close
تبلیغات در اینترنت
مدح
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 2,026
  • بازديد ديروز : 338
  • آي پي امروز : 65
  • آي پي ديروز : 72
  • ورودی امروز گوگل : 9
  • ورودی گوگل دیروز : 16
  • بازديد هفته : 6,132
  • بازدید ماه : 21,290
  • بازدید سال : 144,540
  • كل بازديدها : 514,777
  • ای پی شما : 54.225.26.44
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : یکشنبه 29 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

پیامبر اعظم(ص)

 

 

 

لطافت موج می‌زد در صدایت

 

كه دل بُرد از خدا هم ربنایت

 

خدا خلقت نمود و عاشقانه

 

دمی زل زد به برق چشم هایت

 

دو دستت تا به سمت عرش می‌رفت

 

ملك می‌ریخت روی دستهایت

 

از آن روزی كه بالت را گشودی

 

كرامت می‌چكید از بالهایت

 

مبادا تا شود آزرده از خاك

 

فرشته فرش می‌شد زیر پایت

 

شب معراج دیدی با دو چشمت

 

كه اوج عرش بوده ابتدایت

 

اگر چه ذره‌ام یا كمتر از آن

 

تو را می‌خواهم آقا بی‌نهایت

 

خودت فرموده‌ای بابای مایی

 

تمام هستی‌ام بابا فدایت

 

تو را با عشق یك جا آفریدند

 

برای خاطر ما آفریدند 

خدا را آینه هستی، زلالی

 

تو را همرنگ دریا آفریدند

 

برای این كه بر عالم بتابی

 

در اوج آسمان ها آفریدند

 

هزاران سال قبل از خلق آدم

 

و قبل از خلق حوا آفریدند

 

تو اول بودی و آخر رسیدی

 

تو را منجی دنیا آفریدند

 

خدا را شكر در راه تو هستیم

 

تو را پیغمبر ما آفریدند

 

خدا می‌خواست زهرایی بیاید

 

تو را بابای زهرا آفریدند

 

نفس هایت خدایی بود آقا

 

كلامت دلربایی بود آقا

شبیه انبیا و اولیایش

 

خدا هم مصطفایی بود آقا

 

دل تو سبزه زار مهربانی است

 

تو كارت دلربایی بود آقا

 

برای این شد اصلاً گنبدت سبز

 

و گرنه كه طلایی بود آقا

 

تو می‌بخشیدی و فرقی نمی‌كرد

 

گدای تو كجایی بود آقا

 

نشیند گیوه‌هایت تا برویش

 

زمین، كارش گدایی بود آقا

 

حسین، از لعل لب هایت مكیده

 

اگر كه كربلایی بود آقا

 

الهی من مرید مصطفایم

 

كه چون با مصطفایم با خدایم...

-----------------------
محمد ناصری


صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم
هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم
هرجا که نشستیم به خاک تو نشستیم
هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم
عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم
زآن روز که گشتیم ز مادر متولد
از مأذنهها روز و شب اسم تو شنیدیم
مرگی که به پای تو بود زندگی ماست
ماییم که در موج عزا عید سعیدیم
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم، وصالش طلبیدیم
زآن باده که در سورة زیبای محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم
آن باده که از ساغر فیض ازلی بود
سرچشمة آن کوثر و ساقیش علی بود
روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود، نه لوح و نه قلم بود
تسبیح خدا در نفس پاک محمد
لبهای علی همسخن ذات قِدَم بود
روزی که گلِ آدم خاکی بسرشتند
آدم به تولای علی صاحبِ دم بود
از خاک قدم¬های علی کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود
روزی که کرم بود دُری در صدف غیب
والله علی قبلة ارباب کرم بود
بر قلب علیعلم خدا از دل احمد
چون سیل خروشنده روان در دل یم بود
در بین رسولان که به عالم عَلَم استند
نام نبی و نام علی هر دو عَلَم بود
در جوف نبی دید نبی حمد خداوند
با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود
بالله تجلای نبی مطلع الانوار
والله تولای علی فوق نعم بود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد

خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

--------------------------------------------------------------

مهدی محمدی

پیامبر اعظم(ص)


 

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

 

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

 

در آسمان دلبری و آستان عشق

 

نور جمال دلبر ما را مثال نیست

 

هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم

 

تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نیست

 

با نام احمد است که دل زنده می شود

 

دل را بیازمای که کاری محال نیست

 

ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین

 

با روشنیّ روی تو، بدر وهلال نیست

 

حد کمال و حکمت و انوار معرفت

 

تنها تویی وغیر تو حدّ کمال نیست

 

تا تو شفیع خلقی و دریای رحمتی

 

امید عفو هست و نشان وبال نیست

 

در صحنه حیات و به طومار کائنات

 

آیین پاک منجی ما را همال نیست

 

ما عاشقان و پیرو راه محمدیم

 

بهتر ازین طریقت و راه و روال نیست

---------------------------------------------------------------
محمدرضا خزائلی

پیامبر اعظم(س)


 

درکوه انعکاس خودت را شنیده ای

 

تا دشت ها هوای دلت را دویده ای

 

در آن شب سیاه نگفتی که از کدام

 

وادی سبد سبد گلِ مهتاب چیده ای ؟

 

«تبت یدا... » ابی لهبان شعله می کشند

 

تا پرده ی نمایش شب را دریده ای

 

رویت سپیده ای ست که شب های مکه را ...

 

خالت پرنده ای ست رها در سپیده ای

 

اول خدا دو چشم تو را آفرید و بعد

 

با چشمکی ستاره و ماه آفریده ای

 

باران گیسوان تو بر شانه ات که ریخت

 

هر حلقه یک غزل شد و هر مو قصیده ای

 

راهب نگاه کرد و آرام یک ترنج

 

افتاد از شگفتی دست بریده ای

 

دیگر چرا به عطر تو ایمان نیاوریم

 

ای لهجه ات صراحت سیب رسیده ای !

 

بالاتر از بلندی پرهای جبرئیل

 

تا خلوت خدا، تک و تنها پریده ای

 

دریای رحمتی و از امواج غصه ها

 

سهم تمام اهل زمین را خریده ای

 

حتی کنار این غزلت هم نشسته ای

 

خط روی واژه های خطایم کشیده ای

 

گفتند از قشنگیت اما خودت بگو

 

از آن محمدی که در آیینه دیده ای

------------------------------------------------------
قاسم صرافان

پیامبر(ص)

 

  

 

مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد

 

خدا، که در حرم امن خویش راهت داد

 

هجوم جهل و خرافه، هجوم تاریکی

 

خدا پناه در آن دوره ی سیاهت داد

 

خدا! کدام خدا!؟ آن خدای بی مانند

 

همان که عصمت پرهیز از گناهت داد

 

همان که جان نجیب تو را مراقب بود

 

همان که سینه ی خالی از اشتباهت داد

 

توان و توشه به پایان رسیده بود ولی

 

خدا رسید به فریاد و زاد راهت داد

 

بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست

 

خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

 

خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد

 

خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد

 

چقدر واقعه ی آسمانی و شفاف

 

خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد

 

خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد

 

خدا که آینه را نور، با نگاهت داد

 

قسم به روز، که خورشید، شمع خانه ی توست

 

قسم به شب که خدا برتری به ماهت داد

 

خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشید

 

خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد

 

خدا که جان تو را از الهه ها پیراست

 

خدا که غلغله قول لا الهت داد

 

جدا نمی شود از تو خدا، نخواهد شد

 

خدا رفیق سفر، بخت نیکخواهت داد

 

یتیم آمده ام، مانده ام، پناهم ده

 

مگر یتیم نبودی، خدا پناهت داد؟

-------------------------------------------------------------------
مرتضی امیری اسفندقه

پیامبر اکرم(ص)

 

 

 

اى خواجه عالم همه عالم به فدایت

 

چون كرده خدا، خلقت عالم ز برایت

 

ذات تو بود علّت و عالم همه معلول

 

در حقّ تو لولاك از آن گفته خدایت

 

شد ختم رسالت به تو این جامه زیبا

 

خیّاط ازل دوخته بر قدّ رسایت

 

در روز جزا جمله رسولان مكرّم

 

از آدم و عیسى همه در تحت لوایت

 

هنگام سخا چون به عطا دست گشائى

 

صد حاتم طائى شده درویش و گدایت

 

مردم همه مشتاق به فردوس برینند

 

فردوس برین تا شده مشتاق لقایت

 

راضى به رضا گشتى و صابر به مصائب

 

تا صبر و رضا مات شد از صبر و رضایت

---------------------------------------------------------------
علی اصغر ذاکری

 پیامبر اکرم(ص)

 

 

 

خلق جهان محو نور روى محمد (ص)

 

شیفته سیرت نكوى محمد (ص)

 

دیده گرش صد هزار بار ببیند

 

سیر نخواهد شدن ز روى محمد (ص)

 

نیست مهى در فلك به نور جمالش

 

 نیست گلى در چمن به بوى محمد (ص)

 

سلسله كاینات و رشته هستى

 

 بسته سراسر به تار موى محمد (ص)

 

خوى محمد شعار ساز كه خویى

 

 نیست پسندیده‏تر ز خوى محمد (ص)

 

ره نبرد سوى شاهراه حقیقت

 

 تا نبرد ره كسى به سوى محمد (ص)

 

هیچ دلى خالى از محبّت او نیست

 

پر شده عالم ز گفتگوى محمد (ص)

 

زنده شود از نسیم صبح وصالش

 

هر كه بمیرد در آرزوى محمد (ص)

 

صبح قیامت كه سر ز خاك برآرد

 

دل رود اول به جستجوى محمد (ص)

 

یا رب در روز رستخیز، مریزان

 

آبروى ما به آبروى محمد (ص)

 

خوشه نچینى (رسا) ز خرمن فیضش

 

 تا ننهى سر به خاك كوى محمد (ص)

---------------------------------------------------------
دکتر قاسم رسا

پیامبر اکرم(ص)

 

 

 

نـام احـد کـه نام خداوند سرمـد است

 

میمی بر آن اضافه شده، اسم احمد است

 

آدم کـه گشت توبـه او نـزد حـق قبول

 

از فیـض«یا حمیدُ بحق محمـد» است

 

بـا دیـدن جمـال تـو خوبـان دهـر را

 

در دل امیـد بـاغ جنـان داشتن بد است

 

دست تو ظرف رحمت بی انتهای هوست

 

هر چه خدا به خلق ببخشد، از این ید است

 

مقصود باغ و لاله و حور و قصور نیست

 

اهـل بهشت را سـر کوی تو مقصد است

 

پیش از هبـوط آدم و حـوا بـه خط نور

 

دست خدا نـوشت: محمّد مؤیـد است

 

 ذکـر خـدا و ذکـر ملک تـا قیام حشر

 

پیوسته بر شمـا صلـوات مجـدد است

 

بـر سـر در بهشت و جهنـم نـوشته ند

 

بغض تو نار و مهر تو خُلد مُخَلّد است

 

تفسیـر یـک حدیـث ز میم دهـان تو

 

بالله نیـاز مـن به هـزاران مجلّـد است

 

گفتم بــه بــزم قـرب الهـی قدم نهم

 

دیدم که  نغمه صلواتت خوش آمد است

---------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

پیامبر اعظم(ص)

 

 

 

دست ساقی چون سر خم را گشود

 

جز محمد هیچ كس آنجا نبود

 

جام آن آیینه را سیراب كرد

 

وز جمالش خویش را بیتاب كرد

 

موج زلف مصطفی را تاب داد

 

ذوالفقار غیرتش را آب داد

 

در پی احمد علی آمد پدید

 

بر كف او بود میزان و حدید

 

بوالعجب بین روح حق را در دو جسم

 

هر دو یك معنی ولیكن در دو اسم

 

در حقیقت هر دو یك آیینه اند

 

یك زبان و یك دل و یك سینه اند

 

یك نظر بر پرده ی نقاش كن

 

تاب گیسوی قلم را فاش كن 

 

آفرین گو پنجه ی معمار را

 

تا نماید بر تو این اسرار را

 

فاش میگوید به ما لوح و قلم

 

از وجود چهار ده بی بیش و كم

 

چهار ده ماه فلك پرواز كن

 

چهارده خورشید هستی ساز كن

 

چهارده پرواز در هفت آسمان

 

هر یكی رنگین تر از رنگین كمان

 

چهارده الیاس در باد آمده

 

چهارده خزر به امداد آمده

 

چهارده كنعانی یوسف جمال

 

چهارده موسی به سینای كمال

 

چهارده روح به دریا متصل

 

چهارده روح جدا از آب و گل

 

چهارده دریای مروارید جوش

 

چهارده سیل سراپا در خروش

 

چهارده گنجینه ی علم لدن

 

چهارده شمشیر فولاد آب كن

 

چهارده سر چهار ده سردار دین

 

چهارده تفسیر قرآن مبین

 

چهارده پروانه ی افروخته

 

چهارده شمع سراپا سوخته

 

چهارده سر مست بی جام و سبو

 

جرعه نوش از باده ی اسرار هو

 

چهارده میخانه ی ساقی شده 

 

وجه الربك گشته و باقی شده

 

چهارده منصوره منصور آمده

 

كلهم نورا علی نور آمده

 

آفرینش بر مدار عشق بود

 

مصطفی آیینه دار عشق بود

 

میم او شد مركز پرگار عشق

 

بر تجلی بر سر بازار عشق

 

تا قلم بر حلقه ی صادش رسید

 

شد الم نشرح لك صدرك پدید

 

طا طریق عشق بازی را نوشت

 

فا فروغ سر فرازی را نوشت

 

یا یقین عشق بازان را نگاشت

 

خلق عالم بیش از این یارا نداشت

 

دست حق تا خشت آدم را نهاد

 

بر زبانش نام خاتم را نهاد

 

نام احمد نام جمله انبیاست

 

چون كه صد آمد نود هم پیش ماست

 

از مناره پنج نوبت پر خروش

 

نام احمد با علی آید به گوش

 

