست دعا به شانه ی من بال می شود

 

در این همه مریض یکی را شفا مده

 

تقصیر توست این همه جنجال می شود

 

بر راه زائران تو کردیم گریه ها

 

این آبروی ماست که پامال می شود

 

از توبه در حریم تو ما هم ملک شدیم

 

آدم در این محیط سبک بال می شود

 

این نامه نیست بر پر و بال کبوتران

 

خون دل است سوی تو ارسال می شود

 

آباد شد کسی که ز گریه خراب شد

 

خوشحال آنکه پیش تو بد حال می شود

 

هر کس نمی رسد به در آفتاب او

 

معنی اگر چه نیز بود کال می شود

----------------------------------------------------------
محمد سهرابی

 

 

آقا دلم کبوتر بام شما شده


محتاج لطف وفیض مدام شما شده


دل خانه خداست ولیکن به امر او


خورده سند به عشق و به نام شما شده


ای کاش خاک پای ابا صلتتان شوم


ارباب من کسی که غلام شما شده


آهو صفت دلم به امید ضمانتت


از دست من رمیده و رام شما شده


می بخشی ودریغ ز یک لحظه سر زنش


بخشیدن و گذشت مرام شما شده


دعبل اگر به شعر خود اعجاز می کند


اعجاز آن زفیض کلام شما شده


دارالسیاده جلوی آقای شماست


دارالسلام . باغ سلام شما شده


در بیت هشتم غزل ای هشتمین امام


نجوای  زائران گل نام شما شده
-----------------------------------------------

غلامرضا ابوالقاسمی (نجوا)

