close
تبلیغات در اینترنت
عرفه
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 3
  • بازديد امروز : 152
  • بازديد ديروز : 891
  • آي پي امروز : 15
  • آي پي ديروز : 49
  • ورودی امروز گوگل : 0
  • ورودی گوگل دیروز : 10
  • بازديد هفته : 3,649
  • بازدید ماه : 12,695
  • بازدید سال : 206,814
  • كل بازديدها : 577,051
  • ای پی شما : 52.91.90.122
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : جمعه 23 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

حاجتی دارم روا کن التماست میکنم
زحمتی دارم دعاکن التماست میکنم
میروی سوی منا همراه از ما بهتران
نام من را هم صدا کن التماست میکنم
درد بی درمان من جز درد دوری تو نیست
دردهایم را دوا کن التماست میکنم
در دل گرداب عصیان کشتی من غرق شد
ناخدا را باخدا کن التماست میکنم
این اسیر خسته ی دام هوای نفس را
از منیت ها رها کن التماست میکنم
خط کشیدم دور غفلت چهره را درهم نکش
اخم ها را نیز وا کن التماست میکنم
قصه ی ان مرد صابونی مرا بیدار کرد
یک نظر سوی گدا کن التماست میکنم
خواهشی دارم که بیش از پیش این دلداده را
بر غم خود مبتلا کن التماست میکنم
قول دادی که عیادت میکنی از حال من
پس بقول خود وفا کن التماست میکنم
از سر خود وا نکردی نوکر بی عار را
بر غلامت اعتنا کن التماست میکنم
دیدن تو در سحر باشد میسر پس مرا
با تهجد اشنا کن التماست میکنم
حجکم مقبول مولا قسمت من که نشد
دین من را هم ادا کن التماست میکنم
به نیابت از من جامانده از ان قافله
روضه ی سقا به پا کن التماست میکنم
چشم بر راه تو دارم تا قدم رنجه کنی
روضه را غرق صفا کن التماست میکنم
صبح روز عید قربان باز "ینهانی"بخوان
و گریزی دست و پا کن التماست میکنم
با فرازی از زیارت ناحیه قلب مرا
راهی کرببلا کن التماست میکنم

 

از لسان عمه جانت مرثیه سر میدهم

 

رو به سوی روضه ها کن التماست میکنم

 

مادرش دارد تماشا میکند ای بی شرف

 

گیسوانش را رها کن التماست میکنم

 

اینقدر با چکمه ات بر زخم پهلویش نزن

 

بی حیا قدری حیا کن التماست میکنم

 

لج نکن آخر چرا این پا و آن پا میکنی

------------------------------------------------------------------------------------------

 

علیرضاخاکساری

 


ای دعای عرفات ایه ی عرفان شما 

 

عالم کون و مکان مصحف ایمان شما 

 

اولیا خادم درگاه غلام تو حسین 

 

انبیا ریزه خور سفره ی احسان شما

 

ادم و جن وپری معتکف روضه ی تو 

 

بشریت همه جا دست دست به دامان شما 

 

سرتو بر سر نی جسم تو بر روی زمین 

 

جامه ی عشق و وفا بر تن عریان شما 

 

عارف راه خدا می شود انکس که شود 

 

عبد درگاه تو و سائل ایوان شما 

 

روز محشر چه غم از اتش سوزنده بود 

 

که بود شیعه در ان معرکه مهمان شما

--------------------------------------------------------------------------------

 

 حمیدکریمی

 

دلم  از  غیر شما  میل جدایی دارد

 

پر و بالی بدهی شوق رهایی دارد

 

لحظه ای رخ بنما ، در عوضش جان بستان...

 

عالم عشق، عجب حال و هوایی دارد!

 

سر کوی تو ، گدا هر که شد ، آقایی کرد

 

هر که شد بی سر و پایت ،سر و پایی دارد!!

 

روز  محشر  همه ی  مدعیان  می بینند...

 

که  غلام  در این  خانه ، چه جایی دارد!!

 

دست بر سر مکن  اینقدر  مرا  با مرهم

 

طالب زخم  چه حاجت  به  دوایی  دارد!

 

اجلم  را   نرساند  گنهم ... دل  با تو...

 

وعده ی یک   سفر کرب و بلایی دارد!

