close
تبلیغات در اینترنت
ورود به شام
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 2,033
  • بازديد ديروز : 338
  • آي پي امروز : 65
  • آي پي ديروز : 72
  • ورودی امروز گوگل : 9
  • ورودی گوگل دیروز : 16
  • بازديد هفته : 6,139
  • بازدید ماه : 21,297
  • بازدید سال : 144,547
  • كل بازديدها : 514,784
  • ای پی شما : 54.225.26.44
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : یکشنبه 29 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند

نشسته اند زمین، تا که سنگ بردارند

 

یهودیان زسر بام های خانه ی خویش

چه نقشه های پلیدی درون سر دارند

 

خدا به خیر کند، سنگ های بی احساس

برای کودک مان روی نی خطر دارند

 

بخوان دو آیه نگویند خارجی هستیم

زایل و طایفه مان شامیان خبر دارند!؟

 

درست لعل لبت را نشانه می گیرند

چقدر سنگ زن ماهر و قدر دارند

 

دلم شکست، خدا لعنتت کند ای شهر

نگاه کن همه ی دختران پدر دارند

 

بس است گریه برای جراحت چشمت

نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارد

---------------------------------------------------------------

وحید قاسمی

دوباره روضه تلخ اسارت زینب

مرور متن کتاب شرافت زینب

 

وجود معجری از نور- پرده در پرده-

دلیل محکم حکم قداست زینب

 

مسیر دین خدا را نشانمان داده

چراغ روشن برج هدایت زینب

 

رموز جمله ی-من را دعا نما خواهر

نهفته در ثمرات عبادت زینب

 

سکوت محض جرس های لشگر دشمن

نشان ز معجزه ای از رسالت زینب

 

صدای قاری قرآن روی نی نگذاشت

نگاه ها برود سمت ساحت زینب

 

به پیش کعب نی و سنگ راست قامت بود

رقیه درس گرفت از شجاعت زینب

 

نهیب حیدری اش کاخ ظلم را لرزاند

یزید شوکه شده از این شهامت زینب

 

لغات خطبه ی زینب،لغات قرآن بود

ملائکه همه مات بلاغت زینب

--------------------------------------------------------------

وحید قاسمی

باورت می شد ببینی خواهرت را یک زمان

دست بسته، مو پریشان، مو کنان، مویه کنان

 

باورت می شد ببینی دختر خورشید را

کوچه کوچه در کنار سایه ی نامحرمان

 

نه لبی مانده برای تو نه جای سالمی

من که گفتم این همه بالای نی قرآن نخوان

 

چه عجب ! طشتی برای این سرت آورده اند

ای سر منزل به منزل ای سر یحیی نشان

 

تا همین که چشم تو افتاده بر چشمان ما

چشم ما افتاده بر لبهای زیر خیزران

 

ای تمامی غرور من فدای غیرتت

لطف کن این مرد شامی را از این مجلس بران

 

این قدر قرآن مخوان این چوب ها نامحرمند

شب بیا ویرانه هرچه خواستی قرآن بخوان

-------------------------------------------------------------------

علی اکبر لطیفیان

ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام

تا ياد غربت مي‌کند: الشام الشام

 

منزل به منزل درد و داغ و بي کسي را

يک جا روايت مي‌کند: الشام الشام

 

موي سپيد و چهره اي در هم شکسته

از چه حکايت مي‌کند: الشام الشام

 

هر روز با اندوه و آه و بي شکيبي

ياد اسارت مي‌کند: الشام الشام

 

در اين ديار پُر بلا هر کس به نوعي

عرض ارادت مي‌کند: الشام الشام

 

يک شهر چشم خيره وقت هر عبوري

ابراز غيرت مي‌کند: الشام الشام

 

هر سنگ با پيشاني مجروح خورشيد

تجديد بيعت مي‌کند: الشام الشام

 

قرآن پرپر روي نيزه غربتت را

هر دم تلاوت مي‌کند: الشام الشام

 

قلب تو را يک مرد رومي با نگاهش

بي صبر و طاقت مي‌کند: الشام الشام

 

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه

خود را فدايت مي‌کند: الشام الشام

 