هوای دولتِ مشرق سفیرِ باران شد

و چترهای دلِ ما سریرِ باران شد

كویرِ سر به هوایِ به آسمان محتاج

دچار مرحمت سر به زیر باران شد

قناتِ مرده ی ما را دوباره احیا كرد

و دشت های ترك خورده، سیر باران شد

و چشم ها همه در مسیر او خیسند

شگفت بدرقه ای در مسیر باران شد

چه رنگ ها كه به هم دستِ بیعت آوردند

كمانی از بركات غدیر باران شد

ترانه های بهاری دل مرا برده ست

صدای سوت قطاری، دل مرا برده ست

مسافرم به دیاری ببند بار مرا

به عزم دیدن یاری ببند بار مرا

سفر، شروع فراق است با خبر هستم

اگر چه دوست نداری؛ ببند بار مرا

بیان قِصه دراز است اندكی بنشین

بگویمت به چه كاری ببند بار مرا؟

مرا هوای گلی در سر است، می بینی

برای منصب خاری ببند بار مرا

ببین درون دلم شوق و بیقراری را

به قصد كسب قراری ببند بار مرا

تمام راه، من و جاده حرف ها زده ایم

غریب گر چه ولی، سر به آشنا زده ایم

پس از سلام، جواب سلام لازم نیست؟

برای زخمی راه، التیام لازم نیست؟

رسیدنم به تو واجب ترین نیازم بود

و گر نه باقی درخواست هام، لازم نیست

برای حاجی احرام بسته ی حرمت

دگر زیارت بیت الحرام لازم نیست

كبوترانه، هوای تو را به پر دارم

برای كفتر جلدت كه دام لازم نیست

اگر چه زشت و سیاهم، ولی مگر آقا

در این عمارت شاهی، غلام لازم نیست!؟

اگر چه ساكن اینجام، خانه ام آن جاست

كبوتری شده ام كاشیانه ام آن جاست

چه بارگاه قشنگی چه مرقدی داری

عجب مناره و صحن و چه گنبدی داری

که گفته است غریبی میان ما وقتی

همیشه دور و برت رفت و آمدی داری

جناب گل پسر هفتم از قبیله ی یاس

شمیم روح نواز محمدی داری

به آبروی تو شرمنده آبرومندست

رئوف هستی و الطاف بی حدی داری

میان این همه خوبان که دورتان جمعند

خودم که معترفم نوکر بدی داری

و عاشقانه ضریحی پر از غزل دارد

ضریح نیست که کندویی از عسل دارد

سپاس آن که به دنیا اباالجوادم داد

سپس گدا شدن خانه زاد یادم داد

ورودم از در باب الجواد واسطه ای ست

همیشه کم طلبیدم خودش زیادم داد

به من چه شاعرم اصلاً خودش که می دانست

نه دعبلم نه فرزدق نه با سوادم، داد

جهان سراغ ندارد رئوف تر از او

هنوز کاسه ی دستم نشان ندادم داد

در آسمان همه بر نوکریش مفتخرند

فدای آن که چنین حُسن انتخابم داد

کشید دست مرا ثامن الحجج رفتم

فقیر بودم و مشهد برای حج رفتم...

------------------------------------------------
صابر خراسانی

آن ذره ام که در پی خورشید آمدم

عبدم به آشیانۀ توحید آمدم

یا ایها الرئوف که گفتم ، دلم شکست

وقتی که خوب سینه درخشید آمدم

وقتی هزار حج ، به همین یک زیارت است

چندین هزار حج ، به همین دید آمدم

با دل زیارت حرم یار می کنم

در این سفر بدون روادید آمدم

این نوکری به تاج سلیمان نمی دهم

با خضر راه ، این ره جاوید آمدم

هان گندم بهشت کجا ، گندم حرم

تا با توأم که گفته به تبعید آمدم

من آستانه بوس سناباد مشهدم

چونکه مرا به قافله خواندید آمدم

با هر بهانه زائر گنبد طلا شدم

من آن کبوترم که به امّید آمدم

اصلاً نگفت بار گناهت زیاد شد

هرچه شدم رفوزه تجدید آمدم

عبدالحسین بودنِ من هم از این سراست

من کربلا نرفته به تمجید آمدم

آقا مرا کنار خودت تا خداببر

حالا که آمدم تو مرا کربلا ببر

-------------------------------------------------------------

محمود ژولیده

چند وقتی ست غزل بی سر و سامان شده است

قافیه، وزن، ردیفم چه پریشان شده است

چند وقتی است که اصلاً همه ی حاجت من

پر کشیدن به حوالیِ هواتان شده است

شاعر بی رمقت خسته، کلافه، دمغ است

چون دوباره دل او تنگ خراسان شده است

و خراسان چه بهشتی شده از پا قدمت

شهر تو آبروی کشور ایران شده است

حرف جنّت نزن این جا، که ازین صحن و سرا

صحن جامع خودش اندازه ی رضوان شده است

کربلایی که همه گریه کنان می طلبند

پشت این پنجره فولاد نمایان شده است

پای این پنجره آدم به کجاها برسد!

هر گدا در حرمت یک شبه سلطان شده است

کُرد و لُر، ترک و عجم، مازَنی و ترکمنی

هر که با لهجه ی خود گرم "رضاجان" شده است

تو بگو کافرم اصلاً تو بیا سنگ بزن

تازه حالا دل من با تو مسلمان شده است!

از کرم مانع هر جادویی بر در شدی و ...

خوش به حالِ دلِ ما غرقِ گناهان شده است

------------------------------------------------------
داود رحیمی

راهی شدم اگرچه که دعوت نداشتم

غرق سوال بودم و طاقت نداشتم

شک داشتم به هرچه که آوازه ی تو بود

اصلا به زائر تو شباهت نداشتم

با یک "نیاز از همه جا مانده" توی دست

اینبار هم امید اجابت نداشتم

در لحظه ورود در آن ازدحام شوق

درد دلی شدم که نهایت نداشتم:

راهم نداد خادم تو، خاک بر دلم

می سوختم، زبان شکایت نداشتم

نام مسیح روی لبم آب می شد و

در سینه تاب آن همه حسرت نداشتم

گفتم که ساعتی بنشینم در انتظار

پشت درت نشستم و ساعت نداشتم...

