close
تبلیغات در اینترنت
عید غدیر
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 6
  • بازديد امروز : 736
  • بازديد ديروز : 2,053
  • آي پي امروز : 11
  • آي پي ديروز : 70
  • ورودی امروز گوگل : 4
  • ورودی گوگل دیروز : 18
  • بازديد هفته : 6,286
  • بازدید ماه : 15,332
  • بازدید سال : 209,451
  • كل بازديدها : 579,688
  • ای پی شما : 3.80.218.53
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 24 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

چه صدايي ست كه احساس مرا مي خواند

مثل آوازحرا سمت خدا مي خواند

 

 چه شگفت است كه باران صدا مي بارد

 واژه در واژه غزل هاي رها مي بارد

 

 واژه هاطعم اهورايي كوثردارد

 وحي مي بارد وحس خوش باوردارد

 

 باوراين است كه تا قافله ها برگردند

 واجب اينجاست همه نافله ها برگردند

 

 شد مقدر كه رسالت به ولايت برسد

 دين شكوفا به درختي كه نهايت برسد

 

 دين شكوفا برسد آينه لبريز شود

 عشق در ذوق غدير عاطفه انگيزشود

 

 دستي ازسلسله ي  نور به بالا برسد

 اوج من كنت به سرشانه ي مولا برسد

 

 هركه مولاي من اويم...و محمد مي گفت

 نور از نور هرآيينه مجدد مي گفت

 

 پيش از اين گفت نه يك بار ولي نشنيدند

 هر چه با صوت رسا گفت علي، نشنيدند

 

 ولي امروز غدير است و شنيدن جاريست

 همه جا زمزمه ي روشن ديدن جاريست

 

 و شنيديم نبي گفت علي تان مولاست

 و پس از اين نفس سبز ولي تان مولاست

 

 يازده مرتبه اين نور سفر خواهد كرد

 نسل ها را نفسي تازه خبر خواهد كرد

 

 كه غدير آمد تا جاري كوثر باشد

 چهارده آينه گسترده ي باور باشد

 

 باور اين است كه هر لحظه ولايت با ماست

 از غديري كه نفس هاي هدايت با ماست

 

 باز اي همنفسان حس شكوفا دارم

 بويي از پيرهن يوسف زهرا دارم

 

 ناگهان مي رسد آن ماه كه هستي با اوست

 خم سربسته ي راز است كه مستي با اوست

 

 مست مهدي شده ام ساز سكوتي بزنيد

 در غديري كه شكوفاست قنوتي بزنيد

--------------------------------------------------------------

خلیل عمرانی

 درظهر غدير تا كه موساي نبي

 بوسه به رخ منور هارون زد

 چشمان حسودان و بخيلان عرب

 از شدت غم ، از حدقه بيرون زد

**

 از مشرق دستهاي پر مهر نبي

 خورشيد ولايت و امامت تابيد

 با شوق ملائك همه فرياد زدند:

 « تا كور شود هر آنكه نتواند ديد»

**

 فرمود نبي به امر معبود وَدود

 بر امت من علي امام است امام

 اين مژده ي من به شيعيانش، دوزخ

 بر شيعه ي مرتضي حرام است حرام

**

 گُل كرد سپيده ي تبسم به لبش

 تا آيه ي «اكملتُ لكُم» نازل شد

 فرمود: خوشا به حالتان اي مردم

 با حُب علي دين شما كامل شد

**

 فرمود خدا ولايت حيدر را

 بر آدم و نسل بعد او واجب كرد

 در روز ازل كليد فردوسش را

 تقديم ِ علي بن ابيطالب كرد

**

 فرمود: برادرم علي مَحرم ماست

 از عالم غيب مثل من آگاه است

 قرآن چقدر مدح و ثنايش را گفت

 او نقطه ي زير باء بسم الله است

**

 فرمود كه يادگار من بين شما

 تا روز حساب، عترت و قرآن است

 بايد كه به هر دوشان تمسك جوييد

 اين راه نجات اصلي انسان است

**

 ذكر صلوات عرشيان مي آمد

 تا رفت به سوي آسمان دست ِ علي

 از عرش بلند و يك صدا مي گفتند:

 اَلحَق كه اميرمومنان است علي

**

 جبريل به خدمت علي آمد و گفت

 تبريك؛ كه اين مقام زيبنده ي توست

 اي حضرت بوتراب درهر دو جهان

 هاروني ِ اين قوم برازنده ي توست

**

 جبريل به جانشين پيغمبر گفت

 اي مظهر افتادگي و آقايي

 مردم اگر امروز امامت خوانند

 عمريست امام عالم بالايي

 **

 اين قوم تو را هنوز نشناخته اند

 اي مرد غيور صاحب تيغ دو سر

 از خانه نشيني شما مي ترسم

 لعنت به سقيفه و ابوبكر و عمر

**

 از فتنه ي بين كوچه ها مي ترسم

 از سيلي و بغض يك پسر مي ترسم

 دلواپس غربت تو هستم آقا

 از آتش و ميخ پشت ِ در مي ترسم

**

 با ديدن اين بركه و گودال غدير

 يكباره به ياد كربلا افتادم

 در گودي قتلگاه خود را ديدم

 بر پاي حسين سر جدا افتادم

--------------------------------------------------------------

وحید قاسمی

نو بهاری که زمین تشنه دیدار شماست

زرد را سبز نمودن حیطه کار شماست

 

عقل درمانده و ادراک نمیفهمدتان

کار عشق است که تمّار سر دار شماست

 

این فقط از پس چون توست که بر می آید

صفی از لیلی و مجنون که گرفتار شماست

 

از همان پیرزن آموخته ام یوسف را

هرکسی که نخ اگر داشت... خریدار شماست

 

از اضافه گِلتان بود که انسان شده ایم

همه مدیون شماییم مسلمان شده ایم

 

ای که لب تشنه تان ذائقه باران ها

ای مسلمان شده از درک شما سلمان ها

 

یک طرف حضرت قرآن و هدایت گری ات

آن طرف سر ببر از جهل ابوسفیان ها

 

غیرتان هیچ کسی نیست عنایت بکند

این چنین سفره گسترده بر این مهمان ها

 

همه از نان جوی سفره تان سیر شدند

سر دوش و دل شب در دهن طفلان...ها

 

ها خداییش به ایتام پدر یعنی این

ها علیٌ بشرٌ کَیفَ بشر یعنی این

 

 با صدای تو خدا مدحیه خوانی می کرد

پرده بردار شد و عشق عیانی می کرد

 

چشم پراشک و دلی شوق زده در آتش

آب با آتش عشق تو تبانی می کرد

 

شوق دیدار تو باعث شده که ماهی در

آسمان حرمت چشم چرانی می کرد

 

نفست باد صبا شد همه جا مشک فشاند

پیر هم از نفس عشق جوانی می کرد

 

کعبه را چاک زدی و به زمین خندیدی

تو گلی بودی که از دل حق روییدی

 

گفت که روز جزا منکر دین می افتد

آنکه روحش نشده با تو عجین می افتد

 

مفتی و عالم و هرکس که علی را نشناخت

جای مُهرم که اگر داشت یقین می افتد

 

سنت واقعی و بنیه اسلام علی است

چون نفهمید اگر چله نشین، می افتد

 

او یدالله است که دنیاست به زیر دستش

دست خود را بکشد حتم، زمین می افتد

 

قسم نون و قلم خورد خدا که شعرا

هر که از او نسراییده جزا، واویلا

 

شأنتان نیست که بر روی زمین ها باشی

باید از عرش خدا شاهد اینجا باشی

 

شب معراج که جبریل پرش سوخت شما

هم تراز نبی و عرش معلّی باشی

 

پس سزاوار شما بود که در روز غدیر

دست در دست رسول آن همه بالا باشی

 

این همه اوج نیاز است که تنها نشوی

بی سبب نیست که تو همسر زهرا باشی

 

اوج ایمان و یقینی که به ما راه شدی

أشهد أنّ علیّا ولیّ الله شدی

 

پر پرواز رساندند کبوتر باشیم

دشمن هرچه که بدخواه پیمبر باشیم

 

بعد پیغمبر علیٌّ ولیّ اله یعنی

دشمن دشمن پیغمبر و حیدر باشیم

 

شکر لِلّه خود حق خواست که با مِهر علی 

از همان نطفه مان پاک و مطهر باشیم

 

مُهر تأییدیه حضرت زهرا داریم

ما اگر مست می ساقی کوثر باشیم

 

ما نبودیم اگر عشق تو در کار نبود

ما نبودیم اگر حیدر کرّار نبود

 

نوکر نوکر اولاد و تبارت آمد

خاک پای تو در صحن غبارت آمد

 

این گدا را بپذیر حضرت آقا شاید

گه گداری دل ما نیز به کارت آمد

 

بگذارید که پایان نجفت باشد چون

آخرین خسته پی قول و قرارت آمد

 

تا شما مظهر عشقید نباید ترسید

آن که عاشق شده، از مرگ نخواهد ترسید

---------------------------------------------------------

مجتبی فلاح نیا

تو ای شاهی که سرها خاک راهت
دل مستان خمار یک نگاهت

شهنشاهی و نامت بهترین است
و عشقت بر دلم همچون نگین است

خدا را شکر مولایم علی شد
چراکه راه او راه نبی شد

الهی کن نظر تا عشق گویم
نفس ده عشق را با عشق گویم

دوباره از پی نامش شدم مست
چه خوش گفتند تا بوده همین است

همین است و همین است و جز این نیست
کسی جز او امیرالمومنین نیست

***

خطاب صحبتم بر اهل بدعت
بر اهل کینه و هتاک حرمت

امیرالمومنین، تنها علی است
به فرمان خداوند او ولی است

غدیر خم شما را یاد رفته ؟
سخن های نبی بر باد رفته ؟

شما گویید مقصود پیمبر
در آن جمع کثیر روی منبر

فقط این بوده که گوید به مردم ...
علی در نزد من بهتر ز مردم !!!

علی اسطوره ی یکتا پرستی ست
علی دروازه ی اسرار هستی ست

علی سرمشق شب های دلیران
علی بابای طفل کنج ویران

علی مرد خطر مرد دیانت
علی را داده حق بهر شفاعت

علی تصویری از حق شد وجودش
و نا مفهوم عدالت در نبودش

علی یعنی امامت در رکوعش
که آیه زد خداوند از وقوعش

علی قرآن حق را ناطقش شد
خدایی شاهکار خالقش شد

علی یعنی نبوت را ادامه
همانی که گذاشت پا به شانه

علی بالاتر از بالاترین ها
علی استاد جبریل امین ها

بروی درب جنت این نوشتند
محبان علی اهل بهشتند

هر آنکس که علی را کرده باور
رضایت دارد از او حی داور

ولی هر کس که با حیدر به جنگ است
نوشتن از برایش عین ننگ است

***

سخن در باب ایشان بی شمار است
و اهل دل برایش جان نثار است

کنم مخلص کلامم بهر مولا
اگر خواهی سعادت در دنیا

سعادت منحصر در حب مولاست
فقط کافیست گویی حیدر آقاست

---------------------------------------------------------
فرشید یارمحمدی

نشسته ام لب ايوان خانه ام تنها

 

كه يك غزل بنويسم بدون چون وچرا

 

غزل براي كسي كه مرا بزرگم كرد

 

كسي كه داده به من خرج آب و نانم را

 

غزل براي همان كس كه سفره اش پهن است

 

براي هرچه فقير و براي هرچه گدا

 

همان كه اوج فلك هست خاك نعلينش

 

همان كه مرتبه اش ميرسد به عرش خدا

 

همان كه دست دلم ازل اسيرش بود

 

اسير بركه ي سبز خم غديرش بود-

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دلم شكسته وخسته ز جنب و جوش شده

 

دلم چه گوشه نشين و چه بي خروش شده

 

دلم دوباره خمار پياله ي ساقيست

 

دلم خراب شرابي ز مي فروش شده

 

صداي قمري ام از چه دگرنمی آید

 

قناري ام به قفس ازچه رو خموش شده

 

دلي كه ازهمه دل ها بريده ام حالا

 

اسير غمزه ي يك پير كهنه پوش شده

 

براي اينكه "علي" بشنوم من از زهرا

 

ببين چگونه زبانم شبيه گوش شده

 

خدا كند كه دگر تا هميشه خواب شوم

 

فداي خاك قدم هاي بوتراب شوم

 

 

 

 

 

دوباره بازهواي نجف به سر دارم

 

از اينكه بال ندارم دو چشم تر دارم

 

به جان مادر پيرم بدان كه ممكن نيست

 

كه دست از دراين خانه ي تو بر دارم

 

به خاطر نظر مهربان حضرت توست

 

ميان اين قفس سينه جان اگر دارم

 

همه مرابه خدابنده ي تو ميگويند

 

به جاي كعبه ز بس بر رخت نظر دارم

 

تويي كه لطف وعطا خانه زاد خانه ي توست

 

تمام ثروت دنيا كم ازخزانه ي توست

 

 

 

تو شاه هستي ومن سائل درت هستم

 

گداي دائمي دست قنبرت هستم

 

كبوترانه به سوي تو بال و پر زده ام

 

كه باورت بشود من كبوترت هستم

 

ميان اين همه اسم و لقب كه داري تو

 

هلاك نام خدايي حيدرت هستم

 

خداست شاهد حرفم كه از طفوليت

 

هميشه ماهي آن حوض كوثرت هستم

 

امام اول من آخرين پناه مني

 

تو نور مطلق حق درشب سياه مني

 

 ----------------------------------------------------

 

محمد حسن بیاتلو

گِل ما را ز مهر تو سرشتند

به لوح و قلب اهلِ دل نوشتند:

پیام روشن عید غدیر است-

ولایت¬دوستان اهل بهشتند

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

بر اهل ولا و اهل تقوا، صلوات

بر شیعۀ آشنای مولا، صلوات

در عید ولایت و امامت بفرست

بر احمد(ص) و مرتضی(ع) و زهرا(س)، صلوات

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=

از قافلۀ اهل نجاتم، ای دوست!