جان مي دهي وقتي به لبهايي مقدس

چوبي جسارت مي‌کند: الشام الشام

 

کنج تنوري حنجري آتش گرفته

ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام

---------------------------------------------------------------------------------

یوسف رحیمی

در واژه های شعر تو دیدم وقار را

 حُجب و حیایِ فاطمی این تبار را

 

با تیغ خطبه فاتح صفین كوفه ای

مولا سپرده دست شما ذوالفقار را

 

در اوج بیكران خودت مست می كِشی

 هفتاد و دو ستاره دنباله دار را

 

 درس حجاب می دهد این آستین شرم

معنا كنید روسری وصله دار را

 

با واژه های «هیزم» و «مسمار» و «شعله ها»

 آتش زنید مستمع بی قرار را

 

خانم اگر اشاره به طشت طلا كنید

 خون گریه می كنیم خزان تا بهار را

 

چشمت به غیر چشم حسینت ندیده است

 دیدی كنار طشت، بساط  قمار را

 

زینب كجا و مجلس نامحرمان كجا

 از دست داده ام به خدا اختیار را

 

این بوی سیب چیست؟ دوباره گرفته ای

بر روی دست پیرهن شهریار را

 

اكسیر اشك روضه تان مس طلا كند

وقتش رسیده است بسنجی عیار را

---------------------------------------------------

وحید قاسمی

وقتی برای عشق انگشتر نمانده

يعنی كه عباس و علی اكبر نمانده

 

حالا تويی بانو نبردت فرق دارد

اين بيشه‌ی خونين كه بی حيدر نمانده

 

با خطبه‌ات از جا بكن اين قلعه را تا

قوم يهودی حس كند خيبر نمانده

 

طوفان شد و پيچيد بانگت بين مردم

آيا كسی با آل پيغمبر نمانده؟

 

جاي تعجب نيست بعد از خطبه‌هايت

دندان برای صورت يك سر نمانده

 

یک سر که روی آبشار گیسوانش

جز لخته های خون وخاکستر نمانده

 

امّا تو دريا باش دردشتی کویری

جز تو برای دين دگر ياور نمانده

 

حتّی اگر در ذهنتان هر روز و هر شب

جز خاطرات آن گل پرپر نمانده

 

هر شب شما در خواب هم ميبينی انگار

 چيزی به وصل حنجر و خنجر نمانده

 

حالا تویی بانو نبردت فرق دارد

حالا که عباس وعلی اکبرنمانده...

-----------------------------------------------------

محسن کاویانی

 

قاری مشهور

 

سوره ي مستور روی نیزه ها می بینمت

آیه ی و الطور روی نیزه ها می بینمت

 

منبر و رَحلت چه شد؟ ای زاده ي ختم رسل

قاری مشهور! روی نیزه ها می بینمت

 

چشم کورشام را مبهوت نورت کرده ای

نور رب الـنور روی نیزه ها می بینمت

 

نیزه ازخون گلویت جرعه ای زد، مست شد

خوشه يِ انگور روی نیزه ها می بینمت

 

زینـبم ،مـوسیِ شـبگرد بـیابـان غمت

شمس کوه طور روی نیزه ها می بینمت

--------------------------------------------------------

وحید قاسمی

 

با كوهي از دريغ و ملامت براي شام

زينب رسيده است به دروازه هاي شام

 

اي غرق ماجراي تپش خيز كربلا

بگذار تا بگويمت از ماجراي شام

 

داغي عظيم در دل و قصدي عظيم تر

زينب چنين رسيد به ظلمت سراي شام

 

آنان كه محو زيستني كربلايي اند

عادت نمي كنند به آب و هواي شام

 

در اولين مقابله تشخيص مي دهد

بوي هزار توطئه را در فضاي شام

 

زينب سفير نهضت خونبار كربلا

كوهي است در برابر فرمانرواي شام

 

مي گويد از حقيقت و مي گويد از حسين

وز خائنان كوفه و ظلم و جفاي شام

 

بگذار فاش گويمت آن خطبه بليغ

تكرار كربلاست ولي كربلاي شام

 