 

ای خوشا روزی هر کس عرفه پیش شماست

 

صحن بین الحرمینت چه صفایی دارد

 

دل  اگر  دل بشود ؛ هر قدمش با آقا...

 

روضه ی دست و علم شور و نوایی دارد!

 

سر از  کاسه  شکسته  شده  دیگر آخر...

 

بین این پارچه ، بر نیزه چه جایی دارد؟؟!!!

 

آنطرف جسم به همراه  زره  غارت  شد...

 

این طرف خواهرش انگار دعایی دارد...

 

ای خدا بر گره معجر من  رحمی کن

 

حرمله دیده ی  تیز و  بی حیایی دارد!!

----------------------------------------------------------
حبیب نیازی

با ناله های خویش دلت را رضا کنم

 

احرام بسته اَت نشدم مثل حاجیان

 

دل را چگونه با عرفه آشنا کنم

 

ای کاش مَحرم جَبَل الرحمه اَت شوم

 

تا در رکاب آیم و در خون شنا کنم

 

تَرویه چیست روز گرفتاری شماست

 

کاش ای غریب درد شما را دوا کنم

 

یک عمر از عطای تو حاجت روا شدم

 

روزی رسد که حاجتتان را روا کنم

 

آخر گدای سامره مَرد خدا شود

 

یعنی به جای غیر ، شما را صدا کنم

 

آقا منم غلام سیاه سپاه تو

 

ناقابل است جان من ، اما فدا کنم

 

آنانکه بر علیه تو شمشیر بسته اَند

 

با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

 

هرگاه تو اجازه دهی می زنم به خط

 

کز مشرکین برائت خود بر ملا کنم

 

عمری است ، من که گریه کنِ بی کفن شدم

 

حیف است بهر خود کفنی دست و پا کنم

 

با روضه های قافله دل های خسته را

 

ارباب اگر اراده کند ، کربلا کنم

-----------------------------------------------------
محمود ژولیده

عرفاتیان عالم خبر از سپیده دارم

گل شبنمی پی گل ز سرشک دیده دارم

به طلوع محشر حق ز جمال دلبر حق

مه پرتو افکنی در افق سپیده دارم

پی جلوه ای خدایی پی یار کربلایی

ز فضای خودستایی دل و جان رمیده دارم

برود دلم اسیری پی مرکب امیری

که به شوق او وجودی به جنون رسیده دارم

پی خیمه ی نگارم پی یار گلعذارم

شده ام کبوتر غم دل پر کشیده دارم

ز حیات جاودانه ز بهار عاشقانه

سخن از نسیم عشقی که به دل وزیده دارم

ز چفیه های پر خون ز بسیجیان مجنون

سخن از کبوتران ز قفس رهیده دارم

تب معرفت ندارم سر عافیت ندارم

به جهاد انتظار علوی عقیده دارم

نه ز دلبر دل آرا که ز جاهلان دنیا

ز معاندان غافل گله ها عدیده دارم

عرفات سینه خون شد حرم از حرم برون شد

عرفات بی ولایت ؟! غم این پدیده دارم

عرفات سینه ی من حرم و مدینه ی من

طلب ظهورت ای جان ز گل شهیده دارم

------------------------------------------------------
سید محمد میر هاشمی

 

 

عاشقان مدارج عالى

 

در عروجند با سبکبالى

 

از خداوند پر شدم دیشب

 

تا مرا کرد از خودم خالی

 

دل دنیا گریز باید داشت

 

معرفت نیست جنس بقالی

 

ذبح کردم تعلقاتم را

 

جای آن گوسفند هر سالی

 

تا که یکبار هم شده راحت

 

بزنم دور تو پر و بالی

 

بار اگر بار عشق معشوق است

 

راضیم من به شغل حمالى

 

خاک پاى تو را به من دادند

 

نیست مانند من خوش اقبالى

 

پوزه ام را به پات می مالم

 

دست خود را سرم که می مالى

 

جبرییل تو می شویم اگر

 

برسد از تو غوره کالى

 

ما فقیران اگر غذا نرسد

 

بیشتر می کنیم خوشحالى

 

گریه های جوانیم حتماً

 

می دهد بار در کهنسالی

 

عرفه آمد و همه رفتند

 

سمت گودال "جاى ما خالى"

 

***

 

همه رفتند ساربان هم رفت

 

تو هنوزم میان گودالى

 

به تو دستم نمیرسد، اصلاً...