خیلی گذشت تا که به قلبم خطور کرد

راهی به غیر باب جوادت نداشتم

پایم دوید پشت دلم ...رد شدیم و هیچ-

حرفی به جز سکوت رضایت نداشتم

دیدم تو را بلند تر از هر چه گفتنیست

گفتی سلام، قدرت صحبت نداشتم

مومن شدم، به چشم تو دینم خلاصه شد

غیر از نگاه لطف توحاجت نداشتم

**

بار نخست بود که در طول زندگیم

احساس بی قراری و غربت نداشتم

------------------------------------------------------------

رضا اسحاقی

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند


 « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»


 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق


 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند


 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد


 ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند


 «هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است


 حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند


 هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت


 او را به درد کرببلا مبتلا کنند


 دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط


 با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند


 از آن حریم قدسی ات آقای مهربان


 «آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»


------------------------------------------------------
سید حسن رستگار

 

تهران ـ مشهد، نسیم گُل ، بوی جان

لبخند به لب ، به سینه شوقی پنهان

بوی خوش ثامن‌الحُجج می‌آید

ای تشنه لبان عشق ! اینك باران

***

تهران ـ مشهد ، مگو كه خیلی راه است

این راه كه روشن از شُهود ماه است

تهران ـ مشهد ، قسم به خورشید توس

عاشق بشوی ، مسافتی كوتاه است

***

تهران ـ مشهد ، قطار ، من ، تنهایی

روی لبِ دل ، تبسّم شیدایی

از دور شُكوهِ گنبدت پیدا شد

مولا ، تو به پیشواز من می‌آیی ! 

***

من تهران و تو در خراسان ، افسوس

دارد چشمم هوای باران ، افسوس

این دل شده از ندیدنت دلتنگ است

ای آینه ! از شما چه پنهان ، افسوس !