روز و شب گویم به آوای جلی

 

اكفیانی یا محمد یا علی

-------------------------------------------------------
مرحوم محمد رضا آغاسی

پیامبر اعظم(ص)


 

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)

 

ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)

 

دیده دل، جام جم به هیچ شمارد

 

سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)

 

کرده خداوندگار عالم و آدم

 

خلقت گیتی همه برای محمد(ص)

 

کس نرساندش گزند لیله هجرت

 

چون که علی خفته بود جای محمد(ص)

 

غیرعلی پی نبرده است بر این راز

 

آری و سوگند بر خدای محمد(ص)

 

غیر رضای خدا نخواست ازیراک

 

هست رضای خدا، رضای محمد(ص)

 

ظاهر و باطن بر او شود همه پیدا

 

هر که صفا یابد از صفای محمد(ص)

 

نغمه داود را ز یاد بَرَد نیز

 

نغمه قرآن جانفزای محمد(ص)

 

سائل درمانده ناامید نگردد

 

گر که بکوبد در سرای محمد(ص)

 

ای که ندای" اذان" رسید به گوشت

 

هان که به گوشت رسد ندای محمد(ص)

 

رفته خود از عرش تا به فرش سراسر

 

زیر فلک سایه لوای محمد(ص)

 

نوری(سیّاره) یافت راه هدایت

 

تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)

----------------------------------------------------------
بانو نوری گیلانی

پیامبر اکرم(ص)

 

 

 

خوش رحمتی است یاران صلوات بر محمد

 

گوئیم از دل و جان صلوات بر محمد

 

گر مؤمنی و صادق، با ما شوی موافق

 

کوری هر منافق صلوات بر محمد

 

در آسمان فرشته، مهرش بجان سرشته

 

بر عرش خوش نوشته صلوات بر محمد

 

صلوات اگر بگوئی ، یابی هر آنچه جوئی

 

گر تو زخیل اوئی صلوات بر محمد

 

ای نور دیدة ما خوش مجلسی بیارا

 

میگو خوشی خدا را صلوات بر محمد

 

مانند گل شکفتیم ، در لطیف سفتیم

 

خوش عاشقانه گفتیم صلوات بر محمد

 

والله دیدة من از نور اوست روشن

 

جان من است و من تن صلوات بر محمد

 

گفتیم با دل و جان با عاشقان خوبان

 

شادی روی یاران صلوات بر محمد

 

بیشک علی ولی بود، پروردة نبی بود

 

شاه همه علی بود صلوات بر محمد

 

گویم دعای سید، خوانم ثنای سید

 

جانم فدای سید صلوات بر محمد

 

خوش گفت نعمت الله رمزی زلی مع الله

 

خوش گو به عشق الله صلوات بر محمد

-------------------------------------------------------------------
شاه نعمت الله ولی

پیامبر خاتـم(ص)

 

 

 

بر سر كوى تـــو هـــر كـــه راه ندارد

 

واى بـــه حـــالش كــه داد خواه ندارد

 

نام تو نـــازم كـــه در صحیـــفه هستى

 

فاصله جـــز(میـــم), بـــا الـه ندارد

 

خواند احـــد,(احـمد)ت,از آنكه به عالم

 

غیر تو كس ایـن مقـــام و جـــاه ندارد

 

بـس كه بلند است قاف قـدر تـــو اى جان

 

چرخ بـــر آن پایـــگاه  راه نـــدارد

 

ختـــم بـــه نــام تو شد رسالت و دنیا

 

بعد تو جـــز عتــرتت پنـــاه نـــدارد

 

بعـــد تـــو غیــر از دوازده وصــى تو

 

عالـــم اســـلام  پـــادشــاه نـــدارد

 

درس عفـاف ار بشــــر ز فـاطمه(س) گیرد

 

روز جـــزا نـــامـــه سیــاه نـــدارد

 

روشنى طلعت حسین و حسن(ع) را

 

نیّـــر تابـــان و نـــور مـــاه ندارد

 

لـــرزد و ریـــزد بنـــاى گنــبد گیتى

 

دســـت ولایـــت گـــرش نگـــاه نــدارد

 

كیست كه چـــون از پـــس مباهـــله آید

 

جـــز علـــى و آل او سپـــاه نــدارد؟

 

جز در احسان مهـدى(ع) تـــو بـــه عالم

 

امـــت پـــاكت پـــناهـــگاه نـــدارد

 

جز به تـو گـویـد خدا درود بـــه وصفت؟

 

گر شكـند ســـر، قـــلم، گنـــاه ندارد

 

شیـــوه «مـردانـى» است مـدحتت امروز

 

پیـــش تـــو فـردا جز این گواه ندارد

----------------------------------------------------------------
محمـد علـى مردانـى

پیامبر اکرم (ص)

 

 

 

ای محمد (ص) ای رسول بهترین کردارها

 

حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها

 

در بیانت بند می آید زبان ناطقان

 

قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

 

بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم

 

قاب قوسینت کجا و مرغک پندارها

 

طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است

 

استوار مکتب ایثار تو عمارها

 

تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک

 

دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها

 

پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین

 

گل نباشد کس نمی آید سراغ خارها

 

کی رود از خاطرتم یادت که در روز ازل

 

کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها

 

داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تواییم

 

لاله کی روییده در آغوش شوره زارها

 

گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند

 

شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها

 

وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار

 

رو به تو آرند وقت خستگی کرارها

 

ای که با خون دلت پرورده ایی اسلام را

 

چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

 

سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید

 

کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها

 

با عیادت از کسی که بارها آزرده ات

 

روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

 

خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال

 

بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها

 

رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست

 

جان به لب شد از غمت ، شهرت مدینه ، بارها

 

تا که چشمت بسته شده ای قافله سالار عشق

 

رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها

 

آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست

 

ناله ها برخواست بعدت از در و دیوارها

----------------------------------------------------------
محسن عرب خالقی

پیامبر اعظم(ص)


 

ساقی امشب باده در دف میكند                  مستی ما را مضاعف میكند

 

در حریم خلوت اسرار خود                    باده نوشان را مشرف میكند

 

باده گفتم بادها جاری شدند                 خام ریشان اسب عصاری شدند

 

چند خواهی بافتن لا تاعلات                         فاعلاتا فاعلاتا فاعلات

 

تا به كی میپرسی از بود و نبود           جز ملال انگیختن آخر چه سود

 

چند میپرسی ز جبرو اختیار                اختیار آن به كه باشد دست یار

 

ساقی ما اختیار تام داشت                 چهارده آیینه در یك جام داشت

 

در عدم بودیم مستور وجود                 تا محبت پرده ی مارا گشود

 

بود تنها حضرت پروردگار                خواست تا خود را ببیند آشكار

 

آفرید آیینه ای در خورد خویش      داد او را سینه ای در خورد خویش

 

سینه ای سینا تر از تور كلیم            سینه ای سرشار از خلق عظیم

 

نام آن آیینه را احمد نهاد                    گام او را بر خطی ممتد نهاد

 