دلدادۀ بحر حَسناتم، ای دوست!

سرمست ز بادۀ غدیرم امشب؛

من تشنۀ ذکر صلواتم، ای دوست!

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

غلامرضا غلامپور

کار من نیست که بنشینمُ املات کنم

شان تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه

باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یکبار من عاشق نشوم می میرم

سالی یکبار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتمو دیدم که تو هستی همه جا

تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی تو ایم

حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

از تو ای پیر طریقت که سر راه منی

آنقدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هرچه که دارم بدهم

جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت : تو رب الارضی

سجده بر اشهد ان لایی الات کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو

اشهد ان علی ولی الله بگو

آینه هستمو آماده ی ایوان شدنم

آتشي هستم و لبريز گلستان شدنم

چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم

بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف

بيشتر از همه آماده ي مهمان شدنم

آنکه از کفر در آورد مرا مهر تو بود

همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی

ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

علی اللهی ما را به بزرگیت ببخش

پیش تو مستحق این همه حیران شدنم

ده ذی الحجه ي من هجده ذالحجه ي توست

هشت روز است که آماده قربان شدنم

جان به هرحال قرار است که قربان بشود

پس چه خوب است که قربانی جانان بشود

شان تو بود اگر این همه بالا رفتی

حق تو بود که بالاتر از اینجا رفتی

شانه ی سبز نبی باطنش عرش الله است

تو از این حیث روی عرش معلا رفتی

انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج

انبیاء نیز نرفتند تو اما رفتی

به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست

پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی

باید این راه به دست دگری حفظ شود

علت این بود که تا خیمه ي زهرا رفتی

تو ولي هستی و منجی ولایت زهراست

تو هدایت گری و نور هدایت زهراست

آی مردم بخدا نیست کسی بر تر از این

ازلی طینت اول تر و آخر تر از این

تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم

اسد الله ترين حضرت حیدرتر از این

هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن

بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این

رفت ازشانه ی معراج نبی بالاتر

بخدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این

آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شدن

این پیمبر تر از آن، آن پیمبر تر از این

دست گرم پدر فاطمه در دست علی ست

بعد از این بار نبوت همه در دست علی ست
--------------------------------------------------------------------------------

علی اکبر لطیفیان

سال ده در هيجده ذي الحجه بود


 

كاروان حج ز حج برگشته بود


 

در غدير خم چون آمد نبي


 

امر رب آمد به تعيين ولي


 

 جبرئيل آن پيك رب العالمين


 

پركشان از عرش آمد بر زمين


 

گفت خدا فرموده بلغ يا رسول


 

ورنه رسالت نمي باشد قبول


 

كرد اجرايش نبي امر خدا


 

گفت جمع گردند حجاج خدا


 

جمع گشتند از يمين و از يسار


 

جمع آنها شد بيش از صد هزار


 

بركه شد درياي مواج بشر


 

هر كسي مي گفت چه باشد اين خبر

 

از جهاز اشتران شد منبري


 

پا نهاد بر آن مقام رهبر ي


 

بر فراز منبرش چون جا گرفت


 

دست دامادش علي بالا گرفت


 

گفت هر كسي را منم مولا و دوست


 

ابن عم من علي مولاي اوست


 

پيروي از او فرض است بر شما


 

دشمنش هرگز نبخشايد خدا


 

دوست دارش اي خدا دوست علي


 

دشمني كن دشمنانش را ولي


 

 شد خدا راضي ز كردار رسول

 

دين اسلام گشت در نزدش قبول

 

مهر تاييد خورد بر آيين ما


 

گشت دشمن نا اميد از دين ما


 

دين حق گرديد كامل با امام


 

كرد نعمت با ولايت او تمام


 

 هيجده ذي الحجه روز عيد شد


 

نزد شيعه بلكه خيرالعيد شد


 

اي غدير اي بركه خاك حجاز


 

رود اقيانوس دين شد از تو باز


                          نور حق گرديد در تو منجلي

 

 
 

گشت كشتيبان دريايت علي


 

اي غدير نام تو آوازه گرفت


 

با ولايت نام تو سازه گرفت


                       افتخار شيعه هستي اي غدير

 

 
 

نام تو در قلب شيعه كرده گير


 

شيعه اندر روز تو شد شادمان


 

سربلند با نام مولاي جهان


 

شيعه باشد زنده با روز غدير


 

اي علي جان دست عشاقت بگير


 

ما غديرييم تا روز ابد


 

يا علي گوييم و الله و احد


 

راجي اميدش به احسان علي است


 

داروي دردش نداي يا علي است

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 

محمد رجب زاده (راجی )

صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد
كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد
 
صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست
كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد
 
چه گفته است مگر جبرييل با احمد
صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد
 
خبر به روشني روز در فضا پيچيد
خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد
 
كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد
 
علي به جاي محمد به انتخاب خدا
خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد
 
كسي به سختي سوهان، به سختي صخره
كسي  به نرمي موج حرير مي‌آيد
 
كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست
كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد
 
خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت
خبر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد
 
به سالكان طريق شرافت و شمشير
خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد
 
خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه
صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد
 
خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي
به آبياري خاك كوير مي‌آيد
 
كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد
كسي دوباره سراغ فقير مي‌آيد
 
كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك
كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد
 
غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب
كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد
 
كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش
به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد
 
شبيه چشمه كسي جاري و تپنده، كسي
شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد
 
علي هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد
 
به سربلندي او هر كه معترف نشود
به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد
 
شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد
كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد
 
مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را
به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد
 
بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد
 
بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي
هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد
 
علي هميشه بزرگ است در تمام فصول
امير عشق هميشه امير مي‌آيد...
 
--------------------------------------------------------------

مرتضي اميری اسفندقه

مولا براي از تو سرودن غزل کم است
تلميح و استعاره ، مجاز و بدل کم است
 
قرآن ناب لايق وصف مقام توست
شعر و حديث و قصه و ضرب المثل کم است
 
آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شيريني شکر که چه گويم، عسل کم است
 
بايد براي مدح تو از صبح بدر گفت
هيجاي نهروان و شکوه جمل کم است
 
اي دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا براي شان تو تعبير «يل» کم است
 
هر قدر هم که دم بزنم اي امير عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است
 
شهره شده ميان عرب تک سواري ات
آوازه هاي صاعقه‌ي ذوالفقاري ات
 
اي آفتاب علم و يقين يا ابوتراب
همواره در مدار تو دين يا ابوتراب
 
صبح نگات شمس ضحي يا ابالحسن
تار عبات حبل متين يا ابوتراب
 
از ابتداي خلقت خود کسب فيض کرد
در محضر تو روح الامين يا ابوتراب
 
مولاي من ولايت تو از ازل شده
با روح و جان شيعه عجين يا ابوتراب
 
الطاف بي کران تو اي قبله گاه جود
مي بارد از يسار و يمين يا ابوتراب
 
در رستخيز صبح قيامت براي ما
عشق تو است حصن حصين يا ابوتراب
 
با عطر و بوي هر نفست در مشام شهر
جاري شده ست خلد برين يا ابوتراب
 
چشمان روشن تو بهشت پيمبر است
اصلاً سرشت تو ز سرشت پيمبر است
 
تفسير کن براي همه محکمات را
اسرار ناب آيه‌ي صبر و صلات را
 
مصداق بي بديل «أولي الامر» روشن است
معلوم کرده اي يؤتون الزکات را
 
مولاي من تمام صفاتت الهي است
آئينه اي تلألؤ انوار ذات را
 
شرط حيات طيبه نور ولايت است
از ما مگير حضرت عشق اين حيات را
 
با نعمت ولايتت آقا خود خدا
بي شک گشوده بر همه باب النجات را
 
يک لحظه در ولايت تو شک نمي کند
هر کس شنيده زمزمه‌ي کائنات را
 
تو آمدي کمي به زمين آسمان دهي
تا که تجليات خدا را نشان دهي
 
تسبيح انبياء معظم علي علي ست
نقش لب پيمبر خاتم علي علي ست
 
رمز نجات حضرت موسي ميان نيل
فرياد استغاثه‌ي آدم علي علي ست
 
هر گوشه را که مي نگرم ذکر خير توست
آقاي من عبادت عالم علي علي ست
 
رمز تقرب همه‌ي اهل کائنات
آواي هر فرشته دمادم علي علي ست
 
لبيک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زيبا ترين ترنم زمزم علي علي ست
 
وقتي علي تجلي اسماء اعظم است
بي شک تجليات خدا هم علي علي ست
 
تو آمدي و عزت توحيد پا گرفت
نور خدا زمين و زمان را فرا گرفت
 
مستيم از زلالي جام غدير خم
هستيم شيعيان امام غدير خم
 
مولا شدن فقط و فقط شأن حيدر است
اين است لحظه لحظه، تمام غدير خم
 
بر مسلمين تمام شده نعمت خدا
در خطه اي شريف به نام غدير خم
 
آري نظام ناب ولايت بنا شده
آري بنا شده ست نظام غدير خم
 
معنا شده ولايت عام و ولي خاص
در واژه واژه خطبه‌ي تام غدير خم
 
راه علي ست راه ولي فقيه مان
اين است سرّ ناب پيام غدير خم
 
اي نائب امام زمان ! جان فداي تو
آقا طنين فکنده در عالم صداي تو:
 
پويا ترين طريق حقيقت بصيرت است
گويا ترين پيام ولايت بصيرت است
 
اي تشنگان فيض حقيقي آفتاب!
تنها صراط صبح سعادت بصيرت است
 
جوينده‌ي حکومت مولاي متقين!
شرط حلول روح عدالت بصيرت است
 
اينجاست سرّ معجزه‌ي خون هر شهيد
شيوايي شکوه شهادت بصيرت است
 
در اين غروب غيبت خورشيد، ضامنِ
پيروزي حقيقي امت بصيرت است
 
در فتنه خيزِ عصر حوادث، طليعه‌ي
صبح ظهور حضرت حجت بصيرت است
 
دلهاي ماست گوشه‌ي محراب جمکران
«عجل علي ظهورک يا صاحب الزمان»

----------------------------------------------------------------- 

یوسف رحیمی

 
تجلّی همه أسماء ذات هستی تو
برای خلق،ظهور صفات هستی تو
 
تو آفریده شدی جزء ممکنات شوی
ولی ز سلسله ی واجبات هستی تو
 
گره گشای همه انبیا تو بودی و
گره گشای همه مشکلات هستی تو
 
به توبه گفت که:یا عالیُ بحقّ علی
برای حضرت آدم برات هستی تو
 
تو یار نوح شدی تا رها شد از طوفان
و بر خلیل در آتش نجات هستی تو
 
برای حضرت موسی توئی ید بیضا
برای حضرت عیسی حیات هستی تو
 
به جز تو هیچ کسی نیست نفس پیغمبر
که رونمای وی از هر جهات هستی تو
 
چگونه مثل منی شاعرت شود،که خودت
به نظم آور صدها لغات هستی تو
 
 (به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند)
 
مسیر قافله سوی غدیر می گردد
غدیر واقعه ای بی نظیر می گردد
 
رسید روح الأمین،گفت:یا رسول الله
بگو پیام خدا را،که دیر می گردد
 
بگو که پشت تو بر ذات کبریا گرم است
به بند دام تو شیطان اسیر می گردد
 
به حاضرین تو بگو تا به غائبین گویند
علی است آنکه پس از تو امیر می گردد
 
بگو نه از طرف من،که حکم حکم خداست
علی ولیّ و وصیّ و وزیر می گردد
 
همیشه دوست او سربلند می گردد
همیشه دشمن او سر به زیر می گردد
 
قسم به ذات خدا عاقبت به خیر شود
کسی که بر در او مُستجیر می گردد
 
چه اعتنا به کم و بیش این جهان دارد
که بهره مند ز خیر کثیر می گردد
 
هر آنکه عید غدیر و علی است معیارش
دعای حضرت زهرا بود نگهدارش
 
به دست حضرت خورشید می درخشد ماه
بر این جلالت و شوکت همه کنند نگاه
 
از این به بعد بلند است روی مأذنه ها
صدای أشهد أنّ علی ولیّ الله
 
علی برای خدا و رسول یک شیر است
مجال عرضه ندارد به پیش او روباه
 
فقط برای رضای خدا زند شمشیر
علی است کوه و سپاه مقابلش چون کاه
 
علی است مرد عبادت،علی است مرد جهاد
علی است مرد قضاوت،علی عدالت خواه
 
هر آن کسی که دمی بی علی نفس بکشد
تمام زندگی خویش را نموده تباه
 
برای آن که بود دست او به دست علی
مسیر قُرب خداوند می شود کوتاه
 
(علی امام من است و منم غلام علی)
کسی که غیر علی خواست می شود گمراه
 
 مُرید شاه نجف پیرو سقیفه که نیست
هر آن که غصب خلافت کند خلیفه که نیست
 
نشسته ام بنویسم نمی از این یم را
بزرگی تو شمارد بزرگ این کم را
 
درخت توست پر از میوه ی رسیده و کال
بیا سوا مکن این میوه های درهم را
 
اسیر روی تو دیدم هزار یوسف را
گدای کوی تو دیدم هزار حاتم را
 
اگر بزرگ شدم در قبیله ای شیعی
تو داده ای به من این نعمت فراهم را
 
اگر اجازه دهی باز آخر این شعر
کمی مرور کنم خاطرات ماتم را
 
پس از غدیر،پس از رحلت رسول خدا
مدینه می زند آتش بهشت خاتم را
 
میان آن همه نامحرم؛ای غیور صبور!
خدا کند که نبینی حضور مَحرم را
 
حوائج از تو بخواهند مردم امّا من
نخواهم از تو به جز روزی محرّم را
 
 (سلام بر لب عطشان سیّدالشّهدا
به گیسوان پریشان سیّدالشّهدا)
 