***

غم نیست كه مشهد حضورت دور است

یا چشم من از ندیدنت ، بی‌نور است

ایمان به تو دارم و خیالم تخت است

وقتی تو طلب كُنی ، زیارت جور است

-----------------------------------------------------------------------

رضا اسماعیلی

ایوان تو یا آینه بندان بهشت است؟

یا آینه در آینه ایوان بهشت است؟

این صبح كه می خندد از شرق خراسان

لبخند تو یا شور نمكدان بهشت است؟

صحن تو قیامت كده ی صبح بهاری است؟

یا گوشه ای  از صحن گلستان بهشت است

این گنبد و گلدسته ی نورانی و زیبا

ایوان تو یا شمع شبستان بهشت است؟

خال لب تو نقطه ی پیدایش هستی

سامان سر زلف تو سامان بهشت است

میقات تماشای تو صحرای تجلاست

دامان خراسان تو دامان بهشت است

سرگشته ی دامان تو آهوست چه گویم

این دشت چراگاه غزالان بهشت است

مهمان تو را نیست دگر میل به برگشت

مهمان تو انگار كه مهمان بهشت است

از بركت تو خوان زمین بی بركت نیست

این سفره ی انعام  تو یا خوان بهشت است؟

دعبل ز چه رو پیرهنت را صله برداشت؟

در پیرهنت چاك گریبان بهشت است

با كوه گنه هیچ هراسی به دلم نیست

تا حُبّ تو سنگینی میزان بهشت است

از شبنم شوق است كه اشکم شده لبریز

این گریه ی من نیست كه باران بهشت است

رخصت بدهی آخر این شعر بگویم

این روضه همان روضه ی رضوان بهشت است

----------------------------------------------------------------
عباس شاه زیدی


این جا که می رسم دل من بی اراده است

همچون غبار درحرمت اوفتاده است

من کیستم که آمدم این جا،در این حریم

موسی برای عرض ادب ایستاده است

تنها به پاس و حُرمت مهر شما بود

هرگنج معرفت که مرا دوست داده است

گاهی نشسته است به دارالضیافه ات

گاهی مقیم گوشۀ دارالسیاده است

جز جادۀ ولایت و عشق و مرامتان

تا کعبۀ امید مگر راه و جاده است؟

گر بسته شد تمامی درها، چه غم مرا

باب کرامت تو به رویم گشاده است

خواندم ز روی آینه ها، درحریم تو

پُر ارزش است هرکه دلش صاف و ساده است

سیراب کن مرا ز کوثر عشق و محبّتت

کاین تشنه ،تشنۀ یک جرعه باده است

تایک نظرکنی به «وفائی» ز مرحمت

چون اشک سر به خاک حریمت نهاده است

---------------------------------------------------------------------

سید هاشم وفائی

می درخشی از دیار دور سوسو می زنی

می وزی و کوچه ها را عطر شب بو می زنی

تو خودت هستی به عشق زائرانت صبح ها

جای جای خانه ات را آب و جارو می زنی

با در و دیوارهای ساده اما با صفات

روی دست هر چه قصر و برج و بارو می زنی

می کشاند عطر تو زنبورها را تا حرم

در مشبک ها براشان شهر کندو می زنی

از تن گلدسته ات چون نور بالا می روی

رو به قلب آسمان فریاد "یاهو" می زنی

عرض حاجت هایمان را می رسانی تا خدا

بعد تا حاجت روایی مان به او رو می زنی

تو خودت هستی به عشق زائرانت صبح ها

جای جای خانه ات را آب و جارو می زنی

-----------------------------------------------
علی اصغر ذاکری


دست خودم که نیست، شده تنگِ مرقدش

"ای دل نگفتمت نرو..."* این هم پیامدش

حالا تمامِ روز و شبم را گرفته است

فکر وصال صحن گوهرشاد مشهدش

هر کس که گفت راهِیَم امشب دلم شکست

با احتمال اینکه مراهم... به درصدش...