 

تو برایم همیشه آمالى

---------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟

بوی مهدی می‌رسد از بیابان منا
در کجا دارد مکان آن ولیّ کبریا؟

کاش میدیدم رخش می‌نمودم جان فدا
ملجأ و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟

ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟

کاش می‌دیدم کجاست خیم? مولای من
تا به گردش پر زند روح از اعضای من

گر نبینم در منا روی او را، وای من
وجه ذات کبریا یوسف زهرا کجاست؟

ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟

در کنار اویم و روی او را ننگرم
من از او هستم جدا اوست اینجا در برم

دیده‌ام قابل نبود، خاک عالم بر سرم
تا مرا بخشد ضیاء یوسف زهرا کجاست؟

ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟

ای عزیز فاطمه، در کجا کردی وقوف
ای تو مولای همه در کجا کردی وقوف

با دعا و زمزمه، در کجا کردی وقوف
می‌دهم دائم ندا، یوسف زهرا کجاست؟

ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟

خیزم از جا کو به کو شیون و غوغا کنم
با سرشگ دیدگان عقده از دل واکنم

بلکه آن گم گشته را در منا پیدا کنم
بار معبودا خدا! یوسف زهرا کجاست؟

ای بیابـان منـا، یوسف زهرا کجاست؟
سیّد و مولای ما، یوسف زهرا کجاست؟

--------------------------------------------------------------
غلامرضاسازگار

 

قربان چشم یار که مانده به راه من

از دور هم به سوی تو باشد نگاه من

من از قرارگاه شب قدر آمدم

یعنی غروب مُزدلفه شد پناه من

بیچاره می شوم اگر از تو جدا شوم

دستم بگیر ای غم تو تکیه گاه من

دارم امید یک عرفه مَحرمَم کنی

با من بگو بیا که تویی از سپاه من

عمری است روزگار من آباد بود و هست

یک آن مباد از تو جدا سال و ماه من

از سروِ قامت تو چو قدها خمیده شد

بنگر چه آمده است به روز سیاه من

هر قدر طی کنم به تو جانا نمی رسم

آخر بگو  بگو که چه باشد گناه من

من هرچه می کشم  ز دل خویش می کشم

وز سوز آه توست همه سوز و آه من

این دیده خیمه گاه علمدار کربلاست

آقا بزن قدم تو در این خیمه گاه من

----------------------------------------------------------------

 محمود ژولیده

تنگ غروب عرفه غم تو دلم پا می گیره

 

دلم هوایی می شه و بونۀ آقا می گیره

 

این روزایی كه دم به دم غریبی رو حس می كنم

 

با گریه یاد غربت عزیز نرگس می كنم

 

تا كه بیای تو از سفر تا كه ببینی حالمو

 

نذر نگاهت می كنم این اشكای زلالمو

 

میون طوفان غمت شكسته بال و پر من

 

كاشكی بیای پا بذاری به روی چشم تر من

 

كوچه رو صبح جمعه ها هم نفس بوی گلاب

 

با مژه جارو می زنیم با اشكامون می پاشیم آب

 

كاشكی بیای و سوغاتی برام بیاری بوی سیب

 

یا كه یه مهر و تسبیح از تربت ارباب غریب

 

كاشكی بیای برامون از تشنگی و آب بخونی

 

بیای رو منبر بشینی روضۀ ارباب بخونی

 

مسلمیه دم بگیری با گریه و شور و نوا

 

بیای و با هم بخونیم "حسین من كوفه نیا"

 

كوفه نیا كه اینجاها قحطی آبه به خدا

 

حرمله چشم انتظار طفل ربابه به خدا

 

اینجا تموم مردمش تشنۀ خون لاله اند

 

با كعب نی منتظر رقیۀ سه ساله اند

 

همه با فكر انتقام روز می كنن شباشونو

 

نعلای تازه می زنن تموم مركباشونو

 

رو خاك گرم كربلا سه روز می مونه پیكرت

 

خورشید نیزه ها می شه اینجا سر مطهرت


----------------------------------------------------------------
یوسف رحیمی

 