--------------------------------------------------------------------------
علی اصغر انصاریان

دلها اگر که بال برای تو میزنند
هر شب سری به سمت سرای تو میزنند
 
جبریل میشوند تمام کبوتران
وقتی که بال و پر به هوای تو میزنند
 
از وصله های کهنه نعلین خاکی ات
پیداست سر به سوی خدای تو میزنند
 
هر شب فرشته ها که به معراج می روند
دستی به ریشه های عبای تو میزنند
 
بینند اگر خیال تو را بت تراش ها
تا روز حشر تیشه برای تو میزنند
 
بر سینه ام نوشته خدا والی الولی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی
 
وقتش رسیده تا که زمین امتحان دهد
وقتش رسیده تا که زمان را تکان دهد
 
فصل ظهور نفس رسالت رسیده است
میخواهد ازخدای به گامش توان دهد
 
باید سه روز صبر کند در غدیر خم
تا که به روی منبری از دل اذان دهد
 
میخواست حق که آینه ای در برابر ...
... آئینه تمام نمایش مکان دهد
 
میخواست حق که عین نبی را عیان کند
میخواست حق که دست خودش را نشان دهد
 
شوری میان عرصه ی محشر بلند شد
دست علی به دست پیمبر بلند شد
 
وقتی غضب کند همه زیر و زِبر شوند
جنگاوران معرکه ها در به در شوند
 
وقتی غضب کند همه در خاک میروند
گیرم که صد سپاه بر او حمله ور شوند
 
چشمش اگر به پهنه میدان نظر کند
گردن کشان دهر همه بی سپر شوند
 
از ضرب ذوالفقار، خدا فخر می کند
سرهای بی شمارِ جدا بیشتر شوند
 
فرقی نمی کند که یسار است یا یمین
آنقدر سر زند که دو سر، سر به سر شوند
 
این مرد تکیه گاه نبرد پیمبر است
این شیر ، شیر حضرت حق است حیدر است
 
سر می دهیم و از درتان پر نمی زنیم
موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم
 
وقتی که حرف ؛حرف ولایت مداری است
ما دم ز غیر، تا دم آخر نمی زنیم
 
وقتی که امر نائبتان فرضِ جان ماست
سنگ کسی به سینه باور نمیزنیم
 
فصل بصیرت است به جز با لوای او
حتی قدم به صحنه محشر نمی زنیم
 
ما را فقط به پای ولایت نوشته اند
ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم
 
با ذوالفقار و نام علی پا گرفته ایم
ما درس خود ز مکتب زهرا گرفته ایم
 
عطری بده که غنچه نیلوفرم کنی
تا در حضور خویش شبی پرپرم کنی
 
اصلاً مرا نگاه تو در صبح روز عهد
پروانه آفرید که خاکسترم کنی
 
دُرّ نجف دلم شده شاید به دست خویش
روزی مرا بگیری و انگشترم کنی
 
من را جلا بده که تو را جلوه گر شوم
بهتر همان که آینه دیگرم کنی
 
نان جوئی به دست تو دیدم چه میشود....
...هم سفره غلام خودت قنبرم کنی
 
همراه ظرف خالی شیر آمدم که باز
دستی کشی به روی سرم سرورم کنی
 
آقا نظر به چشم تر مادرم نما
بوی محرم آمده عاشق ترم نما
 
--------------------------------------------------------------
حسن لطفی

شاهنشه ايركه ي قدرت ابا الحسن

 

اسطوره ي صلابت و غيرت اباالحسن

 

 

 

ياوالي الولي، يدحق، بنده ي خلف

 

يا مظهر العجايب عالم، شه نجف

 

 

 

يعسوب دين ملك زمين تا الي الابد

 

يا قاهرالعدو، يل خيبر شكن مدد

 

 

 

تو خانه زاد حضرت سبحاني اي علي

 

پرچم به دست قله ي عرفاني اي علي

 

 

 

حبل المتين وحصن ِحصيني بدون شك

 

راه نجات اهل يقيني بدون شك

 

 

 

وَسابقون واقعه يعني ابوتراب

 

درياي فيض واسعه يعني ابو تراب

 

 

 

فرمانرواي عالم امكان اباالحسن

 

اي پادشاه دولت شاهان اباالحسن

 

 

 

اي شرزه شير، اي اسدالله غزوه ها

 

استاد درس رزم علمدار كربلا

 

 

 

دستان تو ستون سماوات و كائنات

 

سكان چرخ دادن و چرخاندن كرات

 

 

 

همزاد گردبادي و از نسل آتشي

 

وقتي به روي دشمن دين تيغ مي كشي

 

 

 

آري تو ذوالفقار خداوندي اي علي

 

تمثال اقتدار خداوندي اي علي

 

 

 

پا روي شانه هاي پيمبر گذاشتي

 

حتي ز عرش، پاي فراتر گذاشتي

 

 

 

مرآت جلوه هاي كريمانه ي خدا

 

اي ساقي قمررخ ميخانه ي خدا

 

 

 

از باغ هاي خلد خداوند با يقين

 

تنها به عشق شيعه شدن آمدم زمين

 

 

 

آن تيغ تان واين سرما يا ابوتراب

 

مولا بزن فداي شما، يا ابوتراب

 

 

 

اينجا به جرم حب شما سنگ خورده ام

 

دنيا نهاده خيش ملامت به گرده ام

 

 

 

مرغ جنون دل سر گلدسته ي شماست

 

منصورشهرعشق توام، دارمن كجاست؟

 

 

 

اي شب شكن، اميرقلندر مرام مر

 

اي خرقه پوش خسته نفس، پيركوچه گرد

 

 

 

آقا تو آفتاب فروزان كوفه اي

 

شب ها هميشه فكر يتيمان كوفه اي

 

 

 

آهنگ گام هاي تو شور كليم ها

 

زيباترين سرود به گوش يتيم ها

 

 

 

امشب دوباره كيسه سر دوش مي بري

 

اي كاش از محله ي ما نيز بگذري

 

 

 

آقا شما چرا؟ به خدا بنده نوكرم

 

اين كيسه را اجازه بده من بياورم

 

 

 

ديدم تو را كه بر رخ ماهت نقاب بود

 

بر دور دست هاي تو جای طناب بود

 

 

 

در دست پينه دار تو فانوس ديده ام

 

در چشم خيس تان غم ناموس ديده ام

 

-------------------------------------------------------------

 

وحید قاسمی

 

دست‌هايت را که در دستش گرفت آرام شد

 

تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد

دست‌هايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:

مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت:)

خوب مي‌دانيد در دستانم اينک دست کيست؟

نام او عشق است، آري مي‌شناسيدش : علي ست (1)

من اگر بر جنگجويان عرب غالب شدم

با مددهاي علي ابن ابي طالب شدم

در حُنين و خيبر و بدر و اُحُد گفتم: علي

تا مبارز خواست «عمرِو عبدِوُد» گفتم: علي

با خدا گفتم: علي، شب در حرا گفتم: علي

تا پيام آمد بخوان «يا مصطفي»! گفتم: علي

هر چه مي‌گويم علي، انگار اللّهي ترم

مرغ «او ادني»ييم وقتي که با او مي‌پرم

مستجار کعبه را ديدم، اگر مُحرِم شدم

با «يَدُ الله» آمدم تا «فُوقِ اَيديهِم» شدم

تا که ساقي اوست سرمستند «اصحابُ اليمين » (2)

وجه باقي اوست، «اِنّي لا اُحبُّ الافِلين»

دست او در دست من، يا دست من در دست اوست

ساقي پيغمبران شد يا دل من مست اوست

يکصد و بيست و چهار آيينه با هر يک هزار ـ

ساغر آوردند و او پر کرد با چشمي خمار

آخرين پيغمبر دلداده‌ام در کيش او

فکر مي‌کردم که من عاشقترينم پيش او

دختري دارم دلش درياي آرامش، ولي

شد سراپا شور و توفان تا شنيد اسم علي 

کوثري که ناز او را قلب جنت مي‌کشيد

ناگهان پروانه‌ شد دور سر حيدر ‌پريد

روزگارش شد علي، دار و ندارش شد علي

از ازل در پرده بود آيينه دارش شد علي

رحمتٌ للعالمينم گرد من ديو و پري

مي‌پرند و من ندارم چاره جز پيغمبري

بعد از اين سنگ محک ديگر ترازوي علي است

ريسمان رستگاري تارِ گيسوي علي است

من نبي‌اَم در کنارم يک «نبأ» دارم «عظيم»

طالبان «اِهدنا» اينهم «صراطَ المستقيم»

چهره‌اش مرآتِ «ياسين»، شانه‌هايش «مُحکمات»

خلوتش «والطور»، شور مرکبش «والعاديات»

هر خط قرآنِ من، توصيفي از سيماي اوست

هر که من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست

-----------------------------------------------------------------------------------

قاسم صرافان

 

چو شهر علم بنا گشت در علي بشود


 

بدا به حال آن كسي كه بر علي بشود


 

غدير! صحنه اوج ولايت است ببين


 

پيامبر آمده از هر نظر علي بشود

چه محشري شده بر پا به روي بار شتر

حساب كن كه نبي ضرب در علي بشود


 در اين معادله اصلا درست هم اين است


خبر رسان كه نبي شد، خبر علي بشود


نه اينكه نام علي حافظ ابوالبشر است


قرار بود دعاي سفر علي بشود


 تبر به دست اگر بت شكن شد ابراهيم


نبي است بت شكن اما تبر علي بشود


چه در غدير چه در خيبر و چه در محشر


قرار هست فقط يك نفر علي بشود


به غير فاطمه آن هم نه در تمام جهات


نمي شود كه كسي اينقدر علي بشود


 فقط براي حسين است اين فضيلت كه


پدر علي و هر آنچه پسر علي بشود


 نه هر جدال كه در اوج جنگ كرب و بلا


حسين‌تر شود عباس تر علي بشود


 چه در زمان نبي و چه در دل محراب


هميشه باعث شق القمر علي بشود

---------------------------------------------------------------------

مهدی رحيمی

مینویسم غدیر از اول
از سراج المنیر از اول
تو همان مستجار هستی و من
من همان مستجیر از اول
دل به بیگانه ای نبستم من
بر تو بودم اسیر از اول
پدر خاک حضرت افلاک
همنشین فقیر از اول
سفره ی تو ندید عمری جز
نمک و نان و شیر از اول
از تو من را گناه دورم کرد
دست من را بگیر از اول
گرچه روز غدیر امضا شد
بودی آقا امیر از اول

با ولای توام تا آخر
همه پای توام تا آخر

می شود غرق آفتاب شدن
سر به یک ثانیه شراب شدن
صد و ده سال از شراب نجف
میشود خورد تا خراب شدن
بس که بخشیدی از کرم چه کنم ؟
ما به غیر از خجالت آب شدن
ما نداریم حاجتی غیر از
خاک نعلین بوتراب شدن
در دعاهای ما بحق علی است
شرط اصلی مستجاب شدن

چون غدیر است هو علی صد و ده
لعنت ما برای سیصد و ده

ای یدالله فوق ایدیهم
اسد الله فوق ایدیهم
در قنوت شبت خدا می گفت
دست دلخواه فوق ایدیهم
روی دست پیمبری یعنی
ولی الله فوق ایدیهم

چشم بد دور از تو می ماند
فاطمه وان یکاد می خواند

پر محیاست بام می خواهند
این خلایق امام می خواهند
روی بال پیمبر باران
دست ها التیام می خواهند
قرن ها ميشود تمام بشر
از ولایت پیام می خواهند
این جماعت کنار ایوانت
یک جواب سلام می خواهند
پس مزن گوشه ای مرا آقا
که سلاطین غلام می خواهند
بیت ها در غدیر بی تابند
همه ختم الکلام می خواهند

یا علی یا ابالحسن یا هو
وحده لا امیر الا هو

پای عشقت جگر تراشیدن
بعد از احرام سر تراشیدن
ما همه محرم توایم آقا
کعبه را با نظر تراشیدن
دل ما با ولا درست شده
دل نگو که گوهر تراشیدن
دو علی در میان صورت من
با تمام هنر تراشیدن
یک شبه جبرییل می سازد
دست تو وقت پر تراشیدن

خاک ما از نجف سرشته شده
نوکرت جان به کف سرشته شده

سجده ی بی شمار می کردی
تا سحر ذکر یار می کردی
تو امیر دو عالمی به تنت
جامه ی وصله دار می کردی
بانی سفره های افلاکی
نان جو اختیار می کردی
خانه ات ساده بود مثل خودت
از تجمل فرار می کردی
تا به زهرا سلام می دادی
دل او را بهار می کردی
او به تو افتخار می کرد و
تو به او افتخار می کردی

السلام ای امام آقا جان
یا ابانا سلام بابا جان

ما همه در حرم بزرگ شدیم
با ولا مرد و زن بزرگ شدیم
اگر امروز آبرو داریم
با علی داشتن بزرگ شدیم
وطن ما نجف بود اینجا
همه دور از وطن بزرگ شدیم
ذره اما به یمن نوکریت
بین هر انجمن بزرگ شدیم
ما قبیله قبیله نسل به نسل
بین سینه زدن بزرگ شدیم
با غلامی خانواده ی تو
با حسین و حسن بزرگ شدیم

لب گودال خم تو شاه هستی
یاد گودال قتلگاه هستی

کینه ها از غدیر افزون شد
از تب نیزه دشت هامون شد
با لب تشنه گفت یا علی مددی
دهنش ناگهان پر از خون شد
خواهرت را به قصد کشت زدند
تازیانه غلاف گلگون شد
خواهرش یک طرف خودش یک سو
شمر از قتلگاه بیرون شد

در دلم شور ماتمت آقا
بی قرار محرمت آقا

-----------------------------------------------------------------------------------

جواد پرچمی

 

شروع عشق به نام خدا ،خدای شما

دوباره واشده لب بر ثنا ،ثنای شما

هدف از خلقت من چیست به گمانم که ...