من سر به زیر بودم و سر به هوا شدم

از آن شبی که خورد نگاهم به گنبدش

فرزند، باب جود و پدر، باب حاجت است

بیهوده نیست این کرم و لطف بی حدش

یادش بخیر فصل زمستان میان صحن

اشکم چکید و ماند روی برف ها ردش

وقت سحر، نسیمِ خنک، صوت ربنا

آن پنجره طلایی و صحن زبان زدش

ما بنده ایم بنده ی شاهی که زنده شد

صدها مسیح در اثر رفت و آمدش

هر کاسبی که زائر او احترام کرد

رونق گرفت کسب حلال و درآمدش

عمری گدای شاهم و کاری نداشتم

با هر کسی که سمت رضا نیست مقصدش

این هشتمین دری که به جنت خدا گذاشت

تنها به زائران رضا می گشایدش

ساعت دوباره هشت شده وقت عاشقی است

با یک سلام و عرض ادب سمت مرقدش

مُردم هزار و یک سحر از این جدایی اش

هر طور باز شاه خراسان بخواهدش

----------------------------------------------------------------------

محمد جواد شیرازی

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

به چه مقدار به زائر بدهم فکر کند

از شما خواستن عشق است، ضرر خواهد کرد

هر که در وقت گدایی به رقم فکر کند

بهتر این است که زائر اگر آمد به حرم

دو قدم عشق بورزد سه قدم فکر کند

به کف صحن به گنبد به غم گوهرشاد

زیر این قبه به هستی به عدم فکر کند

به دو گلدسته دو تا ساق به دوش گنبد

به رواقی که شده پیش تو خم فکر کند

به چرا سال گذشته دو سه بار و امسال-

فقط این بار... به این قسمت کم فکر کند

به خودش... نه به کسانی که به یادش آمد

چون که در آینه کاری حرم فکر کند

موقع دست به سینه شدن و عرض سلام

کربلایی شده هر کس به علم فکر کند

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد

خنده دار است که دیگر به قسم فکر کند

دیر وقتی ست که تا در حرمت دم بدهد

جای دم حضرت عیسی به دو دم فکر کند

بهترین نوع زیارت شده این که امشب-

هم کسی گریه کند پبش تو هم فکر کند

------------------------------------------------
مهدی رحیمی

اگر تویی سحر پشت این سیاهی ها

سزاست غبطه جا مانده ها به راهی ها

بجز سلام به تو ، آن هم اکثرا از دور

چه کرده ایم در این عمری از تباهی ها؟

به پیشگاه شما سر به زیر می آیم

به سربلندترین شکل عذرخواهی ها

دو لنگه درب حرم ٬ باز ، مثل آغوشت

همیشه هست پذیرای بی پناهی ها

ازین به بعد ندارند تاب دریا را

که خواب حوض تو را دیده اند ماهی ها

که سنگفرش تو از جنس چشم آهوهاست

و خاک پای تو اکسیر خوش نگاهی ها

دوباره باید ازینجا به جاده زل بزنم

همان حکایت جامانده ها و راهی ها...

------------------------------------------------------------------

هادی جانفدا

بالم شکسته بود و هوایی نداشتم

از دست روزگار رهایی نداشتم

بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدم

مشهد اگر نبود که جایی نداشتم

دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید

دردم زیاد بود و دوایی نداشتم

گفتم مگر امام رضا چاره‌ای کند

ای وای اگر امام رضایی نداشتم

گفتند در حرم همه را راه می‌دهند

اصلاً بنای بی ‌سر و پایی نداشتم

میل تو بر دل آمد و میل گناه رفت

ورنه من از گناه اِبایی نداشتم

چندین شب است گریه شده کار من ولی

بازم برات کرب ‌و بلایی نداشتم

-------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان


مرا کشانده به مشهد هوای دیدن تو

زِ راه دور رسیدم برای دیدن تو

مرا به دِرهم و دینار وا مکن زِ سرت

از این به بعد گدایم، گدای دیدن تو

همیشه روزی رَعیَت به دست سلطان است

چه چیز پُر کُنَدْ ای دوست جای دیدن تو؟

کبوتر حرم و صحن و گنبدت زیباست

ولی ندارد عزیزم صفای دیدن تو

تَب وصال تو افتاده در دلم چه کنم ؟

در این سفر شده ام مبتلای دیدن تو

بِریز خونم و زُلف از رُخَتْ کنار بزن

من آمدم که بِمیرم به پای دیدن تو

طواف کعبه ی ما بوسه از ضریح شماست

گرفته است دلم را دعای دیدن تو

از این حرم شهدا بَرگه ها گرفتند و

شدند عازم کربُبَلای دیدن تو

به گریه ها و نماز تو در شلمچه قسم

تمام جبهه ی ما شد مِنای دیدن تو

قسم به جان جوادت مرا خدایی کن

به دست خویش مرا باز کربلایی کن

-----------------------------------------------------------------

قاسم نعمتی

حالا كه نیامدم دمت را بفرست

من نیستم آنجا كرمت را بفرست

گفتم كه مریضم و دوا می خواهم

پس گرد و غبار حرمت را بفرست

------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

---------------------------------------------------------

دل خسته ز راه باز مهمان آمد


با کوله ای از نیاز مهمان آمد


در خانۀ تو "کبوترانه" آقا


از پنجره های باز مهمان آمد


-------------------------------------------
میثم مؤمنی نژاد
--------------------------------------

در صحن و سرات نور یزدان داری

صد جلوۀ سبز عرش رحمان داری

لطفی کن و باز هم مرا راه بده

امروز ببین دوباره مهمان داری

=====================

قلبی همه نور و جانِ آگاهم ده

عذرم بپذیر و عزت و جاهم ده

مهمانم و با هزار امید آمده ام

یا ضامن آهو تو خودت راهم ده

==============================

از راه دراز آمدم ادرکنی

با گریه و راز آمدم ادرکنی

هر چند که رو سیاه و  آلوده ولی

من سوی تو باز آمدم ادرکنی

-------------------------------------------------------
سید حبیب حبیب پور
---------------------------------------------------------------

دارد دل ما راه نجاتی دیگر

در مشهد و در قم، عتباتی دیگر

بر بانوی با کرامت قم صلوات

بر شاه خراسان صلواتی دیگر


---------------------------------------------------
سیدمحمدجواد شرافت

 

 


صفحات سایت :