حج از حجاز عازم دشت بلا شده
حاجیّ عشق راهی کرب و بلا شده

این حاجیان سلاله ی زهرای اطهرند
یک کاروان نور، سفیر خدا شده

اینهـا فدائیـان تولّای حـیدرنـد
ذبح عظیم، راهی دشت منا شده

پنهان کنید از عرفه خیمه گاه را
این خیمه گاه بازدِهش نینوا شده

نور خدا به ظلمت شب بار بسته است
یعنی که وقت هدیه ی خون خدا شده

ای محرمـان رکاب بگیرید عمّـه را
زینب پیمبـر سفـر کربـلا شـده

رؤیت شده ستاره ی دنباله دار عشق
از آسمان به سوی زمین راه وا شده

اطفالِ خردسالِ زبان بسته را ببین
حالا زبانشان به عمو آب وا شده

----------------------------------------------------------------------------------

 محمود ژولیده

ز سرشک دیده خاکِ عرفات را بشویم
به منا و یا به مشعر به کجا تو را بجویم؟
تو اگر به من‌کنی پشت، چه ‌کسی به من‌کند رو؟
من اگر به تو نگویم به که درد خود بگویم؟
اگرم ز در برانی دگر آبرو ندارم
به خدا نمی‌گذاری که بریزد آبرویم
به گناه بی‌شمارم، ز تو سخت شرمسارم
خجلم از این که حتی نمی‌آوری به رویم
من اگر تو را ندیدم تو به من گشای چشمی
چه شود به یک نگاهت بدهند شستشویم؟
تو کنار من نشستی و من از تو دور ماندم
قدمت به روی چشمم قدمی بیا به سویم
من اگر سیاه رویم تو تمام چشم لطفی
به سیاهی‌ام نبینی که سفید گشته مویم
ز هوا پرم درونم چو درون طبل خالی است
تو بیا و اکتفا کن ز کرم به های و هویم
تو به من تبسمی کن تو ز من بپرس حالی
که تمام عرض حالم شده عقده در گلویم
نگهی به «میثمت» کن که بوَد چو جام خالی
چه شود اگر بریزی تو شراب در سبویم
-------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

عـرفـه آمــده و بـاز صـدایم کردی

میهمـان حـرم  جود وسخـایم کردی

فرصت دیگری آمـد که مـرا عفوکنی

تا ببخشی گنهـم را تو صدایم کردی

دل ما را بسوی خویش کشیدی یارب

بـاز از پنجـه این نفس  رهایم کردی

تا نیارم به سوی هیچ کسی روی نیـاز

بـر در رحمت و امیـد گــدایم کردی

کرمت هیچ مرا فـرصت گفتـار نـداد

هرچه می خواستم ای دوست  عطایم کردی

حـالم ازحال دعـای عـرفه بخشیدی

بـا چنین حـال تو راهی منـایم کردی

گفتی اوّل نظرت هست به زوارحسین

عـاشق و شیفتــه کـرببـلایم کردی

چـون سبکبـال شـدم تا حرم  کرببلا

همـره و  همسفـر پیک  صبایم کردی

کـربـلا گفتم و فریاد زجانم  برخاست

شکـرلله کـه چنین غرق  نوایم کردی

همره زمـزم اشکی که مرا بخشیـدی

حاجی کعبــه ایمــان و  وفایم کردی

چون«وفائی»تو مراعشق و سعادت دادی

تا که مشغـول مناجات و دعایم کردی

------------------------------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

 