روحي چنين عظيم و كلامي چنين بلند

آزاد و پاك مي رهد از تنگناي شام

 

امروز از پس گذر قرن ها هنوز

پيداست نقش واقعه در جاي جاي شام

----------------------------------------------------------

سید حبیب حبیب پور

 

 از پشت بام بر سرمان سنگ مي زنند

 بر زخم كهنه ي پرمان سنگ مي زنند

 

 وقت نزولِ سوره ي توحيد بر لبت

 ابليس ها به باورمان سنگ مي زنند

 

 وقتي كه سنگشان به سر ني نمي رسد

 سمت سكينه خواهرمان سنگ مي زنند

 

 ازپاي نيزه فاطمه را دور كن پدر!

 اين كورها به مادرمان سنگ مي زنند

 

 بغض علي بهانه ي خوبي برايشان

 حتي به سوي اصغرمان سنگ مي زنند

 

آن دختري كه با پدرش رفت و دور شد...

در كربلا جهيزيه اش جفت و جور شد

 

 گفتم : كه كاخ مستي تان پايدار نيست

 مردم لباس خاكي ما خنده دار نيست

 

 مردان ما به نيزه و در كوچه هاي شهر

 گرداندن زنان حرم افتخار نيست

 

 اي بزدلان! ز بام به ما سنگ مي زنيد

 در دستهاي بسته ي ما ذوالفقار نيست

 

 در سختي و بلا به خدا تكيه مي كنيم

 سر مي دهيم در ره او، اين شعار نيست

 

 خونش به جوش آمده عباس؛ بس كنيد

 پاي سر بريده كه جاي قمار نيست

 

خون گريه مي كني!؟ به تو حق مي دهم عمو

ديگر وسط  كشيده شده حرف  آبرو

 

كار از تمسخر لب يحيي گذشته است

از خيزران بپرس چه برما گذشته است

--------------------------------------------------------------

وحید قاسمی

 

هرگز کسی ندیده به عالم، زن این چنین

خون خوردن آنچنان و سخن گفتن این چنین

 

در قصر ظالمان به تظلم که دیده است

شیر آفرین زنی، که کند شیون این چنین

 

هر گونه‌اش پناه یتیمی دگر شده‌ست

آری بُود کرامت آن دامن این چنین

 

زندان به عطر نافه‌ی خود بهشت کرد

زینب چراغ نامه کند روشن این چنین

 

پیش حسین، اشک و به قصر یزید، لعن

با دوست آنچنان و برِ دشمن این چنین

 

در دشت بیند آن تن دور از سر آنچنان

بر نیزه خواند آن سر دور از تن این چنین

 

آه! ای سر حسین! چو سر در پی توام

خورشید من! به شام مرو بی‌من این چنین

 

از خون حجاب صورت خود کرده، یا حسین

جز خواهرت که بوده به عفت زن این چنین

---------------------------------------------------------

محمدسعید میرزائی

 

مبهوتم از نظاره تشت طلای تو

اینجا چرا کشیده شده ماجرای تو

 

تا این که جای بهتر از اینجا مکان کنی

دامن گرفته اند یتیمان برای تو

 

اندازه ی تقرب این چوب هم نبود ؟

لبهای خشک دخترک با وفای تو

 

تفسیر آیه های نخستین مریمم

از کاف و ها گذشته ، رسیده یه “یای” تو

 

تو سعی میکنی که لبت خوب خوب ادا کند

حق حروف حلقی خود را ، به جای تو ....

 

....من سعی میکنم وسط جمعیت به من

با لهجه ی خودت برسد آیه های تو

----------------------------------------------------

علی اکبر لطیفیان

عبور قافله را بین شام می بینم

و در حوالی آن ازدحام می بینم

 

مگر چه چیز تماشایی است در اینجا

حضور این همه فرد بنام می بینم

 

کجاست؟شهر یهود است یا دیار کفر؟

به روی نیزه سر یک امام می بینم

 

در این زمین پی یک قطره معرفت بودم

ولی چه سود که قحط مرام می بینم

 

به چشمهای پر از خون مردم شامی

نشان آتش یک انتقام می بینم

 