كرد آن گه سینه اش را صیغلی                  تا شود تور تجلی منجلی

 

دیـد در آیـیـنه ذات كـبـریا            فاش سر كنت كنز مخفیا

 

گفت این عین تجلی من است            جام او سر مست سقای من است

 

چشم احمد باده گردان من است             ره نمای ره نوردان من است

 

خاك را با خون دل گل ساختم          خون دل خوردم ز گل دل ساختم

 

زین سبب دل محرم راز من است         پرده ی عشاق دمساز من است

 

عاشقان را بی خیالی خوشتر است    نغمه از نی های خالی خوشتر است

 

عشق بازان لاعبالی تر به پیش              تا جواب آید سؤالی تر به پیش

 

زخمه ام در جستجوی تارهاست      زین سبب هر گوشه بر پا دارهاست

 

تار بینم شور بر پا میكنم                         موسی آید تور بر پا میكنم

 

آب آتش ناك دارم در سبو                باده ای سوزان ولی بی رنگ و بو

 

هر كسی نوشد دگرگون میشود               لیلی اینجا همچو مجنون میشود

 

هر كسی نوشد چونان آتش شود               اهل دل گردد ولی سركش شود

 

هر كسی نوشد سلیمانی كند                        وانچه میدانیم و میدانی كند

 

میتراود اسم اعظم از لبش                        میرسد با اذن ما بر مطلبش

 

باده ی ما باده ی انگور نیست                شهد ما در لانه ی زنبور نیست

 

باده ی ما شهد علم احمدیست              اولین شرط حضورت بی خودیست

 

بی خود از خود شو خداوندی مكن                با خداوند جهان رندی مكن

 

محرم ما را پریشانی مباد                          مهر ما محتاج پیشانی مباد

 

ای نمازآگین پس از هفتاد سال            كو تحول كو طرب كو شور و حال

 

كی سزد خاموش و بی وجد و طلب               بر لب دریا بمیری تشنه لب

 

آستین شوق را بالا بزن                            دست دل بر دامن دریا بزن

 

جرعه ای از جام آگاهی بزن                     مست شو كوس الاللهی بزن

-----------------------------------------------------------------
مرحوم محمد رضا آغاسی

پیامبر اعظم(ص)


 

هر کس خماری می و صهبا کشیده است

 

 خود را به زیر سایه آقا کشیده است

 

 دستی که بال های مرا التیام داد

 

 من را به طوف گنبد خضرا کشیده است

 

 او مهربانتر از پدرم قبل خلقتم

 

 شصت وسه سال زحمت من را کشیده است

 

 ما قوم و خویش آل عبا در قیامتیم

 

 آقا عبای خود به سر ما کشیده است

 

 ما را به دست فاطمه ی خود سپرده است

 

 ما را دخیل چادر زهرا کشیده است

 

 با گریه می رسد نسب ما به دخترش

 

 او قطره را نواده ی دریا کشیده است

 

 حالا کنار بستر او گریه می کنیم

 

 با گریه های دختر او گریه می کنیم

-----------------------------------------------------------
محسن حنیفی

پیامبر اعظم(ص)

 

محمّد ساقی بزم وجود است

جهان مست از می جود و شهود است

ولایت همچو می در جام هستی است

غدیر خم، خُم این شور و مستی است

علی عطر و جهان گُلخانه اوست

حقیقت، برگی از افسانه اوست

محمد دین عقل و فطرت آموخت

مرام دوستی با عترت آموخت

شما ای عترتِ مبعوثِ خاتم

شما ای برترین اولادِ آدم

شما از اهل بیتِ آفتابید

گل جان محمد را گلابید

جهان جسم و شما جان جهانید

شما هم آشكار و هم نهانید

شما اسرار هستی را امینید

فروغ آسمان، روی زمینید

امیر كشور دل ها شمایید

شما آئینه های حق نمایید

شما یك نور در چندین رواقید

شما نور حجازید و عراقید

فروزان مشعل همواره جاوید

شمایید و شمایید و شمایید

دیانت بی شما كامل نگردد

بجز با عشقتان، دل، دل نگردد

كدام عاشق در این ره، در بلا نیست؟

كدامین دل شما را مبتلا نیست؟

اگر در سوگتان شد دیده نمناك

اگر از عشقتان دل گشت غمناك

گواه عشق ما این دیده و دل

رساند «اشك» و «غم» ما را به منزل

شما راه سعادت را دلیلید

شما مقصودِ هر ابن السّبیلید

شما حقّید و دشمن ها سرابند

كفی پوچند و چون نقشی برآبند

شما تفسیر «نور» و «والضحی» یید

شما معنای قرآن و دعایید

امامید و شهیدید و گواهید

مصون از هر خطا و اشتباهید

شما راه خدا را باز كردید

شهادت را شما آغاز كردید

فدا كردید جان، تا دین بماند

به خون خفتید، تا آئین بماند

شما نور خدا در روی خاكید

صراط مستقیم و راه پاكید

توّلای شما فرض خدایی است

قبول و ردّ آن مرز جدایی است

هر آنكس را كه در دین رسول است

ولایت، مُهر و امضای قبول است

ولایت با برائت ختم گردد

پس از «لبّیك»، شیطان رجم گردد

اگر پیمان مردم با «ولی» بود

اگر پیوند با «آل علی» بود

نه فرمان نبی از یاد می رفت

نه رنج و زحمتش برباد می رفت

نه بر روی زمین می ماند قرآن

نه «قدرت» تكیه می زد جای «برهان»

نه حق، بی یاور و مظلوم می ماند

نه امّت از علی محروم می ماند

نه زهرا كشته می شد در جوانی

نه می شد خسته از این زندگانی

نه از دست ستم می خورد سیلی

نه رویش می شد از بیداد، نیلی

نه بازویش كبود از تازیانه

نه دفن او شبانه، مخفیانه

نه تیغ كینه در دست جنون بود

نه محراب علی رنگین زخون بود

نه خون دل نصیب مجتبی بود

نه پرپر لاله ها در كربلا بود

نه زینب بذر غم می كاشت در دل

نه می زد سر ز غم بر چوب محمل

بقیع ما نه غم افزای جان بود

نه ویران و چنین بی سایه بان بود

كنون ماییم و درد داغداری

كنون ماییم و اشك و سوگواری

غدیر ما محرّم دارد امروز

محرّم بذر غم می كارد امروز

ولایت گنج عشقی در دل ماست

محبّت هم سرشته با گِل ماست

شما آل رسولِ خاتم استید

كه با جود و كرم میثاق بستید

كریمان با بدان هم بد نكردند

كسی را از در خود ردّ نكردند

اگر ناقابلیم و شرمساریم

بجز عشق شما چیزی نداریم

شما در ظاهر و باطن امیرید

عنایت كرده، ما را دست گیرید

----------------------------------------------------------
محمد جواد محدثی

پیامبر اعظم(ص)

 

فرزند خاک را تو سرافراز کرده ای

بالاتر از ملائکه پرواز کرده ای

پاشیده ای به پنجره ها نور عشق را

از آسمان دری به زمین باز کرده ای

بی خود که نیست رحمة للعالمین شدی

این از محبتی ست که ابراز کرده ای

«راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست»