لبیک که در دل عرفات است و منایم

لبیک که از خویش نمودند جدایم

لبیک که سر تا به قدم محو خدایم

لبیک که امروز ندانم به کجایم

پرواز کنان زین قفس جسم ضعیفم

گه در جبل الرحمه و گه مسجد خیفم

آن وادی سوزنده که دل راهسپارش

پیداست دو صد باغ گل از هر سرخارش

دارند همه رنگ خدائی زعبارش

هر کس به زبانی شده همصحبت یارش

قومی به مناجات و گروهی به دعایند

از خویش سفر کرده در آغوش خدایند

این جا عرفات است و یا روح من آن جاست

هم شده آتشکده هم دیده دو دریاست

پای جبل الرّحمه یکی زمزمه بر پاست

این زمزمه فریاد دل یوسف زهراست

این سوز حسین است که خود بحر نجات است

می سوزد و مشغول دعای عرفات است

دیشب چه شبی و چه مبارک سحری بود

ما غافل و در وادی مشعر خبری بود

در محفل حجاج صفای دگری بود

اشک شب و حال خوش و سوز جگری بود

هر سوخته دل تا به سحر تاب و تبی داشت

اما نتوان گفت که مهدی چه شبی داشت

ای مشعریان دوش به مشعر که رسیدید

آیا اثر از گمشدهۀ شیعه ندیدید؟

آیاد دل شب نالۀ مهدی نشنیدید

آیا زگلستان رخش لاله نچیدید؟

آن گمشده مه تا به سحر شمع شما بود

دیشب پسر فاطمه در جمع شما بود

امروز به هر خیمه بگردید و بجوئید

گرد گنه از آینۀ دیده بشوئید

در داخل هر خیمه بگردید و بجوئید

یابن الحسن از سوز دل خسته بگوئید

شاید به منی چهرۀ دلدار ببینید

از یار بخواهید رخ یار ببینید

امروز که حجاج به صحرای منایند

از خویش جدایند و در آغوش خدایند

لب بسته سراپا همه سرگرم دعایند

در ذکر خدا با نفس روح فزایند

کردند پر از زمزمه و ناله منی را

یک قافله بگرفته ره کرب و بلا را

این قافله از عشق به جان سلسله دارند

این قافله با قافله ها فاصله دارند

این قافله جا در دل هر قافله دارند

این قافله تا مسلخ خون هر وله دارند

این قافله تا کعبۀ جان خانه بدوشند

از خون گلو جامۀ احرام بپوشند

هفتادو دو حاجی همه با رنگ خدائی

از مکه برون گشته شده کربلائی

از پیر و جوان در ره معشوق فدایی

جسم و سرشان کرده زهم میل جدائی

اصغر که پدر بوسه زند بر سرو رویش

پیداست شهادت زسفیدی گلویش

خیزید جوانان که علی اکبرتان رفت

ریحانۀ ریحانۀ پیغمبرتان رفت

از مکه سوی کرب و بلا رهبرتان رفت

گوئید به اطفال علی اصغرتان رفت

ای اهل منا شمع دل ناس کجا رفت

از کعبه بپرسید که عبّاس کجا رفت

ای اهل منی کعبه پر از نور و صفا بود

دیروز حسین بن علی بین شما بود

سیلاب سرشکش به رخ و گرم دعا بود

از روز ازل کعبۀ او کرببلا بود

امروز به هجرش همه گریان بنشینید

فردا سر او را به سر نیزه ببینید

در مکّه بپرسید ز زن های مدینه

زینب به کجا رفت کجا رفت سکینه

کلثوم چرا ناله برآورده ز سینه

کو دختر مظلومۀ زهرای حزینه

ای دخترکان یکسره با شیون و ناله

خیزید و بپرسید کجا رفته سه ساله

زین قافله روزی به مدینه خبر آید

کرببلا و بلا زینب خونین جگر آید

با آتش هفتادو دو داغ از سفر آید

از منبر و محراب نبی ناله برآید

تا حشر از این شعله بلرزد دل (میثم)

تنها نه دل (میثم) جان همه عالم

----------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات

 

دست ما را برساند به دعای عرفات

 

موسی من تو به دنبال کدامین خضری؟

 

گوشه ی چشم تو ابری ست پر از آب حیات

 

خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز

 

که دلی دارند بشکسته تر از پیرهرات

 

دردشان دردی ست از درد ابوالفضل علی

 

تشنه لب با تن پر زخم لب شط فرات

 

نیست جز از جگر خونی شان این همه گل

 

نیست جز از نفس زخمی شان این برکات

 

یا حسین ابن علی عشق، دعای عرفه ست

 

عشق آن عشق که بیرون بردم ازظلمات

 

پشت بر کعبه نکردی که چنان ابراهیم

 

به منا با سر رفتی پی رمی جمرات

 

به منا رفتی و قنداقه ی توحید به دست

 

تا بری باشی از ملعبه ی لات و منات

 