من آفریده شدم تا شوم فدای شما

از آن زمان که می از حوض کوثرم دادند

خرید حضرت کوثر مرا برای شما

نه غیر عشق تو در سر هوای دیگر بود

نه در دلم بنشسته به جای شما

دوید کودک طبعم به سمت مرغ غزل

پرید مرغ غزل باز در هوای شما

کبوتر غزلم پرزده به بام علی

علی امام من است و منم غلام علی 

حیات بی تو ممات است یا علی مددی

ممات تو با حیات است یا علی مددی

مقام و مرتبه ات را فقط خدا داند

که اعظم الدرجات است یا علی مددی

گدا زخرمن فیض تو ارزنی خواهد

ببخش وقت زکات است یا علی مددی

طواف مروه و سعی و صفای من مولا

به گرد صحن و سرات است یا علی مددی

و بعد بردن نام تو به روی لبهامان

شکوفه ی صلوات است یا علی مددی

برای نوکر حیدر بهشت حاجت نیست

به او برت نجف هم اگر دهد کافیست 

هزار شکر که آقا مریدتان هستم

غلام صحن و سرا و حریمتان هستم

مریض عشق تو هستم شفا نمی خواهم

به این خوشم که عمری مریضتان هستم

منم غلام حسینت و مادرم زهراست

اگر غلط نکنم قوم و خویشتان هستم

نشسته ام سر راهت گدای کاسه به دست

کرم نما به من آقا فقیرتان هستم

مرددم بنویسم خداست یا بنده است

چقدر رخت ولایت بر او برازنده است 

لب تشنه ی دو لعل لبت آب زم زم است

آنکس که زنده شد ز دمت پور مریم است

صدها هزار جود و مسیحی غلامتان

با این حساب عشق تو در ذات آدم است

باغ بهشت وخده ی عشاق الحیدر است

با منکرش بگو که سرایت جهنم است

دست تو را پیمبر خاتم بلند کرد

یعنی فقط علی ولی الله اعظم است

زائر همیشه بعد نجف کربلا رود

یعنی غدیر اذن دخول محرم است

---------------------------------------------------------------------------------

                                               ایمان دهقانیا

مگر نجوم ز بدر الدجی چه می دانند؟

زمینیان ز ستون سما چه می دانند؟

به عقل ناقص ما حق بده به تو نرسد

مگر عقول بشر از خدا چه می دانند؟

و عالمی که به ما خرده از علی گیرند

ز دلربایی مولای ما چه می دانند؟

اسیر های هوی و اسیر های هوس

ز دام عشق شه لا فتی چه می دانند؟

و مردمان حقیری که گرم دنیایند

ز دردهای دل مبتلا چه می دانند؟

غدیر صحنه عشق است و قلبهای سیاه

از این حدیث از این ماجرا چه می دانند؟

مرا امیر تویی مردمان سر در گم

از این امیر از این رهنما چه می دانند

دلم هوای تو کرده هوای شهر نجف

دوباره لک زده این دل برای شهر نجف


---------------------------------------------------------------------------

حسین صیامی

 

تویی که ساغر چشمت رقیب می طلبد
سرودن از نفست عطر سیب می طلبد
مسیح آمده از تو صلیب می طلبد
بده سبو ، بده باده ، عجیب می طلبد

شده تمام مناسک،می آوری تشریف
مرا به خم برسان مانده ام بلا تکلیف

نوشته اند مرا سالکان،غلام امشب
نگاه کن که بیفتد دلم به دام امشب
بریز می که بگردم به دور جام امشب
که شد به یمن تو نعمت به من تمام امشب

تو وحی منزل جبریل در غدیر خمی
تو نور ممتدی و در شبِ قبیله گمی

به رخ بکش که ببینند ابتدایت را
ببر به عالم معراج رد پایت را
فرشته آمده بالا برد دعایت را
خضوع کن که بگیرد نخ عبایت را

ز بسکه می برد ازعرش ،نور چشمت، دل
نگاه قبله به سمت تو می شود مایل

خدا گذاشت جهان را به اختیار خودت
سرتو گرم شد از اولش به کار خودت
غدیر شد که بیایی سر قرار خودت
بایستی و بمانی خودت کنار خودت

قیام کن که بگیری زعاشقانت دست
قیام کن که ببینی چه محشری شده است

ندیده چشم ملائک کسی به دلبریت
بهشتی اند همه از دعای سر سریت
خدا به خیر کند با خودش برابریت
که ایستاده نبی روی حرف آخریت

دو دل شده که بخواند لبم میانه ی راه
تورا علی ولی ا...(ع)، یا رسول ا...(ص)
در این کویر از این مُو ،شراب می کاری
پیاله های خم بی حساب می کاری
قدم قدم نفس مستجاب می کاری
تو ریشه های خودت را درآب می کاری

کنارِ ساحل ِچشم تو موجی از دریاست
از ارتفاع نگاه تو کربلا پیداست

--------------------------------------------------------------------------------
 رضا دین پرور

هرگز مرام بنده نواز شما نزد

برسینه ندار و گرفتار دست رد

بین نماز ،حین رکوع آمدم که تا

انگشترت نصیب من مستحق شود

شکر خدا که ساقه نخل ولای تو

در آب و خاک مملکت من کشیده قد

من باده از سبوی تولات می زنم

تا سر کشم ز دست تو هشتاد ضربه حد

تو آن ستاره ای که حدود حریمتان

با چشمهای غیر مسلح نشد رصد

هرگز کسی ندید که در غزوه احد

تعداد زخمهای تنت کمتر از نود

خندق برای جنگ نبود اصلا احتیاج

وقتی نشد حریف تو عمر بن عبدود

حقا که مردی و همه مردان روزگار

ذکر لبانشان مدد از تو  الی الابد

عباس و هم به رسم و رسوم همه یلان

هر جا زپا نشست صدا زد علی مدد


ای وای از آن دقیقه که دستی به تن نداشت

جز مشک پاره پاره شده در دهن نداشت


-------------------------------------------------------------------------------

 علی آمره

عمریست که ما عاشق و در جوش و خروشیم

شدعشق علی حلقه و ما حلقه به گوشیم

گیریم سزای همه شد آتش دوزخ

گر یار پسندد به خداوند خموشیم

ارزان نخریدیم غم عشق علی را

الله بهائی است که ارزان نفروشیم

ما بر سر آنیم که از میکده ی یار

جز جام می عشق به الله ننوشیم

جرم است اگر عشق و سزایش همه تکفیر

تا جان به تن ماست در این جرم بکوشیم

کندیم ز تن خرقه ی زهاد که گوئیم

جز خرقه ی درویشی عشاق نپوشیم

آتش زده بر سینه ی صد عاقل زاهد

این راز که از عشق علی خانه بدوشیم

آنقدر می عشق بنوشیم که گویند

در عین جنون محرم پیغام سروشیم

-----------------------------------------------------------
مسعود مهربان

به شوق حج دل خود صاف صاف خواهم کرد


کنار همسفران ائتلاف خواهم کرد


نه  هفت مرتبه نه بلکه یکصد وده بار


به دور خانه ی حیدر طواف خواهم کرد



****


شکر خدا همیشه مضامین تازه هست


دیشب قلم به دفتر شعرم چنین نشست


فیروزه نه... زبرجد و حتی عقیق نه


زهرا همیشه درّ نجف میکند به دست



****


مدحیه ی حیدر اثراتی دارد


یک لقمه ی نانش برکاتی دارد


از " نفسک نفسی " نبی فهمیدم


اذکار علی هم صلواتی دارد



****


وای اگر لشگری به صف بشود


غرق در شور و در شعف بشود


جان سالم به در نخواهد برد


هرکسی با علی طرف بشود


عليرضا خاكساری

 

 

 

دلی که عارف بالله می شود ای دل

ملازم ولی الله می شود ای دل

دلی بدون علی امتحان نمی گردد

دلی که شک کند از شیعیان نمی گردد

حقیقت همۀ دین حق ولای علی است

خوشا دلی که ز اخلاص مبتلای علی است

علی امیر دو عالم ستون دین خداست

علی قرار زمین و مدار عرش و سماست

علی بهشت برین و علی امام مبین

علی مدبّر و فرمانروای اهل یقین

چه بهتر آنکه علی از زبان خود گوید

به وصف حضرت خود با بیان خود گوید

منم که چهرۀ والای حیِّ دادارم

منم که صورت آئینه دار اَسرارم

منم امین رسولان منم هُدای رسل

منم امام امامان منم امیر سُبُل

منم که دین خدا را زبان گویایم

منم که در شب تاریک چشم بینایم

منم که ترجمۀ مُحیی و ممیت شدم

منم که جان به کفِ لیله الَمبیت شدم

منم علی که شناساند اسم اعظم را

منم علی که وصی شد رسول اکرم را

منم دلیل قبولیِ توبۀ آدم

منم ملازم معراج حضرت خاتم

منم معلم داود و منجی نوحم

منم که معنی لوحم مؤید روحم

منم که واسطِ فیض خدای یکتایم

به نوح و یونس و موسی امیر دریایم

من از حلال و حرام شما خبر دارم

من از نهانِ کلام شما خبر دارم

هر آنکه معرفتم را به سینه بسپارد

سزاست در ره دین جان خویش بگذارد

نخوانده ای مگر از آیه های قرآنی

به وصف و مدح من از نامهای رحمانی

علی است چشم خدا در نهان و پیداها

علی است جَنب خدا در میان شیداها

علی است دست خدا دست حضرت داور

علی است پای خدا روی دوش پیغمبر

 

علی است وجه خدا در تمامی ملکوت

 

علی است روح خدا با تمامیِ جبروت

 

علی است مَرد عدالت علی است مرد شرف

 

علی است شاه ولایت علی است شاه نجف

 

علی است مادح و ممدوحِ مُصحف قرآن

 

علی است عاشق و معشوقِ حضرت سبحان

 

علی است شاهد احوال ، اسم اعظم را

 

علی است آیۀ اِکمال ، دین خاتم را

 

علی است سنجش و میزانِ کفّۀ اعمال

 

علی است دیدۀ بینا به ذرّهٌ مثقال

 

علی است صاحب تیغ دودم به هر پیکار

 

علی است قالعِ خیلِ منافق و کفّار

 

علی است آنکه شود چشم فتنه از او کور

 

ز انحراف و خطا می کند بشر را دور

 

علی است فاتح خیبر علی است فاتح بدر

 

علی است ساقی کوثر علی است معنی قدر

 

علی است سورۀ توحید علی است آیۀ نور

 

علی است صاحب سینا علی است صاحب نور

 

علی است جان پیمبر علی اَباالحسنین

 

علی است صادر و مصدور علی اَبا الکونین

 

علی است قافله سالار انبیای سَلف

 

علی است حیدر کرارِ ذوالفقار به کف

 

علی علی است که مَسند نشین احمد شد

 

علی علی است که اول ولی سرمد شد

 

علی علی است که برتر زِ هَر نبی و ولی است

 

علی علی است که اَعلا و عالی است و علی است

 

علی علی است که در اوج بندگی یکتاست

 

علی علی است که تنها به فاطمه همتاست

 

علی علی است که سر  تا به پا خداوند است

 

علی علی است که دین خدا به او بند است

 

علی علی است که عبد عبید پیغمبر

 

علی علی است وصیّ رشید پیغمبر

 

علی علی است که جان رسول اعظم اوست

 

علی علی است که عشق نبی اکرم اوست

 

علی علی علی حیدر علی علی مولا

 

علی علی علی افضل علی علی والا

 

دلی که همدلیِ آل مصطفی دارد

 

یقین بهای تولّای مرتضی دارد

 

کجاست شیعه که جای امامِ حق بیند

 

بروی دوش پیمبر مُقامِ حق بیند

 

چه مرکبی ز سر دوش مصطفی برتر

 

چه راکبی ز قدمهای مرتضی بهتر

 

قسم به روز غدیرش که روز آقایی است

 

غدیر خاطرۀ با صفای مولایی است

 

و در میان  خلایق نبی به صوت جلی

 

به نسل های بشر گفت از ولای علی

 

هر آنکه سید و مولای او منم امروز

 

علی است سید و مولای او پس از اینروز

 

قسم به عهد ولایت که بسته شد آنجا

 

مرامنامۀ بیعت شکسته شد آنجا

 

مپرس ای دل محزون به ناله ای مغموم

 

چه بود خاطرۀ تلخِ اولین مظلوم

 

که دستهای دروغین بیعتِ اعدا

 

به ضربه های پر ازکینه شد بَدَل فردا

 

چه شد که بازوی کوثر شکسته شد ای وای

 

دو دست حیدر کرار بسته شد ای وای

 

بیا که کوچۀ باریکِ عبرت است اینجا

 

بدان که موسم تجدید بیعت است اینجا

 

غدیر با همه اوصاف مثل یک پیک است

 

زمان فهم و بصیرت زمان لبّیک است

 

غدیر جز طلبِ  نقطۀ رهایی نیست

 

دل از گنه چو رها نیست کربلایی نیست

 

دلا بیا و به عشق علی خدایی شو

 

چو گَرد قافله برخیز و کربلایی شو

 

حسین می رود و می برد دلِ ما را

 

و خوانده یوسفِ منزل به منزل ما را

 

کجاست یوسف زهرا کجاست منتقمش

 

کجاست خیل صفوف سپاه منسجمش


------------------------------------------------------------------

                                                   محمود ژولیده

خدا جلال دگر داد ای امیر تو را

 