مگر چه دین جدیدی میان این شهر است؟

که بر یتیم کمک را حرام می بینم

 

خرید سنگ در این شهر سنگ دل غوغاست

و هر که سنگ گرفته به بام می بینم

 

به هر طرف که سر خویش را بچرخانم

غریب تشنه لبی را مدام می بینم

-------------------------------------------------

محسن عرب خالقی

 

وای از نگاه بی خرد بی مرام ها

 بر نیزه بود جاذبه انتقام ها

 

بازی کودکانه اطفال گشته بود

 پرتاب سنگ از وسط پشت بام ها

 

آن روز از تمامی دیوار های شهر

 با سنگ میرسید جواب سلام ها

 

در مدخل ورودی آن سرزمین درد

 از بین رفته بود دگر احترام ها

 

وای از محله های یهودی نشین شهر

 وای از صدای هلهله و ازدحام ها

 

یک کاروان به ناقه عریان گذر نمود

آهسته از میان نگاه امام ها

 

بر نیزه های گمشده در لابه لای دود

هجده سر بریده نشسته بدون خوود

 

 

در سرزمین شام خزانِ بهار بود

ازگریه جاده ها همگی شوره زار بود

 

ناموس اهل بیت به صحرای بی کسی

بر ناقه ی بدون عماری سوار بود

 

در بین ناقه های یتیمان هاشمی

هجده عدد ستاره دنباله دار بود

 

آن روز نیزه دار سر حضرت حسین

تنها به فکر جایزه و کسب و کار بود

 

در جمع کاروان کف پاهای دختری

زخمی تکه سنگ وَ یا اینکه خار بود

 

صف های چند بد صفتِ تازیانه دار

دور و بر کجاوه زینب قطار بود

 

گویا که بود لعل لب و مغز استخوان

آماده معانقه با چوب خیزران

 

دروازه پر ز لهو و لعب ساز و هلهله

رقاصه های شهر به دنبال قافله

 

تجار ها برای خرید و فروش سر

بنشسته اند بر سر میز معامله

 

از روی نیزه ها به زمین می خورد مدام

آن سر که با سه شعبه جدا کرد حرمله

 

از بس رقیه دخترمان تازیانه خورد

در استخوان گردنش افتاده فاصله

 

با چادری که پاره و یا تکه تکه بود

در زیر تازیانه اَدا کرد نافله

 

در بین بغض و ناله و فریاد بی کسی

گفتم میان آن ملاء عام با گله

 

**

 

نقل و نبات دور سر اهل کاروان

عید آمده برای تماشاچیانمان

 

یک عده در میان زمین های دور شهر

مشغول جمع آوری چوب خیزران

 

یک عده هم دوباره برای ادای نذر

می آورند مجمر خرما و تکه نان

 

انگار کاسب یکی از کوچه های شهر

طشت طلا فروخته با قیمت گران

 

اکبر مؤذن حرم آل فاطمه

وقت صلات بر سر گلدسته سنان

 

شب ها سه ساله دخترمان گریه می کند

از درد پا و درد سر و درد استخوان

 

با خود همیشه حجمه زنجیر میکشد

شب های سرد پهلوی او تیر میکشد

 

اسم خرابه آمد و روحم شرر گرفت

قلبم گرفته بود کمی بیشتر گرفت

 

در داخل خرابه نه گودال قتلگاه

گنجشک پر شکسته ما بال و پر گرفت

 

وقتی طبق برابر او خورد زمین

لکنت زبان حاد و درد کمر گرفت

 

انگشت های سوخته دختر حسین

خاکستر از محاسن سرخ پدر گرفت

 

رأس بریده با نگه گریه آورش

از ما سراغ مقتعه و زیب و زر گرفت

 

شکر خدا که حضرت شیب الخضیبمان

با پای سر دومرتبه از ما خبر گرفت

 

تا بوسه زد به گونه بابا رقیه مرد

مأمور سر رسید و طبق را گرفت و برد

 

خوابیده بود کودک معصوم بی صدا

دندانه های محکم زنجیر دور پا

 

بعد از زیارت سر ر گردش پدر

افتاد روی خاک و سفر کرد تا خدا

 

