close
تبلیغات در اینترنت
ولادت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 2,031
  • بازديد ديروز : 338
  • آي پي امروز : 65
  • آي پي ديروز : 72
  • ورودی امروز گوگل : 9
  • ورودی گوگل دیروز : 16
  • بازديد هفته : 6,137
  • بازدید ماه : 21,295
  • بازدید سال : 144,545
  • كل بازديدها : 514,782
  • ای پی شما : 54.225.26.44
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : یکشنبه 29 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

خدا در کعبه مهمان دارد امشب

 

حرم در سینه قرآن دارد امشب

 

زمین خورشید تابان دارد امشب

 

محمّد (ص) یک جهان جان دارد امشب

 

درون بیت، جانان دارد امشب

 

فلک اسرار پنهان دارد امشب

 

نوشته بر در و دیوار کعبه

 

که امشب بخت گشته یار کعبه

 

الا عیدت مبارک باد کعبه

 

خدا امشب امامت داد کعبه

 

علی در تو قدم بنهاد کعبه

 

تولّد یافت عدل و داد کعبه

 

مبارک باد این میلاد کعبه

 

چه شوری در وجود افتاد کعبه

 

بتان هم یا علی گفتند امشب

 

سخن ها با علی گفتند امشب

 

خداوند حرم را مظهر است این

 

محمّد (ص) را چو جان در پیکر است این

 

تمام هستی پیغمبر است این

 

زمین و آسمان را محور است این

 

یم و طوفان و موج و لنگر است این

 

چه گویم حیدر است این حیدر است این

 

تمام افتخار کعبه این است

 

خدا گفته امیرالمؤمنین است

 

مه برج اسد امشب اسد زاد

 

اسد، آری اسد، بنت اسد زاد

 

ازل را جلوۀ حسن ابد زاد

 

جمال قل هو الله احد زاد

 

بگو مرآت الله الصّمد زاد

 

خدا را چشم و گوش و وجه و ید زاد

 

رخ صاحب حرم تا شد هویدا

 

حرم گمگشته اش را کرد پیدا

 

جهان یک سایه از دیوار مولاست

 

زمان هم مست و هم هشیار مولاست

 

فضا لبریز از انوار مولاست

 

حرم محو گل رخسار مولاست

 

خدا در کعبه مهمان دار مولاست

 

محمّد (ص) عاشق دیدار مولاست

 

که دیده بزم الله الصّمد را؟

 

خدا و حیدر و بنت اسد را

 

مرا مولا و سرور کیست؟ حیدر

 

دل و دلدار و دلبر کیست؟ حیدر

 

امیر دادگستر کیست؟ حیدر

 

امام عدل پرور کیست؟ حیدر

 

صراط الله اکبر کیست؟ حیدر

 

محمّد (ص) را اگر پیغمبری بود

 

خدا داند که او هم حیدری بود

 

علی مرآت ربّ العالمین است

 

علی استاد جبریل امین است

 

علی سرّ خداوند مبین است

 

علی آیینۀ حقّ الیقین است

 

علی مولای اصحاب الیمین است

 

علی کلّ ولایت کلّ دین است

 

همین است و همین است و جز این نیست

 

کسی جز او امیرالمؤمنین نیست

 

علی ذکر و علی حمد و علی دم

 

علی بیت و مقام و رکن و زمزم

 

علی یعنی صراط الله اعظم

 

علی یعنی کتاب الله محکم

 

علی یعنی تمام دین آدم

 

علی یعنی امام کلّ عالم

 

علی در عالم خلقت یکی بود

 

محمّد (ص) هم به مهرش متّکی بود

 

تو در جسم نبی جانی علی جان

 

تو اصل اصل ایمانی علی جان

 

تو روح روح قرآنی علی جان

 

تو نوحِ نوح طوفانی علی جان

 

تو میزانی تو فرقانی علی جان

 

تو روز حشر ساطانی علی جان

 

لوای حمد در دست تو باشد

 

تمام حشر پابست تو باشد

 

تو جا بر دوش پیغمبر گرفتی

 

تو در از قلعۀ خیبر گرفتی

 

تو از عَمر دلاور سر گرفتی

 

تو چون جان مرگ مرگ را در بر گرفتی

 

تو از ختم رسل کوثر گرفتی

 

تو دل از انبیا یکسر گرفتی

 

تو قاتل را ز رأفت شیر دادی

 

تو خصم خویش را شمشیر دادی

 

تو روی خاک، معراج نمازی

 

تو بال طایر راز و نیازی

 

تو درد عالمی را چاره سازی

 

تو وقت جان فشانی پیشتازی

 

تو دل بشکسته گان را دلنوازی

 

تو بین انبیا نشکفته رازی

 

اگر چه با خلایق زیستی تو

 

خدا می داند و بس کیستی تو

 

به جز تو کیست با آن اقتدارش

 

زند وصله به کفش وصله دارش

 

فلک خورشید گردون خاکسارش

 

کند اشک یتیمی بی قرارش

 

فدای لطف و احسانت علی جان

 

که «میثم» شد ثنا خوانت علی جان

----------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

رطب لعل لب یار چشیدن دارد

در پس پرده رخ یار چه دیدن دارد

در هوایی که در آن بوی علی می آید

سنگ هم گر بزند باز پریدن دارد

جام اگر پر شود از باده ناب علوی

لب ِ تشنه پی این جام دویدن دارد

باده از کوثر اگر باشد و ساقی حیدر

منت حیدر کرار کشیدن دارد

" اشهد ان علیا ولی الله " آری

صد و ده مرتبه این نام شنیدن دارد

می زند مرغ دل امشب ز سر شور و شعف

بوسه ای بر ترک کعبه و بر صحن نجف

امشب از عالم بالا خبری می آید

در پی تیرگی شب سحری می آید

هر کسی ز عالم بالا اثری می خواهد

گو بیاید که ز بالا اثری می آید

حرم کعبه ترک خورد و بهم باز آمد

همه گفتند که او از چه دری می آید؟

به خدا آینه آمد به جهان روی علی

که از آن ناحیه خیر البشری می آید

" چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی "

که در آن بر همه عالم پدری می آید

به دل اهل ولا عشق علی پا برجاست

به خدا در دو جهان پرچم حیدر بالاست

-----------------------------------------------
ناصر شهریاری

 

جبرئیل امشب نهان در پردۀ جان من است

 

یا کلام وحی بر لب های خندان من است

 

یک جهان شادی درون بیت الاحزان من است

 

یا که در دل میهمان کعبه مهمان من است

 

با مدیح او سخن در تحت فرمان من است

 

من ثناخوان علی (ع) عالم ثناخوان من است

 

ذات حق در کعبه امشب میهماندار علی (ع) است

 

عالمی زوّار کعبه، کعبه زوّار علی (ع) است

 

کعبه، امشب بر علی (ع) آغوش خود را باز کن

 

مکه، برگردِ حرم پرواز کن پرواز کن

 

چشمۀ زمزم بجوش اعجاز کن اعجاز کن

 

حجر هجران طی شده شعر وصال آغاز کن

 

ای حَجَر اسرار دل را با علی (ع) ابراز کن

 

اب بت امشب نغمه توحید با من ساز کن

 

در مه روی علی (ع) انوار حق سبحانه بین

 

چشم دل بگشا و صاحب خانه را در خانه بین

 

در دل شب چشمه های نور جوشید از حرم

 

هزمان تابید با هم ماه و خورشید از حرم

 

نور صاحب خانه با مهمان درخشید از حرم

 

نقل شادی بر سما تا صبح پاشید از حرم

 

روی حق بر آفرینش نور بخشید از حرم

 

باز شد دیوار از هم دور باشید از حرم

 

دیده بر بندید تا از کعبه ماه آید برون

 

ورنه در دیدار او دل با نگاه آید برون

 

شهر مکه عروة الوثقای دین است این پسر

 

اها کعبه کعبۀ اهل یقین است این پسر

 

پای تا سر مظهر جان آفرین است این پسر

 

اولیاء الله را حبل المتین است این پسر

 

راست میگویم امام متقین است این پسر

 

مؤمنین مولا امیرالمؤمنین است این پسر

 

این بود عبدی که خود کار خدایی میکند

 

دستهای کوچکش خیبرگشایی میکند

 

این پسر وجه خدا چشم خدا دست خداست

 

این پسر ذات خدا را عبد پیش از ابتداست

 

این پسر شمس الضحا بدرالدجا، نورالهداست

 

این پسر از قلب ختم المرسلین محنت زد است

 

این پسر پیغمبران را چون پیمبر مقتداست

 

این پسر مولا امیرالمؤمنین روحی فداست

 

این پسر پشت ستمکاران سراسر بشکند

 

این پسر بت بر سردوش پیمبر بشکند

 

کعبه می بالد که این نوزاد مهمان من است

 

مکه می خندد که این خورشید تابان من است

 

عقل می نازد که این پیر سخندان من است

 

عدل می گردد به دور او که میزان من است

 

روح می بوید وجودش را که ریحان من است

 

مصطفی آغوش بگشوده که این جان من است

 

میهمان حق در آغوش نبی منزل گرفت

 

با نگاهی هم به احمد داد جان هم دل گرفت

 

غنچۀ لب را در آغوش محمّد (ص) باز کرد

 

نغمه های جان فزا از پردۀ دل ساز کرد

 

هر نفس روحش به دور مصطفی پرواز کرد

 

لحظه لحظه ناز احمد را خرید و ناز کرد

 

آیه از قرآن نازل ناشده آغاز کرد

 

با زبان دل به آن جان جهان ابراز کرد

 

یا محمّد (ص) من علی تنها طرفدار توام

 

نفس تو همگام تو همراه تو یار توام

 

یا محمّد (ص) من علی شیر خدا شیر توام

 

پشت تو بازوی تو دست تو شمشیر توام

 

تا ابد در اختیار بند زنجیر توام

 

هر کجا خواهی کمان برگیر من تیر توام

 

نغمۀ لاحول تو گلبانگ تکبیر توام

 

یار تو احیاگر دین جهانگیر توام

 

آمدم تا خصم را بر خاک ذلت افکنم

 

بر سر دوش تو پا بگذارم و بت بشکنم

 

یا محمّد (ص) یا محمّد (ص) یار دیرینت منم

 

باز کن آغوش از هم جان شیرینت منم

 

چشمۀ انوار در چشم خدا بینت منم

 

جان بکف بگرفته و احیاگر دینت منم

 

رمز تحکیم بنای دین و آئینت منم

 

باغبان باغ سر سبز ریاحینت منم

 

نیست بیم از دشمنان هرگز که حیدر شیر تواست

 

دست من دست تو و شمشیر من شمشیر تواست

 

آمدم ای تو مرا فرمانده من فرمانبرت

 

حکم کن تا مرغ روحم پر زند دور سرت

 

گو بخوانم از پی ایثار جان در بسترت

 

روز جنگ بدر پیروز است با من لشکرت

 

روز احزاب است با من روز فتح دیگرت

 

تو رسول اللهی من نیز باشم حیدرت

 

آنچه را حق وعده داده بر تو من آورده ام

 

دست قدرت بازوی خیبر شکن آورده ام

 

هر که را مولا تویی بعد از تواش مولا منم

 

هر که را اولا به نفسی بعد تو اولا منم

 

حق زپا تا سر من و توحید سر تا پا منم

 

دین منم و قرآن منم ایمان منم تقوا منم

 

ظاهر و باطن منم دنیا منم عقبا منم

 

حیدرم آری علی عالی اعلا منم

 

خضر را پیر طریقم کس نخواند کودکم

 

با چنین اوصاف در پیش کس نخواند کوچکم

 

یا محمّد (ص) کعبۀ من قبلۀ من روی توست

 

آفتابم، سایه ام سر و قد دلجوی توست

 

چشم عالم سوی حیدر چشم حیدر سوی توست

 

هر چه گفتم هر چه گویم از لب حق کوی توست

 

خلق و خلق و خوی من از خلق و خلق و خوی توست

 

دست من دست تو و بازوی من بازوی توست

 

هر که شد یار تو هستی را بدستش میدهم

 

هر که دشمن با تو گردد من شکستش میدهم

 

آمدم در بحر عرفان تو گوهر پرورم

 

آمدم در سایه ات شُبّیر و شَبّر پرورم

 

آمدم تا مثل زینب بر تو دختر پرورم

 

آمدم تا با تو سلمان و  ابوذر پرورم

 

آمدم تا مکتب عمار پرور پرورم

 

آمدم تا در کلاس عشق قنبر پرورم

 

ما که از صبح قدم تا شام محشر باهمیم

 

دو پدر بر امتیم دو برادر باهمیم

 

کیست حیدر آن که بر کف نظم عالم را گرفت

 

برق حسنش از زمین تا عرش اعظم را گرفت

 

تیغش از آئینه دین زنگ هر غم را گرفت

 

دختر پیغمبر پاک و مکرم را گرفت

 

با همان دستی کز اول دست آدم را گرفت

 

بر سر چاه ضلالت دست (میثم) را گرفت

 

او امام و رهبر و پیر مراد آدم است

 

رهنمای انبیا و دستگیر عالم است

-------------------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

 

می سوخت در حرارت یک جلوه آفتاب

سر بُرد از خجالت خود موج زیر آب

دریا شنید نامش و از ترس آب شد

خورشید پا برهنه زمین خورد از شتاب

وصفش کسی نگفت و هزاران کتاب شد

سطری نخوانده هیچ کسی زین همه کتاب

کُلّی است مثل نور ، ولی منحصر به فرد

مجبور روشنیم و نداریم انتخاب

بنت اسد رسید و دعا کرد کای خدا!

آمد برون ز کعبه منادای مستجاب

کعبه نداشت ظرفیتِ جلوه این همه

تصویر چون بزرگ تر آمد شکست قاب

ما مست کرده ایم و به معراج می رویم

از کاسه های لم یَلدِ سوره ی شراب

ما را خراب باده ی توحید کرده اند

جمع نقیض را نگر؛ آبادیِ خراب

آری بزرگتر ز علی نیست آیه ای

آری زلال تر ز علی نیست حقِّ ناب

سیمرغ، بی عنایت تو مرغ خانگی

مرغی که با ولایت تو پر زند، عقاب

--------------------------------------------------------
رضا جعفری

 

 

 

امشب ای کعبه زیارت کن زیارت کن خدا را

 

 

 

همچو جـان برگیر در بر جان ختم‌الانبیا را

 

 

 

چشم شـو سـر تا قدم، بنگر جمال کبریا را

 

 

 

بوسه زن خاک قـدم‌های علـی مرتضی را

 

 

 

رکـن ارکـان الهـی نــور حسـن ابتـدا را

 

 

 

پر کن از نور ولایت وسعت ارض و سما را

 

 

 

****

 

 

 

کعبـه! امشب آبـرو از مقـدم حیـدر گرفتی

 

 

 

خانۀ حقـی و صاحـب‌خانه را در بـرگرفتی

 

 

 

دل به حیدر دادی امـا دل ز پیغمبر گرفتی

 

 

 

جاودان مانی که امشب زندگی از سر گرفتی

 

 

 

بلکـه آب زندگـی از ساقـی کوثـر گرفتی

 

 

 

ناز کن؛ از خضر هم دیگر مگیر آب بقا را

 

 

 

ایـن محمّـد را روان و روح قرآن است کعبه!

 

 

 

این امیرالمؤمنین ایـن کل ایمان است کعبه

 

 

 

این همان حبل‌المتین این رکن ارکان است کعبه

 

 

 

این بـه جسم پاک کل انبیا جان است کعبه

 

 

 

میهمـانت میزبان مـلک امکـان است کعبه

 

 

 

می‌دهد از امر حق روزی تمام ماسوا را

 

 

 

****

 

 

 

فاطمه! بنت اسـد! وصـل خداوندت مبارک

 

 

 

بحر عصمت! گوهر بی‌مثل و مانندت مبارک

 

 

 

نقش لبخند علی بـر قلب خورسندت مبارک

 

 

 

عیـد میـلاد یگانـه طفـل دلبندت مبارک

 

 

 

مـادر شیـر خـدا! میـلاد فرزنـدت مبارک

 

 

 

داده ذات حـق بـه تـو آیینـۀ ایزدنما را

 

 

 

****

 

 

 

فاطمـه! بنت اسـد! تهلیل گـو تکبیر زادی

 

 

 

نیمه‌شب در جوف کعبه مهر عالمگیر زادی

 

 

 

قـل هـوالله احـد را بهترین تفسیـر زادی

 

 

 

دختـر شیـری و از بهـر محمّـد شیر زادی

 

 

 

بلکه بر ختم رسل هم شیر هم شمشیر زادی

 

 

 

شیر ده از شیرۀ جان در حرم شیر خدا را

 

 

 

****

 

 

 

مادر مولا! نثـار خـاکت از گـردون ستاره

 

 

 

ای سـلام‌الله بـر فرزنـد دلبنـدت همـاره

 

 

 

از حرم بیرون بیا با قرص خورشیدت دوباره

 

 

 

دیده بگشا بین محمّد گشته سر تا پا نظاره

 

 

 

ذکر یا مولاست جاری بر زبانش بی‌شماره

 

 

 

تا بگیـرد در بغـل خورشیـد انوار الهدی را

 

 

 

****

 

 

 

ای مقام و قدر و اجلال تو از مریم فراتر

 

 

 

ای حریم خاص حق را با قدومت داده زیور

 

 

 

دخـت شیـر و مادر والا مقـام شیر داور!

 

 

 

جان شیرین محمّد را تویی فرخنده مادر

 

 

 

بی‌قراری می‌کند بر طفل دلبنـدت پیمبر

 

 

 

هدیه کن بر مصطفی امروز جان مصطفی را

 

 

 

یـامحمّـد البشـاره! البشـاره! جـانت آمد

 

 

 

پیش‌تـر از روز بعثـت در بغل قرآنت آمد

 

 

 

همـدم دیـرآشنایـم بـاز در دامـانت آمد

 

 

 

آن که صدها بار جان خود کند قربانت آمد

 

 

 

ای فدایت جان خوبان جهان! جانانت آمد

 

 

 

در بغـل بگرفتـه‌ای روح تمـام انبیا را

 

 

 

****

 

 

 

یامحمّد از تمـام عالم خلقت سـر است این

 

 

 

یامحمّد تو همانا شهر علمی و در است این

 

 

 

کفو تو، کفو کتاب‌الله، کفـو کوثر است این

 

 

 

فاتح احزاب و بدر و خندق است و خیبر است این

 

 

 

حیدر است این حیدر است این حیدر است این حیدر است این

 

 

 

باز کرده در حضورت پنجۀ مشکل‌گشا را

 

 

 

****

 

 

 

ای به احمـد داده جان، آوای قرآنت علی‌جان!

 

 

 

ای جنان یک شاخه گل از باغ و بستانت علی‌جان!

 

 

 

ای تو جان مصطفی و مصطفی جانت علی‌جان!

 

 

 

ای همه اسلام در ایمان سلمانت علی‌جان!

 

 

 

گرچه قابل نیستم جانم به قربانت علی‌جان!

 

 

 

بی‌بهایم، چون شود بخشی بها این بی‌بها را؟

 

 

 

****

 

 

 

تو یداللهی و من افتاده‌ای بی‌دست و پایم

 

 

 

تو تمـام هستیِ هست‌آفرینی من گدایم

 

 

 

تو امیرالمؤمنینی، من کی‌ام؟ عبد هوایم

 

 

 

هرکه هستم با همین پروندۀ جرم و خطایم

 

 

 

آشنــایم آشنـــایم آشنـــایم آشنــایم

 

 

 

داشتم پیش از ولادت در دلم مهر شما را

 

 

 

****

 

 

 

من دهم از دست، دامان تو را؟ هرگز علی جان!

 

 

 

رو کنم یک لحظه بر غیر شما؟ هرگز علی جان!

 

 

 

بی‌تـو رو آرم به درگاه خدا؟ هرگز علی جان!

 

 

 

دامن مهـر تـو را سازم رها؟ هرگز علی جان!

 

 

 

تو کنی آنی مرا از خود جدا؟ هرگز علی جان!

 

 

 

کس نگیرد جز تو دست «میثم» بی‌دست و پا را

 

 

 

------------------------------------------------------------------------

 

                                                     غلامرضا سازگار

 

چه شد كه خشت سر خشت چیده شد كعبه

برای چیست كه این قدر كشیده شد كعبه

مگر كه؟ از دل این خانه می زند بیرون

كه ناز مقدم او آفریده شد كعبه

كه آمد و چه شنید و چه گفت می دانی؟

كه پیش خلق گریبان دریده شد كعبه

سر هم آمد و دوباره شكافت

كه تا قیام قیامت پدیده شد كعبه

درخت بود و پر از میوه های كال اما

علی رسید و سه روزه رسیده شد كعبه

نمونه خط خدا را كه دیده است كجاست؟

علی قشنگ ترین دست خط دست خداست

سه روز بر در كعبه نظاره می كردند

دعا برای شكافی دوباره می كردند

منجمین همه مبهوت در پی چاره

توسلی به ضریح ستاره می كردند

دوباره ریخت به هم طرح كعبه و مردم

به سوی مادر و كودك اشاره می كردند

رسید ماه و زلیخائیان ز یوسف ها

به خانه هر چه كه بود عكس، پاره می كردند

ز حكم خنده وَ یا گریه های كودكی اش

از آن به بعد همه استخاره می كردند

گشود چشم و زمین را پر از حلاوت كرد

بجای گریه دو سه آیه ای تلاوت كرد  

قسم به ذات تو كه لایزال می ماند

زبان زمان بیان تو لال می ماند

تو پیر عالم و سلمان چند صد ساله

كنار تو پسری خورد سال می ماند

چنان كه آمده ای هیچ كس نیامده است

شكوه آمدنت بی مثال می ماند

به روی سینه ی كعبه اِلی الأبد آقا

نشان آمدنت چون مدال می ماند

در آخر غزل ای پاسخ سئوالاتم

برای من فقط این یك سوال می ماند

از این علی كه چنین آمده است در دنیا

چقدر فرق بود تا علیّ عرش خدا

كه بود آمد و رفت و كسی نفهمیدش

چه كرد او كه بشر چون خدا پرستیدش

صدای ساده ی نعلین پاره اش رفت و

فلك ندید كسی را به گَرد تقلیدش

خدا كه گفت علی هست سوره ی اخلاص

خدا كه گفت علی هست عین توحیدش

چو دید مزّه ی او را كسی نمی فهمد

به شاخسار زمین دست برده و چیدش

خلاصه خسته شد از نور دل خفاش

علی الصباح پلیدی شكست خورشیدش

به عرش حك شده نامش به نام آب ترین

همین كه هست زمین را ابوتراب ترین

اگر چه شیعه ی مانند من فراوان است

كسی كه مورد طبع علی است سلمان است

كسی كه پای ولایت تمام قد مانَد

كسی كه در ره رهبر گذشته از جان است

كسی كه مثل علی پیش دشمنان طوفان

كسی كه مثل علی پیش دوست، باران است

دعا كنید بصیرت دهد خدا ما را

بصیرت است كه میزان كفر و ایمان است

اگر بصیر نباشید بعد پیغمبر

به روی مسند او جایگاه شیطان است

اگر بصیر نباشید باز می بینید

كه مثل فاطمه ای پشت درب سوزان است

اگر بصیر نباشی امام بر حق را

به سجده كشته و گویی مگر مسلمان است؟!

اگر بصیر نباشی ببینی آن دم را

كه چوب تو به لب قاریان قرآن است

حسین را بخدا بی بصیرتان كشتند

كنار آب لب تشنه بی امان كشتند

----------------------------------------------------
عرب خالقی

 

ولایت را وضـو دادند امشب

 

 

 

زبان را ذکر هو دادند امشب

 

 

 

به یمـن مقـدم مولـود کعبه

 

 

 

حـرم را آبـرو دادنـد امشب

 

 

 

شب عیـد امیـرالمـؤمنین است

 

 

 

علی با رب کعبه هم‌نشین است

 

 

 

****

 

 

 

به دور کعبـه گـردد ماه، امشب

 

 

 

حرم را بخت شد همراه، امشب

 

 

 

همین کـه زادگـاه مرتضی شد

 

 

 

ولادت یـافت بیـت‌الله، امشب

 

 

 

خدا بر خلقت خود آفرین گفت

 

 

 

حرم هم یـاامیرالمؤمنین گفت

 

 

 

****

 

 

 

ملایک! کعبه را در بر بگیرید

 

 

 

همه عیـدی ز پیغمبر بگیرید

 

 

 

هجـوم آریـد بـر رکـن یمـانی

 

 

 

مـراد خـویش از حیـدر بگیرید

 

 

 

تمـاشـای رخ حیـدر مبارک

 

 

 

طـواف جـان پیغمبر مبارک

 

 

 

****

 

 

 

جهـان غـرق فـروغ ابتـدا بود

 

 

 

زمین دریـای انـوار هُـدی بود

 

 

 

حرم تا صبح، ذکر یاعلی داشت

 

 

 

علی بـود و علی بود و خدا بود

 

 

 

صنم هم ذکر الله الصمد داشت

 

 

 

نـدای قـل هـوالله احد داشت

 

 

 

****

 

 

 

محمّد! دست عالمگیرت این است

 

 

 

نگهـدارنــدۀ تکبیرت ایـن اسـت

 

 

 

نه تنها دست و بازو، جان شیرین...

 

 

 

نه تنها شیر تو، شمشیریت این است

 

 

 

خدا داند که این است و جز این نیست

 

 

 

کسـی جـز او امیـرالمـؤمنین نیست

 

 

 

حرم آغـوش خـود را بـاز کرده

 

 

 

ســرود یــاعلـی آغــاز کـرده

 

 

 

تماشا کن تماشا کن محمّد

 

 

 

که کعبـه تـا خـدا پـرواز کرده

 

 

 

عیان، بی‌پرده حسن داوری شد

 

 

 

که امشب آفرینش حیدری شد

 

 

 

****

 

 

 

دلا! امشب خدا را با علی بین

 

 

 

جـلال کبریـا را بـا علی بین

 

 

 

محمّـد را تماشـا در علی کن

 

 

 

تمـام انبیــا را بـا عـلی بین

 

 

 

اگـرچـه زادگـاه او حرم بود

 

 

 

خدا بهر علـی آغوش بگشود

 

 

 

****

 

 

 

خدا در صـورت حیـدر درخشید

 

 

 

زمیـن و آسمان را نـور بخشید

 

 

 

به دخت شیر، امشب داد شیری

 

 

 

که در آغـوش پیغبمـر خروشید

 

 

 

زبان بگشود؛ قرآن خواند، تکبیر!

 

 

 

بتــان کعبـه را لرزانـد، تکبیر

 

 

 

****

 

 

 

فشاند از لعل لب گوهر؛ سخن گفت

 

 

 

ز وحــی خالـق داور سخـن گفت

 

 

 

همان اول که چشم خویش بگشود

 

 

 

فقط با شخص پیغمبر سخن گفت

 

 

 

که یا احمد! منم شمشیر و شیرت

 

 

 

وصی‌ات، حافظ دینـت، وزیـرت

 

 

 

****

 

 

 

خـدا بهـر تـو حیـدر آفریـده

 

 

 

معیـن و یـار و یـاور آفریـده

 

 

 

تـو را بهـر نجات خلق عالم

 

 

 

مـرا بـر فتـح خیبـر آفریـده

 

 

 

امیرالمـؤمنینــم؛ شیــر حقـم

 

 

 

تو دست حق و من شمشیر حقم

 

 

 

تو جانان، جان شیرینت منم من

 

 

 

نگهـدارنـدۀ دینـت منـم من

 

 

 

تمــام نعمــت پـروردگـارت

 

 

 

کمـال دیـن و آیینت منم من

 

 

 

به بازوی علی حق را نگه کن

 

 

 

احد را بدر و خندق را نگه کن

 

 

 

****

 

 

 

تو را تیر قضا در شست حیدر

 

 

 

فدایت باد، بـود و هست حیدر

 

 

 

علم بـر شانۀ من، حکم از تو

 

 

 

بود شمشیر تو در دست حیدر

 

 

 

نه از خیبر نه از خندق سخن بود

 

 

 

کلیـد فتـح تـو در دست من بود

 

 

 

****

 

 

 

مـن از آغـاز خلقـت بـا تو بودم

 

 

 

چه در جلوت چه خلوت با تو بودم

 

 

 

در اسلاب رسل بـا هم نشستیم

 

 

 

چه در معنی چه صورت با تو بودم

 

 

 

نـه تنهـا بـا تو از اول نشستم

 

 

 

همانا تا که هستم با تو هستم

 

 

 

****

 

 

 

از آن روزی که احمد آفریدند

 

 

 

علـی را بــر محمّـد آفریدند

 

 

 

دو روح آشنـا را در دو پیکـر

 

 

 

ز یـک روح مجــرد آفریدند

 

 

 

نه حرفی از زمین نه از سما بود

 

 

 

علی بـود و نبـی بـود و خدا بود

 

 

 

****

 

 

 

علی! تو هستـیِ هسـت‌آفرینی

 

 

 

تو هم حقـی و هم حق‌الیقینی

 

 

 

به پیغمبر قسم بعد از محمّد

 

 

 

تـو، تنهـا تـو امیـرالمؤمنینـی

 

 

 

فقط حق تو تنها، این مقام است

 

 

 

لبـاس نور بر ظلمت حرام است

 

 

 

****

 

 

 

تو در جسم رسل جانی علی جان

 

 

 

تو توحیدی، تو ایمانـی علی جان

 

 

 

به قرآن می‌خورم سوگند، مولا!

 

 

 

تو قرآنی تـو قرآنی علـی جان!

 

 

 

عبـادت هیـزم نـار اسـت بـی‌تو

 

 

 

بهشت ار گل دهد خار است بی‌تو

 

 

 

****

 

 

 

کتـاب‌الله را جـان نیسـت بـی‌تو

 

 

 

ملـک را نیـز ایمـان نیست بی‌تو

 

 

 

مسلمـان نیستـم گـر کذب گویم

 

 

 

که سلمان هم مسلمان نیست بی‌تو

 

 

 

تــولا و تبـرا هسـت دینـم

 

 

 

بدانید ای همه عالم من اینم

 

 

 

****

 

 

 

مـرا بـا مهـر حیدر آفریدند

 

 

 

ز خـاک کفش قنبر آفریدند

 

 

 

زبـان میثمـی دادنـد بر من

 

 

 

نفس‌هـایم دمـادم یاعلی شد

 

 

 

تمام نخلِ «میثم» یاعلی شد

 

 

 

  ------------------------------------------

 

             غلامرضا سازگار

 

در ساعتی شگفت، مکعّب شکست و بعد

مردی به جای قبله ی مردم نشست و بعد

رکعـت شـد و نمـاز شد و حمـد و سوره شد

آمـد طلسم مسجـدیـان را شکــست و بعد

با یک نــفر شبیه خـودش گشـت روبرو

خود را گرفت ثانیه ای روی دست و بعد

آیات نوبری ز درخت انار چیـد

و خواند از تشهّدش: از بود و هست و بعد

مِثلِ مَثل شد و به زبانِ همه شکفت

از راه حلق در ته دل ریشه بست و بعد

چون روحِ در نسوجِ گیاهان حلول کرد

یک خوشه خورد از خودش و کرد مست و بعد

مقداری از ترشّح او را زمین چشید

قیمت گرفت خاک اراضیِ پست و بعد

ما را ببخش ما که گناهی نداشتیم

او خواست اهل بادیه را بت پرست و بعد

هر سال گفت تا که بگویند شاعران:

در ساعتی شگفت مکعب شکست و بعد...

------------------------------------------------------
رضا جعفری

 

 

عالم امشب به علی می‌نازد
آدم امشب به علی می‌نازد 
همگان دور حرم می‌گردد
حرم امشب به علی می‌نازد
لوح از نام علی زینت یافت
قلم امشب به علی می‌‌نازد

آسمان سوده جبین بر خاکش
کعبـه گردیده گریبان چاکش

زهی از دامن آباد حرم
پیر خلقت شده نوزاد حرم
یک علی در نگهش جلوه کند
هر که هر لحظه کند یاد حرم
علی از روز ازل بود علیa
پس بگو آمده میلاد حرم

حرم از خاک علی خلق شده
او ز نــور ازلــی خلـق شده

مکه شد غرق تجلای علی
کعبه محو قد و بالای علی
به همه خلق بگویید: خدا
گشته مشتاق تماشای علی
حرم‌الله سراپا شده چشم
دوخته چشم به سیمای علی

چــار ارکـان حـرم زوارش
محو دیدار شده هر چارش

این همان جان رسول‌الله است
جان و جانان رسول‌الله است
نه فقط قاری قرآن گشته
بلکه قرآن رسول‌الله است

دست و شمشیر خدا در پیکار
شیر غران رسول‌الله است

احد و بدر و جمل پا بستش
علـم فتـح خـدا در دستش
 
در تن ختم رسل تاب علی است
همه تاریکی و مهتاب علی است
وسعت ملک الهی بحری است
که در این بحر درّ ناب علی است
ناصر دین خدا، یار رسول
فاتح خیبر و احزاب علی است

مهر او دین رسول‌الله است
جان شیرین رسول‌الله است
 
رکن ارکان هدا کیست؟- علی
صورت و چشم خدا کیست؟- علی

آنکه در بستر پیغمبر خفت
جان خود کرد فدا، کیست؟- علی
آنکه با دست یداللهی او
عمرو افتاد ز پا، کیست؟- علی

همـه عالم بـه علی می‌نازد
گو: خدا هم به علی می‌نازد
 
علی از روز ازل حیدر بود 
با خدا همدم پیغمبر بود 
از زمانی که زمان خلق شده
هر زمان او به زمان رهبر بود
به همه عالم خلقت سوگند
که علی از همه عالم سر بود

آنکــه ز آغــاز ولــی بــود ولی 
به خدا شخص علی بود علی


به خدا دین خدای متعال 
به تولای علی یافت کمال
گر نخوانم ز علی کامم تلخ
گر نگویم ز علی نطقم لال 
با علی بخت حقیقت در اوج
بی علی روح عدالت پامال

مهر او گر نبود توشۀ راه
همه طاعات گناهند گناه
 
روح من مرغ لب بام علی است
کوثر جان من از جام علی است
روز محشر چه هراسم ز جحیم
آتش خشم خدا رام علی است
بهترین ذکر علی نام خداست
بهترین ذکر خدا نام علی است

نام او زینت باب‌الله است
مهر او روح کتاب‌الله است
ای خداوند و خدا را بنده
ای به تیغ تو عدالت زنده 
بندۀ پیشتر از بگذشته
حجةالله پس از آینده
مهر، تا بندۀ کوی تو نشد
در سماوات نشد تابنده

دهر ظرف کرم توست علی 
حشر، زیر علم توست علی 
 
ای در آغوش الهی جایت
بر سر دوش محمّد پایت
تو که هستی؟ تو که هستی؟ مولا
که فداییت شده زهرایت
تو خدا نیستی اما ز خدا
گشته لبریز همه اعضایت

نه فقط سینۀ ما از تو پر است
وسعت ملک خدا از تو پر است
تو ز مخلوق سری یا حیدر
نَفسِ پیغامبری یا حیدر
بشر و این همه آثار خدا
تو چگونه بشری یا حیدر
عمر تو بیشتر از ارض و سماست
تو به آدم پدری یا حیدر

آدم از خاک رهت آدم شد
تا علـم در همـۀ عالـم شد
 
ای معطر ز گلت آب و گلم
نامت آوای طپش‌های دلم 
من و مدح تو خدا می‌داند
از تو تا صبح قیامت خجلم
من چراغ همه جا خاموشم
آتشی ده که کنی مشتعلم

خـود ز پرونـدۀ خـود آگاهم
هر چه‌ام «میثم» این درگاهم

-------------------------------------------------------- 

 

                                                   غلامرضا سازگار

کعبه اش را خدا چه خوش بو کرد

 باز برگ برنده را رو کرد

 صبر کعبه دگر سر آمده است

 نکند بوی حیدر آمده است

 کعبه بهر ورود او در داشت

 ولی از شوق او ترک برداشت

 احسن الخالقین عطا کرده

 ای پیمبر ببین چه ها کرده

 خلق کرده برای تو یاور

 اسد الله، مرتضی، حیدر

 آمده شاهکار خلقت حق

 و تمام جلال و شوکت حق

 نقطه ی زیر با بسم الله

 اسد الله علی ولی الله

 آفریده تو را علی باشی

 بر تمام جهان ولی باشی

 از دمت آفریده آدم را

 حیدری کرده کل عالم را

 همسر و مادر تو فاطمه اند

 در قیامت شفیعه ی همه اند  

 آسمان هم به پات برخیزد

 از نگاهت بهشت می ریزد

 و زمین درخور قدوم تو نیست

 چه کسی پی برد که شان تو چیست

 پا گذاری به دوش پیغمبر

 تو فقط حیدری فقط حیدر

 در رکوعت زکات می دادی

 فقرا را نجات می دادی

 ای که ساقی کوثری حیدر

 جانشین پیمبری حیدر

 وقت جنگت چقدر زیبایی

 همه ی دلخوشی زهرایی

 ای ولای تو کل آیینم

 من اسیرم، یتیم و مسکینم

 دردمندم دوا بده مولا

 نجف و کربلا بده مولا

 گر زنی مهر برگ نوکریم

 تا قیام قیامت حیدریم

 نوکری تو افتخار من است

 من گدایم علی شعار من است

-------------------------------------------------
نوید اطاعتی

 

کعبه امشب در تو مرآت هوالله آمده
آفتاب طلعت معبود با ماه آمده 
روح شو سر تا قدم آغوش جان را باز کن
خانه زینت کن که صاحب‌خانه از راه آمده
با تمام رکن‌هایت ذکر یا حیدر بگو
صبح امیدت در آغوش سحرگاه ‌آمده

خشت خشت کعبه را آید به گوش این زمزمه
مـادرِ جـان محمّـد ادخلی یا فاطمه

الله الله ای حرم امشب تماشایی شدی
بود قدرت گم ولی امشب شناسایی شدی
با امیرالمؤمنین از انبیا و اولیا
دل ربودی همچنان گرم دل‌آرایی شدی

نور زهرا ریخته از عرش اعلا بر سرت
پای تا سر غرق در انوار زهرایی شدی 

فاطمه، روشنگر اهل یقین آورده‌ای
مرحبا با خود امیرالمؤمنین آورده‌ای

ای حرم! مرآت رب‌العالمین است این پسر 
جان احمد، روح قرآن، رکن دین است این پسر
ظاهراً یک کودک نوزاد می‌بینی ورا
در حقیقت مرشد روح‌‌الامین است این پسر
مؤمنین از چار سو دور حرم گردید جمع
ای همه مؤمن امیرالمؤمنین است این پسر

دیده روشن ای حَجر ای حِجر ای رکن ای مقام
یک صـدا بـا همدگـر گویید یا حیدر سلام

می‌رود امشب به بام آسمان نور از حرم
با گل لبخند روید جای گل، حور از حرم
کوه‌های مکه بگرفتند ذکر «یا علی»
در زمین برخواسته تا آسمان شور از حرم
تا خدا از میهمان خود پذیرایی کند
ای همه اهل حرم دور از حرم دور از حرم

کعبه می‌گوید که دور کعبه را خلوت کنید 
حلقه‌حلقه با هم از مولا علی صحبت کنید

سنگ‌های مشعر امشب ذکرشان«یا حیدر» است
هم صفا هم مروه امشب سعیشان با حیدر است
چار رکن کعبه افتادند بر پای علی
در درون بیت حتی ذکر بت‌ها حیدر است
نقش بسته روی هر سنگ حرم با خط نور
میهمان ذات پاک حق‌تعالی حیدر است

خالق دادار خلوت کرده امشب با علی
یا علی و یا علی و یا علی و یا علـی

کعبه سینه چاک کن تا حیدر آید از حرم
جان ختم‌المرسلین با مادر آید از حرم
مرتضی از کعبه می‌آید برون باور کنید
روی دست آمنه، پیغمبر آید از حرم
گر نبودی کفر، می‌گفتم به جرأت این کلام
در لباس بنده حی داور آید از حرم

اهل مکه وجه رب‌العالمین را بنگرید
مؤمنین روی امیرالمؤمنین را بنگرید

عیسی مریم بیا جان پیمبر را ببین 
چشم شو سر تا قدم روح مصور را ببین
مریم امشب بوسه بر‌گیر از جبین فاطمه
عزت اقبال آن فرخنده مادر را ببین
فاطمه بنت اسد امشب شدی ام‌الاسد
برفراز دست، شیر حی داور را ببین

می‌سزد امشب به کعبه ناز بر مریم کنی
ناز بـر آدم فروشـی، فخـر بـر عالم کنی 

یا محمّد یا محمّدجان جانت آمده
ای سراپا روح، میلاد روانت آمده 
ذوالفقار نصرتت گردیده بیرون از غلاف
همره بنت اسد شیر ژیانت آمده 
جانشین و بن عم و فرماندۀ کل قوا
سید و مولای کل خاندانت آمده

اذن ده تا از دهان گوهـر فشانـد در برت
گرچه خود قرآن بوَد قرآن بخواند در برت

ای سراپا عضو عضوت آیت محکم علی
مهر تو آب حیات عالم و آدم علی
هم تو خود عبد رسول‌الله خواندی خویش را
هم خداوندیت داده خالق عالم علی
جز تو و احمد که یک جانید با هم در دو تن
انبیا آرند در پیش جلالت کم علی

پیشتـر از صبـح خلقت بـا محمّـد زیستی 
ای علی گر تو محمّد نیستی، پس کیستی؟

گر نمی‌دیدم که پیشانی نهادی بر زمین
فاش می‌گفتم خدایی یا امیرالمؤمنین

هر که هستم هر چه هستم، مهر تو دین من است
دین همین است و همین است و همین است و همین
دوستت دارم اگر سرتا به پا آلوده‌ام
دامن آلوده‌ام دیدی دلم را هم ببین

نیت و تکبیـر و تسبیح و قیام من تویی
گر به دوزخ هم روم گویم امام من تویی
 
تو کریم عالم استی و کرامت حق توست
اختیار نار و جنت در قیامت حق توست
دستگیری از تمام انبیا و اولیا
چون کنی در عرصۀ محشر اقامت حق توست
گر هزاران بار غصب امامت حق توست
غاصب حق تو می‌داند امامت حق توست

جانشین هـر دو دنیایـی رسول‌الله را
نسبت هارون به موسایی رسول‌الله را

چه شوی خانه‌نشین، چه برکشی تیغ از نیام
چه بری نان یتیمان، چه به کف‌گیری زمام
به خدا و انبیا و اولیای او قسم 
تو امامی تو امامی تو امامی تو امام
تو امیرالمؤمنینی یا امیرالمؤمنین
جز به تو نام امیرالمؤمنین باشد حرام

ذکر آدم، ذکر خاتـم، ذکر
عالم، نام توست
خواندم و دیدم تمام نخل «میثم» نام توست

  -----------------------------------------------------------------------

                                                         غلامرضا سازگار

 

امروز طرحی تازه دارد آستانت

رنگی دگر دارد طلای ناودانت

بوی خدا پیچیده در هر جای خاكت

عطری بهشتی می وزد در آسمانت

تا آسمان هفتم انگاری نشسته اند

صدها فرشته رو به صحن بی كرانت

این جا مهیای چه رخدادی ست امروز؟

این راز شیرین چیست داری در میانت؟

از اشتیاقِ دیدنش از شوق وصلش

شوری ست در عمق نگاه مهربانت!

یك زن سه روز است آمده در خلوت تو

او را گرفتی در بغل مانند جانت

این دختر شیر است و تنها چند روز است

آرامشی دارد به زیر سایه بانت

گفتند لب وا كرده ای ... او را به گرمی

جا داده ای آرام  بین بازوانت

...فرزند شیر آورده فرزندی به دنیا

كعبه! دهان وا كن بگو از میهمانت

------------------------------------------------
مطهره عباسیان

 

 

وقتی غزل به نام تو آغاز می شود

درها به روی لوح و قلم باز می شود

تازه شروع قافیه پردازی دل است

وقتی غزل بنام تو آغاز می شود

یک کاروان ملائکه همکار شاعرند

تا اینکه واژه قافیه پرداز می شود

اصلا خدا به شعر علی می کند نظر

چون که همیشه شعر تو ممتاز می شود

مولا محبتم و تمام ارادتم

با گفتن غزل به تو ابراز می شود

ساقی نشسته ام به هوای حواله ای

کافی بود مرا ز شرابت پیاله ای

شعری حواله کن که دلم را تکان دهد

در شعر من حضور خودت را نشان دهد

شعری بده که کار مسیحا دمی کند

گر خوانمش به مرده به او روح و جان دهد

در گفتن و سرودن فضل و کمالتان

در ابتدای راهم و من را توان دهد

من جمکرانی ام دل من پَر کشیده است

شعری بده که بوی امام زمان دهد

آقا سحر شده به موذن اشاره کن

بالای مأذنه برود تا اذان دهد

الله اکبر از قمر نیمه رجب

الله اکبر از پسر نیمه رجب  

در دست فاطمه پسری جلوه گر شده

به به پسر نگو قمری جلوه گر شده

همچون صدف که در دل خود پرورش دهد

کعبه شکافته گوهری جلوه گر شده

در خانۀ خدا به خداوند لم یزل

گویا پیمبر دگری جلوه گر شده

بر شهر علم و دانش پیغمبر رئوف

از لطف حق ببین چه دری جلوه گر شده

مادر موحد و پدرش هم که متقی

این خانواده را ثمری جلوه گر شده

کعبه به طوف روی تو احرام بسته است

عمری به شوق دیدنت اینجا نشسته است

خلقت بدون تو که تکامل نداشته

دنیا به عطر و بوی شما گل نداشته

روز تولد تو همان روز ابتداست

در خلق تو خدا که تعلل نداشته

آری دریده پیرهن صبر خویش را

کعبه دگر به سینه تحمل نداشته

آدم هوای وصل تو را کرده، ورنه او

اندر بهشت میل تناول نداشته

تو آمدی که باعث میزان حق شوی

دنیای بی شما که تعادل نداشته

با دست خویش نور تو را حق که آفرید

مهر و محبت تو از آنجا به ما رسید

------------------------------------------------
میلاد یعقوبی

 


روح الامین! به بام حرم رو، اذان بگو 
بعد از اذان، ثنای علی همچنان بگو 
اوصاف شیر حق به زمین و زمان بگو 
لب را بشو به زمزم و با حاجیان بگو 
کامشب شب ولادت صاحب حرم شده 
بیت الحرم به مقدم مولا حرم شده 

امشب به کعبه فاطمه پروانه علی است 
دل دور کعبه گردد و دیوانه علی است 
دست خدا به کعبه روی شانه علی است 
امشب دل رسول خدا خانه علی است 

باور کنید جان به تن کعبه آمده 
باور کنید بت شکن کعبه آمده 

امشب به لوح نقش قلم ذکر یا علی است 
آوای سنگ های حرم ذکر یا علی است 
بت‌های کعبه را همه دم ذکر یا علی است 
امشب دعای فاطمه هم ذکر یا علی است 
امشب زمین به یمن علی عرش می‌شود 
امشب فلک ز بال ملک فرش می‌شود 

ای کعبه جلوۀ ازلی را نگاه کن 
مرآت حسن لم یزلی را نگاه کن 
عید ولایت است ولی را نگاه کن 
یا فاطمه جمال علی را نگاه کن 
آیینه از جمال جمیل خدا بگیر 
با چهرۀ علی زخدا رونما بگیر 

مادر، تمام هستی پیغمبر است این 
از انبیا به غیر محمد سر است این 
بر خلق آسمان و زمین رهبر است این 
دستش مبند بنت اسد، حیدر است این 
ای دخت شیر! بهر نبی شیر زاده‌ای 
شیری که هست صاحب شمشیر،زاده‌ای 

تو دخت شیری و اسدالله زاده‌ای 
بر جمله خلق، رهبر آگاه زاده‌ای 

بهر رسول، همدم و همراه زاده‌ای 
خوشتر ز آفتاب رجب، ماه زاده‌ای 
نوزاد تو کز او حرم الله منجلی است 
آیینۀ تمام نمای خدا، علی است 

نقش همیشه زنده لوح و قلم علی است 
در بین اولیا به دو عالم علم علی 
تصویری از حقیقت حُسن قِدم علی است 
سعی و صفا و زمزم و رکن و حرم علی است 
قرآن به وصف اوست که تکمیل می‌شود 
جـز او چـه کس معلم جبریل می‌شود 

روز نخست ارض و سما گفت یا علی 
روح الامین به وقت دعا گفت یا علی 
آدم به موج درد و بلا گفت یا علی 
در جنگ‌ها رسول خدا گفت یا علی 
در ذوالفقار زمزمۀ لافتی علی است 
بر روی هر که می‌نگرم نقش یاعلی است 

ای شهریار کشور جان یا علی مدد 
ای دستگیر خلق جهان یا علی مدد 
ای رهنمای گمشدگان یا علی مدد 
ای ذکر اهل دل به زبان یا علی مدد 
ما جان و دل به مهر تو آراستیم و بس 
روز نخست از تو، تو را خواستیم و بس 

مرغ دلم کبوتر صحن و سرای توست 
شیرین ترین ترانۀ روحم ثنای توست 
مُهر حلال زادگی من ولای توست 
هر سو که رو نهم حرم با صفای توست 
از لحظه‌ای که پای به دنیا گذاشتم 
دینی به جز ولای تو مولا نداشتم 

گل بی نسیم مهر تو پژمرده می‌شود 
دل بی شرار عشق تو افسرده می‌شود 
نام تو با کلام خدا برده می‌شود 
یاد دمت مسیحِ دل مرده می‌شود 
تـو کیستی؟ امام تمام امام‌ها 
بر حضرتت هماره درود و سلام‌ها 

بی مِهر تو قبول صلوة و صیام نیست 
تکبیر و حمد و نیت و رکن و قیام نیست 
تبلیغ دین احمد مرسل تمام نیست 
ما را به جز تو بعد پیمبر امام نیست 
این مذهب و عقیده و ایمان"میثم"است 
حتی بهشت گـر تـو نباشی جهنم است

-----------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

هر صفا با علی صفا دارد

هر كسی با علی خدا دارد

روی قلب ستاره بنویسید

مثل آقای ما كجا دارد؟!

چه كسی جز امام اول ما

پسرش شهر كربلا دارد؟!

وقت معراج جز علی چه كسی

جا به دوش فرشته ها دارد؟!

یا كدامین بزرگ در دنیا

دور خود این قدر گدا دارد؟!

عشق اگر عشق هم بُوَد تنهاست

با ولای علی بها دارد

آیت والی الولی مددی

صد و ده بار یا علی مددی

صاحب رودخانه ی كوثر

دست پرورده اش بُوَد بوذر

آن امامی كه در زمان نماز

می دهت در ركوع انگشتر

آن كه در لا به لای جنگ اُحُد

با نود زخم می كند محشر

آن بزرگی كه كار كوچك او

كندن چهار چوبه ی خیبر

آن جوانی كه عَبُدوَدها را

با یكی ضربه می كند بی سر

ذكر هر پهلوان به میدان ها

اسد الله یا علی حیدر

دافع سیئاتمان حیدر

عجّلوا بالصلاتمان حیدر 

 

كاش می شد خطابمان بكند

با نگاهی شرابمان بكند  

كاش می شد ابوتراب جهان

زیر پایش ترابمان بكند

تو دعا كن نیاد آن روزی

كه بخواهد جوابمان بكند

ما گناه كبیره ایم آقا

كاش آقا ثوابمان بكند

ما گروه دعای نا مقبول

باید او مستجابمان بكند

كاش می شد كه خون ما ریزد

در ره عشق آبمان بكند

یا علی یا مسبب الاسباب

ما رعیت فقط شما ارباب

ای وجود تو بركت عالم

ای منا ای صفا و ای زمزم

افتخار عشیره ی حوّا

ایلیای قبیله ی آدم

ذكر نام تو را خدای وَدود

می نویسد به حلقه ی خاتم

بر بلند ستیغ عاشورا

زده عباستان فقط پرچم

كاش می شد مرا نگهداری

مثل مقداد و قنبر و میثم

عارفم یا علی مدد گویم

ذكرتان تا الی الابد گویم

-------------------------------------------
علی زمانیان

 

ای کعبه! داری یک جهان جان در بر امشب 
الحق که از هر شب شدی زیباتر امشب 
آغوش جان را بـاز کن جانـانـه آمـد 
هنگام قربانی است، صاحب خانه آمـد 
جبریل را از بـهر دربـانی بیـاور 
ماننـد اسماعیل قربـانی بیـاور 
ای کعبه! حقِّ صاحب خود را ادا کن 
حجاج را در مقدم مولا فـدا کن 
خیل ملائک کعبه را در بر گرفتند 
بت ها به کعبه ذکر یا حیدر گرفتند 
حِجر و حَجر، رکن عراقی، رکن شامی 
گویند مـولا مقدمت بـادا گرامی 
زمزم، به اشک شوق، جان را شستشو ده 
هر چار رکن کعبه را با هم وضو ده 
مکه تجلی گاه داور گشته امشب 
کعبه گریبان چاک حیدر گشته امشب 
ای کعبه بنگر وجه الله الصمد را 
آغوش بگشا، بار ده، بنت اسد را 
تاریخ می گوید علی مولود کعبه است 
مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است 
او پیشتر از کعبه بوده نکته این است 
پس کعبه مولود امیرالمومنین است 
مکه بـه توفیق ولایت محترم شد 
امشب حرم از مقدم مولا حرم شد 
سرّی است در این خانه باید لب فرو بست 
حتی حرم این راز پنهان را ندیده‌ست 
از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست 
گفتند بـا حیرت خدا هست و خدا نیست 
حجر و صفا و مروه و زمزم نـدانست 
از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست 
تصویـر حسن غیب در آیینۀ اوست 
قرآن نازل نـاشده در سینۀ اوست 
از اول خلقت علی مشکل گشا بود 
عالم نبود و آن جمال دلگشا بـود 
او از خدا حکم دو عالم را گرفته 
او در تکامل دست آدم را گرفته 
خورشید، اسرار درون را با علی گفت 
پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت 
پیغمبران هم با علی بودند و هستند 
پیش از نبوت با خدا این عهد بستند 
جبریل ذکر «لافتی الاعلی» گفت 
حتّی محمّد هم به خیبر یا علی گفت 
حکم از خدا بود و قلم دست علی بود 
در فتح خیبر هم علم دست علی بود 
اوصاف حیدر را نماید کس چگونه؟ 
جان محمد را ستاید کس چگونه؟ 

خلقت کجا داند کجا داند علی کیست؟ 
تنها خدا داند خدا داند علی کیست 
این کفر نبوَد، تا خدا دارد خدایی 
با دست حیدر می کند مشکل گشایی 
آنانکه از میزان حق، حق را ربودند 
والله خاک کفش قنبر هم نبـودنـد 
کی فتح کرده بدر و احزاب و احد را؟ 
کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟ 
کی در شب معراج با احمد نشسته؟ 
کی بر سر دوش محمد بت شکسته؟ 
کی کرده در میلاد، قرآن را قرائت؟ 
کی خوانده بـر کفار آیات بـرائت؟ 

کی جز علی نفس پیمبر شد؟ بگویید 
آیینۀ زهرای اطـهر شد؟ بـگویید 
کی در اخوت شد برادر بـا محمّد؟ 
کی غیر حیدر شد برابر بـا محمّد؟ 
کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟ 
کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟ 
کی یک تنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟ 
کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟ 
کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟ 
کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟ 
کی مثل حیدر جوشن بی پشت پوشید؟ 
کی در تمام جنگ‌ها چون او خروشید؟ 

کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟ 
کی غیر حیدر با محمد کرده نجوا؟ 
ای اهل عالم آیۀ اکمال دین چیست؟ 
این «لافتی الاعلی» درباره کیست؟ 
آن کس‌که خواندش خواجۀ کل،«کلّ دین» کیست؟ 
میزان حق غیر از امیرالمومنین کیست؟ 
ای تیغ حق از«بدر» تا «صفین» حیدر! 
نفس محمد یـا ابـوالسبطین حیدر! 
شیر خدا و شیر پیغمبر تـویی تـو 
حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو 
تو مصطفی را مهری و قهری علی جان 
او شهر علم و تو درِ شهری علی جان 

این شهر غیر از تو در دیگر ندارد 
اسلام جز تو یا علی حیدر ندارد 
تو پای تا سر رحمۀٌ للعالمینی 
هم جان شیرین نبی، هم جانشینی 
من کیستم یک قطرۀ ناچیزِ ناچیز 
کز بحر جودت گشته‌ام لبریزِ لبریز 
بی تو خدا را بندگی کردم؟ نکردم 
جز با ولایت زندگی کردم؟ نکردم 
تـابید از اول در دلم نـور هدایت 
هرگز نخواندم یک نماز بی ولایت 
یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان 
هر کس که هستم دوستت دارم علی جان 

لطف غیورت کی مرا وا می‌گـذارد؟ 
کی در جهنم دوستت پا می‌گـذارد؟ 
دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست! 
آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟! 
حتی اگر در قعر دوزخ پـا گـذارم 
از شعله‌های خشم آن بـاکی نـدارم 
با این سخن داد از درون دل بـرآرم 
آتش مسوزان! من علی را دوست دارم 
"میثم"همین است و همین است وجزاین نیست 

دین جـز تـولای امیرالمومنین نیست

-------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

صحرای حجاز آمده رشک ارم امشب 
عالم همه گردیده محیط کرم امشب 
تکبیر بگوئید حرم شد حرم امشب 
بیش از همه شب گشت حرم محترم امشب 
در خانه زده صاحب‌خانه قدم امشب 
بت‌ها همه گشتند به تعظیم خم امشب 
در سیزده ماه رجب ماه مبارک 
میلاد علی در حرم‌الله مبارک 
این جان جهان است فدا باد جهانش 
در قلب رسل چار کتاب است به شأنش 
داده است خداوند به هر عصر نشانش 
ریزد دُر توحید و نبوّت ز دهانش 
پیوسته بود نام محمد به زبانش 
ای کعبه در آغوش به بر گیر چو جانش 
گلبوسه بزن صورت الله صمد را 
تبریک بگو فاطمة بنت اسد را 
ارکان حرم راست به سر شور ولایت 
بت‌ها همه گشتند به توحید هدایت 
زمزم به دوصد زمزمه کرده است روایت 
کامشب به حرم نور علی گشته عنایت 
نوری که نه مبدأ بود آن را نه نهایت 
کز نور الهی کند این نور حکایت 
این نور همان  است  که  پیش  از گِل آدم 
تابید ز حُسن ازلی در دِل آدم 
این نور فروغ بصر آدم و حوّاست 
این نور همان راهبر نوح به دریاست 
این نور تجلای خدا در دل سیناست 
این نور عیان جلوه حق در یَد بیضاست 
این نور همان معجزه فیض مسیحاست 
این نور خطابی است که در طور به موساست 
این نور فروغی است که در غیب نهان بود 
این نور چراغی است که در عرش عیان بود 
ای بحر تجلای اَزَل، این گهر تواست 
ای معجزه صُنع خدا، این اثر تواست 
ای روح‌الامین مرشد تو راهبر تواست 
ای بیت، جمال اَحدِ دادگر تواست 
ای آدم پاکیزه سرشت این پدر تواست 
ای فاطمه بنت اسد این پسر تواست 
بر روی دو دست تو یدالله مبارک 
دیدار جمال اسدالله مبارک 
آغوش گشوده است ز هم بیت‌الهش 
کعبه، حرم امن خدا شد به پناهش 
ارکان حرم تشنة یک نیم نگاهش 
مادر شده محو شرف و عزّت و جاهش 
در پاکی و در زهد، خداوند گواهش 
پیغمبر اسلام بود چشم به راهش 
تا بار دگر روح شریفش به تن آید 
بر یاری او حیدر خیبر شکن آید 
افتاده نفس در دل خلقت به شماره 
از چشم سماوات روان گشته ستاره 
مَه خندد و خورشید شده محو نظاره 
جبریل به دیوار حرم کرده اشاره 
وز شوق گریبان حرم گشته دوپاره 
تا جلوه کند روی خداوند دوباره 
ای اهل حرم باز حرم محترم آمد 
تکبیر بگوئید علی از حرم آمد 
این است که دیدند به هر عصر عیانش 
این است که پیوسته زمانهاست زمانش 
این است که برتر ز مکانهاست مکانش 
آیات خدا ریخته از دُرج دهانش 
پیوسته بود نام محمد به زبانش 
بگرفته به بر خواجة لولاک چو جانش 
لبهاش گل انداخته از بوسة احمد 
انگار که قرآن شده نازل به محمد 
این است که سر تا به قدم جان رسول است 
شمشیر خدا، شیر خروشان رسول است 
چون خرمن گل زینت دامان رسول است 
از کودکی خویش نگهبان رسول است 
قدر و نبأ و فاطر و فرقان رسول است 
قدرش بشناسید که قرآن رسول است 
قرآن که ز آغاز به احمد شده نازل 
بر قلب وی، از قلب محمد شده نازل 
ای بندگی درگه تو روح سیادت 
ای مهر تو امضای قبولی عبادت 
خوبان جهان را به درت روی ارادت 
توحید به توحید تو داده است شهادت 
بی دوستی ات خلق نگردیده سعادت 
از یمن قدوم تو حرم یافت ولادت 
تو شیر خدایی و محمد به تو نازد 
و الله قسم خالق سرمد به تو نازد 
ما مهر تو با شیر گرفتیم ز مادر 
بی مهر تو ما را نبود روح به پیکر 
جایی که بود پای تو بر دوش پیمبر 
کس را نبود گفتن مدح تو میسّر 
اوصاف تو را گفته خداوند مکرّر 
گیرم که ببارد ز دهان همه گوهر 
با هیچ زبان گفتن مدح تو نشاید 
میثم چه بگوید چه بخواند چه سراید؟
--------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

با شوکت بی نظیرش آمد از راه

می آید از آسمان و در دستش ماه

دیدی که دهان کعبه هم وا مانده

لا حول و لا قوة الا بالله

×××

از جلوه ی نور ازلی می گویم

از ساحت آن صبح جلی می گویم

عمری ست که مشغول عبادت هستم

هر شام و سحر علی علی می گویم

×××

ملک و ملکوت می شود حیرانش

بر پاست حماسه های بی پایانش

لشکر به دمی ز هم فرو می پاشد

می آید و ذوالفقار در دستانش

×××

چشم همه بر شکوه بی همتا بود

آن روز که شور حیدری بر پا بود

وقتی در قلعه را در آورد از جا

ذکر لب او نوای یا زهرا بود

×××

با مهر تو هر دلی شرف می گیرد

عشق تو دل مرا هدف می گیرد

هر کس که به ذکر یا علی دل گرم است

از فاطمه ایوان نجف می گیرد

-------------------------------------------------
یوسف رحیمی

 


امشب حرم خدا حرم شد 
از مقدم یار محترم شد 
کعبه شده محو و مات و مدهوش 
دیوار ز هم گشوده آغوش 
هر قطعة سنگ، کوه طوری است 
هر نخلة خشک، نخل نوری است 
در زمزمه‌های آب زمزم 
آوای علی علی است هر دم 
ای هجر، شب وصال تبریک 
مجد و شرف و جلال تبریک 
هر ریگ روان شده ثناگو 
با ذکر علی علی علی هو 

سر زد ز صفا صفای مطلق 
ای مرده بگو علی علی حق 
حوران همه جان به کف نهادند 
در پشت مقام ایستادند 
بت‌های حرم به سجده رفتند 
با هم، دم یا علی گرفتند 
ای کعبه زهی زهی سعادت 
میلاد تو شد از این ولادت 
ای کعبه سعادتت مبارک 
ای بیت، ولادتت مبارک 
ای دختر شیر، شیر زادی 
بر خلق جهان امیر زادی 
این شیر خداست روی دستت 
شمشیر خداست روی دستت 

این جان محمد است، مادر 
قرآن محمد است، مادر 
تو حامل نور سرمد استی 
تو مادر جان احمد استی 
بر خویش ببال مام کعبه 
طفل تو بُود امام کعبه 
نوزاد تو پیر کائنات است 
طفل تو امیر کائنات است 
روزی که نبود نام هستی 
می‌کرد علی خداپرستی 
از صبح ازل علی، علی بود 
پیوسته به هر ولی ولی بود 
در بود و نبود مقتدا بود 
او بود و محمد و خدا بود 

ای نفس رسول و جان قرآن 
ای دست خدا، زبان قرآن 
خورشید بلند بام کعبه 
از صبح ازل امام کعبه 
ای خانة کعبه زادگاهت 
ای صحنة حشر دادگاهت 
تو احمد و احمد است حیدر 
یک روح که دیده در دو پیکر 
گفتار همارة تو تنزیل 
شاگرد قدیمی تو جبریل 
در لیلة قدر، قدر قدری 
در صحنه بدر، بدر بدری 
میدان نبرد پای بستت 
شمشیر نیازمند دستت 

تو قله عرش را امیری 
یا همدم کودک صغیری؟ 
غیر از تو که، ای خدای را شیر 
بخشیده به خصم خویش شمشیر؟ 
در ملک وسیع حق امامی 
با پیر فقیر هم کلامی 
با آنکه امام جمع بودی 
در بزم فقیر، شمع بودی 
تو مالک عرش در زمینی 
حیف است میان ما نشینی 
در عرش امام آفتابی 
در فرش چرا ابوترابی؟ 
ای قلب تو خانة محمد 
جای تو به شانة محمد 

تو بت‌شکن و خداپرستی 
بر شانه وحی بت شکستی 
بت‌های حرم قیام کردند 
بر تو همگی سلام کردند 
هر بت که فتاد و بر زمین خفت 
فریاد کشید و یا علی گفت 
ای پشت سرت دعای کعبه 
ای بت‌شکن خدای کعبه 
ای مهر تو لطف بی‌نهایت 
توحید و نبوت و ولایت 
مهر تو بود تمام دینم 
تا کور شود عدو من اینم 
روزی که نه آب و نه گِلم بود 
جای تو به خانة دلم بود 

با مهر تو روی خود نمودم 
با مهر تو چشم خود گشودم 
دل را به ولات زنده کردم 
گه گریه و گاه خنده کردم 
ای شهد ولایت تو شیرم 
ای کرده به عشق خود اسیرم 
مادر که میان گاهواره 
می کرد به صورتم نظاره 
هر شب که به گاهواره خفتم 
تا صبح علی علی شنفتم 
صد شکر خدای را که هر دم 
با دوستی تو رُشد کردم 
عمری به محبتت اسیرم 
تا با تو بمانم و بمیرم 
ای مهر تو بود و هست میثم 

فردا تو بگیر دست میثم

---------------------------------------------
غلامرضا سازگار

با ذکرِ یاد و نام علی مست می شوم

هر لحظه با کلام علی مست می شوم

دانه ز دست هر کس و نا کس نمی خورم

چون که به روی بام علی مست می شوم

وقتی که نام ساقی کوثر می آورم

آن جا به احترام علی مست می شوم

جمع اند دور نور علی عاشقان و من

همواره با غلام علی مست می شوم

رو می کنم به سمت نجف نیمه های شب

از دور با سلام علی مست می شوم

بعد از نماز موقع تسبیح گفتنم

هو هو کنان ز جام علی مست می شوم

ذکرم شده علی مددی والی الولی

یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی

عطرش ز کعبه آمد و عالم بهار شد

دنیا برای دیدن او بی قرار شد

از سینه چاک بودن کعبه مشخص است

آئینۀ صفات خداوندگار شد

وقتی ز کعبه شمس جمالش طلوع کرد

خورشید از ریاست خود بر کنار شد

هر شب در آسمان، رخ ماه اعتبار داشت

تابید روی حیدر و بی اعتبار شد

کعبه ندیده بود کسی را به این مقام

از برکت علی ست ولایت مدار شد

نیرو گرفت بازوی پیغمبر خدا

از قدرت حمایت و نیروی مرتضی  

دنیا اگر نداشت علی را بقا نداشت

بی مرتضی و فاطمه دنیا صفا نداشت

کار تمام خلق به پایان رسیده بود

دنیا اگر ولایت شیر خدا نداشت

این طور شسته رفته به ماها نمی رسید

اسلام اگر حمایتی از مرتضی نداشت

دنیا اگر که عاشق روی علی شده

چون که از اولش چو علی مقتدا نداشت

پیراهنش اگر چه چنین وصله دار بود

مولا به جز خدا به کسی اعتنا نداشت

آمد خدای را به زمین ها بیاورد

کفوی برای حضرت زهرا بیاورد

وقتی که جنگ را به عدو مثل نار کرد

سیل هجوم لشکریان را مهار کرد

وقتی شبیه شیر به خیبر هجوم برد

به به ببین که هیبت مولا چه کار کرد

در جنگ خندق این اسدالله را ببین

غُرش نکرده لشکر دشمن فرار کرد

تا بر کمان ابروی خود تیر را نهاد

پلکی به هم گذاشت یلان را شکار کرد

با نعره ها و عربده ی تیغ ذوالفقار

دنیا به ناز شست علی افتخار کرد

آن دم که نام فاطمه روی لبش نشست

با ذوالفقار خود همه را تار و مار کرد

بی خود که نیست او اسد الله حیدر است

دنیا حقیرِ حضرت ساقی کوثر است

دل را اگر که مست مِیِ تاک می کند

بار گناه قلب مرا پاک می کند

اعجاز می کند به خدا حضرت علی

این خاک را به یک نظر افلاک می کند

زهرا که هست تیغ علی خوب می بُرد

او با دعای فاطمه کولاک می کند

او صاحب صفات خداوند اکبر است

در گود معرفت همه را خاک می کند

هرگز عجیب نیست اگر بیت کعبه هم

سینه برای آمدنش چاک می کند

او از ضریح خویش به من شور می دهد

وقتی که تشنه می شوم انگور می دهد

این دست ما و دامن احسان تو علی

هر شب نشسته ایم سر خوان تو علی

قوم عجم که نسل به نسل عاشق توأند

باید دعا کنند به سلمان تو علی

آقا به جان حضرت زهرا مرا بخر

تا که روم به زمرۀ خوبان تو علی

ماه رجب شده نظری کن امام عشق

بی برکت است سفره به جز نان تو علی

مستم هنوز مثل تمام ملائک از

عطر نماز صبح در ایوان تو علی

آقا چه می شود که مسلمانمان کنی

ما را نجف دوباره تو مهمانمان کنی

--------------------------------------------------------
مهدی نظری

 

 

 

امشب خدا با خلق خود دارد سرور دیگری  

 

                                                     پوشانده بر تن کعبه را دیبای نور دیگری

 

بخشید خاص و عام را فیض حضور دیگری

 

                                               عشاق را در هر سری افکنده شور دیگری

 

                       کرده است در سینای دل ایجاد طور دیگری

 

                       هستی باغ چنان گیتی بین رشک ارم

 

قدوسیان تقدیس خوان ، گرد حرم بستند صف

 

                                            سبوحیان تسبح گو استاده هر سو جان بکف

 

مکه شده دارالصفا کعبه شده بیت الشرف

 

                                      هر سو نظر می افکنم وجد و سرور است و شعف

 

                       خیزد سروش از هر مکان آید ندا از هر طرف

 

                       کامشب نهد ماه قدم در بیت خاص خود قدم

 

شهری که در وصفش بو لااقسم هذا البلد

 

                                               بیتی است در دامان آن خاص خدای لم یلد

 

در پای دیوارش زنی یکتا بپاکی چون احد

 

                                                    سر تا بپا پا تا بسر مرآت الله الصمد

 

                      نام نکویش فاطمه مام علی بنت اسد

 

                      در اشتیاق او حرم آغوش بگشاده ز هم

 

آنشب طنین انداز شد در گوش جانش این صدا

 

                                                        ما در برای دعوتت از بیت می آید ندا

 

بیتی که بر میلاد من بنیاد شد از ابتدا

 

                                              برخیز کامشب در حرم تو با منی من با خدا

 

                        برخیز ای جان  جهان در مقدمت بادا فدا

 

                        برگیر ره سوی حرم بنما حرم را محترم

 

فریاد زد حجر و حجر کای بانوی عالم بیا

 

                                                  لبخند زد دیوار و در کای مفخر آدم بیا

 

رکن یمانی زد صدا کای با خدا همدم بیا

 

                                               زمزم گلاب افشان برخ کای بهتر از مریم بیا

 

                        بیت از درون خواندش که هان ای در حرم محرم بیا

 

                        ای خانه از تو محترم و ی زاده ات صاحب حرم

 

بخشید رونق بیت را رخ بر حرم بنهادنش

 

                                                   دل برد اهل ذکر را ، ذکر خدا سر دادنش

 

پیچید بر خود ناگهان بگرفت درد زادنش

 

                                              نی طاقت بنشستن و نی قدرت استادنش

 

                           لرزاند ارکان را بهم بیم ز پا افتادنش

 

                           دستی بسوی حق علم دستیش بر دل از الم

 

گفت ای به سویت دستها بهر بیاز از هر طرف

 

                                           یا رب به این دری که من پوشیده دارم در صدف

 

یا رب به بیت و زمزم و رکن و مقام و مزدلف

 

                                               یا رب به آنکو ساخته بیت تو را با این شرف

 

                                  یا رب بقرب آن سلف یا رب بجاه این خلف

 

                                 راهی برایم بازکن تا وا رهم از درد و غم

 

بشکافت دیوار حرم کی عصمت یکتا بیا

 

                                                     آمد ندا از میزبان کای میهمان ما بیا

 

ای دخت والای اسد ، ای ما در مولا بیا

 

                                                 وی حسن ناپیدای ما در دیده ات پیدا بیا

 

                             وی در حریم خاص ما از دیگران اولی بیا

 

                   

 

                        در خانه خود نه قدم ای حامل نور قدم

 

در بیت شد حق بگذاشت پا دیگر نمیدانم چه شد

 

                                                  شد میهمان کبریا ، دیگر نمیدانم چه شد

 

آن بیت شد بیت الولا دیگر نمیدانم چه شد

 

                                                  او بود و مولا و خدا دیگر نمیدانم چه شد

 

                         آمد بدنیا مرتضی دیگر نمیدانم چه شد

 

                         انگشت باید بر دهان خاموش باید لاجرم

 

برگرد دیوار حرم برپاست شور و ولوله

 

                                            فوجی ز حیرت خامش و خیلی دگر در هلهله

 

گفتی که شهر مکه را لرزاند در هم زلزله

 

                                        رفته است تا پای جنون هوش از سر هر سلسله

 

                         یاد زنی بی یاوز و بی همدم و بی قابله

 

                         غافل که پبش ذوالنعم غرق است در موج نعم

 

در مکه کس پیدا نشد کاین راز را افشا کند

 

                                                 ممکن نشد میر حرم باب حرم را واکند

 

گردون بی گردید کان گمگشته را پیدا کند

 

                                             میخواست زمزم کعبه را از اشک خود دریا کند

 

                   می رفت تا دنیا بپا هنگامه فردا کند

 

                   نزدیک بود افتد وجود از غصه در چاه عدم

 

ناگه ز دیوار حرم نوراله آمد برون

 

                                               سیاره برج اسد با قرص ماه آمد برون

 

ماهی که مهرش خنده زن از خاک راه آمدبرون

 

                                                 در اشتیاق دیدنش دل بانگاه آمد برون

 

                     یعقوب کو ، تا بنگرد یوسف ز چاه آمد برون

 

                     عیسی عیان شد بر فلک موسی برون آمد زیم

 

بحر شرف زاد از صدف آن گوهر یکدانه را

 

                                                یکباره در انوار او پوشیده دید آن خانه را

 

چون جان شیرین در بغل بگرفت آن جانانه را

 

                                          می دید در سیمای او ، سیمای حق سبحانه را

 

                      می خواست بندد در قماط آن بازوی مردانه را

 

                     کان بندها را شیر حق بگسست چون تاری زهم

 

کی زاده یزدان را اسد بستن چرا این دست را

 

                                                بالله نداند بست کس جز کبریا این دست را

 

خواندند از صبح ازل دست خدا این دست را

 

                                                گویند تا شام ابد مشکل گشا این دست را

 

                       فرموده ختم الانبیاء صاحب لوا ، این دست را

 

                       هر جا خدا فاتح شود آنجا منم صاحب (علم)

 

این دست اندازدز پا گردان خون اشام را

 

                                             این دست باید بشکند در یکدیگراصنام را

 

این دست یاری میکند توحید را اسلام را

 

                                               این دست دارد از خدا خود اختیار تام را

 

              این دست گرداند همی گردون نیلی فام را

 

              این دست باشد لوح را با عزم ربانی قلم

 

مادر مبند این دست را کاین دست از حیدر بود

 

                                                 این دست بر جسم علی از ان پبغمبر بود

 

این دست بر اوج سماء افلاک را رهبر بود

 

                                               این دست در ویرانه ها ایتام را یاور بود

 

                  این دست جندالله را چون ظل حق بر سر بود

 

                    این دست  آمد دستگیر افتادگان را از کرم

 

در خاطرت ناید مگر ای مادر پاکیزه خو

 

                                        روزی که با شیری شدن در چشمه ساری روبرو

 

اهریمن وحشت تو راشد حمله ور از چارسو

 

                                         بهر نجاتت ناگهان آمد جوانی ماه رو

 

                    او شیر را رد کرد و تو دادی گلوبند به او

 

                    آنکو که دادی هدیه ای ای مهربان مادر منم

-------------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

دیدار زیبا می شود با چشم هایت

غرق تماشا می شود با چشم هایت

لب تشنه ای كه زیر پلكت می نشیند

سیرابِ دریا می شود با چشم هایت

مریم مقدس می شود در سایه ی تو

عیسا مسیحا می شود با چشم هایت

هر دردمندی كه مسیرش بر تو افتاد

حتماً مداوا می شود با چشم هایت

سلمان فرستادیم تا ایمان بیارد

سلمانُ مِنّا می شود با چشم هایت

مستم كُنَد آن خوشه ی چشمی كه داری

ای من فدای گوشه ی چشمی كه داری

از دست تو باید دوایم را بگیرم

بنویس از تو نسخه هایم را بگیرم

از جانِ بیمارم بلا را دور بنویس

من آمدم از تو شفایم را بگیرم

گلدسته می سازم برایت شمع ها را

وقتی كه وام شعرهایم را بگیرم

ای كاش زهرا هم شبیه تو حرم داشت

تا اذن پیش تو بیایم را بگیرم

از پنجره فولاد، اذنت را گرفتم

می خواهم از تو كربلایم را بگیرم

بسیار داری مثل من دورت بگردم

خود را مثال پنج تن دورت بگردم

حیدر شدی تا پشت در هِی در بكوبند

جای ملائك نیست بال و پر بكوبند

زهرا دلش می خواست نام یا علی را

روی عقیق سرخ پیغمبر بكوبند

سنگ علی را فاطمه بر سینه كوبید

باید كه بر دُرِّ نجف حیدر بكوبند

معراج تازه ابتدایت بود باید

نام تو را از این مقرب تر بكوبند

اسم تو اسم اعظم پروردگار است

این مُهر را باید به هر منبر بكوبند

ما كوه را پیش تو جز كاهی ندیدیم

از دست تو غیر از ید اللهی ندیدیم

تیغت برهنه می شود ابروت در هم

این گونه عالم را تو خواهی ریخت بر هم

آغاز جنگ تو همان پایان جنگ است

وقتی نمی ماند به لشگر یك نفر هم

مأمور قبض روح پشت قبضه ی توست

حالا كه در دست تو باشد در كمر هم

در معركه هر اتفاقی خواهد افتاد

از رقص شمشیر تو روی خاك بر هم

ای لا فتی الّا خودت لا سیف تیغت

كیفَ بشر هم هستی و خیرٌ بشر هم

قسمت شود پای تو را باید ببوسم

دست پسرهای تو را باید ببوسم

دارد هنوز از کعبه بوی تو می آید

حجش قبول است آن که سوی تو می آید

تو آب ها را مهر کوثر کرده ای پس

جوشانده ی زمزم ز جوی تو می آید

خورشید در خورشید شد نورٌ علی نور

وقتی که زهرا روبروی تو می آید

معراج هم حتی نبی با تو سخن گفت

صوت خداوند از گلوی تو می آید

شب می شود یک سمت عالم آن زمان که

بر روی پیشانیت موی تو می آید

بنـتِ اسد الله اکبر داشت حق داشت

دیوار کعبه گر ترک برداشت حق داشت

ممنونم از ایل و تباری كه تو داری

از لطف بیش از انتظاری كه تو داری

ما دست و پا گیریم اگر تو دست گیری

ما معتبر از اعتباری كه تو داری

خشم تو را مرحب به لكنت گفت وقتی

ابرو گره زد ذوالفقاری كه تو داری

حیثیت هر منكری زیر سؤال است

روی حسابِ بی مزاری كه تو داری

هر كس تو را دارد چرا باید بترسد

مثل تو تنها از خدا باید بترسد

تو رفتی و با كوفه در افتاد زینب

بعد از تو جانش در خطر افتاد زینب

انگار باید بچه های تو بیفتند

هر وقت در بین گذر افتاد زینب

گفت اُسكُتوا و خطبه ی غرّا بیان كرد

حتی خودش یاد پدر افتاد زینب

زینب كه بیهوده نمی افتاد از پا

از نیزه سر افتاد اگر افتاد زینب

یك عمر سعی ات بر حجابِ دخترت بود

اما تو رفتی و دگر افتاد زینب

می خواستی چشم كسی بر او نیفتد

برگَرد زینب را ببر افتاد زینب

پشت در و دروازه كه فرقی ندارد

مانند زهرا پشت در افتاد زینب

از سر گذشتند و اسیر سر نوشتند

بعد از پسرها دخترانت در گذشتند

------------------------------------------------
حامد خاکی

 

 

عطر نفس باد صبا باد مبارک                                      خرم شدن ارض و سما باد مبارک
انوار اللهی به فضا باد مبارک                             دیدار خداوند به ما باد مبارک
ای اهل ولا عید شما باد مبارک                         میلاد علی شیر خدا باد مبارک
                                 امروز چرا کعبه سر از پا نشناسد
                              مبهوت خدا گشته و خود را نشناسد
ای حو ر و ملک دور حرم را ، هله گیرید                آرام و قرار از دل هر قافله گیرید
در طوف حرم راه به هر سلسله گیرید                  از حی تبارک و تعالی صله گیرید
تا چند در اطراف حرم هلهله گیرید                       از فاطمه بنت اسد فاصله گیرید
                             پیشانی طاعت همه بر خاک گذارید
                             از شوق چو دیوار حرم خنده برآرید
خورشید فروزنده چراغ شب تار است                   یا ماه سما سوی زمین راهسپار است
آغوش حرم منتظر مقدم یار است                        او را چه قرار است که بی صبری و قرار است
زمزم همه در زمزمه وصف تنگار است                    یا آیینه آب روان آینه دار است
                                 مهمان خدا آمده با گنج نهانی
                               آغوش زهم بازکن ای رکن یمانی 
پاکیزه زنی سوی حرم گشته روانه                       در خانه حق آمده با صاحب خانه
لبخند زنان آن صدف در یگانه                                         بر تیغ غمش قلب حرم گشت نشانه
تا گوهر مقصود برد سوی خزانه                            گردیدن دور حرمش بود بهانه
                             رکن و حرم و حجر چشم گشودند
                             با ذکر علی منتظر فاطمه بودند
ای مردم مکه همه از دور حرم دور                        کامد به حرم فاطمه با عارض مستور
در پیش رویش خیل ملک ، پشت سرش حور          الله که یک پارچه شد بیت خدا شور
گردید حرم دور سرش با دل مسرور                     برخواست ندا، کی همه سر تا بقدم نور
                               ای مادر مولود حرم این حرم از توست
                              بشتاب به کعبه که حرم محترم از توست
گل بود که می گشت ز افلاک نثارش                   دل بود که بود از هه سو آینه دارش
تبریک بر آمد زیمین و ز یسارش                         از نور گل انداخت گل انداخت عذارش
یکباره بهم درد چنان داد فشارش                       کافتاد ز پا ،رفت ز کف صبر و قرارش
                                سر تا بقدم زمزمه  و ذکر و دعا بود
                              دستیش بدل دست دگر سوی خدا بود
یارب بتو و روح رسولان مکرم                             یا رب به خلیل الله ،این بیت معظم
یا رب به مقام و و حجر الاسود و زمزم                          یا رب به همین طفل که با من شده همدم
طفلی که ز اجداد و ز آباست مقدم                   طفلی که طفیلیش بود عالم و آدم
                            امشب به من خسته و درمانده نگاهی
                               از دوش دلم بار تو بردار الهی
از گریه او بیت خدا را خطر آمد                                   با ناله او ناله ز حجر وحجر آمد
وز چشمه زمزم همه خون جگر آمد                   آه از دل و جان بر لب مرغ سحر آمد
ناگاه فروغی ز حرم جلوه گر آمد                       تسبیح خدا از دل دیوار بر آمد
                            کی فاطمه در ، بر تو ز دیوار گشودیم
                                 ما منتظر مقدم والای تو بودیم
باز آی بر بام حرم لاله ببارد                               باز آی که دیوار ز دل خنده ، بر آرد
باز آ که حجر بوسه بپایت بگذارد                        بازآ که کسی مثل تو فرزند نیارد
بازآ که ملک سر بقدومت بسپارد                       باز آی که این خانه تعلق به تو دارد
                                از دوری تو آمده جان بر لب خانه
                             بشتاب سوی خانه تو ای صاحب خانه
 وارد به حرم در پی آن طرفه صدا شد                           دیوار بهم آمد و مهمان خدا شد
جز حق نتوان گفت در آن خانه چها شد               حق است بگویم که خدا چهره گشا شد
 بیرون حرم ناله و فریاد بپا شد                          در مکه مگو ، غلغله در ارض و سما شد
                                   گفتند همه عصمت الله صمد کو
                                ای کعبه بگو فاطمه بنت اسد کو
چشم همگان سوی حرم بود هماره                            نه تاب تحمل به کسی نه ره چاره
دیگر همه از بیت گرفتند کناره                         بعد از سه شب و روز بر آن بیت نظاره
دیوار بهم آمد و شد باز دوباره                                   تابید ز دیوار حرم ماه و ستاره
                                ناموس خدا آن صدف در یگانه
                            از خانه برون آمده با صاحب خانه
این کودک نوزاد و یا آیت عظماست                     این طفل بود یا پدر آدم و حواست
این کشتی نوح است نه نوح است نه دریاست           این نفخه روح است نه روح است نه عیساست
این جلوه طور است نه طور است نه موساست      این شیر خدا این علی عالی اعلاست
                           ای گشتهز شوقش همه لبریز ، محمد
                              جانت ز سفر آمده برخیز محمد (ع)
این روح خدا در بدن توست محمد (ع)                            این جان دو عالم بتن توست محمد (ع)
این همدم شیرین سخن توست محمد (ع)            این دوست دشمن شکن توست محمد(ع)
این یاور شمشسر زن توست محمد(ع)                این باب حسین و حسن توست محمد(ع)
                                    تا روح بیفزاید و تا دل بستاند
                                بر گوی که قرآن بحضور تو بخواند
ای جان نبی جان دو عالم بفدایت                      جن و ملک و حوری و آدم بفدایت
ارواح رسولان مکرم بفدایت                               صد موسی و صد عیسی مریم بفدایت
لوح و قلم و عرش معظم بفدایت                         جان وتن ناقابل "میثم" بفدایت
                            این از کرم توست که تا بودم و هستم
                             مداح و ثنا خوان شما بودم و هستم
------------------------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

الله اکبر ای حرم امشب حرم شدی

بیش از همیشه نزد خدا محترم شدی

آیینه دار آینه ی ذوالکرم شدی

باغ ارم نه، رشک ریاض ارم شدی

ای زادگاه فاطمه، ای خانه ی علی

پروانه ی تو خلق و تو پروانه ی علی

تبریک ای بتان حرم داوری شدید

امشب به کعبه گرم ثنا گستری شدید

از افترای بت شدن امشب بری شدید

در اشتیاق شیر خدا حیدری شدید

امشب به کعبه اُنس بگیرید با علی

ریزید بر زمین و بگویید یا علی

خورشید سجده بر کره ی خاک می کند

زین سجده فخر بر همه افلاک می کند

دیوار کعبه سینه ی خود چاک می کند

پرواز، روح خواجه ی لولاک می کند

امشب شب ولادت جان محمد است

ذکر علی علی به زبان محمد است

امشب صدای دلکش زمزم علی علی است

امشب سرود عالم و آدم علی علی است

امشب دعای عیسی مریم علی علی است

باور کنید ذکر خدا هم علی علی است

آید صدای زمزمه ی مسجد الحرام

با چار رکن خود به علی می دهد سلام

امشب سرود وحی به تفصیل بشنوید

از جوف کعبه نغمه ی تهلیل بشنوید

تنزیل و قدر و نور به ترتیل بشنوید

بانگ اذان به کعبه ز جبریل بشنوید

بانگ علی علی همه در کعبه سر دهید

میلاد نور را به پیمبر خبر دهید

ای شیر، دخت شیر، زهی شیر داورت

ای کعبه این تو، این گل رخسار حیدرت

داری علی به دامن توحید پرورت

این جان پاک سید بطحاست در برت

هم مام شیر حقی و هم شیر دخت شیر

شیر خدا ز سینه ی پاک تو خورده شیر

ای طلعتت جمال جمیل خدا علی

ای بر تمام خلق خدا مقتدا علی

ای کرده حق به حضرت تو اقتدا علی

ای جان جان، که جان جهانت فدا علی

ای در تمام مُلک خدا ذکر خیر تو

مولود کعبه رکن حرم کیست غیر تو

مرآت حُسن خالق سرمد تویی علی

توحید تو، حقیقت احمد تویی علی

قرآن روی دست محمد تویی علی

حدّت همین که رحمت بی حد تویی علی

قرآن کتاب مدح و خدا مدح خوان توست

جای لب رسول خدا بر دهان تو است

تنها تویی به ختم رسل جان و جانشین

تنها تو را رسول خدا خوانده کل دین

تنها تویی تو دست الهی در آستین

تنها تویی امیر تمامی مؤمنین

تنها تو در، ز قلعه ی خیبر گشاده ای

تنها تو، پا به دوش پیمبر نهاده ای

بازوی دیو نفس که بسته است غیر تو؟

با احمد و خدا که نشسته است غیر تو؟

اصلاب کفر را که گسسته است غیر تو؟

بت های کعبه را که شکسته است غیر تو؟

بر منبر رسول، سلونی تو گفته ای

در بستر رسول، تو تنها تو خفته ای

قرآن نیازمند به نطق و بیان توست

هم تو زبان حقی و هم حق زبان توست

جاویدی و هماره زمان ها زمان توست

خورشیدی و تمام مکان ها مکان توست

وابسته ی ولای تو وابسته ی خداست

مهر تو لطف و رحمت پیوسته ی خداست

تا حشر بوسه های کرامت به دست توست

بالله قسم زمام امامت به دست توست

بیماری و شفا و سلامت به دست توست

روز جزا لوای امامت به دست توست

روزی که خلق ناله ی این المفرّ زنند

حتی رُسل به زیر لوای تو ایمنند

دستی که دامن تو نگیرد بریده باد

قلبی که بی ولای تو باشد دریده باد

سروی که خم نشد به حضورت خمیده باد

هرکس به جز تو دید، ترابش به دیده باشد

وجه اللّهی زمان و مکان غرق نور توست

هر کس که هر کجا بنشیند حضور توست

من کیستم غلام تو یا مرتضی علی

از تشنگان جام تو یا مرتضی علی

مرغ اسیر دام تو یا مرتضی علی

در دام هم به بام تو یا مرتضی علی

نطقم ز کودکی به ثنای تو باز شد

نظمم به نام «میثم» تو سرفراز شد

-----------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

برفراز مجلس ما، ماهی امشب سر زند

خنده بر خورشید و ماه از تابش منظر زند
ساقی گل چهره امشب جلوه دیگر کند
مطرب خوش نغمه امشب پرده دیگر زند
آسمان پوشیده بر تن، پرنیان نیلگون
چون عروسان، خویشتن را زینت و زیور زند
آسمان را گفتم این بزم و نشاط از چیست؟ گفت:
چون که فردا آفتاب از برج خاور سر زند
من در آن بزم  کنم خدمت که شاه انبیاء
مصطفی تاج ولایت بر سر حیدر زند
در غدیر خم چو دریا خلق خیز و موج و موج
کشتی لولاک چون آن جا رسد، لنگر زند
کاین علی باشد ولی الله، باید بعد من
بر سریر دین نشیند بر سرش افسر زند
آسمان بر خاک افتاده است خواهد چون زمین
بوسه بر پای، علی داماد پیغمبر زند
نیست مردان خدا را رهبری غیر از علی
مرد حق باید قدم در راه این رهبر زند
آسمان بر گردن افکنده است طوق بندگی
تا به سر تاج ولای خواجه قنبر زند
پرچم شاه ولایت بین که در هر بامداد
خنده بر پرچم دار و اسکندر زند
دست گیر از کرم افتاده ای گر چون "رسا"
دست بر دامان او در عرصه محشر زند

--------------------------------------------
 دکتر قاسم رسا خراسانی

سکان زمین و آسمان است علی

سلطان همه جهانيان است علي

گلواژه ي منشق از علي اعلاست

سر چشمه ي فيض بي كران است علي

آوازه ي او ز هفت اقليم رسد

مشهور به هفت آسمان است علي

سر سلسله خليل عبادالرحمن

آن بنده ي سر به آستان است علي

برتر ز علي رب جلي خلق نكرد

آقاي همه بهشتيان است علي

از بعد نبي بر همه ي مخلوقات

از جانب دوست ارمغان است علي

اول وصي پيمبر اعظم اوست

بر دين رسول روح و جان است علي

شاگرد محمد امين است ولي

استاد همه پيمبران است علي

دستور تمام انبيا در دستش

حق را شب معراج لسان است علي

هستند امامان مبين رهرو او

يعني كه امير كاروان است علي

همتاي امير عشق تنها زهرا ست

با دخت رسول همزبان است علي

بر هر نبي و ولي ولي الله است

مولاي جميع انس و جان است علي

در نور محبتش پر از جاذبه است

محبوب قلوب شيعيان است علي

بر غيب و شهود حاكم و سلطان است

آگاه ز راز كهكشان است علي

جنت يكي از صنايع دستانش

صنعتگر آفريدگان است علي

ايمان و نماز و اصل اسلام علي است

توحيد و معاد عارفان است علي

مفتاح علوم ايزدي در نزدش

ديباچه ي علم لا مكان است علي

اين است گواه لا مكان بودن او

يك شب به چهل مكان عيان  است علي

مولا و امام متقين كيست علي است

حقا كه امير مومنان است علي

سلمان كه سبو از مي منّا نوشيد

او ظرف و در آن قطره چكان است علي

ميثم سر دار از علي مي گويد

با لله مي وصل عاشقان است علي

قنبر كه غلامي علي منصب اوست

او سالك و پير راهدان است علي

در مركز وحي كاتب وحي علي است

بر حامل وحي تر جمان است علي

گنجينه ي مخفي معارف مولاست

آئينه ذات مستعان است علي

تفسير مبين فطره الله علي است

عشقش به دل پير و جوان است علي

آيات مبين مديحه اوصافش

هر سوره و آيه آرمان است علي

قرآن بدون او به قرآن جعلي است

تا ناطق و منطق و بيان است علي

دانيد كه سرّ اسم اعظم در چيست

اكسير به رمز كن مكان است علي

در اولُ الاولين عيان كيست علي است

در آخر الآخرين نهان است علي

احسان قديم و حكم فرماي ازل

مسجود همه فرشتگان است علي

موساي قلندر از علي نيل گشود

بر كشتي نوح پشتوان است علي

عيسا نه به خويش مرده را زنده كند

تجديد حيات مردگان است علي

ميزان و قسيم نار و جنت حيدر

آري به صراط ميزبان است علي

عنوان علي به چهره ها منقوش است

نامش به رخ مواليان است علي

با اين همه مظهر العجائب  بشر است !

يا اينكه خداوند جهان است علي

افتاده بيا كه دستگير تو علي است

بر بازوي نا توان توان است علي

بر سائل خود زكات بخشد به ركوع

با قاتل خويش مهربان است علي

نيروي ولايتش محك بر همگان

بر جمع خلايق امتحان است علي

در روز نبرد تك سوار عرب است

در عرصه صبر قهرمان است علي

خيبر شكن و صف شكن و بت شكن است

هنگام مصاف پهلوان است علي

هر ضربه كه مي زند به شيطان رجيم

تضمين بهشت جاودان است علي

لشگر عددي نبود در حرب علي

 تشنه به قتال كافران است علي

در معركه چشم فتنه را كور كند

شمشير به فرق دشمنان است علي

با خنده مظلوم علي خشنود است

ويران گر ظلم پيشه گان است علي

با اشك يتيم ديده اش باراني

با قوْتِ فقير شادمان است علي

قانع به نمك و قرص ناني باشد

با اينكه نعيم آب و نان است علي

آن زاهد شب كه شير روزش خوانند

سالار همه دلاوران است علي

آري سه طلاقه كرد دنيايي را

الحق كه امام زاهدان است علي

هر ذائقه با ولاي او شيرين است

عطر گل و طعم زعفران است علي

او را نشناخت جز خدا و احمد

از بس كه لطيف و دلستان  است علي

آن مير مهيمني كه ما را در حشر

از دوزخيان نگاهبان است علي

روزي كه كسي به داد امت نرسد

آنكس كه به فكر دوستان است علي

امضاي شفاعت است با مهر علي

در حشر جواز مومنان است علي

آرامش شيعيان عا لم مهدي است

آرامش صاحب الزمان است علي

از عدل علي كه مي توان گفت سخن

جايي كه شهيد هر زمان است علي

---------------------------

 محمود ژوليده

از اشك دیده ی تو گهر می خورد شكست

 

وز خنده ی لب تو سنبلِ تر می خورد شكست

 

از جلو ه ی جمال تو یا مرتضی علی!

 

حور و پری و جن و بشر می خورد شكست

 

شیرین ز بس كه شهد لب دل ربای توست

 

نقل و نبات و قند و شكر می خورد شكست

 

یوسف به شهر مصر ببیند اگر به خواب

 

روی تو را به وقت سحر می خورد شكست

 

افتد اگر به نرگس مست تو چشم مست

 

با یك نظر به تیر نظر می خورد شكست

 

وصف تو را چگونه توان گفت یا علی!

 

كز حكمت تو عقل بشر می خورد شكست

 

آدم به اصل گر پدر خلق عالم است

 

این جا پدر ز وصف پسر می خورد شكست

 

تورات را ز بَر ، بَرِ موسی بخوان كه او

 

در كوه طور پای شجر می خورد شكست

 

انجیل را به معجز خود گر دهی تو شرح

 

بی شك مسیحِ معجزه گر می خورد شكست

 

احمد چو كرد معجز شق القمر بگفت

 

با گفتن تو شمس و قمر می خورد شكست

 

كوه ابو قبیس بلرزد ز هیبتت

 

كز  صولت تو ضیغم نر میخورد شكست*

 

 با بودن تو ای اسد بیشه ی نبرد!

 

ترس و هراس و خوف و خطر می خورد شكست

 

«ژولیده» وحشتی نكند از شرار نار

 

كز مهر تو شرار سقر می خورد شكست

----------------
ژولیده نیشابوری

 

رمز حیات، قبضه شمشیر مرتضاست
هفت آسمانیان، همه تسخیر مرتضاست

قرآن؛ زلال آینه، تصویر ناب؛ اوست
هر آیه آیه؛ آینه، تفسیر مرتضاست

جنات عدن، روضه رضوان، بهشت قرب
در سایه سار شاخه? انجیر مرتضاست

این که خدا به دیده مردم بزرگ شد
تأثیر جاودانه تکبیر مرتضاست

صبرش شبیه ضربه خندق ستودنی ست
آری؛ بقاء شیعه به تدبیر مرتضاست

سلطان عشق..! حضرت والا مقام ها...!
تسیلم تو، شکوه تمام سلام ها

ای میوه رسیده باغ خدا علی
آب و غذای سفره اهل ولا علی

بدر و حنین و خیبر و خندق که جای خود
تنزیل آیه های علق در حــرا ... علی

سـّر عظیم لیلة الاسراء؛ عروج بود
من نفـْس ظاهری محمد الی...علی

تفسیر ناب سوره توحید ؛ می شود...
...تلخیص در عبارت یک جمله  "یـا علـی"

با نوح و با کلیم و مسیحا و با کلیـم
هر جا تو دیده می شوی در هر کجا علی

تو در کمال مطلق و انسان کاملی
در مشکلات سخت؛ تو حلّ المسائلی

چیزی شبیه رایحه ای می وزید و رفت
شب ها به شانه؛ نان و رطب می کشید و رفت

افسوس قدر و منزلتش را نداشتند
تا در جوار کوثر خود آرمید و رفت

زهرا همان علی و علی نیز فاطمه است
شکر خدا فراق به پایان رسید و رفت...

مردی که شاهد صدمات مدینه بود
یک روز مرد... و در سحری شد شهید رفت

گر چه کنار بسترش از مردها پر است
اما؛ دریغ محسن خود را ندید و ... رفت

غیر از علی به عام امکان مدار نیست
خلقت بدون اسم علی استوار نیست

---------------------------------------------------
                       یاسر حوتی

شه کار آفرینش دادار حیدر است

 نفس و وصی احمد مختار حیدر است

 

 وقت نبرد و حمله جلودار حیدر است

 

 استاد بی نظیر علمدار حیدر است

 

 از دشمنان فاطمه بیزار حیدر است

 

 ای مهر و ای ولایت تو رکن دین علی

 

 محتاج لطفت عیسی گردون نشین علی

 

 شاگرد درس عشق تو روح الامین علی

 

 بر بخشش و عطای تو صد آفرین علی

 

 بر لشگر کرامت علمدار حیدر است

 

 جنت اگر سرای علی شد عجیب نیست

 

 حاتم اگر گدای علی شد عجیب نیست

 

 موسی گر آشنای علی شد عجیب نیست

 

 عیسی اگر فدای علی شد عجیب نیست

 

 اینان همه چو غنچه و، گلزار حیدر است

 

 ای سینه تو مخزن اسرارها شده

 

 ممنون جود و لطف تو دل بارها شده

 

 شرمنده ی کرامتت اغیارها شده

 

 با یک نگاه فیض تو گل خارها شده

 

 یعنی به نه فلک گل بی خار حیدر است

 

 شیر خدا و فاتح خیبر، به جز تو کیست؟

 

 حبل المتین و ساقی کوثر، به جز تو کیست؟

 

 صاحب لوای عرصه محشر، به جز تو کیست؟

 

 یعنی به شهر علم نبی در، به جز تو کیست؟

 

 در کائنات نقطه پرگار حیدر است

 

می لرزد آسمان چو قدم می زند علی

 

 روزی کائنات رقم می زند علی

 

 وقتی که پلک دیده به هم می زند علی

 

 بر سیّئاتِ شیعه قلم می زند علی

 

آری خدایِ عزوجل یارِ حیدر است

 

افتاده ای اگر که ز پا یا علی بگو

 

 شاهی اگر تو یا که گدا یا علی بگو

 

 موسی! همیشه وقت دعا یا علی بگو

 

 حتی تو هم رسول خدا! یا علی بگو

 

زیرا که اسم اعظم دادار حیدر است

 

 آن لحظه ای که لب به دعا وا کند علی

 

 دردِ دلِ شکسته مداوا کند علی

 

 با یک اشاره کار مسیحا کند علی

 

 باشد نگاه رحمتی بر ما کند علی

 

 در مشکلات چاره هر کار حیدر است

----------------

مجتبی شجاع

 

دل پر از شوكت و فرّ شد، شب میلاد على

 

میوه ى صبر ظفر شد، شب میلاد على

 

فرشى از بال ملك، روى زمین گستردند

 

آسمان زیر و زبر شد، شب میلاد على

 

سبز پوشان فلك، خنده كنان مى‏ گفتند

 

شب عشاق، سحر شد شب میلاد على

 

دل كه با یاد على، گرد جهان مى ‏گردید

 

راحت از رنج سفر شد، شب میلاد على

 

تا سحر زمزمه ى ناد على، بر لب داشت

 

هر كه زین مژده خبر شد، شب میلاد على

 

چه مبارك سحرى بود كه هر بنده ز خود

 

تا خدا راه سپر شد شب میلاد على

 

سرو توحید ،كه سر به فلك افراخته بود

 

قد برافراشته ‏تر شد، شب میلاد على

 

مطلع الفجر هدایت، ز افق سر زد و گفت

 

لیلةالقدر دگر شد، شب میلاد على

 

نور جاوید ولایت، به نبوت پیوست

 

صحبت از شیر و شكر شد، شب میلاد على

 

نخل ایمان عدالت، كه برومندى یافت

 

سبز از این راهگذر شد شب میلاد على

 

كعبه تنها صدف بود كه در قلب كویر

 

دامنش حِجر و حَجَر شد شب میلاد على

 

زمزم از زمزمه ى نام ‏على شد شیرین

 

ناودان زمزمه گر شد، شب میلاد على

 

تازه شد بار دگر، شیوه ى ابراهیمى

 

سهم بتخانه تبر شد، شب میلاد على

 

دید بت ها همه در قبضۀ این بت شكن ‏است

 

كعبه ‏آینده نگر شد شب میلاد على

 

كعبه میقات دل ‏انگیز خدا جویان بود

 

قبله ى ‏اهل نظر شد، شب میلاد على

 

بسكه تأثیرپذیر است از این مژده (شفق)

 

صاحب حسن اثر شد شب میلاد على

-------------------
شفق


دست دل می زنم به دامانت

 

می سرایم برای چشمانت

 

ای که رحمت، شبیه به باران

 

می چکد از میان دستانت

 

عین آبی و من کویرترین

 

تشنه ی قطره های بارانت

 

نظری، اِی جناب بسم الله

 

تا شوم آشنای قرآنت

 

کفتری گم شده در این دشتم

 

آشیان ده مرا در ایوانت

 

عَجزُ الواصِفونَ عَن صِفَتِک

 

ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

 

آفتابی شبیهِ خورشیدی

 

نور باریده ای و تابیدی

 

بر سر هر که بود در عالم

 

هرکسی، هرکجا که می دیدی

 

هیچ کس تا مقام تو نرسد

 

تو تجلاّیِ نابِ توحیدی

 

خانه ی خشتیِ تو خالی بود

 

هرچه بود و نبود، بخشیدی

 

لحظه ی خلقِ عالمِ ایجاد

 

لحظه ای بود که تو خندیدی

 

عَجزُ الواصِفونَ عَن صِفَتِک

 

ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک  

تا شوم پیش پایتان پَرپَر

 

سر من را جدا کن از پیکر

 

یا بسوزان مرا به باد بده

 

مثل پروانه، مثل خاکستر

 

نذر کردم برای تو باشم

 

تا دم مرگ، تا دم محشر

 

بر سر سفره ی تو مهمانم

 

بده یک جرعه آبی از کوثر

 

سائلم، دست خالی آمده ام

 

بده آقا به من هم انگشتر

 

نیمه ی دیگرِ رسولِ خدا!

 

بی تو کامل نبود پیغمبر

 

عَجزُ الواصِفونَ عَن صِفَتِک

 

ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

 

تاج لَولاک روی سر داری

 

شیر مردی، امیر و سرداری

 

ذوالفقار آمد و خدا فرمود

 

باید این را فقط تو برداری

 

در حدیث آمده که پشت نداشت

 

زِرِهی بر تنت اگر داری

 

بی سبب نیست ترس دشمنِ تو

 

اسداللّهی و جگر داری

 

دست ما را گِرِه بزن بر آن

 

شال سبزی که بر کمر داری

 

ای که مثل خدا به هر جایی

 

هر چه که هست، تو خبر داری

 

عَجزُ الواصِفونَ عَن صِفَتِک

 

ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

 

در گلو باز هم صدا مانده

 

از سرودن دوباره وامانده

 

آمدی و قلم به توصیفت

 

روی کاغذ در ابتدا مانده

 

دل کعبه نه، این دهانش بود

 

از تعجب شکسته، وامانده

 

ای که ناز صدای تسبیحت

 

در خراباتِ جانِ ما مانده

 

بر در خانه ات دلم مولا

 

کاسه در دست، چون گدا مانده

 

همّت حیدریِ زینب توست

 

اگر اسمی ز کربلا مانده

 

هدیه ی ما برای روز پدر

 

صد و ده بار ذکر یا حیدر

--------------
محمد ناصری


ای دل اگر عاشقی عشق خدا حیدر است

 

دلبر تو هر که هست دلبر ما حیدر است

 

رشتۀ حبل المتین بعد نبی جانشین

 

 معنی اکمال دین گفته خدا حیدر است

 

 احمد نیکو سرشت بر در دل ها نوشت

 

 معنی باغ بهشت شاه ولا حیدر است

 

 آنکه ز خلقش خدا گفته به خود مرحبا

 

 حضرت مشکل گشا شیر خدا حیدر است

 

 بر همه مولاست او شافع فرداست او

 

 قبلۀ دل هاست او رمز دعا حیدر است

 

 خاک درش تاج سر گشته به اهل نظر

 

 رهبر و مولای هر شاه و گدا حیدر است

 

 گل شده خوش رنگ و بو از نفس پاک او

 

 کوری چشم عدو رهبر ما حیدر است

 

 حب علی دین من مظهر آیین من

 

 ای دل مسکین من! مهر و وفا حیدر است

 

 دار و ندار نبی باغ و بهار نبی

 

 یاور و یار نبی در همه جا حیدر است

 

 سینۀ غم می درد ناز تو را می خرد

 

 آنکه تو را می برد کرب و بلا حیدر است

--------------
مجتبی شجاع

بـــــــــهترین رهبر ابناء بشر كیست علیست

 

                                         بـــــــــه یتیمان ستمدیده پدر كیست علیست

 

     داشت ایزد به صدف یك دُرّ و یك گوهر نهاد

 

                                        دُرّ یــــكدانه نبی هست و گهر كیست علیست

 

     آنـــــــــــــــكه بر دوش رسول مدنی پای نهاد

 

                                         تـــــا كند بتكده ها زیر و زَبَر كیست علیست

 

     كــــــــــس نگفته است سَلونی بجهان بهر بشر

 

                                         آنــــكه فرمود و به ما داد خبر كیست علیست

 

     آنــــــــــــكه بــر جای نبی خُفت كه از راه وفا

 

                                        كــــــــند از جان نبی دفع خطر كیست علیست

 

     آنـــــــــــــــــــــكه دیــدن رخسار غم آلود یتیم

 

                                       اشك مـــی ریخت بدامن چو گهر كیست علیست

 

     آنـــــــــــــــكه می برد غذای فقرا بر سر دوش

 

                                       نــیمه شب بر سر هر كوی و گذر كیست علیست

     آنـــــــــــــكه در خانه حق آمد و از خانه حق

 

                                       بست از دار جــــــــــــهان بار سفر كیست علیست

 

     آنــــــــكه شَقّ القمر از تیغ عدو گشت سرش

 

                                      بـــــــــــــــــر سر سجده بهنگام سحر كیست علیست


 ------------------------------------------------------------------------------------------------

                                                                               [ژولیده نیشابوری]

 
علی در بین عالم پر فروغ است
کلام بی علی مشتی دروغ است
علی را عالمی سِرّ مگو بود
علی بر هر دو عالم آبرو بود
علی قلب زمان است و زمین است
علی تفسیر قرآن مبین است
علی را معنی و معنا نباشد
کسی را غیر او مولا نباشد
علی باشد کتاب سِرّ عالم
وَلیِّ مطلق آیین خاتم
علی سرمایه دین نبی بود
ز اول با پیمبر این علی بود
علی باشد قسیم باغ جنت
سر انگشت او دریای رحمت
علی بر آفرینش چون پدر بود
در آن شب با پیمبر همسفر بود
علی در آسمانها خوش درخشید
نبی در عرش هم نور علی دید
علی دریای فضل بی کران است
علی مشهور اهل آسمان است
علی خود مظهر اسم الهیست
ولایش امر و فرمان خداییست
علی گنجینه ای از نور اعلاست
کلید سر هستی دست مولاست
علی را عالمی باشد گدایش
بیرزد بر دو عالم کفش پایش
علی سر چشمه جود و کرامت
علی گفتن بود عین عبادت
علی باشد زبان حَیِّ قرآن
تجلی خانه معراج انسان
علی تصویری از خلّاق عالم
بود او افتخار نسل آدم
علی بر این جهان بنیاد داده
به جبرییل بندگی را یاد داده
علی را آفریدن یک هنر بود
خدا این جمله را آن لحظه فرمود
علی سر رشته حبل المتین است
علی تنها امیر المومنین است
بنازم ناز شستت را علی جان
تویی فرمانروای جن و انسان
چگوید منتظر با دست خالی
که امیدش تویی مولی الموالی
----------------------
وحید حجتی


صفحات سایت :