که داد از خم کوثر، می غدیر تو را

 

امیر! دست تو را دست عشق بالا برد

 

که اهل کوفه نبینند سر به زیر تو را

 

جهان به سجده در افتاد و عرشیان خدای

 

به احترام نشاندند بر سریر تو را

 

کلید سلطنت و گنج عافیت با توست

 

که هست در دو جهان مسندی خطیر تو را

 

ز جور خلق، پیمبر ز پای می‌افتاد

 

اگر نداشت به هر عرصه دستگیر، تو را

 

پنـاه پیـری و نـان آور یتیمـانی

 

چگونه دوست ندارد جوان و پیر تو را

 

تو کیستی که تو را عرش، خاک راه، امّا

 

به خوابگاه، یکی بافۀ حصیر، تو را

 

تو کیستی که نمازت دمی شکسته نشد

 

اگر چه بود به پا زهر خورده تیر، تو را

 

یقین که تا به ابد پایبند مهر تو شد

 

چگونه بود مگر، رحم بر اسیر، تو را؟

 

ز ابر رحمت تو بادها چه دانستند

 

که خوانده‌اند همه در تبِ کویر، تو را

 

به جز تو هیچ ولی در همه جهان نشناخت

 

کسی کـه دیـد در آیینۀ غدیـر تو را

--------------------------------------------------------------------
محمد سعید میرزائی

دهید مژده عاشقان که کاخ غم خراب شد

به روى شادى و شعف دوباره فتح باب شد

به وادى غدیر خم به مصطفى خطاب شد

که وقت گفتن سخن به وصف بوتراب شد

به نصب او شتاب کن که وقت انتخاب شد

از این خبر به کام ها و جام ها شراب شد

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

دید رسول ممتحن رنگ ز رخ پریده را

خستگى مسافران خار به پا خلیده را

تا به عمل در آورد حکم ز حق شنیده را

خواند فرا به گرد هم خیل ز حج رسیده را

چید کنار لعل لب گوهر آب دیده را

ماحصل رسالت و عصاره عقیده را

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

نهاده شد به روى هم ز اشتران جهازها

که تا رود فراز آن امیر سرفرازها

شد به فراز و فاش شد براى خلق رازها

دست على گرفت و زد سکه امتیازها

گرفت رونقى دگر تنور سور و سازها

باده بریز ساقیا ز جام دل نوازها

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

گفت نبى ذوالکرم: گفته به من خداى من

که بعد من على بود وصى من به جاى من

بود به خلق این جهان نداى او نداى من

ولاى من ولاى او جفاى او جفاى من

رضاى من رضاى او رضاى او رضاى من

به احتراز آورد دست على لواى من

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

امیر هر کسى منم على بود امیر او

که ماندنی ست تا ابد فلسفه غدیر او

علوم ماسوا بود نهفته در ضمیر او

مادر دهر در جهان نیاورد نظیر او

اطاعت خدا بود پیروى از مسیر او

ز فرط جود و کرمت ، سخا بود حقیر او

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

على است آن که محترم ز حرمتش حرم بود

خجل ز جود و بخششش سخاوت و کرم بود

مدافع ستم کش و محارب ستم بود

حدوث را قدم بود حیات را عدم بود

خطوط را قلم بود کلام را رقم بود

کمال دین و بر شما اتَم هر نعم بود

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

کسى که عرش و فرش را داده جلا على بود

کسى که سعى مروه را دهد صفا على بود

کسى که تخت امر او بود قضا على بود

کسى که مى دهد نوا به بى نوا على بود

آن که مس وجود را کند طلا على بود

آن که از او لواى دین بود به پا على بود

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

--------------------------------------------------------------------
ژولیده نیشابوری


 

گشت نازل بر پیمبر پیک رحمت در غدیر

 

داشت بر پیغمبر رحمت بشارت در غدیر

 

وحی آمد بر نبی«الیوم اکملتُ لکُم»

 

روز تکمیل رسالت روز وحدت در غدیر

 

با حضور حاجیان در موسم حج وداع

 

محشری شد موج زد شور قیامت در غدیر

 

باغبان گلشن توحید تا لب باز کرد

 

شد شکوفا گلبن قرآن و عترت در غدیر

 

معنی نورٌ علی نور خدا شد آشکار

 

تا که صحبت شد ز خورشید هدایت در غدیر

 

نغمۀ «من کُنت مولا» چون طنین انداز شد

 

یافت معنا شوکت و قدر ولایت در غدیر

 

باز شد گنجینۀ راز خداوند مبین

 

فاش شد با امر حق یک راز خلقت در غدیر

 

جبرئیل از آسمان آمد به فرمان خدا

 

بر امیر مؤمنان بخشید خلعت در غدیر

 

آسمان محو تماشا شد در آن جا تا سه روز

 

بس که زیبا بود لبخند مسّرت در غدیر

 

تا کند لب تشنگان عشق را سیراب از آن

 

چشمه چشمه عشق می جوشید از صداقت در غدیر

 

کردگار از فیض «اتممتُ علیکُم نعمتی»

 

کرد بر خلق جهان اتمام نعمت در غدیر

 

لحظه ای شیرین تر از آن لحظه دیگر کس نداشت

 

زمزم توحید از بس داشت لذّت در غدیر

 

نقطه ای تاریک بهر هیچ کس باقی نماند

 

با طلوع آفتاب واقعیت در غدیر

 

گشت از خشم الهی حارث فهری هلاک

 

داشت بر لب چون که انکار حقیقت در غدیر

 

در تمام عمر خود دست از ولایت بر نداشت

 

هر که چون سلمان و بوذر کرد بیعت در غدیر

 

ای «وفائی» رفت این آوازه گرچه تا به عرش

 

ماند تنها عشق و ایمان و عدالت در غدیر

--------------------------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

خم غدیر و ساقی و صهبای احمد است

بـــزم سرور و عــیـــد احــبّای احـــمـــد است

شور عــظیــم تـاج گذاری مرتضی است

روز ظـــهـــور آیـــت کــبـــرای احـــمــــد است

فــرمــان رسیده از طــرف ذات کــبــریـــا

بعد از نبی، علی است که همتای احمد است

یــعــنـی یکی است امر نبی و وصی او

احــکــام مــرتضی، همــه فــتوای احمد است

در پــرده گفــت، آنـچه خدا گفت از علی

امــروز روز جـــلــــوه مـعـــنـــای احــمد است

دهـهــا هـــزار زائـــر حق کـرده ازدحام

مـــرآت حـــق نــمــا، قــد و بالای احمد است

طــاهـا بر روی منبر و حیدر کنار اوست

امـــروز یــــک نـــمــونــه ز فردای احمد است

نزدیک شد که شمس نبوت کند غروب

وقت طــلـــوع مــاه یــکــم، جـای احمد است

-------------------------------------------------------------------------
حبیب ا... چایچیان

 

 

می نویسم غدیر از اول

از سراج المنیر از اول

تو همان مستجار هستی و من

من همان مستجیر از اول

دل به بیگانه ای نبستم من

بر تو بودم اسیر از اول

پدر خاک حضرت افلاک

همنشین فقیر از اول

سفره ی تو ندید عمری جز

نمک و نان و شیر از اول

از تو من را گناه دورم کرد

دست من را بگیر از اول

گرچه روز غدیر امضا شد

بودی آقا امیر از اول

با ولای توام تا آخر

همه پای توام تا آخر

می شود غرق آفتاب شدن

سر به یک ثانیه شراب شدن

صد و ده سال از شراب نجف

می شود خورد تا خراب شدن

بس که بخشیدی از کرم چه کنم ؟

ما به غیر از خجالت آب شدن

ما نداریم حاجتی غیر از

خاک نعلین بوتراب شدن

در دعاهای ما بحق علی است

شرط اصلی مستجاب شدن

چون غدیر است هو علی صد و ده

لعنت ما برای سیصد و ده

ای یدالله فوق ایدیهم

اسد الله فوق ایدیهم

در قنوت شبت خدا می گفت

دست دلخواه فوق ایدیهم

روی دست پیمبری یعنی

ولی الله فوق ایدیهم

چشم بد دور از تو می ماند

فاطمه وان یکاد می خواند

پر محیاست بام می خواهند

این خلایق امام می خواهند

روی بال پیمبر باران

دست ها التیام می خواهند

قرن ها می شود تمام بشر

از ولایت پیام می خواهند

این جماعت کنار ایوانت

یک جواب سلام می خواهند

پس مزن گوشه ای مرا آقا

که سلاطین غلام می خواهند

بیت ها در غدیر بی تابند

همه ختم الکلام می خواهند

یا علی یا ابالحسن یا هو

وحده لا امیر الا هو

پای عشقت جگر تراشیدن

بعد از احرام سر تراشیدن

ما همه محرم توایم آقا

کعبه را با نظر تراشیدن

دل ما با ولا درست شده

دل نگو که گوهر تراشیدن

دو علی در میان صورت من

با تمام هنر تراشیدن

یک شبه جبرییل می سازد

دست تو وقت پر تراشیدن

خاک ما از نجف سرشته شده

نوکرت جان به کف سرشته شده

سجده ی بی شمار می کردی

تا سحر ذکر یار می کردی

تو امیر دو عالمی به تنت

جامه ی وصله دار می کردی

بانی سفره های افلاکی

نان جو اختیار می کردی

خانه ات ساده بود مثل خودت

از تجمل فرار می کردی

تا به زهرا سلام می دادی

دل او را بهار می کردی

 

او به تو افتخار می کرد و

تو به او افتخار می کردی

السلام ای امام آقا جان

یا ابانا سلام بابا جان

ما همه در حرم بزرگ شدیم

با ولا مرد و زن بزرگ شدیم

اگر امروز آبرو داریم

با علی داشتن بزرگ شدیم

وطن ما نجف بود اینجا

همه دور از وطن بزرگ شدیم

ذره اما به یمن نوکریت

بین هر انجمن بزرگ شدیم

ما قبیله قبیله نسل به نسل

بین سینه زدن بزرگ شدیم

با غلامی خانواده ی تو

با حسین و حسن بزرگ شدیم

لب گودال خم تو شاه هستی

یاد گودال قتلگاه هستی

کینه ها از غدیر افزون شد

از تب نیزه دشت هامون شد

با لب تشنه گفت یا علی مددی

دهنش ناگهان پر از خون شد

خواهرت را به قصد کشت زدند

تازیانه غلاف گلگون شد

خواهرش یک طرف خودش یک سو

شمر از قتلگاه بیرون شد

در دلم شور ماتمت آقا

بی قرار محرمت آقا

------------------------------------------------------------------
جوا پرچمی

جلوه‏ گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
 
رودها با یکدگر پیوست کم‏کم سیل شد
موج مى‏ زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
 
هدیه جبریل بود ? الیوم اکملت لکم ?
وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر
 
با وجود فیض ? اتممت علیکم نعمتى ?
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
 
بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
 
بر لبش گل واژه ? من کنت مولا ? تا نشست
گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر
 
? برکه خورشید ? در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
 
گر چه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت
مى‏ توان انکار دریا کرد حتى در غدیر
           
باغبان وحى مى ‏دانست از روز نخست
عمر کوتاهى‏ست در لبخند گل ها در غدیر
           
دیده ‏ها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر ؟
 
دل درون سینه‏ ها در تاب و تب بود اى دریغ
کس نمى‏ داند چه حالى داشت زهرا در غدیر
      ----------------------------------------------------------     
 محمد جواد غفورزاده  ( شفق )

مرا خواندی به سوی خانۀ عشق


دلم مجنون شد و دیوانه عشق


ز جان و دل ندایت را شنیدم


سراسیمه به سویت پر کشیدم


شدم مُحرم به گِرد خانۀ دوست


ز جان و دل شدم دیوانۀ دوست


در آن­جا جز جمال حق ندیدم


چو حق را دیدم از خود دل بریدم


حریم کعبه چون باغ جنان بود


برای دل گرامی­تر ز جان بود


در آن­جا هر دلی دیوانه می‌شد


 به طوف شمع حق پروانه می‌شد


درون شب طنین ناله‌ها بود


به لب­های همه ذکر خدا بود


چو بوسیدم ز جان و دل حجَر را


در آن­جا یافتم قدر بشر را


سپس سعیِ صفا و مروه کردم


بسی نالیدم آن­جا ندبه کردم


وجود من در آن­جا با صفا بود


به لب­هایم فقط ذکر خدا بود


در آن­جا صحبت از شاه و گدا نیست


دل آن­جا جز به خالق آشنا نیست


چو نوشیدم کمی از آب زمزم


شدم بیگانه با غم­های عالم


سپس دل­های‌ ما محو مِنا بود


بیابانی که هرسویش خدا بود


همان­جایی که پا، پا بود و سر، سر


شباهت داشت با صحرای محشر


در آن­جا دیو نفس از خویش راندم


خدا را دیدم و از شوق خواندم:


خدایا قبلۀ‌ من خانۀ توست


دل مشتاق من دیوانۀ توست


دل دیوانهام مأوای عشق است


سرم سوداییِ سودای عشق است


از آن­جا مرغ دل سوی حَرا شد


دل من بار دیگر باصفا شد


حرا، آن­جا که جای مصطفی(ص) بود


پیمبر بود و آیات خدا بود


همان­جایی که ایمان جان گرفته


و محبوبی ز حق فرمان گرفته


همان فرمان که بت­ها را شکسته؛


بشر را از غم و اندوه رسته


سپس عازم شدم سوی مدینه


فضا پر بود از بوی مدینه


مدینه شهر عشق و شهر دین است


مدینه شهر ختم­المرسلین است


مدینه شهر وحیِ آسمانی­ست


مدینه بی‌کرانْ­بحر معانی است


مدینه شهر عشق عاشقان است


مدینه باغ گل­های جنان است


مدینه مهد شیران دلیر است


قلم در وصف او صافش حقیر است


مدینه شهر صبر و شهر داغ است


مدینه چلچراغی بی‌چراغ است


در آن­سو گنبد مشهور احمد (ص)؛


جهان را کرده روشن نور احمد(ص)