گل یک طرف و بلبل آن یک طرف دگر

لب ؛ گونه نقطه های تلاقی جدا جدا

 

دختر درست مثل پدر بی کفن ترین

زیرا که دید واقعه تلخ بوریا

 

یک مشت گوش پاره و روی سیاه و زرد

سوغات ما برای شهیدان کربلا

 

از شعر هم توان بیان را گرفته اند

این واژه های سیلی و زخم و سه نقطه ها

 

من عارفم مجاور نخ های پرچمش

تا هر زمان اجازه دهد می نویسمش

 ---------------------------------------------------

علی زمانیان

 

باید برای مجلسشان سر بیاورند

یا لاله های زخمی پرپر بیاورند

 

تا آتشی به جان کبودم بیفکنند

تا آه از نهاد دلم در بیاورند

 

دور از نگاه خیره شان این ذوات را

آیا نشد که از در دیگر بیاورند؟

 

اصلاً به ما مطاع تصدق نمی رسد

حتی اگر که چادر و معجر بیاورند

 

خشکش زده نگاه تر نازدانه ات

این ضربه ها چه بر دل دختر بیاورند

 

با پای چوب روی لبت راه می روند

شاید که ظرف صبر مرا سر بیاورند

 

قرآن بخوان ز حنجره ی آیه آیه ات

تا بر کتاب دبن تو باور بیاورند

--------------------------------------------------------

محمد امین سبکبار


همه هیبت علی

 

زینب بساط کاخ ستم را به هم زده

زینب به روی قله عصمت علم زده

 

مثل حسین فاطمه محبوب قلب هاست

زینب درون سینه ما هم حرم زده

 

زینب نگو بگو همه ی هیبت علی

کفار را به خطبه چو تیغ دودم زده

 

زینب به ناز شصت خودش در اسارتش

با دست بسته از ولی الله دم زده

 

ای بزدلان شام که خرما می آورید

زینب به لوح عالمه مهرکرم زده

 

با یک اشاره کاخ ستم رابه باد داد

او بر رقیه ناله برّنده یاد داد

 

گرچه گه ورود به شهر ازدحام بود

او چادرش به لطف خدا بادوام بود

 

چشمان کور شهرحرامی ندیدکه

صدها یزید در بر زینب غلام بود

 

اصلاً یزید پست تر از این کلامهاست

از بسکه دخت فاطمه والا مقام بود

 

بعد ازحسین سیف خدا بود،دست او

تیغش کلام گشته و در بین کام بود

 

وقتی شروع کرد یزید ازغم آب شد

کار یزید و اهل و عیالش تمام بود

 

بی خود که نیست دختر زهرای اطهر است

بی خود که نیست زینب کبرای حیدر است

 

او درد و داغ نیمه شب تار راکشید

بر روی شانه اش همه بار راکشید

 

اوگرچه ظاهراً به اسیری شام رفت

اما هماره جور علمدار را کشید

 

هرشب برای دخت علی سخت می گذشت

هرشب زپای دخترکی خار را کشید

 

سنگین ترین غمی که دراین چند روزه دید

درد اسیری سربازار را کشید

 

هم کاروان به زانوی او تکیه کرده بود

هم روی دوش خود تن بیمار را کشید

 

زینب اگرنبود حسینی بجانبود

اوگرنبود مجلس روضه به پانبود

 -------------------------------------------------

مهدی نظری

 