راهی خطیر یک تنه آغاز کرده ای

شق القمر نمودنت از نور کوثر است

با این سه آیه است که اعجاز کرده ای

آئینه ات علی و تو آئینه ی علی

خود را درون خویش برانداز کرده ای

در حجة الوداع نشان داده ای به ما

یک عمر، صرف گفتن یک راز کرده ای

-------------------------------------------------------
سید حسن رستگار

اى به ذکر روى تو، تسبیح گردان ماه و مهر
وى به روز و شب جمالت را ثناخوان ماه و مهر

با خیالت رو به ذکر یاجمیل آورده اند
بیش ازین در آتش حسرت مسوزان ماه و مهر

آسمان با صدهزاران دیده مى جوید تو را
رونما، تا رونما آرد به دامان ماه و مهر

در حجاب نور مستورى، ولى با این همه
با نگاهى دل ز کف دادند آسان ماه و مهر

از فروغ روى تو هفت آسمان روشن شده ست
اى رخت را روز و شب آیینه گردان ماه و مهر

چشمشان در خواب هم هرگز نبیند خواب را
در رخ تو مات و حیرانند اینسان ماه و مهر

مدّعا را با دو شاهد آسمان اثبات کرد:
از سحرخیزان و از شب زنده داران، ماه و مهر

در گذرگاه تجلّى اى فروغ لایزال
با دو جلوه از تو شد اینسان فروزان ماه و مهر

با تو رونق نیست بازار مه و خورشید را
بِهْ که تا نگشوده بربندند دکّان ماه و مهر

رزقِ نور کهکشان ها در فروغ حسن تست
اى دو قرصِ نان تو را بر خوانِ احسان، ماه و مهر

دورباش چشم بد را نیست حاجت، تا که هست
مجمره گردان فلک، اسپندریزان ماه و مهر

کهکشان در کهکشان گسترده طیف نور او
ذرّه اویند در گردون فراوان ماه و مهر

چون رُخش را گاه مه خوانند و، گاهى آفتاب
زین شرف ساید سر خود را به کیوان ماه و مهر

چشم من ماتِ جمال مصطفى بادا، که هست
اندرین آیینه سرگردان و حیران، ماه و مهر

اى شبستان تجلّى از تو روشن همچو روز
وى به یمن جلوه ات این گونه رخشان ماه و مهر

کرده میلاد تو را با حضرت صادق قرین
تا خدا امشب کند با هم نمایان ماه و مهر

شایگان آورده، گنج شایگانم آرزوست!
اى به چرخِ جود تو رخشان هزاران ماه و مهر

اى به درگاه جلالت چار ارکان خاکبوس
هفت اختر مشعل افروز و، دو دربان: ماه و مهر

از سر «پروانه» خود سایه رحمت مگیر
هست تا در سایه مهرت خرامان ماه و مهر

-------------------------------------------------------------

           محمد علی مجاهدی (پروانه)

پیامبر اعظم(ص)

 

ای روشنی تبار تو و نور تیره ات

ای آسمانیان زمین هم عشیره ات

ای لحظه لحظه زندگی ات آیه آیه صبح

آئینه دار سوره ی شمس است سیره ات

دارد دلت علاقه ی ذاتی به آسمان

همواره سوی اوست اگر چشم خیره ات

خورشید رفت و ماه... پدرت رفت و مادرت

در غم گذشت روز و شب تار و تیره ات

دُرّ یتیمی و صدف کعبه خانه ات

لطف خدای عزّوجل پشتوانه ات

ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر

لبخندت از تبسّم گلها ملیح تر

بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست

یعنی ندیده از خَم زلفت ضریح تر

ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر

با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر

با دیدن تو عشق نمک گیر شد که دید

روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو شاه بیت شعر غزل خیز خلقتی

حُسن ختام قصّه ی سبز نبوّتی

هفت آسمان و رحمت رنگین کمانی ات

ذرّات خاک و مرحمت آسمانی ات

احساس شاخه ها و نسیم نوازشت

شوق شکوفه ها وزش مهربانی ات

تنها گل همیشه بهار جهان تویی

گل ها معطّر از نفس جاودانی ات

لطف تو بوده شامل حال درخت ها

«حنّانه» بهره مند شد از خطبه خوانی ات

هر آفریده ای شده مدیون جود تو

برده نصیبی از برکات وجود تو

بر چهره ی تو نقش تبسّم همیشگی

در سینه ات ولی غم مردم همیشگی

دریایی و نمایش آرامشی ولی

در پهنه ی دل تو تلاطم همیشگی

در وسعتی که عطر سکوت تو می وزد

بارانی از ترانه، ترنّم همیشگی

با حکمت ظریف تو مابین عشق و عقل

سازش همیشگی و تفاهم همیشگی

سبز آمدی و زردِ جهان شد بهشت رنگ

با سبز تو زمین و زمان شد بهشت رنگ

ذکر فضائلت شده آواز جبرئیل

آگاهی از مقام تو اعجاز جبرئیل

تا اوج عرش در شب معراج رفته ای

بالاتر از نهایت پرواز جبرئیل

مثل حریر روشنی از نور، پهن شد

در مقدم «براق» پر باز جبرئیل

مدّاح آستان تو و دوستان توست

باید شنید وصف شما را ز جبرئیل

سرمست نام توست بزرگ فرشتگان

پیر غلام توست بزرگ فرشتگان

در آستان عرش تمام ستاره ها

بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها

چشم تو آینه است، نه آئینه چشم توست

باید عوض شود روش استعاره ها

شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو

داده است آبرو  به تمام هزاره ها

عیسی کشند و غمزده ناقوس ها ولی

نام تو زنده است بر اوج مناره ها

گلواژه ای برای همیشه است نام تو

«ثبت است بر جریده ی عالم دوام تو»

-------------------------------------------------
سیدمحمدجواد شرافت

پیامبر اکرم(ص)

 


 

دارد غزل به عشق تو آغاز می شود

 

 مثل گلی که با نفست باز می شود

 

می بارد آسمان غزل پوش بیت هام

 

 هر مصرعی مسافر یک راز می شود

 

اسرار عاشقانه ی رندان روزگار

 

در صحن چشم های تو ابراز می شود

 

حاجت به عقل و بیّنه و احتجاج نیست

 

 در آیه های زلف تو اعجاز می شود

 

پایان راه آتش سوزان دوزخ است

 

 وقتی که از مسیر تو اعراض می شود

 

وقتی هوا هوای تو باشد فقط بلی

 

 پاسخ به استخاره ی پرواز می شود

 

نامت محمد است و در اعماق میم تو

 

باران و عشق و قافیه آغاز می شود

---------------------------------------------------------------
محمد عابدینی

پیامبر اعظم(ص)

 

ماه فروماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمد

وعدهٔ دیدار هر کسی به قیامت

لیلهٔ اسری شب وصال محمد

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد

وآن همه پیرایه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

هم چو زمین خواهد آسمان که بیفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتابد

نور نتابد مگر جمال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابند

پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش

خواب نمی‌گیرد از خیال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

----------------------------------------------------------------
سعدی شیرازی

ای فدای تو جِن و روح و بشر

وی اسیر تو این همه یکسر

خانه ی جان بدون تو ویران

با تو ویرانه کاخی از مرمر

بس که گیراست چشم نافض تو

نمی افتد گدای تو ز نظر

وقت کوبیدنِ سرای تو شب

گاه حاجت گرفتن تو سحر

چون تویی اول تمام رسل

آدم بوالبشر شود آخر

القرض مصطفی نگو غوغا

القرض مصطفی نگو محشر

کرده موسی به مِدحَتِ  تو قیام

بسته عیسی به خدمت تو کمر

دست بوسِ تو سینه ی محراب

پای بوس تو پله ی منبر

جای دارد که تو را جامه دَرند

کاروانی ز یوسف و ز پدر

مادرت در عفاف "آمنه" نام

بانویی چون خدیجه ات همسر

همچو حیدر برای تو داماد

همچو زهرا برای تو دختر

یکی از چاکران تو همزه

یکی از مخلصان تو جعفر

نوه ات همچو زینب کبری

هم نتیجه چنان علی اکبر

هر که را سوختی شود "سلمان"

آنکه آموختی شود "بوذر"

مَثَل تو به ماسوا سلطان

مَثَل ماسوا به تو نوکر

شیعیان تو از طلا هستند

مرتضی و تو در مَثَل زَرگر

آهن از لطف تو شود چون موم

بَهر داود ، پیر آهنگر ...

مهر در هُجره ی تو مستاجر

هم رهین سلاکین تو قمر

کمی از پهنه ی دلت مغرب

گوشه ای از سرای تو خاور

هر که گوید که نیستی تو خدا

به همان رَب نمیکنم باوَر

ای که گفتی به امت خویش

زیر این آسمان پهناور

بعد من حُرمتش نگه دارید

مصطفی باشد و همین دختر

آب غسلت هنوز جاری بود

که به باب لله "او" فِتاد شرر

نعش پیغمبری به روی زمین

بین دیوار و در گُلی اطهر

چاره ای نیست جز شکسته شدن

گیر کرده پَرش به تخته ی دَر

دختری داد می زند بابا

دختری داد می زند مادر

فاطمه را زدند علی افتاد

وای از خجالت شوهر

داستان شب مدینه شده

دست و پای برهنه ی حیدر

------------------------------------------------
محمد سهرابی

ای گل سر سبد طایفه آقاها

ای بزرگ همه بی مثل و همتاها

هرکسی دید تو را مست شده و خانه خراب

تشنه دیدن تو میکده ها صهباها

نمک روی تو دیوانه کند مجنون را

کشته و مرده رویت همه لیلاها

پیش اعجاز دو چشمان سیاهت آقا

شده بی رنگ حنای همه عیساها

هر که امروز گرفتار نگاهت گردید

نکند وحشتی از بی کسی فرداها

شعبه عرش شده از قدم تو دنیا

هر کجا حرف شود از تو بهشت است آنجا

با تو شد روز تر از روز شب غربت ما

شده نایود غم بی کسی و غربت ما

مثل هر کس که کسی هست میان عالم

شد گدایی درِ خانه تو عادت ما

ما نبودیم اگر که تو نبودی آقا

هست زیر سر تو آمدن و خلقت ما

سنگ خوردی تو که ما خدعه شیطان نخوریم

خون دل خوردن تو گشت همه ثروت ما

گوشه کوچکی از چشمه لطفت این است

نوکری تو و اولاد تو شد قسمت ما

ما مسلمان شده دختر و داماد توایم

نسل در نسل همه آدم اولاد توایم

عقل و هوش همه ی خلق شده حیرانت

به فدای تو و توحید تو و عرفانت

آن قدر عاشق تو هست خدایت آقا

که به قرآن خودش خورد قسم بر جانت

دم به دم مکتب تو حرف جدیدی دارد

همه علم خلاصه شده در قرآنت

مرده را گوشه نگاه تو مسیحا سازد

کرده دیوانه مرا معجزه چشمانت

دشمنت هم ز تو جز رحمت و ایثار ندید

خوش به حال دل آن کس که شد از یارانت

در سماوات و زمین و ملک و جن و بشر

ما ندیدیم کسی را ز شما خاکی تر

تو همه دلخوشی روز و شب دنیایی

همه هستند غلام و تو فقط آقایی

پرچم هیچ کس اندازه تو بالا نیست

محشری بی مثلی معجزه ای غوغایی

کار ما هست فقط عشق به تو ورزیدن

کار تو هست فقط دلبری و لیلایی

چه مقامی به تو داده است خدایت آقا

دلخوشی علی و زندگی زهرایی

چه قدر عشق میان تو و زهرایت بود

تو شدی فاطمی و فاطمه شد بابایی

رفتی و قامت زهرای جوان تو خمید

نود و پنج شب از درد به خود می پیچید

--------------------------------------------------------------
محمد حسین رحیمیان

 

آن را كه به جز قُربِ خدا هيچ ندارد

هنگام ِ بلا، غير ِ دعا هيچ ندارد

از لُكنَتَم ايراد نگيريد . . . بلالَم

دل مايه يِ قُرب است صدا هيچ ندارد

بايد به مقامات نظر داشت ، نه اسباب

موسي همه كاره ست ، عصا هيچ ندارد

پروانه پرش سوخت و من ياد گرفتم

عاشق شدنم غير بلا هيچ ندارد

از جانبِ گيسوي نگار است كه خوشبوست

از ناحيه يِ خويش ، صبا هيچ ندارد

اموالِ كريمان همه اش مالِ فقير است

اصلاً چه كسي گفته گدا هيچ ندارد؟!

---------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

آفریدند آفرینش را برای ، پنج تن

پس همه هستند خلق ماجرای ، پنج تن

مثل جبرائیل تا عرش بالا می روم

آن زمان هایی که می افتم به پای ، پنج تن

نذر "اهل بیت" ، اهل بیت باید ذبح کرد

بچه های ما فدای بچه های ، پنج تن

استجابت در قسم دادن به نام فاطمه است

پس بدون او نمی گیرد دعای ، پنج تن

فاطمه در عین وحدت گاه ، کِثرَت می شود

می رسد از جانب یک تن صدای ، پنج تن

یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت

لاجرم تکثیر شد در جای جای ، پنج تن

هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه

هم رضای فاطمه یعنی رضای ، پنج تن

ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دو ایم

یا غلام پنج تن یا که گدای ، پنج تن

-----------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

یا محمّد من به درگاهت پناه آورده ام


 

چلچراغ اشک در این بارگاه آورده ام


 

دست هایم هر دو خالی، دیدگانم پر ز اشک


 

خون دل، داغ جگر با سوز و آه آورده ام


 

من همه بارِ گنه، تو رحمةٌ للعالمین


 

رحمةٌ للعالمین، بار گناه آورده ام


 

اشگ خجلت، دامن آلوده، بار معصیت


 

جسم خسته، بارِ سنگین، رنج راه آورده ام


 