در این سویش بقیعِ بی‌چراغ است


دلم از این مصیبت داغ داغ است


مدینه جای­جایش ناله دارد


غم زهرای هجده ساله دارد


خدایا جسم و جانی خسته دارم


دلی با مهر تو پیوسته دارم


به غیر از تو ندارم تکیه‌گاهی


رضایم بر رضایت، خود گواهی


نصیب اهلِ دل کن این سفر را


ز قید غم رها کن خود بشر را


----------------------------------------------------------
غلامرضا غلامپور

آموخت تا که عطر زشیشه فرار را
آموختم فرار ز یاران به یار را
 دل می کشید ناز من و درد و بار را
کاموختم کشیدن ناز نگار را
پس می کشم به وزن و قوافی خمار را
***

 گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل
گیرم که گشت باده ازین خستگی  خجل
گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل
ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل
مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را
  ***

باید که تر شود ز لب من شراب خشک
باید رسد به شبنم من آفتاب خشک
دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک
از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک
از ما مکن دریغ لب آبدار را
***

شد پایمال خال و خطت آبروی چشم
از باده شد تهی و پر از خون سبوی چشم
شد صرف نحوه نگهت گفتگوی چشم 
گفتی بسوز در غم من ای بروی چشم
تا می درم لباس بپا کن شرار را
***

بازار حسن داغ نمودی برای که؟  
چون جز تو نیست پس تو شدستی خدای که؟
آخر نویسم این همه عشوه برای که ؟
ما بهتریم جان علی یا ملائکه؟
ما را بچسب نه ملک بال دار را
***

این دستپاچگی زسر اتفاق نیست
هول وصال کم زنهیب فراق نیست
شرح بسیط وصل به بسط و رواق نیست  
اصلا مزار انور تو در عراق نیست
معنی کجا به کار ببندد مزار را
***

با قل هوالله است برابر علی مدد
یا مرتضی است شانه به شانه به یا صمد ؟
هستند مرتضی و خدا هر دو معتمد      
جوشانده ای زنسخهء عیسی ست این سند
گر دم کنند خون دم ذوالفقار را
***

ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن
خود را ببین به صفحه آب و ثواب کن
این برکه را به عکسی از آن رخ شراب کن
از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن
پر لاله کن به خون شهیدان بهار را
***

 من لی یَکونُ حَسب یکون لدهر حسب
با این حساب هرچه که دل خواست کرد کسب
چسبیده است تیغ تو بر منکر نچسب  
از انتهای معرکه بی زین گریزد اسب
دنبال اگر کنی سر میدان سوار را
***

کس نیست این چنین اسد بی بدل که تو
کس نیست این چنین همه علم و عمل که تو
کس نیست این چنین همه زهر و عسل که تو 
احمد نرفت بر سر دوش تو بلکه تو
رفتی به شان احمد مکی تبار را
***

از خاک کشتگان تو باید سبو دمد
مست است از نیام تو عَمرِ بن عبدود
در عهد تو رطوبت مِی، زد به هر بلد   
خورشید مست کردو دو دور ِ اضافه زد
دادی زبس به دست پیاله مدار را
***

مردان طواف جز سر حیدر نمی کنند
سجده به غیر خادم قنبر نمی کنند
قومی چو ما مراوده زین در نمی کنند
خورشید و مه ملاحظه ات گر نمی کنند
بر من ببخش گردش لیل و نهار را
***

دانی که من نفس به چه منوال می زنم
چون مرغ نیم کشته پر و بال می زنم
هر شب به طرز وصل تو صد فال می زنم 
بیمم مده ز هجر که تب خال می زنم
با زخم لب چه سان بمکم خال یار را
***

امشب بر آن سرم که جنون را ادب کنم 
برچهره تو صبح و به روی تو شب کنم
لب لب کنان به یاد لبت باز تب کنم
شیرانه سر تصرف ری تا حلب کنم
وز آه خود کشم به بخارا بخار را
***

خونین دلان به سلطنتش بی شمار شد
این سلطه در مکاشفه تاج انار شد
راضی نشد به عرش و به دلها سوار شد
این گونه شد که حضرت پروردگار شد
سجده کنید حضرت پروردگار را
***

آنکه به خرج خویش مرا دار می زند
تکیه به نخل میثم تمار می زند
تنها نه اینکه جار تو عمار میزند
از بس که مستجار تو را جار می زند
خواندیم مست جار همین مستجار را
***

از من دلیل عشق نپرسید کز سرم
شمشیر می تراود و نشتر ز پیکرم
پیر این چنین خوش است که هستی تو در برم 
فرمود : من دو سال ز ایزد جوان ترام
از غیر او مپرس زمان شکار را
***

از عشق چاره نیست وصال تو نوبتی ست
مردن برای عشق تو حکم حکومتی ست
آتش در آب می نگرم این چه حکمتی ست
رخسار آتشین تو از بسکه غیرتی ست
آیینه آب می کند آیینه دار را
***

زلفت سیاه گشته و شد ختم روزگار 
خرما زلب بگیر و غبار از جبین یار
تا صبح سینه چاک زند مست و بی قرار
خورشید را بگو که شود زرد و داغدار
پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را
***

یک دست آفتاب و دو جین ماه می خرم 
یک خرقه از حراجی الله می خرم
صدها قدم غبار از این راه می خرم
از روی عمد خرقه کوتاه می خرم
باپلک جای خرقه بروبم غبار را
***

یک دست آفتاب و هزاران دوجین بهار
یک دست ماهتاب و بهاران هزار بار
یک دست خرقه انجم پولک برآن مزار 
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
وقت است ترکنم به سبو زلف یار را

-----------------------------------------------------------------------

محمد سهرابی

خبری آمداز خدای جلیل

هان همه گوش ای اهالیه ایل

خبری که از آن خبر دادند 

در صحف در زبور در انجیل

خبری آنقدر حیاتی که

پابرهنه دویده جبراییل

رفتگان هر جه زود باز آیند

ماندگان هم رسند با تعجیل

این خبر را نسیم هم چون باد

برساند به گوشهای اصیل

بعداز این ناقص است دین اله

بی ولای علی ولی الله

مشکن این حس بی تکلم را

مزنی برهم این تجسم را

که غدیراست و در خیال خودم

دیده ام داده ایی به من خم را

چقدر گویمت سلام و علیک

چقدر نشنوم علیکم را 

مثل مرداب خشکم ای باران

تو به روحم بده تلاطم را

نظری کن بر این دل خاموش

بزن آتش شکسته هیزم را

از چه جز نان جو نخوردی تو

پدرت خورده بود گندم را

مثل توحید چون خداوندی

که نداری شبیه و مانندی

ای الفبای شیعه ها مولا

مشق عین و لام و میم یا مولا

قلم عشق روی لوح وجود 

مینویسد فقط تو را مولا

تو چه کردی که خلق مبهوط است

که تویی بنده یا خدا مولا

هر چه خواهی بریز چون نیکوست

برسد هر چه از شما مولا

ای که خون تو در رگ شیعه

محشری میکند به پا مولا

---------------------------------------------------------------------------------------

 مهدی میری

 

 

ظهردم بود و بركه هم تشنه ؛        بركه‌اي كه تب بيابان داشت


 

دل او مثل تكه هاي سفال ؛            اشتياق نماز باران داشت

 

 

 

ظهر يك روز آفتابي بود ؛            بركه پلكي زد و نگاهش رفت


 

باز هم تا به انتهاي كوير؛              حسرت جانگداز آهش رفت

 

 

 

آه من بركه نگاه توام؛                  من به جز چشم تو نمي نوشم


 

تا نيايي و هم دمم نشوي؛                به خدا لحظه اي نمي‌جوشم

 

 

 

آه من بركه هاي يعقوبم؛                 كه به دشت فراق جاري شد


 

من همان رود نيل موسايم؛               كه به سمت عراق جاري شد

 

 

 

من همان بركه نمك گيرم؛                كز سر سفره ات نمك خوردم


 

من كوير حجازي صبرم؛                   كه به شوق شما ترك خوردم

 

 

 

بركه از درد و دل لبا لب بود؛                 بركه آن روز در تلاطم بود


 

بركه آن روز فكر آب نبود؛                          فكر يك بركه پر از خم بود

 

 

 

ظهر زيباي روز نوروزي،                              باز پلكي زد و نگاهش رفت


 

نه ولي مثل اينكه اين دفعه،                     صد و ده بار سوز آهش رفت

 

 

 

ماه او در حوالي خورشيد،                      با هزاران ستاره مي آمد


 

بشنو و شك نكن صداي خدا،                       از سر هر مناره مي‌آمد

 

 

 

اشهد ان ذاته مستور؛                          اشهد ان نوره منشور


 

اشهد ان مومنون به؛                          یسکن الله فی بیوت النور

 

 

 

آيه اي روي بال جبرائيل،                      پر زد و لحظه‌اي تلاوت شد


 

بعد از آنكه رسول آن را خواند،                  پر زد و محو در ولايت شد

 

 

 

آيه پرواز كرد تا بركه؛                               از تجلاي آب صحبت كرد


 

بركه خالي سفالي ما،                         گريه كرد و دوباره بيعت كرد

 

 

 

گفت: بالماء كل شيء حي؛                من همان خاك مرده ام اي آب


 

من اگر بركه اي پر از آبم،                         از شما آب خورده ام اي آب

 

 

 

تو همان بي كران اقيانوس؛                من همان كوزه سفال تو ام


 

كه اگر آه لب به من بزني،                    مطمئنم هميشه مال توام

 

 

 

بركه از اشتياق دريا شد؛                           زير پاهاي ماه جاري شد


 

ماه عكسش به بركه افتادو                       عكس آن روز يادگاري شد

 

 ------------------------------------------------------------------------

 

رحمان نوازنی

دوباره می کشد از دل سفیر وحی، صفیر

 

که جشن عید گرفته خدا به خُمّ غدیر

 

موالیان همه بر پا که با ترانه ی وحی

 

کنیم آیه ی اکملت دینکم تفسیر

 

به مؤمنین کند اعلام عقل کلّ احمد

 

که تا خداست خدا بر شما علی است امیر

 

کسی امام بود بر همه مسلمانان

 

که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر

 

به مؤمنین شده آزادی امیر امروز

 

که دیو نفس، ورا لحظه ای نکرده اسیر

 

کسی که بود امام و امیر، پیش از خلق

 

دوباره گشته امام و دوباره گشته امیر

 

کسی به کشور قرآن امیر می باید

 

که دین به دون تولاّی او شود تکفیر

 

تمام دین به همان معنی تمام، علی است

 

به هر کسی که مسلمان بود امام، علی است

 

نبود هیچ، فقط ذات پاک داور بود

 

علی امام و رسول خدا پیمبر بود

 

رسول، سیر به دریای نور حق می کرد

 

علی به آنچه که بود و نبود رهبر بود

 

علی معلّم جبریل بود و میکائیل

 

علی مدرّس خیل ملک سراسر بود

 

علی تمام نبیّ و نبی تمام علی

 

رسول، حیدر و حیدر رسول دیگر بود

 

هنوز از پدر و مادر نبود نشان

 

که با رسول خدا مرتضی، برادر بود

 

بسان طاق دو ابرو که در کنار همند

 

و یا دو چشم که با یکدگر برابر بود

 

و یا دو آینه در پیش روی یکدیگر

 

یقین کنید که یک روح در دو پیکر بود

 

قسم به احمد و حیدر قسم به جان بتول

 

رسول، نفس علیّ و علی است نفس رسول

 

غدیر عید خداوند و عید خلق خداست

 

غدیر عید علیّ و محمّد (ص) و زهراست

 

غدیر عید کتاب است و عترت و سنّت

 

غدیر عید حسن، عید سیّدالشّهداست

 

غدیر مُهر خدا بر نبوّت نبوی

 

غدیر مِهر علی در تمامی دل هاست

 

غدیر عید کمال رسالت احمد

 

غدیر بعثت دوّم غدیر غار حراست

 

غدیر با همه گرمای سخت و سوزانش

 

خنک کننده ی دل های دوستان خداست

 

غدیر مرز وسیعی میان ظلمت و نور

 

غدیر خاطره ی عمر خواجه ی دو سراست

 

غدیر عید بزرگی که چارده قرن است

 

چو آفتاب درخشید است و ناپیداست

 

برای خلق به ملک خدا امیر یکی است

 

محمّد و علی و شیعه و غدیر یکی است

 

بهشت وحی، خزان بود اگر غدیر نبود

 

به گلّه، گرگ، شبان بود اگر غدیر نبود

 

نماز و روزه و حجّ و جهاد تا صف حشر

 

چو جسم بی سر و جان بود اگر غدیر نبود

 

نه از کتاب خدا نور می گرفت کسی

 

نه از رسول نشان بود اگر غدیر نبود

 

جمال دین چو مه روی یوسف کنعان

 

به چاهِ کفر نهان بود اگر غدیر نبود

 

زمام کشور ایمان و دین و عقل و خرد

 

به دست بی خردان بود اگر غدیر نبود

 

به کوهسار غریبی فرشته ی توحید

 

همیشه اشگ فشان بود اگر غدیر نبود

 

به داوری که نگهبانِ عزّت شیعه است

 

که روز هجده ذیحجّه بعثت شیعه است

 

طلوع کوکب اسلام بی علی هرگز

 

دوام مکتب اسلام بی علی هرگز

 

از آن زمان که پیمبر پیمبری کرده

 

گذشته یک شب اسلام بی علی هرگز

 

قبولی همه طاعات خلق در صف حشر

 