كارواني ز انتهاي شفق

همچو خطي شكسته مي آمد

روزن نور بود و تا شهري

به سياهي نشسته مي آمد

**

همه آماده ي پذيرايي

همه سرگرم شهر آرايي

در نگاه حراميان پيداست

شده اين كاروان تماشايي

**

ناقه ها بي عماري و پرده

رنگ و روي تمامشان نيلي

كودكان قبيله طاها

پاسخ هر سؤالشان سيلي

**

دور هر محملي كه مي آمد

سر بر نيزه اي هويدا بود

هدف سنگ بازي مردم

هم سر بر ني و هم آنها بود

**

در شلوغي سنگ اندازان

گاه يك سر ز نيزه مي افتاد

تا دوباره به نيزه بنشيند

كس و كارش دوباره جان مي داد

**

گوئيا عيد شهر امروز است

رخت هر كس كه آمده نو شد

خاك عالم به سر زبانم لال

زينب و كاروان او هو شد

**

بعد يك انتظار طولاني

سنگ و چوب و طناب آماده ست

روي هر پشت بام مي بيني

كه بساط شراب آماده ست

**

در ميان تمام سرها بود

يك سري روي نيزه بالاتر

برق چشمان غيرتي او

بود حتي به نيزه زيباتر

**

نيزه داران به فخر مي گفتند

همه از قاتلين او هستند

بسكه از روي نيزه مي افتاد

سر او را به نيزه مي بستند

**

نيزه داران سنگدل حتي

از سر او حساب مي بردند

دور از چشم زخمي عباس

سر طفل رباب مي بردند

**

نيزه داري به حالت مستي

رقص پايي به نيزه اش مي داد

پيش چشم رباب كودك او

بارها روي خاك مي افتاد

-------------------------------------------------

حسن کردی

 

خنده بر پاره گریبانی مان می کردند

خنده بر بی سرو سامانی مان می کردند

 

پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم

خوب آماده ی مهمانی مان می کردند

 

از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه

سنگ را راهی پیشانی مان می کردند

 

هر چه ما آیه و قرآن و دعا میخواندیم

بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند

 

شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را

وارد بزم طرب خوانی مان می کردند

 

بدترین خاطره آن بودکه درآن مدت

مردم روم نگهبانی مان می کردند

 

هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود

تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند

-----------------------------------------------------------------

علي اكبر لطيفيان

قصه شروع می‌شود از پشت‌بام‌ها

از سنگ‌ها و هلهله‌ها، انتقام‌ها

 

این داستان، ز بدر و احد آب می‌خورد

این کینه‌ای ست کهنه شده در نیام‌ها

 

چوبِ حراج بر تن یوسف زدند باز

بازار بردگان و شما و غلام‌ها

 

این ارث مادریِ شما از مدینه است

یادت که هست فاطمه و احترام‌ها...!

 

گفتند خارجی به شما،‌ دردِ کعبِ نِی

افزون‌تر است یا اثر ِ این کلام‌ها؟

 

دیدم که در زیارتِ ناحیه بر شما

مهدی مدام گریه کند صبح‌ و شام‌ها

 

آمد سر ِ پدر به ملاقاتِ طفل ِ خود

قِصه به سر رسید از این پشت به بام‌ها

---------------------------------------------------------------

محمد رسولي


نمكِ طعنه به زخم جگرم نگذارید

به زمین خوردم اگر، پا به پرم نگذارید

 

چقدر سنگ به لب های كبودش زده اید

گریه ام را به حساب پدرم نگذارید

 

یادتان رفته مگر تشنه بریدید سرش

كاسه ی آب دگر دور و برم نگذارید

 

نان خشك صدقه پیشكش سفره يتان

آنقدر یك سره منت به سرم نگذارید

 

عمر این عمه ي دل خسته به مویی بند است

به تماشا سر كوی و گذرم نگذارید

 

ازدحام سرِ بازار برایش كافی ست

كوچه ها، سر به سر همسفرم نگذارید

------------------------------------------------------

وحيد قاسمي

رحمی کن آتشی به سراپای ما مریز

یا لا اقل به صورت مینای ما مریز

 

آتش بیار معرکه بس کن دوباره باز

خاری به پای کوچک زهرای ما مریز

 

با کعب نی و یا ته نیزه و یا غلاف

برگ و بر صنوبر رعنای ما مریز

 

از روی بام خانه ی خود سنگ پشت سنگ

برچشم زخم خورده ی سقای ما مریز

 

وقت عبور قافله خاکستر تنور

روی سر پیمبر عظمای ما مریز

 

با سوت و رقص شادی و با هلهله ، نمک

بر روی زخم  عمه ی تنهای ما مریز

 

ته مانده ی شراب خودت را حیا کن و

روی سر بریده ی بابای ما مریز

 -------------------------------------------------

علیرضا خاکساری

 

افسوس مي خورم كه نسيم غروب شام

بر روي نيزه شانه به زلفت كشيده است

مهمان كشي به رسم مسلماني كجاست؟

قرآن بخوان كه وقت رسالت رسيده است

**

اينها شنيده اند اذان گفتن تو را

بايد نماز مغرب خود را قضا كنند

حتي اگر امام جماعت نداشتند

مثل خودم به نيزه ي تو اقتدا كنند

**

رسمش نبوده گوشه نگاهي نمي كني؟

اينگونه شاهِ بر نوكِ ني سائل اينچنين

زينب فداي چشم ورم كرده ات حسين

پلكت نبوده قبل چهل منزل اينچنين

**

بهتر همان كه زير لگدها نديده اي

اين دختران كه مايه ي فخر عشيره اند

روزي ميان پرده اي از حرمت و حجاب

حالا اسير حمله ي چشمان خيره اند

**

بيچاره دخترت چه قدَر بين نيزه ها

دنبالت آمد و هدف تازيانه شد

بعدش براي خنده و تفريح لشگري

دندان تو به ضربه ي سنگي نشانه شد

**

تا پاي نيزه ات تن خود را كشيده ام

از اضطراب حمله ي نامحرمان مست

از روي بامِ خانه ي آن پير لعنتي

سنگم زدند و گوشه ي پيشاني ام شكست

**

از بعد ماجراي بيابان و زجر پست

بايد براي دختر تو مادري كنم

اصلا من آمدم به سفر با اجازه ات

در امتداد راه تو پيغمبري كنم

 -------------------------------------------------------

عبدالحسين مخلص آبادي

 

خیال کن سر نی آفتاب هم باشد

نگاه زینب تو بی نقاب هم باشد

 

خیال که رقیه چه میکشد بی تو

سوال هاش اگر بی جواب هم باشد

 

به قول طشت طلا؛ باز هم چو خورشید است

سر حسین اگر در حباب هم باشد

 

جنون آتش و آب است و در دل زینب

کباب هیچ اگر که شراب هم باشد

 

کباب هیچ، شراب به جام ها هم هیچ

خیال کن که به مجلس رباب هم باشد

 

شراب، پشت کباب و طناب دست رباب

و آخر همه توزیع آب هم باشد

-----------------------------------------------------

مهدی رحیمی

 

ای سرت سعیِ صفای سنگ ها

نیزه ات قبله نمای سنگ ها

 

روی نی قرآن نمی خواندی اگر

در نمی آمد صدای سنگ ها

 

تا که پیدایت نمایم، شهر را

گشته ام با ردّ پای سنگ ها

 

می خورند و می خورند و می خورند

وای از این اشتهای سنگ ها

 

دشمنانت بی حیا هستند، لیک

ای برادر کو حیای سنگ ها

 

گاه آتش، گاه خاکستر زدند

بر سرت از لا به لای سنگ ها

 

لحظه ای بر دامنم بنشین خودم

در مسیر بی هوای سنگ ها...

 

... هم سپر گردم برایت هم ز اشک

می نهم مرهم به جای سنگ ها

 

زخم می زد بر دلم زخم زبان

لحظه لحظه، پا به پای سنگ ها

-------------------------------------------------------------

محسن عرب خالقی


در آفتاب نباشی رُباب حداقل

نمی خورد به لبت آفتاب حداقل

 

دو روزی است که نانی نخورده ای اصلاً

کمی بزن لب خود را به آب حداقل

 

چقدر گریه و گریه، بس است خسته شدی

عروس فاطمه قدری بخواب حداقل

 

تو یک تنه همه را تا فرات می بردی

اگر نبود به دستت طناب حداقل

 

تو را مجال ندادند قرص ماهت را

به صورتش بزنی یک نقاب حداقل

 

لب حسین خودش می کشد تو را در طشت

مکن نگاه به ظرف شراب حداقل

 

چقدر آب شدی و چقدر پیر شدی

در آفتاب مشین ای رباب حداقل

----------------------------------------------------------------

علی اکبر لطیفیان

هرچه زدند شوکتِ من کم نشد حسین

در مجلس یزید، سرم خم نشد حسین

 

با خطبه ای که من سرِ بازار خوانده ام

آن نقشه ای که داشت، فراهم نشد حسین

 

آنجا چنان شبیه پدر حرف می زدم

یک مرد از آن قبیله حریفم نشد حسین

 

اصلا محرّمت که جهان را به هم زده

بی خطبه های من که محرّم نشد حسین!

 

آتش گرفت معجر من سوخت موی من

اما حجاب از سر من کم نشد حسین

 

هرچند قد و قامت من خم شده ولی

"در مجلس یزید سرم خم نشد حسین"

---------------------------------------------------------

داوود رحیمی

 

گاهی ز روی نی سر تو می خورد زمین

گاهی سر برادر تو می خورد زمین

 

فریاد "یا حسین" دلم می رود به عرش

تا صورت مطهر تو می خورد زمین

 

خوشحال می شوند که از خستگی راه

در شهر شام خواهر تو می خورد زمین

 

محرم نمانده تا که بلندش کند ز خاک

وقتی ز ناقه دختر تو می خورد زمین

 

با دست خویش بر دهنش مشت می زند

پیش سه ساله تا سر تو می خورد زمین

 

با ناله ی رباب شود هر دلی کباب

هر بار راس اصغر تو می خورد زمین

 

اینجا دوباره دست علی بسته می شود

اینجا دوباره مادر تو می خورد زمین

--------------------------------------------------------------

رضا رسول زاده

 

دروازه ی ورودی شهر است و ازدحام

بر پا شده دوباره هیاهوی انتقام

 

این ازدحام و هلهله ها بی دلیل نیست

یک کاروان سپیده رسیده به شهر شام

 

يک آسمان ستاره‌ی آتش گرفته و

یک کاروان شراره و غم های ناتمام

 

در این دیار، هلهله و پایکوبی است...

...انگار رسم تسلیت و عرض احترام

 

چشمان خیره و حرم آل فاطمه

سرهای روی نیزه و سنگ از فراز بام

 

خاکستر است تحفه‌ی پس کوچه های شهر

بر زخم های سلسله ، شد آتش التیام

 

بر ساحت مقدس لب های پرپری

با سنگ کینه ،سنگدلی می دهد سلام

 

پیشانی شکسته و خونی که جاری است

بر روی نی خضاب شده چهره‌ی امام

 

با کینه ی علی همه‌ی شهر آمدند

بر پا شده دوباره هیاهوی انتقام

--------------------------------------------------------------------

یوسف رحیمی

شراره بر دل ناموس کبریا زده اند

برای دیدن ما، شهر را صدا زده اند

 

خدا به خیرکند، قافله به راه افتاد

سر تو را سر نیزه در انتها زده اند

 

حواسها همه پرت سر تو خواهد شد

که دامنی پُرِ از پاره سنگ، تا زده اند

 

به نیزه تکیه زدی و تمام قافله باز

گریز گریه به گودال کربلا زده اند

 

دوباره داد بزن... ای حرامیان به کجا؟

که شمرها به حیا باز پشت پا زده اند

 

محله های یهودی چقدر باریکند

دوباره فاطمه رابین کوچه هازده اند

 

هنوز حرمله گویا دلش خنک نشده

سپرده پای سرِ تو ؛ رباب را زده اند

 

بس است مرثیه، اینجا گریز میخواهد

که مرد خیره ای از ما کنیز میخواهد

-------------------------------------------------------------------

محسن حنیفی

خدا به خیر کند باز ازدحام شده


زمان روضه جانسوز شهر شام شده


 

تمام شهر برای نظاره جمع شدند


عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

 


یهودیان به تلافی خیبر آمده اند


زمان سنگ زدن وقت انتقام شده


 

تمام صورت آقا به روی نی خون است

 سرش شکسته ز بس هتک احترام شده

 

 خدا کند که نباشد درست این روضه


که آل فاطمه وارد به بزم شام شده

 


 چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟


تمام روضه خلاصه در این کلام شده

 

سید پوریا هاشمی

[ پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۴ ] [ 14:41 ] [ توسط ] [ آرشیو نظرات ]