پرده های معصیت بستند چشمم را ولی


 

رو به این در، هوای یک نگاه آورده ام


 

روسیاهم، معصیت کارم، بدم، آلوده ام


 

هر که هستم بر در رحمت پناه آورده ام


 

یا محمّد شستشویم ده به آب رحمتت


 

نامه ای چون رویم از عصیان سیاه آورده ام


 

چشم گریان من و گم گشته قبر فاطمه


 

یک فلک سیّاره در اطراف ماه آورده ام


 

یا محمّد بر تو و بر دخترت زهرا سلام


 

از خراسان رضا روحی فداه آورده ام


 

با همه آلودگی محصول من مهر شماست


 

میوه های نخل «میثم» را گواه آورده ام

-----------------------------------------------------------------

غلامرضا سازگار

ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصيح تر

 

لبخندت از تبسم گلها مليح تر

 

بر موي تو نسيم بهشتي دخيل بست

 

يعني نديده از خم زلفت ضريح تر

 

اي با خداي عرش ز موسي کليم تر

 

با ساکنان فرش ز عيسي مسيح تر

 

وقتي سوال مي شود از بهترين رسول

 

از نام تو چه پاسخي آيا صحيح تر؟

 

با ديدن تو عشق نمکگير شد که ديد

 

روي تو را ز چهره ي يوسف مليح تر

 

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتي

 

حسن ختام قصه ي ناب نبوتي

 

 بر چهره ي تو نقش تبسم هميشگي

 

در بين سينه ات غم مردم هميشگي

 

دريايي و نمايش آرامشي ولي

 

در پهنه ي دل تو تلاطم هميشگي

 

در وسعتي که عطر سکوت تو مي وزد

 

باراني از ترانه، ترنم هميشگي

 

با حکمت ظريف تو ما بين عشق و عقل

 

سازش هميشگي و تفاهم هميشگي

 

خورشيد جاودانه ي اشراق روي توست

 

سرچشمه ي «مکارم الاخلاق» خوي توست

 

تکرار نام تو شده آواز جبرئيل

 

آگاهي از مقام ،تو اعجاز جبرئيل

 

تا اوج عرش در شب معراج رفته اي

 

بالاتر از نهايت پرواز جبرئيل

 

مثل حرير روشني از نور پهن شد

 

در مقدم «براق» پر باز جبرئيل

 

مداح آستان تو و دوستان توست

 

بايد شنيد وصف شما را ز جبرئيل

 

سرمست نام توست بزرگ فرشتگان

 

پير غلام توست بزرگ فرشتگان

 

در آسمان عرش تمام ستاره ها

 

بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها

 

چشم تو آينه ست؛ نه، آيينه چشم توست

 

بايد عوض شود روش استعاره ها

 

شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو

 

داده ست آبرو به تمام هزاره ها

 

عيسي کشند و غمزده ناقوس ها ولي

 

نام تو زنده است بر اوج مناره ها

 

گلواژه اي براي هميشه است نام تو

 

«ثبت است بر جريده ي عالم دوام تو»

------------------------------------------------------------------------------------------

 

سيد محمد جواد شرافت

تیغ ابرویت غزل را در خطر انداخته

 

پیش پایت از تغزل بسكه سر انداخته

 

 مرد این میدان جنگ نابرابر نیستم

 

تیر مژگانت ز دست دل سپر انداخته

 

بنده ای ؟ پروردگاری ؟ این شکوه لایزال

 

 شاعرانت را به اما واگر انداخته!

 

نامی از میخانه ها نگذاشت باقی نام تو

 

باده را چشم خمارت از اثر انداخته

 

ساقی معراج، عرش گنبد خضرایی ات

 

جبرئیل مست را از بال و پر انداخته

 

كار دیگر از ترنج و دست هم، یوسف گذشت

 

تیغ، سرها را به اظهار نظر انداخته

 

 سود بازار نمك انگار چیز دیگری است!

 

خنده ات رونق ز بازار شكر انداخته

 

عاشق و معشوق ها از هجر رویت سوختند

 

عشق تان آتش به جان خشك و تر انداخته

 

این تنور داغ مدح چشم هایت؛ مهربان

 

نان خوبی دامن اهل هنر انداخته

 

مهربانی نگاهت، ای صبور سر به زیر

 

دولت شمشیر را از زور و زر انداخته

 

تا سبكباری دل، چوب حراجت را بزن

 

چین زلفت در سرم شوق سفر انداخته

 

 آمدم بر آستانت در زنم ، یادم نبود!

 

میخ سرخی كوثرت را پشت در انداخته

-----------------------------------------------------------------------

وحيدقاسمی

پیامبر اکرم(ص)

 

دارد  خدا هـــوای تو را طور دیگری

از آدمـــی سری، به خـدا طور دیگری

در بین خلق خنده نمـــی رفت از لبت

گریه کــن سحر!، به خفا طور دیگری

مُحرِم شده است مروه به زیر قدوم تو

حالا "صفا" گرفته صفا طور دیگری

ذکر درود بر تو و اولاد پــــــــــاک تو

تاثیر می دهد به دعـــــــا طور دیگری

گرچه نبیّ، ولی به علــی فخر می کنی

با تک برادرت بــــه خدا طور دیگری

هرچند "لطف"، ذاتیِ اولاد فاطمه است...

دارد بــــزرگِ خانه ،عطا طور دیگری

ما را که با زبان خــوش آدم نمی شویم_

باید جــــــــدا کنی ز خطا طور دیگری

تنها مسیر قـــــرب "ولایت پذیری" است

"حب علی" که هست، چرا طور دیگری؟

وقتی حسین از تو و وقتی تو از حسین...

مــــانند ســـید الشهـــــــدا طـور دیگری

اعمــــال جاهلیت آن روز رفته...نــه

برگشته است ظلم و جفا طور دیگری

وقتش رسیده بعثت دیگر بپا شود

وقت خروج منتقم کربـــــــلا شود

-------------------------------------------------------
محمد کاظمی نیا

 

پیامبر اکرم (ص)

 

گل نكند جلوه در جوار محمد

رونق گل مى‏برد، عذار محمد

گل شود افسرده از خزان ولیكن

نیست ‏خزان از پى بهار محمد

سایه ندارد ولى تمام خلایق

سایه نشینند در جوار محمد

سایه ندارد ولى به عالم امكان

سایه فكنده است، اقتدار محمد

سایه نمى‏ماند از فروغ جمالش

هاله نور است در كنار محمد

شمس رخش همجوار زلف سیه ‏فام

آیت و اللیل و النهار محمد

تا كه بماند اثر ز نكهت مویش

خاك حسین است‏ یادگار محمد

تربت‏خوشبوى كربلاى معلاست

یك اثر از موى مُشكبار محمد

رایت فتحش به اهتزاز درآمد

دست ‏خدا بود چون كه یار محمد

من چه بگویم (حسان) به مدح و ثنایش

بس بُوَدش مدحِ كردگار محمد

-----------------------------------------------------------
حبیب الله چایچیان(حسان)

پیامبر اکرم (ص)

 


 

مدح و ثنا کنم همی بذات پاک احمدی

 