قسم به صاحب اسلام بی علی هرگز

 

کلام وحی که توحید و رحمت و نور است

 

گذشته از لب اسلام بی علی هرگز

 

به زهد و پاکی و اخلاص و بندگی مؤمن

 

شود مقرّب اسلام بی علی هرگز

 

نبوّت همه ی انبیا به نزد خدا

 

قسم به زینب اسلام بی علی هرگز

 

به پیروان مذاهب پیام من ببرید

 

تمام مذهب اسلام بی علی هرگز

 

اگر زپرتو توحید مشعلی داریم

 

خدای داند و پیغمبر، از علی داریم

 

تمام خلقت عالم شد از برای علی

 

هزار مرتبه جانم شود فدای علی

 

خدای عزّوجل با علی چو خلوت کرد

 

هر آنچه گفت به او گفت با صدای علی

 

خدا به کتف نبی دست خود نهاد و عجب

 

که جای دست خدا گشت جای پای علی

 

خدای را به وجود علی قسم می داد

 

نبی که بود به لب های او دعای علی

 

به چشم پاک رسول خداغ توان دیدن

 

خدای را به جمال خدا نمای علی

 

به کار ختم رسل هر کجا گره افتاد

 

خدا گشود به دست گره گشای علی

 

اگر تمامی خلقت شود سراپا چشم

 

نگاه اوست به رخسار دلربای علی

 

چگونه غیر علی دیگری امام بود

 

لباس کعبه بر اندام بت حرام بود

 

به جنّ و انس و ملک پیرو مقتداست علی

 

کمال دین و همه نعمت خداست علی

 

تمام رحمت بی انتهای حق این است

 

که در کنار محمّد (ص) امام ماست علی

 

به غزوه ی احد و بدر و خندق و خیبر

 

به زخم قلب رسول خدا دواست علی

 

به کعبه بت شکن است و به جنگ، مرحب کُش

 

به سجده اشگ فشان پای نخل هاست علی

 

طبیب درد همه، دردمند جهل بشر

 

غریب، با همه کس یار و آشناست علی

 

صراط و محشر و میزان و جنّت و کوثر

 

زنند روز قیامت صدا کجاست علی؟

 

زرهنمایی او می گریزی ای بد بخت؟

 

ندیده ای که به جبریل رهنماست علی

 

علی تمامی دین است و دین ولایت اوست

 

تمام عرصه ی محشر به ظّل رایت اوست

 

اگر جهان طلبی لاله ای زروی علی

 

وگرنه جهاننگری گوشه ای زکوی علی

 

ببر نیاز به مولا و ناز خضر مکش

 

که هست آب بقا چشمه ای زجوی علی

 

تجسّم همه اوصاف انبیا پیداست

 

زقّد و قامت و رخسار و خُلق و خوی علی

 

زفیض دم، تن توحید را روان بخشند

 

اگر بتان به لب آرند گفتگوی علی

 

اگر چه چشمه ی کوثر مبارک است ولی

 

خوشا کسی که خورد کوثر از سبوی علی

 

هنوز خلقت جنبنده ای نبود که بود

 

تمام ملک خدا، پر زهای و هوی علی

 

به روز حشر کسی ناز می کند به بهشت

 

که سر زخاک بر آرد به جستجوی علی

 

خدای را به وجود علی دهید قسم

 

که خاک میثم تمّار او شود «میثم»

----------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

بعدازمناراهصفاراعوضکند

 

راهنمازوحجودعاراعوضکند

 

بایدسهروزمعتکفبرکهایشوند

 

اعمالحاجیانخداراعوضکند

 

مبعوثمیشودبهدوبارهپیمبری

 

حالامکانغارحراراعوضکند

 

اقراءبخوانصفاتعلیرامجالنیست

 

زینپسزبانمدحوثناراعوضکند

 

بسمبهنامنامیحیدرشروعکرد

 

توحیدچشماهلولاراعوضکند

 

بادستخویشدستیداللهراگرفت

 

پروردگارعرضوسماراعوضکند

 

ترسمشهادتين كه به اقرار مي رسد

 

صدهاهزارواژهلاراعوضکند

 

خوردهنگیرموحدزاهدبهگفتهام

 

عشقشکشیدهجنسخداراعوضکند

------------------------------------------------------------------------------

                محمد جواد باقری

 

ای مبارک آیه ی اکمال دین عیدت مبارک

 

ای غدیر ای عید کلّ مسلمین عیدت مبارک

 

ای امین وحی، جبریل امین، عیدت مبارک

 

آسمان چشم دلت روشن زمین، عیدت مبارک

 

شیعه ی مولا امیرالمؤمنین، عیدت مبارک

 

یا علی ای مصطفی را جانشین عیدت مبارک

 

عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب

 

ذکر کلّ آفرینش یا علی مولاست امشب

 

عید قرآن، عید عترت، عید دین، عید هدایت

 

عید امّت، عید شیعه، عید جود، عید عنایت

 

عید «اتممتُ علیکم نعمتی» عید ولایت

 

عید عفو و عید رحمت عید لطف بی نهایت

 

عید از مولا امیرالمؤمنین کردن حمایت

 

روی برگ هر گیاهی نقش بسته این روایت

 

کای تمام خلق! نازل آیه ی اکمال دین شد

 

شیر حق، نفس نبی، حیدر امیرالمؤمنین شد

 

کیست تا بی پرده وجه خالق داور ببیند

 

در غدیر خم گل لبخند پیغمبر ببیند

 

از جهاز اشترانش زیر پا منبر ببیند

 

بر فراز دست ختم الانبیا حیدر ببیند

 

شافع محشر ببیند ساقی کوثر ببیند

 

هادی و رهبر ببیند سیّد و سرور ببیند

 

ای تمام مؤمنات و مؤمنین مولا مبارک

 

این ولایت بر امیرالمؤمنین بادا مبارک

 

یا محمّد (ص) حکم، حکم خالق یکتاست بلّغ

 

یا محمّد (ص) جای ابلاغت در این صحراست بلّغ

 

یا محمّد (ص) آفرینش بی علی تنهاست بلّغ

 

یا محمّد (ص) این علی نوح و جهان دریاست بلّغ

 

یا محمّد (ص) این علی بر مؤمنین مولاست بلّغ

 

یا محمّد (ص) بعد تو حامیّ او زهراست بلّغ

 

یا محمّد (ص)، بی علی دین مرده قرآن جان ندارد

 

هر که با او عهد خود را بشکند ایمان ندارد

 

دینِ بی مهر علی دین نیست کفر است و ضلالت

 

بی علی ممکن نگردد بر تو ابلاغ رسالت

 

بر تولاّی علی کن کُلّ امّت را دلالت

 

کوه طاعت بی ولای او بود کوه خجالت

 

نیست جز در شأن او این عزّت و قدر و جلالت

 

در قضاوت، در فتوّت، در مروّت، در عدالت

 

اوست عارف، اوست واقف، اوست کامل، اوست عادل

 

اوست اوّل، اوست آخر، اوست واصل، اوست فاصل

 

یا امیرالمؤمنین اینک به عالم رهبری کن

 

بر سران کلّ خلقت سر برآر و سروری کن

 

تو ولّی داور استی داوری کن داوری کن

 

آفتاب ملک جان ها! با فروغت دلبری کن

 

از غدیر خم بتاب و تا ابد روشنگری کن

 

آفتاب و ماه نَه هفت آسمان را مشتری کن

 

ای غدیر خم کنار مصطفی غار حرایت

 

ای محمّد (ص) مدح خوانت ای خدا مدحت سرایت

 

ای ولیّ الله، عین الله، وجه الله اعظم

 

ای در انگشتت زمام اختیار کلِّ عالم

 

ای رسالت از تو باقی ای ولایت از تو محکم

 

ای که از خاک سر کوی تو آدم گشته آدم

 

ای شده در آسمان مهمان تو عیسی ابن مریم

 

هر مؤخرّ را مؤخرّ هر مقدّم را مقدّم

 

چهره بگشا تا ببینندت که وجه کبریایی

 

سجده کن بهر خدایت تا نگویندت خدایی

 

یا علی تنها تو را باید تو را باید زعامّت

 

تو امامت کن امامت کن امامت کن امامت

 

لقمه ای از سفره ی احسانِ تو کوه کرامّت

 

گوشه ای از صحنه میدان تو، کلِّ قیامت

 

طاعت کونین بی مهرت ندامّت در ندامّت

 

انبیا با گفتن قد قامّتت بستند قامت

 

گفته در قرآن خدا مدح و ثنایت را علی جان

 

منبر ختم رسل بوسیده پایت را علی جان

 

تو جمال بی مثال حیّ سبحانی علی جان

 

دست حقّ، بازوی احمد، قلب قرآنی علی جان

 

در بهشت تن رسول الله را جانی علی جان

 

تو تمام دین حق، تو کلِّ ایمانی علی جان

 

هل اتی و کوثر و نوریّ و فرقانی علی جان

 

هر چه گویم در ثنایت بهتر از آنی علی جان

 

جان حق، جانان حق، آیین حق، ایمان حقیّ

 

مؤمنین را حق بود میزان و تو میزان حقیّ

 

میوه ی مدح تو در بستان سبز وحی روید

 

مصطفی باید وضو گیرد لب از کوثر بشوید

 

لب گشاید، دل رباید، دِر فشاند، گل ببوید

 

تا که اوصاف تو را بر دخترش زهرا بگوید

 

نازم آن چشمی که هر جا باز شد روی تو جوید

 

خصمت از بخل و حسادت گو بنالد گو بموید

 

هر که در دل دوستیّ ساقی کوثر ندارد

 

ذّلتش این بس که در روز جزا حیدر ندارد

 

بارها باید که دیوار حرم همچون در آید

 

قرن ها باید که چون بنت اسدها مادر آید

 

چشمه چشمه اشگ شوق از چشمه ی زمزم برآید

 

بانگ خیر مقدم کعبه به عرش داور آید

 

بهر استقبال، اوّل در جهان پیغمبر آید

 

تا به عالم یک امیرالمؤمنین دیگر آید

 

اوست پیر آفرینش اوست میر آفرینش

 

اوست شمشیر الهی اوست شیر آفرینش

 

کیستم من یک مسلمانم مسلمان غدیرم

 

غرق در بحر عنایات خداوند قدیرم

 

پیشتر از بودنم عشق علی کرده اسیرم

 

مهر مولا دستیارم لطف مولا دستگیرم

 

جز امیرالمؤمنین نبود در این عالم امیرم

 

خاک پای اهلبیتم کس مپندارد حقیرم

 

«میثم» این خاندان استم چه بیم از دارِ دارم

 

با امیرالمؤمنین فردای محشر کار دارم

---------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

شعر من از کرم اوست که ارزش دارد

 

این جهان از قدم اوست که ارزش دارد

 

هیئت ام با علم اوست که ارزش دارد

 

خادمی حرم اوست که ارزش دارد

 

 

 

باز مست از می صهبای غدیرم کردند

 

عمری است بر در این خانه اسیرم کردند

 

 

 

خواستم مدحیه های علوی بنویسم

 

عامیانه ولی بین المللی بنویسم

 

خواستم از دم عشق ازلی بنویسم

 

در دل خود صد  وده بار "علی" بنویسم

 

 

 

مرتضی کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟؟

 

این چه شمعی ست فقط فاطمه پروانه اوست ؟؟

 

 

 

خبر آمد که آقای غدیرش کردند

 

و به فرمان خداوند وزیرش کردند

 

به ید احمد مختار امیرش کردند

 

و مرا تا ابدالدهر اسیرش کردند

 

 

 

غم ندارم به رسول مَدَنی نائب هست

 

غصه ای نیست عَلیِ بنِ اَبیطالِب هست

 

 

 

گوئیا وحی رسیده نَبیَ الله ، بگو

 

همه را جمع کن و در وسط راه بگو

 

برو بر منبر و با یک دل آگاه بگو

 

" اَشهَدُ اَنَّ عَلیً وَلیُ الله "بگو

 

 

 

تو بگو تا همگان بشنوند این اَشهد را

 

تو بگو تا بشناسند ولی ایزد را

 

 

 

مثل امروز همه مالک و  عمار شدند

 

دست در دست علی با نفسش یار شدند

 

عده ای سخت از این واقعه بیزار شدند

 

از همان اول کاری چو سگی هار شدند

 

 

 

تا قیامت به دو رویان لجن لعنت باد

 

به ابوبکر و عمر - نعره بزن - لعنت باد

 

 

 

بعد پیغمبر اسلام ولایت دارد

 

او به جن و ملک و انس امامت دارد

 

اوست که بعد نبی حق خلافت دارد

 

در دل مرد و زن شیعه اقامت دارد

 

 

 

چقدر بیعت با شیر خدا شیرین است

 

هر کسی منکر حیدر بشود بی دین است

 

 

 

به خدا دلبر دلهاست تعجب نکنید

 

بخدا شاه دو دنیاست تعجب نکنید

 

آری او شافع فرداست تعجب نکنید

 

همه ی هستی زهراست تعجب نکنید

 

 

 

اَسَدُالله ست علی ، کور شود چشم حسود

 

وَ یَدُ الله ست علی ،کور شود چشم حسود

 

 

 

وسط معرکه ها هم قدمش نیست که نیست

 

گفته حاتم که رقیب کرمش نیست که نیست

 

بشری نیز حریف قلمش نیست که نیست

 

بیرقی هم به شکوه علمش نیست که نیست

 

 

 

هرکه هرجا که رسیده همه ، کارِ علی است

 

به خداوند قسم که " همه کاره " علی است

--------------------------------------------------------------------------------

عليرضا خاكساری

 

 

                   فردوس به صحرای کویر آمده امروز                        

 

یا با نفس صبح عبیر آمده امروز

 

فرمان ز خداوند غدیر آمده امروز               

 

پیغمبر (ص) اسلام بشیر آمده امروز

 

عید است ولی عید غدیر آمده امروز     

 

حیدر به همه خلق امیر آمده امروز

 

اصحاب ، رس رود ارس را بگذارید

 

در عید علی (ع) دل به محمد (ص) بسپارید

 

عید است ولی عید خداوند قدیر است

 

عیدی است که پیغمبر اسلام بشیر است

 

عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است            

 

عیدی است که بر جان عدو نار سعیر است

 

این عید نه نوروز ، نه مرداد ، نه تیر است                 

 

این عید غدیر است غدیر است غدیر است

 

حق است که از پاره دل گل بفشانید

 

تا عیدی خود را ز محمد (ص) بستانید

 

عیدی که ز معبود رضایت شده کامل                    

 

 انوار جهانگیر هدایت شده کامل

 

از سوی خدا لطف و عنایت شده کامل                   

 

 با نطق نبی امر وصایت شده کامل

 

آئین پیمبر (ص) به نهایت شده کامل              

 

ابلاغ رسالت به ولایت شده کامل

 

جبریل دل از خواجه عالم برباید

 

با نغمه اکلمت لکم دینکم آید

 

حکم آمده از خالق دادار ، محمد (ص)             

 

 ابلاغ کن از لعل گهربار ، محمد (ص)

 

ای دست خداوند تو را یار ، محمد (ص)            

 

 برگیر عنان ناقه نگهدار ، محمد (ص)

 

مگذار رود قافله مگذار ، محمد (ص)               

 

فریاد ز اعماق وجود آر ، محمد (ص)

 

اعلام کن این حکم خداوند غدیر است

 

بعد از تو علی (ع) بر همه خلق امیر است

 

او شیر خدا فاتح پیکار تو بوده                 

 

جان بر کف و پیوسته خریدار تو بوده

 

در غزوه ، احزاب و احد یار تو بوده              

 

در حمله اشرار طرفدار تو بوده

 

در غار حرا شمع شمع شب تار تو بوده        

 

 شمشیر تو و خالق دادار تو بوده

 

این است که یک لحظه تو را ترک نگفته

 

این است که در موج خطر جای تو خفته

 

ظهر است و هوا شعله ، زمین گرم ، خدا را

 

بینید همه تابش خورشید و فضا را

 

آورده به یاد همگان روز جزا را         

 

بگشوده پیمبر (ص) دو لب روح فزا را

 

یکباره ندا داد همه قافله ها را                

 

نه قافله ها خلق زمین را و سما را

 

حجاج نه ، عالم شده سر تا بقدم گوش

 

با نطق دل آرای محمد (ص) همه خاموش

 

منبر ز جهاز شتران حکم ز داور

 

داننده و گوینده ان حکم پیمبر (ص)

 

عنوان سخن رهبری ساقی کوثر

 

 شمشیر نبی شیر خدا فاتح خیبر

 

کای خلق بدانید همه تا صف محشر

 

  از ابیض و از اسود و از اصفر و احمر

 

هر کس که منم بر وی و بر نفس وی اولا

 

او راست علی (ع) ابن عمم رهبر مولا

 

این دست قدیر است قدیر است قدیر است

 

بر خلق بشیراست بشیر است بشیر است

 

پیوته نذیر است نذیر است نذیر است

 

خورشید منیر است منیر است منیر است

 

دانا وبصیر است بصیر است بصیر است

 

تا حشر امیر است امیر است امیر است

 

این حج  و زکوه است و صلوه است صیام است

 

تا حشر امام است امام است امام است

 

این است که بر دوزخ و بر نار قسیم است

 

این است که تاحشر زعیم است زعیم است

 

این بر همه اسرار، علیم است علیم است

 

این آیت عظمای خداوند عظیم است

 

این است که مهرش همه جنات نعیم است

 

این است که بغضش شرر نار جحیم است

 

این است که از نار بشر را برهاند

 

در حشر شما را به محمّد (ص) برساند

 

ای مردم عالم به علی روی بیارید

 

بر خاک علی (ع) چهره طاعت بگذارید

 

بر صفحه دل نام علی (ع) را بنگارید

 

میراث نبی را به وصیش بسپارید

 

از غیر علی (ع) غیر علی (ع) دست خدا را بفشارید

 

این نصّ کلام الله و این قول رسول است

 

با مهر علی (ع) طاعت کونین قبول است

 

این جا نبی اصل نبی دست اله است

 

بی دوستیش هر چه ثواب است گناه است

 

در حشر تباه است تباه است تباه است

 

این است که بر لشگر دین مبر سپاه است

 

این است که بر خلق پناه است پناه است

 

قرآن و خداوند گواه است گواه است

 

کامروز زمعبود عنایت شده کامل

 

توحید و نبوت به ولایت شده کامل

 

این است امیری که خدا خوانده امیرش

 

این است وزیری که نبی خوانده وزیرش

 

این است بشیری که رسل بوده بشیرش

 

این است بصیری که خرد خوانده بصیرش

 

این است بزرگی که بزرگیست حقیرش

 

این است صراطی که نجات است مسیرش

 

بودند علی (ع) دوست اگر مردم عالم

 

بالله قسم خلق نمی گشت جهنم

 

سرچشمۀ لطف و کرم و جود علی (ع) بود

 

از روز ازل شاهد و مشهود علی (ع) بود

 

بر لوح و قلم مقصد و مقصود علی (ع) بود

 

در ارض و سما عابد و معبود علی (ع) بود

 

بر خیل ملک ساجد و مسجود علی (ع) بود

 

تا هست علی (ع) باشد و تا بودعلی (ع) بود

 

مردم ، علی (ع) و آل علی (ع) مشعل نورند

 

بی نور علی (ع) مردم عالم همه کورند

 

ما غیر علی (ع) در دو جهان یار نداریم

 

داریم علی (ع) را به کسی کار نداریم

 

با دشمن او جز سر پیکار نداریم

 

بیم از ستم و طعنۀ اغیار نداریم

 

جز دوستی حیدر کرّار نداریم

 

بی او همه هیچیم و خریدار نداریم

 

روزی که سرشتند بعالم گل ما را

 

دادند همان لحظه بحیدر دل ما را

 

ای جان نبی جان دو عالم به فدایت

 

جنّ و ملک و حوری و آدم به فدایت

 

ارواح رسولان مکرم به فدایت

 

صد موسی و صد عیسی مریم به فدایت

 

لوح و قلم و عرش معظم به فدایت

 

هر چند نیم قابل من هم به فدایت

 

تا هست زبان سخن و نطق و سپاسم

 

بالله قسم جز تو امیری نشناسم

 

ای همدم ما پیش تر از آمدن ما

 

ای مُهر تولای تو نقش کفن ما

 

با مِهر تو حق روح دمیده به تن ما

 

با حّب تو جان باز رود از بدن ما

 

روزی که زبان یافت توان در دهن ما

 

شد نام دل آرای تو اول سخن ما

 

(میثم) نه، همه شفیته دار تو هستند

 

خاک قدم میثم تمار تو هستند

-------------------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

چوشهر علم نبی گشت در علی بشود

 

بدا به حال هرآن کس که بر علی بشود

 

 

 

غدیر صحنه ی اوج ولایت است ببین

 

پیمبر آمده از هر نظر علی بشود

 

 

 

خدا شود به خداونداگر که یک پله

 

از این که هست علی بیشتر علی بشود

 

 

 

چه محشری شده برپا به روی بار شتر

 

حساب کن که نبی ضرب در علی بشود

 

 

 

در این معادله اصلا درست هم این است

 

خبر رسان که نبی شد خبر علی بشود

 

 

 

نه اینکه نام علی حافظ ابوالبشر است

 

قرار بود دعای سفر علی بشود

 

 

 

تبر به دست اگر بت شکن شد ابراهیم

 

نبی ست بت شکن اما تبر علی بشود

 

 

 

چه در غدیر چه در خیبر و چه در محشر

 

فرار هست فقط یک نفر علی بشود

 

 

 

به غیر فاطمه آن هم نه درتمام جهات

 

نمی شود که کسی این قدر علی بشود

 

 

 

فقط برای حسین است این فضلیت که:

 

پدر علی و هرآنچه پسر علی بشود

 

 

 

نه هر جدال که در اوج جنگ کرب و بلا

 

حسین تر شود عباس تر:علی بشود

 

 

 

چه در زمان نبی و چه در دل محراب

 

همیشه باعث شق القمر علی بشود

------------------------------------------------------------------------------

 

مهدی رحيمی

 

 

جبرئیل وحی طبعم باز بال و پر گرفته

 

باز بال و پر گرفته زندگی از سر گرفته

 

زندگی از سر به عشق ساقی کوثر گرفته

 

ساقی کوثر که فیضش خلق را در برگرفته

 

شهریار ملک جان ها رهبر فرد جهان ها

 

حکمران آسمان ها شمع سوزان زمان ها

 

خیز و از خم غدیر او بزن جام بلا را

 

قدسیان را بر سر از شوق علی (ع) شور افتاده

 

آسمان گل بوسه بر خاک غدیر خم نهاده

 

یپک حق در محضر احمد به تعظیم ایستاده

 

رخ نموده لب گشوده دل ربوده حال داده

 

از خدا بر لب پیامش بر نبی ذکر سلامش

 

با علی (ع) عشق مدامش ذکر خاص و فیض عامش

 

در حضور مصطفی سر داده مدح مرتضی را

 

نخل طوبی در زمین و آسمان بر می فشاند

 

آسمان بر خاک ، دامن دامن اختر می فشاند

 

یا امین وحی در بزم علی (ع) پر می فشاند

 

نقل بلغ بر سرو روی پیمبر (ص) می فشاند

 

مصطفی لب باز کرده حرف دل ابراز کرده

 

دم به دم اعجاز کرده مدح مولا ساز کرده

 

کرده خوشبو با مدیحش غنچه معجز نما را

 

وادی تفتیده صحرا و گرما بیش از حد

 

منبر از چوب جهاز اشتران گوینده احمد (ص)

 

مستمع حجاج و عنوان سخن فرمان سرمد

 

داده انصار و مهاجر را ندا شخص محمد (ص)

 

کی بقاتان آرزویم وی گرائیده به سویم

 

بشنوید اینک بگویم هر که من مولای اویم

 

خوانده مولا از برای او علی (ع) شیر خدا را

 

گر به قدر عمر دنیا کس کند حق را عبادت

 

روز و شب او را بود ذکر و نماز و روزه عادت

 

در صفا و مروه اش حاصل شود فیض شهادت

 

بی تولای علی (ع) هرگز نمی بیند سعادت

 

دشمن دادار باشد کافری غدار باشد

 

حق از او بیزار باشد تا ابد در نار باشد

 

یا رب از خط  ولای او جدا مگذار ما را

 

ای مهاجر ای همه انصار پاک و حق پرستم

 

خوب می دانید یاران من همان پیغمبر(ص) استم

 

کز پی ارشادتان با حق از اول عهد بستم

 

این علی (ع) که دست خیبر گیر او باشد بدستم

 

پای تا سر داور است این هستی پیغمبر (ص) است این

 

مسلمین را رهبر است این حیدر است این حیدر است این

 

خوب بشناسید این تنها وصی مصطفی را

 

این علی (ع) مخلوق اول بوده خلاق مبین را

 

این علی پیش از خلایق خوانده رب العالمین را

 

این علی دارد زمام آسمان ها و زمین را

 

این علی استاد و مرشد بوده جبریل امین را

 

این علی حق الیقین است این علی حبل المتین است

 

این علی فتح المبین است این علی حصن حصین است

 

این علی پیش از ولادت بوده رهبر انبیا را

 

این علی با حق و حق برگرد او گردد هماره

 

این علی از حق و حق از او نمیگیرد کناره

 

این علی از خاک برافلاکیان دارد نظاره

 

این علی جان گیرد و جان می دهد با یک اشاره

 

این علی غیب و شهود است این علی شمع وجود است

 

این قعود است این رکوع است این سجود است

 

این علی کامل کند با مهر خود دین شما را

 

بی ولای مرتضی نخل عبادت بر ندارد

 

آتش است و حاصلی جز دود و خاکستر ندارد

 

بی کس است آن کس که در روز جزا حیدر ندارد

 

سر فراز است آن که دست از دامن او بر ندارد

 

باش یا الله یا رب با علی همراه یا رب

 

وال من والا یا رب عاد من عاداه یا رب

 

کن اجابت از برای ابن عمم این دعا را

 

یا علی ای بر سر دستت زمام آسمان ها

 

ای خدائی داده حی لامکانت در مکان ها

 

ای به گردون گوی چوگان ولایت کهکشان ها

 

نقل تو نقل سخنها  ذکر تو ورد زبان ها

 

تو علی مرتضائی حیدری خییر گشائی

 

عبد پا تا سر خدائی نه خدائی نه جدائی

 

کبریائی کن که عالم در تو بیند کبریا را

 

ای کف پای تورا گلبوسه از مهر نبوت

 

ناقه ات را ساربان گردیده ایثار و فتوت

 

نقش سم دلدلت تصویری از عدل و مروت

 

بسته حق بین تو و خیر البشر عقد اخوت

 

سایه تیغت عدالت آیه عشقت رسالت

 

پایه قصرت جلالت مایه حبت اصالت

 

نسبتی نبود به هم مهر تو و نسل  خطا را

 

من نه مغرور از نماز و روزه و حجو زکوتم

 

نیست جز مهر تو و اولادتو خط نجاتم

 

با تو بودم با توهستم در حیات و در مماتم

 

گشته گم در بحر غفران تو کوه سیاتم

 

ای به دامان تو دستم هر که بودم هر چه هستم

 

(میثم) دل بر تو بستم بر سر راهت نشستم

 

دست گیر از لطف ، این افتاده و بی دست و پا را

---------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

صفحات سایت :