تو همه اصل و اصولی تو همه فرع و فروع

 

تو همه حج و جهادی تو همه صوم وصلات

 

ظاهر و باطن تو نیست بجز جلوه حق

 

که هم آیین صفاتی و هم آیینه ی ذات

 

مرحبا آجرک الله بزرگا مردا

 

نیست در دست تو جز نسخه ی حاجات و برات

 

شعر ناقابل من چیست که نذر تو شود

 

جان ناقابل من چیست که گویم به فدات

 

تو کدامین غزلی عطر کدامین ازلی؟

 

از تو گفتن نتوانند چرا این کلمات؟

 

جبل الرحمه همین جاست همین جا که تویی

 

پای این سفره که نور است و سلام و صلوات

--------------------------------------------------------------------
علیرضا قزوه

 

ظهر زیبای وقوفه یه وقوف آفتابی

یه وقوف عاشقونه زیر آسمون آبی

 

عرفات چشش به راهه تا وقوفتو ببینه

تا که یک لحظه کنار صاحب خودش بشینه

 

ظهر زیبای وقوفه کاش منم وقف شما شم

تا یه صبح عید قربون نذر آقای منا شم

 

من نشستم اینجا مثل یه گدای سرراهی

بین این همه سفید پوش با لباس روسیاهی

 

میگن امروز عرفاته گدایی فعل حرومه

آخه بخشیدن تو این روز از قدیم رسم و رسومه

 

بزار یک کم خودمونی درد دل کنم دوباره

بزار تو شبای تارم بریزم یه کم ستاره

 

گناهام بسکه زیاده کی میتونه بشماره؟

چاره ای برام بساز تا هی بهم نگن بیچاره!

 

خاک عالم تو سر من که بیچاره ی گناهم

جونیم هزینه شد، رفت تواجاره ی گناهم

 

کمک کن که دوباره سر سجاده بشینم

تا زیر این آسمونا یک کم افتاده بشینم

 

دست بکش به روی چشمام هوس نگاتو کردم

یه پر و بالی بده که دوباره هواتو کردم

 

دستمو بگیر بلند شم قصد کربلاتو کردم

هوس بارون گریه توی روضه هاتو کردم

 

اجازه میدید که قبل از اینکه ما دعا بخونیم

یک کمی ازعرفات کربلاییها بخونیم

 

عرفاتی که غریبه عرفاتی که شهیده

عرفاتی که رو نیزه است شکل یک سر بریده

 

عرفاتی که یه مادر هی می گفت آبش ندادن

ای خدا گهواره ی شیرخوارشو تابش ندادن

 

عرفاتی که یه خواهر توی قتلگاه براش مرد

خدا میدونه که اونجا چقدر مشت و لگد خورد

 

عرفاتی که یه دختر قیامت براش به پا کرد

هی می گفت کدوم حرومی سرتو اینجور جدا کرد

 

عرفاتی که یه سقا توی علقمه فداش شد

یه جوری عمود زدن سجده کرببلاش شد

 

یه جوری عمود زدن که هیچ جوری بلند نمی شد

یه جوری عمود زدن که سر رو نیزه بند نمی شد

--------------------------------------------------------
رحمان نوازی

چون خدا طالب گدا شد باز

در رحمت به روی ما شد باز

بنده شرمنده ی  خدا شد باز

او خریدار اشک ما شد باز

خبر آمد گناه می بخشد

کوه عصیان به کاه می بخشد

روز الطاف کبریا، عرفه

مژده ی بخشش و عطا، عرفه

روز مهمانی خدا عرفه

السّلام علیک یا عرفه

من از ماه توبه جا مانده

بنده ای دور از خدا مانده

به سرم آمده بلا چه کنم؟

گشته ام سخت مبتلا چه کنم؟

به خودم کرده ام جفا چه کنم؟

نپذیری اگر مرا چه کنم؟

هیچ کس همچو من نمی خواهد

عبد توبه شکن نمی خواهد

من زمین خورده ام مرا نزنی

عبد افسرده ام مرا نزنی

در گنه مرده ام مرا نزنی

پی به خود برده ام مرا نزنی

تو ببین عذر اشتباه مرا

به روی من نزن گناه مرا

نشود تا که بنده ات رسوا

خوب و بد را ز هم مساز جدا

دَرهم این بار هم بخر ما را

 تو و رد کردن گدا حاشا

ورنه من از خجالت آب شوم

مپسند پیش کَس خراب شوم

گر ندارم بها، نگهدارم

گوشه ی این سرا نگهدارم

تو بیا از خطا نگهدارم

تا روم کربلا نگهدارم

بلکه روزی به کار تو آیم

با شهادت  کنار تو آیم

جبلُ الرحمة کوه عشق و صفاست

عرفات از حضور تو زیباست

ای دل آرام خیمه ی تو کجاست

وعده ی ما به روضۀ سقّاست

نرسیدم اگر به مهمانی

کن قبولم مرا به قربانی

کاروانی که لاله ها دارد

ای خدا عزم کربلا دارد

کوفه در سر چه نقشه ها دارد

شهر مکر است و ماجرا دارد

گل زینب کجا، سُمِ مرکب

                                  این همه غم کجا، دل زینب
---------------------------------------------------------------------------
حسن علیپور

عرفه آمده از یار خبر نیست چرا

چقدر ناله زنم آه ، کجایی آقا

رمضان که نشد و این عرفه هم نشد و...

پس قرارا من و تو کی و کجا ای جانا

منتظرهات همه منتظر ماه حسین

انتظاری که گره خوده به این عاشورا

***

حاجیان در عرفات اند ولی من اینجا

بین این روضه ام و در حرم کرببلا

عرفه آمده یعنی که مهیا باشید

تا که همراه شوید با غم و اشک زهرا

سینه زن ها چقدر فرصتمان محدود است

پرچم و پیرهن آماده کنید بهر عزا

دوش دیدم که کسی در عرفاتم می گفت

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

هرکه مجنون حسن است بگو برخیزد

هرکه دیدار خدا خواست بیاید با ما

--------------------------------
یاسر مسافر

چه خوب شد عرفه دلبرم صدایــم کرد

خدا به خاطر ارباب این عطایـــم کرد

به دامن جبل الرحمه پا به پای حبیـب

به آستان رفیع دعا رهایـــــــم کرد

چه فرصتی که به همراه کروان حسین

مسافر سفر دشت نینوایــــــــم کرد

زسعی مروه و سعی صفا عــــبورم داد

به طوف حج حقیقی دل آشنایـم کرد

چه منتی که در این روز معرفت،اربـاب

به خوان نعمت العفو خود گدایــم کرد

منی که هیچ نبودم به شی مذکــوری

به حب فاطمه شایسته ثنایم کـــــرد

به افتخار علی ره به بام هــــــم داد

که هم نشین تمام فرشته هایــم کرد

ز گریه حوله احرام دلبرم خیس اسـت

صدای ناله ارباب مبتلایم کـــــــرد

همه به حال دعای حسین می گـریند

نوای یارب زینب پر از نوایــــم کرد

به دیده اشک مناجات کئکان زیباست

زگاهواره خود کودکی ندایم کــــــرد

علی اکبر و طعم فراز های دعـــــــا

به شیوه های دعا خواندن آشنایم کرد

به اشک چشم علمدار کاروان سوگــند

حسین بود که دلداده خدایم کـــــرد

همان حسین که با جلوه کرامت خــود

کرم نمود و صدا سوی خیمه هایم کرد

بدون اذن خودش کربلا نمی آیـــــم

ز درد با که بگویم که کربلایم کـــرد

خوشم از آنکه بگویم به دوستان شهید

حسین عاقبت از عشق خود فنایم کرد

-------------------------------------------------------------------

                                                                                       محمود ژولیده

تنگ غروب و ساحلِ شور و نواي عرفه


شكسته كشتي دلم، به ناله هاي عرفه


بر پرِ سجاده‌ي دل، گره نشسته، وا نما


اي گل سجاده نشين، به يك دعاي عرفه

 

به روي خاك بسته‌ام، تيمم نيايشی


تو را قسم اشارتي، بر اين گداي عرفه


دخيلِ بندِ خيمه‌ي عزيزِ آل كوثرم


شفا بده مريض را، تو اي شفاي عرفه


قسم به جد اطهرت، قسم به اشك مادرت


به هر نفس بخوانمت، به نغمه‌هاي عرفه


رها نمي‌كنم تو را، غريب دشتِ زمزمه


من و غروبِ قسم و تو و خداي عرفه


چه كرده‌اي تو با دلم، در اين نسيمِ واپسين


به روضه‌اي مهار كن! تو عقده هاي عرفه

----------------------------------------------------

  حسن فطرس

روز ما  و عرفه ، تشنگی دل ، ارباب

نبود جز محنت در دلم حاصل، ارباب

من و دیوانه گیم یک طرف و تو طرفی

آه ، دیوانه ام و نیستم عاقل ارباب

 

 من گدای تو شوم بر تو جفایی نشود

کرده ام در حرم لطف تو منزل ارباب

تو بیا، کوزه ی خود را ز طلا ساز اینبار

خاک را رد بکن از مرحله ی گِل ارباب

گاه گاهی بچشی مزه ی فلفل بد نیست

گرچه این قلب شده مزه ی فلفل ارباب

----------------------------------------------------------------

جعفر ابوالفتحی

عرفه روضه زینب چقَدَر می چسبد

عرفه دیده ی بارانی و تر می چسبد

عرفه بال بگیرم ز دم روضه ی تو

بزنم تا حرم پاک تو پر می چسبد

 

عرفه گریه کنان خاک بریزم بر سر

 

 

گر بماند ز غمت در دل اثر می چسبد

خواندن خطبه و رسوا شدن اهل عرب

نام این کار گذارید هنر، می چسبد

سر ارباب جدا شد جلوی نهر فرات

روضه خوان روضه بخوان روضه ی سر می چسبد

قتلگه بودم و دیدم که کسی می گوید

سر بریدن جلوی چشم پدر می چسبد

نیزه در دست کسی گفت به صد خوشحالی

زدن نیزه به بالای جگر می چسبد

ناگهان گفت رقیه به یکی از اعراب

زدن عمه ی ما بین گذر می چسبد ؟

یک حرامی به خودش گفت که این زینب هم

گر بگیرد ز لگد درد کمر می چسبد

------------------------------------------------------------------------------

 سروده جعفر ابوالفتحی

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا

مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا

 

حَجت قبول دلبر احرام بسته ام

ای کاش در دعایِ خودت جا کنی مرا

 

با گریه کردن این دلِ من زنده می شود

دلمرده آمدم که تو احیا کنی مرا

 

اسباب زحمتِ تو شده این گدا ، ولی

هرگز مباد از سر خود وا کنی مرا

 

ای کاش امشبی که تو راهیِ مشعری

همراه خویش راهی صحرا کنی مرا

 

تو سفره دارِگریه ماه مُحَرمی

چشمی پُر اشک می شود اعطا کنی مرا ؟

 

آقا قسم به چادر خاکی مادرت

خواهم شریک گریه ی زهرا کنی مرا

 

آیا شود که مثلِ شهیدان دمِ وصال

با رویِ غرق خون شده زیبا کنی مرا

 

بیت الحرام سینه زنان خاک کربلاست

دارم امید مُحرِم آنجا کنی مرا

 

همراه خویش زائر شش گوشه ام کنی

مسند نشین عرشِ مُعلا کنی مرا

 

ای روضه خوان تنگ غروب مِنا بیا

پرچم به دوشِ ماتمِ کرب و بلا بیا

**

حاجی فاطمه شده صحرا نشین خدا

صاحب حرم دگر بشود از حرم جدا

----------------------------------------------------

قاسم نعمتی

ای نگار عرفاتی لک لبیک حسین

چشمه ی آب حیاتی لک لبیک حسین

 

خط پیشانی تو مظهر وجه الهی

بس که مستغرق ذاتی لک لبیک حسین

 

ز ازل بندگیم نوکری خانه ی توست

حقاً ارباب صفاتی لک لبیک حسین

 

بین طوفان گنه غرق شدم کاری کن

ای که کشتی نجاتی لک لبیک حسین

 

کاش سر تا به قدم گریه شوم آب شوم

تو قتیل العبراتی لک لبیک حسین

 

باز از قافله کرب و بلا جا ماندم

کن عطا برگ براتی لک لبیک حسین

 ----------------------------------------

قاسم نعمتی