ختم پیامبران احق ، وصف رسول سرمدی

 

مظهر آیت خدا امین وحی ایزدی

 

بتارک پیامبران سرور تاج احمدی

 

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

 

شمس و قمر کند همی سجده به روی ماه او

 

خشم شده قامت فلک در بر پیشگاه او

 

صبح سفید می دهد زدیدۀ نگاه او

 

مصون شود بروز حشر هرکه بود پناه او

 

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

 

وصف صفات او کند خدای قادر جلیل

 

ستوده مدح او خدا بصد هزارها دلیل

 

بود طنین خوان او مسیح و آدم و خلیل

 

تربیت محمدی فزون بود زجبزئیل

 

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

 

اگر برخ برافکند نگار من همی نقاب

 

بهره برد ز روی او چشمۀ ماه و آفتاب

 

مینوی چهره او دهد همچو جلای چون شهاب

 

ز طلعت جمال او جلوه نموده ماهتاب

 

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

 

کی می تواند این حقیر وصف تو را کند بیان

 

یا که کنم ثنای تو من ز بیان و هم زبان

 

تو را خدای دادگر نموده سرور جهان

 

"اخوتا" تو مدح کن به خاتم پیامبران

 

صلی علی محمدٍ، به عزت محمدی

---------------------------------------------------------
اسماعیل اخوت

  پيربزرگ طايفه بود و كريم بود

 در اعتلاي نهضت جدش سهيم بود

 

  مسندنشين كرسي تدريس علم ها

  شايسته صفات حكيم و عليم بود

 

  نوح و خليل جمله مريدان مكتبش

  استاد درس حكمت و پند كليم بود

 

 برمردمان تب زده ی شهرشرجي اش

 عطر مبارک نفسش چون نسیم بود

 

 زحمت كشيد وباغ تشيع شكوفه داد

  مسئول باغباني باغي عظيم بود

 

  قلبش شبيه شيشه ی تنگ بلور بود

 عمری به فکر نان شب هر یتیم بود

 

 از ابتداي كودكي اش  تا دم وفات

 نزديكي محله ی زهرا مقيم بود

 

 منت نهاد و آمد و ما پيروش شديم

  امروز اگر نبود شرایط وخیم بود

 

 تازه سروده ام غزل مدحتش ولي

 يادش ميان قافيه ها از قديم بود

 

---------------------------------------------

وحید قاسمی

پیامبر اکرم(ص)

 


 

ز سر بیرون نخواهم کرد سودای محمد را

 

نمی گیرد خدا هم در دلم جای محمد را

 

پس از عمری که چون پروانه بر گِرد علی گشتم

 

در این آیینه دیدم نقش سیمای محمد را

 

به بینایی امیر عرصه تجرید خواهی شد

 

کنی گر سرمه ات خاک کف پای محمد را

 

جهان را سر به سر آیینه ی روی علی دیدی

 

علی خود آینه ست ای دل تماشای محمد را

 

محمد «من رءانی» گفت و موسی «لن ترانی» دید

 

چه در دل داشت عیسی جز تمنای محمد را

 

شبی کآفاق را آیینه ی نور خدا دیدم

 

خدا می دید در آیینه سیمای محمد را

 

چطور آخر همین گوشی که جز دشنام نشنیده ست

 

شنید آخر به جان لحن دل آرای محمد را

 

چه باید گفت از آن شب، آن شب قدس اهورایی

 

که من با خویشـتن دیدم مدارای محمد را

 

که می داند که یوسف با همین آلوده دامانی

 

شنید آخر ندای گرم و گیرای محمد را

 

شب صبح ازل پیوند رویایی! تو می گویی

 

همین من دیدم آیا روی زیبای محمد را؟

 

سگ کوی علی هستم ولی دزدانه می بینم

 

علی بر سینه دارد داغ سودای محمد را

------------------------------------------------------------
یوسف علی میرشکاک

مگر يتيم نبودی خدا پناهت داد ؟

خدا ، که در حرم امن خويش راهت داد ؟

 

هجوم جهل و خرافه ، هجوم تاريکی

 

خدا پناه در آن دوره‌ی سياهت داد

 

خدا، کدام خدا ؟ آن خدای بی ‌مانند

 

همان که عصمت پرهيز ، از گناهت داد

 

همان که جان نجيب تو را مراقب بود

 

همان که سينه ی خالی از اشتباهت داد

 

توان و توشه به پايان رسيده بود - ولی

 

خدا رسيد به فرياد و زاد راهت داد

 

بگو که نعمت پروردگار پنهان نيست

 

خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

 

خدا که چشم تو را با نماز ، روشن کرد

 

خدا که فرصت تشخيص راه و چاهت داد

 

چقدر واقعه‌ی آسمانی و شفاف

 

خدا به يمن دعاهای صبحگاهت داد

 

خدا که عاقبتی خير و خوش عطايت کرد

 

خدا که آينه را نور ، با نگاهت داد

 

قسم به روز ، که خورشيد ـ شمع خانه ی توست

 

قسم به شب که خدا ـ برتری به ماهت داد

 

خدا که اشک تو را جلوه ی گهر بخشيد

 

خدا که شعله ی روشن به جای آهت داد

 

خدا که جان تو را از الهه ‌ها پيراست

 

خدا که غلغله ی قوم لا اله ‌ات داد

 

جدا نمی شود از تو خدا ، نخواهد شد

 

خدا رفیق سفر ، بخت نیک خواهت داد

 

يتيم آمده ‌ام ، مانده ‌ام ، پناهم ده

 

مگر يتيم نبودی خدا پناهت داد ...

-----------------------------------------------------------------------

 

مرتضی امیری اسفندقه

پیامبر اکرم(ص)

 


 

آسمان گم گشته سنگی در بیابان شما

 

دست مهر و مه گره خورده به دامان شما

 

سفره داران ملاحت با همه شور افکنی

 

شورها دارند بر سر از نمکدان شما

 

روح می جوشد زخاک و مرده می آید به رقص

 

بس که می ریزد مسیح از لعل خندان شما

 

نی عجب جوشد اگر از دیده ی خورشید آب

 

گر فتد عکسی در آن از دُرّ دندان شما

 

گردن فردوس خم در پیش بذل دستتان

 

خازن جنّت یکی از مستمندان شما

 

هستی عالم بود شمتی زخاک راهتان

 

ای تمام عالم هستی به قربان شما

 

می توان با گوشه ی چشمی مسلمانم کنید

 

ای سلیمان با همه حشمت مسلمان شما

 

موسی عمران قدح نوش شراب نیلتان

 

عیسی مریم شده محتاج درمان شما

 

پیشتر از بودن خود با همه زیباییش

 

بوده جنّت عاشق دیدار سلمان شما

 

از نزول آیه ی برداً سلاماً پیشتر

 

بوده صحرای وسیع دل گلستان شما

 

دین به جز مهر شما آل محمّد نیست، نیست

 

غیر از این کفر است گویم هر چه درشان شما

 

کیست «میثم» تا که در اوصافتان خواند غزل

 

ای دو صد جبریل طوطیّ غزلخوان شما

---------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار