close
تبلیغات در اینترنت
ولادت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 6
  • بازديد امروز : 765
  • بازديد ديروز : 2,053
  • آي پي امروز : 11
  • آي پي ديروز : 70
  • ورودی امروز گوگل : 6
  • ورودی گوگل دیروز : 18
  • بازديد هفته : 6,315
  • بازدید ماه : 15,361
  • بازدید سال : 209,480
  • كل بازديدها : 579,717
  • ای پی شما : 3.80.218.53
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 24 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

ماخشكساليم و شما باران مايي

درياي لطف و فضل بي پايان مايي

 

وقتي كه اسم فاطمه روي لب ماست

بوي تو مي آيد، يقين مهمان مايي

 

شاگرد درس تو كرامت پيشه گان اند

استاد درس مكتب عرفان مايي

 

  هركس كه باشد منكرت پست است اما

من مطمئنم اينكه تو، قرآن مايي

 

آنكس كه با تو رفت بيراهه نرفته

دركشتي فيض خدا، سكان مايي

 

ازلطف و احسان شما، ازعلم و جودت

بي پرده مي گويم شما ايمان مايي

 

تو در دل خوبان عالم جاي داري

زيرا كه نور ديده سلطان مايي

 

چشم و چراغ هشتمين ماه خدايي

يعني كه فرزندعلي موسي الرضايي

 

آنقدركه چشمان زيباي تو ناز است

مانند سجاده به طاق عرش باز است

 

وقتي كه اسم تو مي آيدآسمان هم...

...با ذكرنامت غرق در سوز و گداز است

 

يك دوقدم بردار كه عالم ببيند

خاك زمين ازگامهايت دلنواز است

 

روزقيامت مي شود فهميد اين را :

هركس كه قدري با تو باشد سرفراز است

 

ماراهم از حال دعايت جرعه اي ده

آقا امامت كن بيا وقت نماز است

 

مرغ سحر ديشب تمام ذكرش اين بود

نام جواد از روز اول چاره ساز است

 

وقتي كه تو روبه خدا غرق دعايي

انگار كه حيدر كنار جانماز است    

 

 مارا بخر تا كه براي تو بمانيم

روزيمان كن تا گداي تو بمانيم

  

در هر نگاه تو صفارا مي توان ديد

قطعا علي موسي الرضا را مي توان ديد  

 

درنيمه شبهاي خدايي تو آقا

هرشب سرشك ربّنا را مي توان ديد

 

آقا بجان نوكرانت كفر اين نيست

درچشمهاي تو خدا را مي توان ديد

 

دست گدا وقتي كه سوي تو دراز است

لطف امام مجتبي را مي توان ديد

 

هرشب كنار سفره ات خضر و كليم اند

چون حضرت خيرالنسا را مي توان ديد

 

عالم فقير دستهايت هست زيرا

درخانه تو انبيارا مي توان ديد

 

از آسمان كاظمين ازروي گنبد

گلدسته هاي كربلا را مي توان ديد

 

از صحن تو تا كربلا يك راه دارد

يك جاده اي كه نام ثارالله دارد  

 

مهدی نظری

چشمه عشق که جوشید خدا لب تر کرد

با نی خلق جهان را نفس کوثر کرد

هرچه جوشید علی بود علی بود و خدا

نمک سفره این طایفه را حیدر کرد

جاری از دامن این چشمه فقط  چشمه  شده

چشمه هایی که زمین را زفلک برتر کرد

وخدا هرچه که جوشید از آن خیر کثیر

صورت و سیرت او را علی دیگر کرد

عالمی تشنه  این طایفه چشمه شدند

کاش میشد زغبار رهشان لب تر کرد

بازهم  هردوجهان نیز گرفتار شده

دومین چشمه از آن چشمه پسر دار شده

پسری که رخ او جلوه مولا دارد

پسری که نمک حضرت زهرا دارد

چوب گهواره  چنان دست گرفته است ببین

به کفش باز عصا  حضرت موسی دارد

به تماشای قدش زنده شود گورستان

این که در مهد قدی محشر کبری دارد

به غبار  قدم پیر غلامش سوگند

نفس نوکر او  بوی مسیحا دارد

آنچنان  آینه حیدر کرار شده

کعبه بردارد اگر  باز  ترک جادارد

نام توشد علی ویاد  پدر بود حسین

نام  تو نام  پدر بود پسربود حسین

خنده روی لبت زندگی  مادر شد

لای لایی شبت هر نفس خواهر شد

هرکه پرسیدکه دختر شده یا اینکه پسر

همه گفتند که شیری چو یل خیبر شد

سیب سرخی و پدر  هرچه تو را وصف نمود

نیمه ای حیدر یک نیمه تو کوثر شد

همه از هیبت عباسی تو میگویند

باز فرزند علی صاحب یک لشگر شد

زینت دوش ابالفضل رقیه است اگر

تن تو زینت آغوش علی اکبر شد

توفقط گریه نکن هرچه که شد باز بخند

در غم را  به دل مادر غمدیده  ببند

چه قدر رخت برای تو خریدم پسرم

چه قدر نقشه برای تو کشیدم پسرم

رخت میلاد تورا تا به شب دامادی...

چه قدر  پارچه پای تو برید م  پسرم

لای لایی ششم خواب تورا می گیرد

اینقدر خفتن با ناز ندیدم  پسرم

کاش می شد که کمی  زود زبان باز کنی

چه قدر کاش از این سینه شنیدم پسرم

نذر کردم که علمدار پدر باشی تو

علم و مشک برای تو خریدم پسرم

آن همه نقشه کشید و همگی رفت به باد

تا گذار پدرت بر گذر غم افتاد

هرچه کردند نشد قطره آبی برسد

قطره آبی به لب خشک وکبابی برسد

هرچه کردند نشد گریه تو بند شود

کاش می شد که به چشمان تو خوابی برسد

پدرت برد که تا  منت دشمن بکشد

خواست تا یک نفر از شر به ثوابی برسد

آنچنان دست پرش کرد عدو,  هیچکسی

اینچنین حدس نمی زد که جوابی برسد

خون او را به فلک داد مبادا مردم

به سرلشگر نامرد عذابی  برسد

چشمه عشق که جوشید خدا لب ترکرد

بانی مجلس ما  را  علی  اصغر کرد

--------------------------------------------------------

موسی علیمردانی

روی دستان سبز جبراییل

می رسد ماه خانه ی مولا

آسمان ایستاده محضر او

دست بر سینه دارد و حالا...

 

مژده ای اهل آسمان و زمین

هشتمین مرد عشق بابا شد

نهمین وارث رسول خدا

روی دامان خیزُران جا شد

 

دهمین روز ماه ناب رجب

پا به پای بهار آمده است

در مدار منوّر خورشید

ماه شب های تار آمده است

 

بین چشمان او علی جاری ست

بخشش از دست های او پیداست

دل سپرده به مادر سادات

المثنای حضرت زهراست

 

از کرامات او همین بس که

کرمش رنگ مجتبی دارد

نوه ی خانواده ی موسی

نفسش عطر کربلا دارد

 

کم که نه وقت بارش رحمت

از نگاهش زیاد می بارد

ابر الطاف او بدون شک

سمت باب الجواد می بارد

 

خاطرات حرم چه زیبا بود

من که آن را نمی برم از یاد

خاطرات زیارت مشهد

گوشه ای پشت پنجره فولاد

 

تا که مرغ دل پریشانش

جا بگیرد در آستان جواد

پیر مردی به زیر لب می گفت:

یا رضا جان، تو را به جان جواد

 

روز میلاد تو عجین گشته

با شمیم فرح فزای سیب

با علی اصغر امام شهید

یاعلی اکبر امام غریب

 

با خود پرچم امام رضا

سوی باب الحسین خواهم رفت

جمعه روزی من عاقبت سوی

حرم کاظمین خواهم رفت

----------------------------------------------------

اسماعیل شبرنگ

دوباره سرم در هوای شماست

تمام دلم سر سرای شماست

به سوی خدا رفتم و دیده ام

فقط رد پا رد پای شماست

خدا هم فقط از شما گفته است

گمانم خدا هم خدای شماست

گدایی برازنده ی ایل ماست

برازنده بودن برای شماست

ندارد تفاوت کجا میرسی

که هر انتها ابتدای شماست

خیالم از این و از آن راحت است

گره هام دست دعای شماست

مرا پای حیدر هلاکم کنید

به عشق رضا سینه چاکم کنید

دلی دارم و خانه زاد رضاست

فقط یاد دارد ز یاد رضاست

کم اینجا ندیده است برایش بد است

دلم مستحق زیاد رضاست

نجف،کربلا رفتم و گفته اند

که راهش دهید از بلاد رضاست

گره می خورد زندگی ام ولی

همین نا مُرادی مراد رضاست

به خود آیم و باز بینم سرم

روی خاک باب الجواد رضاست

جوادش در بسته را باز کرد

گره های من را رضا باز کرد

خبر را مسیح از مسیحا شنید

خبر را ز جبریل موسی شنید

اگر گوش تا گوش دل را دهی می توان

که از کعبه هم ذکر مولا شنید

زمین خشکسالی ترک خورده بود

ولی ناگهان بوی دریا شنید

دل انبیا بر دری می تپید

که از آن صدای شما را شنید

خدا خنده کرد و خدا جلوه کرد

شبی که رضا ذکر بابا شنید

تو هم مادری هستی و می شود

که از قلب تو نام زهرا شنید

فدای نفسهای بابایی ات

فدای تپش های زهراییت

ز تو کوچه ها تا معطر شدند

حسودان این شهر ابتر شدند

به کوری چشمان ناباوران

همه محو روی پیمبر شدند

عسل های کندوی لبهای توست

گر این روزها شهد و شکر شدند

برای تماشای لبخند توست

علی اکبری ها کبوتر شدند

کریمی کرامت،جوادی و جود

چه خوش کُنیه هایت مکرر شدند

شبی که اذان گفت بابا همه

پُر از یاد میلاد اصغر شدند

خدا دید چشم پر احساس تو

از آن ابتدا غرق مادر شدند

کسی را نگاهت معطل نکرد

دو دست مرا هیچ معطل نکرد

تو دریایی و در تماشا رباب

تو در خوابی و غرق لالا رباب

تو تا آمدی آبرو دادی اش

که خندید با تو به زهرا رباب

شبیه حسینی و مات تو اند

همه دور گهواره حتی رباب

تو ذات بزرگی و جایت بلند

تو را داده بر دوش سقا رباب

تبسم کن و خیمه را شاد کن

بیا زنده کن عمه را با رباب

به دستان بابا هواست نبود

که چشمش به راه است آنجا رباب

نگو مادرت را صدا می زدی

به دست پدر دست و پاز میزدی

---------------------------------------------------

حسن لطفی

ای به جمالات الهی جمیل

وی به کمالات و شرف بی بدیل

طینت تو آیه ای از ذوالجلال

خلقت تو جلوۀ ربّ جلیل

وصف سجایای تو بی انتها

روح تو دارای صفاتی اصیل

ذرّه ای از نور تو خورشید و ماه

چشمه ای از غمزۀ تو سلسبیل

محضر تو مهبط نور خدا

مکتب تو مکتب وحی و دلیل

سلسلۀ مادری اَت  فاطمی

دودۀ باباییِ تو تا خلیل

هرچه بگوئیم ز دریای حُسن

هست از این بحر نشانی قلیل

ذکر دل خیلِ غلامانِ تو

نعم المولاست و نعم الوکیل

نام تو در عرش سُرور الفؤاد

ای نهمین حجت حق یا جواد

آنکه گِلِ نوریِ تو بیخته

مِهر تو را در دلِ ما ریخته

از عدم انگیزشِ هفت آسمان

گشت ز نام تو بر انگیخته

چون بدهد ((کن فیکون)) امرِ تو

پای اشارات تو سر ریخته

از تو و اسرار تو آگاه نیست

عالم و فرزانه و فرهیخته

شیعه از آن روز شده شیعه اَت

که دل او با گِلت آمیخته

کیستی ای کوثر دوم ، جواد

نام تو موج کرم انگیخته

سورۀ کوثر ز تو احیا شده

ابتر از این معرکه بگریخته

خصم رضا روز جزا از قضا

پس به زبان می شود آویخته

نام تو در عرش سُرور الفؤاد

ای نهمین حجت حق یا جواد

کیستی ای سِرّ نهان و عیان

نورِ بر اَفراشته تا آسمان

مَظهر اسماء خدا یک به یک

مُظهر اوصاف خدا آن به آن

تا متولد شدی از مادرت

اشهدِ تو بود به روی زبان

سجده کنان غلغله انداختی

در همۀ کون و مکان یک زمان

چشم خدابین تو از جنس نور

وز همه عالم خبرت هر مکان

تک تکِ اعمال محبین توست

زیر نفوذ نظرت در جهان

سایۀ تو حضرت روح القدس

در همه جا هست ترا همچو جان

مورد تایید خداوندِ توست

آنچه تو انجام دهی بی گمان

نام تو در عرش سُرور الفؤاد

ای نهمین حجت حق یا جواد

ای همۀ زندگی اهل بیت

مایۀ بالندگی اهل بیت

بندگیِ راه خدا کرده ای

مثل همه بندگی اهل بیت

کاش که می شد همه اعمال ما

مایۀ زیبندگی اهل بیت

کیست برازندۀ عصمت شود

مثل برازندگی اهل بیت

هست پیام تو به ما شیعیان

پیروی از زندگی اهل بیت

غیرت زهرایی اَت از کودکی

جلوۀ رزمندگی اهل بیت

شیوۀ ما پیش روی دشمنان

شیوۀ توفندگیِ اهل بیت

نام تو در عرش سُرور الفؤاد

ای نهمین حجت حق یا جواد

--------------------------------------------------

محمود ژولیده

باران زده بر کوچه ی احساس من انگار

سرشار طراوت شده این جان و تن انگار

مبهوت شده آینه در خویشتن انگار

خورشید به وصفت شده گرم سخن انگار

از شوق تماشای تو عالم هیجانی ست

حتا به سر پیر خرد شور جوانی ست

در آرزوی وا شدن غنچه ی دلدار

لبخند به روی همه - آزاد و گرفتار-

خوشبختی یاران شده در آینه تکرار

کم نیست غم دل، ولی انگار نه انگار

این جام برای نهمین مرتبه پر شد

کشکول قلندر صفتان یکشبه پر شد

مولای من! ای گرمی بازار جوان ها

ای شیفته ی سروری تو دل و جان ها

در طول زمان، طول زمان، طول زمان ها

هی زخم زبان، زخم زبان، زخم زبان ها...

گفتند که مقطوع شده نسل امامت

اما لقب "شمس نهم" خورد به نامت

ای آینه ی عاشقی ضامن آهو

برده دل و دین از همه آن طاق دو ابرو

گلنغمه ی محراب تو "یا مبدئ" و "یا هو"

برپای تو افتاده دل خلق ز هر سو

علم و کرم و فضل تو ره یافتنی نیست

در بخشش و احسان تو حرف و سخنی نیست

آتشکده ی عشق منی ای نهمین نور

با تو بدهد بر همه افلاک، زمین نور

خورشید فرو رفته در اندیشه ی این نور

نامیده تو را آینه "خوش جلوه ترین نور"

عنوان ولیعهدی سلطان فقط از توست

بر تخت سخن، کام درافشان فقط از توست

ما شیعه و چون موج به دریات خروشان

در تشنگی چشمه ی چشمان تو جوشان

در گوشه ی میخانه ز ما چشم مپوشان

از باده ی عرفان قدحی چند بنوشان

گشتیم و ندیدیم شبیه تو مرادی

حقا چه کریمی، چه امامی، چه جوادی!

از تیره ی سلمانم و از نسل غدیرم

کُشته ست مرا شوق حریمت، بپذیرم

بگذار تو را سخت در آغوش بگیرم

در شعله ات ای شمع چو پروانه بمیرم

ای مایه ی آرامش خورشید خراسان

امشب شب عشق است ز ما چشم مپوشان

----------------------------------------------------------------

سید محمد بابا میری

آنان که پی کاسبی رزق حلالند

تا روز قیامت دَرِ این خانه وبالند

باید که سر سجده به این خاک بمالند

- این ها-  همه سرچشمه ی آن آب زلالند

ما را که سلوک علی و آل مرام است

رزقی بجز از سفره ی ارباب حرام است

ذِکرُالله ما می شد این یاد ائمّه

این مجلس و این لطف خداداد ائمّه

هستیم به یاریّ و در امداد ائمّه

در حزن و غم و شادی و میلاد ائمّه

این کف زدن و سینه زنی جوهر دین است

عَجِّل لِوَلیِّ الفَرَجِ شیعه همین است

ای منتظران مقدم موعود مبارک

در مجلستان عطر خوش عود مبارک

میلاد کرم، لطف و عطا، جود مبارک

ازبس که شد این فاطمه مولود مبارک

ازدست علی هرچه گدا تاج گرفتند

در عرش ملائک همه معراج گرفتند

عالم همه پست و پسر فاطمه بالاست

یک عمر شدم نوکرش، آنقدر که آقاست

از نسل علیّ و نوه ی حضرت موساست

مولام رضا، او علیِ اکبرِ مولاست

اسفند بپاشید سر آتش ایمان

او آمده تا کور کند چشم حسودان

رویید زِ لبهای علی اکبری اش گل

چیدند ملاک زِ رخ دلبری اش گل

از لعل مناجاتیِ پیغمبری اش گل

از سمت پدر گل، نسب مادری اش گل

به به! چه گلی آمده در خاطر این باغ

قنداقه ی گلپوش شده قبله ی عشاق

او عبد خدا بود، در این باره سخن گفت

"لاحول و لا" خواند و به گهواره سخن گفت

پر نور شد آن خانه چو مه پاره سخن گفت

با هر دل بیچاره ی آواره سخن گفت:

"تنها نه به هر مفلس در بند جوادم

حتی به امامان خداوند جوادم"

خوب است زِ قنداقه ی او توشه بگیریم

از مزرعه ی صورت او خوشه بگیریم

فیض حرم صاحب شش گوشه بگیریم

روی قدمش سر بگذاریم و بمیریم

چون مرگ به روی قدمش عین حیات است

او منبع جود است و دَلیلُ البرکات است

وَاللهِ بنی فاطمه سرمایه ی دینند

هم سایه حقّند وَ هم سایه نشینند

فردوس خدایند و بهشتند و بریند

ما رعیت واینان همه ارباب ترینند

این ها سر شاخه رطب کال ندارنند

اولاد علی، طفل و کهنسال ندارند

او کودک ارباب ولی شیخُ الائمه است

دشمن شده از جامِ میِ معرفتش مست

خوردند بزرگان همه در بحث به بن بست

پیش پسر شاه خراسان شده اند پست

در محضر او اوج نشینان همه پستند

محکوم به درماندگی و عجز و شکستند

در وادی دل وجه خدا کیست بجز او

دروازه و مفتاح دعا کیست بجز او

ابن الکرم و ابن سخا کیست بجز او

ابن علی و ابن رضا کیست بجز او

او ابن علی، ابن علی، ابن علی هاست

آری نهمین معجزه ی حضرت زهراست

او کارگشای گره روز معاد است

سرچشمه ی جود است و جواد است و جواد است

برسفره ی او رزق خداداد زیاد است

از آمدن ابن رضا، فاطمه شاد است

ما سایه نشین کرم ابن رضاییم

مشتاق طواف حرم ابن رضاییم

باید که بسازیم دوباره حرمش را

بر عرش رسانیم شکوه علمش را

چون لشگری از شمع بسوزیم غمش را

در روضه بمیرم غمِ سنّ کمش را

مدّاح فلک در غم او زمزمه دارد

او ارثیه ی عمر کم از فاطمه دارد

----------------------------------------------------------------

امیر اعظیمی

امشب همه جا حرف نگار است، دگر هیچ

امشب همه جا صحبت یار است، دگر هیچ

در محفل اهل سحر و اهل مناجات

صحبت ز سر زلف نگار است، دگر هیچ

تابیده به عالم رخ چون بدر محمد

پایان شب تیره و تار است، دگر هیچ

امشب همه جا صحبت جود است و جواد است

نامش همه جا ذکر و شعار است، دگر هیچ

از یمن عطا و کرم و جود و سخایش

دارا شده هر کس که ندار است، دگر هیچ

امشب همه مشمول کرامات جوادند

در پشت درش خیل گدایان همه شادند

گردیده درِ جود خدا بار دگر باز

میخانه ی عشق رضوی تا به سحر باز

به به چه خبر گشته شب شهر مدینه

پابوسی او آمده خورشید و قمر باز

بر گرد رخش خیل ملائک همه جمعند

ریزند به پایش همه دم دُرّ و گهر باز

رو در روی هم آینه در آینه وقتی

چشمان پسر گشته سوی چشم پدر باز

خندان شده لعل پدر پیر مدینه

وقتی به سویش گشته لبِ نازِ پسر باز

امشب سخنم شامل صد رحمت او شد

روی سخن و حرف دلم حضرت او شد...

 

...ای معتکف کوی تو مهتابِ شبانه

ای خیل گدایان به سویت گشته روانه

هر جا سخن از جود و عطا در وسط آید

سوی تو بچرخد سر انگشت نشانه

خورشید خجالت کشد و ماه بلرزد

تا که سخن از روی تو آید به میانه

آن قدر کرامات تو گردیده زبان زد

همیشه گدا هست به پشت در خانه

ای وارث علم رضوی، زاده ی زهرا

"یحیی" شده با علم تو رسوای زمانه

آری تو جوادی که شدی عشق موید

                                 هم حیدر و هم آینه ی روی محمد
-------------------------------------------------------------------------------------
ناصر شهریاری

 

چشمم به چشم یار فتاد و جـــوان شدم

 

ققنوس عشق قـلـه هفت آسمان شدم

 

در چشم های یار، خــدا دیده می شود

 

الله می کشیم، شـما دیده می شود

 

هرکس در این دیار به جائی رسیده است

 

از نعمـت شـــریف گــدائی رسیده است

 

از بس که جــود می کنی و ذره پـروری

 

اثبات شد، ز مـادرمــان مهـــربان تـری

 

از هردری زخانه ات از جـــود پر شدم

 

پس، می روم دوباره زنم باب دیگری

 

ای مبتـدا بـه، همـۀ هست و بودهــا

 

ای منـتـهـــا الیـــه تـمام صعــــودهـا

 

هستی گرفته رنگ و لعابی ز لعــل تو

 

تصـویـــر اشک توســت زلالـی رودها

 

با نبض پلکهات، هم آهنگ می شود

 

آواز بلبــــــــلان به فـــــراز  و  فــــرودها

 

 وقتی نسیـــم می وزد از زلف دلبریت

 

سرمست می شوند ز عطر تو عودها

 

در هر پـگـاه و ظهـر و غـروب و سحرگهی

 

سمت شماست میل رکوع و سجودها

 

حرفی بزن کلام تو از شهد خوش تر است

 

ما تشنه ایم، تشنــۀ گفـت و شنــودهـا

 

 * * *

 

چشـمی مسیر راه تماشــا گرفته است

 

قنداقه ای قـــرار رضـــا (ع) را گرفته است

 

پنجــاه ســالِ منـتـظـر و ...  اضطــراب را

 

وقتــش رسیـــده پس بزند این نقــاب را

 

چشم خدا به چشم خدا تا که باز شد

 

دست گـدا، به سمت خدایان دراز شد

 

هرکس در این طریق به جائی رسیده است

 

آری؛ قسم به یُمن گـــدائـی رســیده است

 

ای دست جود و لطف وعطای خدا جواد..!

 

دست مــــــــرا بگیـــــــر رضـای خــدا جواد

 

افتاده کـــارم از کــــرم دوست با جـواد(ع)

 

ختم بخیر می شوم از  (ختم یا جواد)

----------------------------------------------

یاسر حوتی

باز بر نخل ولایت ثمری داده خدا

آسمان عظمت را قمری داده خدا

در بهاری همه زیبائی و امید و صفا

گلشن مهر و وفا را ثمری داده خدا

دهم ماه رجب لیله قدر دل ماست

وه بر این شب چه مبارک سحری داده خدا

شب قدر است بخوان سوره کوثر زیرا

به رضا(ع) کوثر و قدر دگری داده خدا

حجره کوچک ریحانه بهشتی دگر است

که بر این خانه صفای دگری داده خدا

به جهان بشریت ز حریم ملکوت

با جمال ملکوتی بشری داده خدا

تا که در بادیه عشق توقف نکند

باز این قافله را راهبری داده خدا

همه از مرحمت این پدر و این پسر است

هر چه بر هر پسر و هر پدری داده خدا

هم چو او نیست دگر پر برکت مولودی

مقدمش را چه مبارک اثری داده خدا

اولیاء جمله جوادند ولیکن ز جواد(ع)

جود را جلوه تابنده تری داده خدا

تا دهد قدرت فرعونی مامون بباد

به جگر گوشه موسی پسری داده خدا

جز مدیح علی(ع) و آل (موید) را نیست

آری آری که به هر کس هنری داده خدا 

-------------------
سید رضاموید
 


طوبای تو میان دلم قد کشیده است

بین من و خیال خودم سد کشیده است

احساس می کنم به تو نزدیک می شوم

جذر مرا نگاه تو مد کشیده است

این جذبه طلایی بالا نشین تو

بال مرا حوالی گنبد کشیده است

دست خدای عز و جل روی قلب ما

این بار سوم است محمد کشیده است

نوری رئوف در حرمت موج می زند

الطاف کاظمین به مشهد کشیده است

بخشنده تو، خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو  

بگذار خاک پای تو نقاشی ام کنند

سجاده ی دعای تو نقاشی ام کنند

بگذار بر کنار قدم های هر شبت

با رشته عبای تو نقاشی ام کنند

بال و پرم بده که شبیه کبوتری

امروز در هوای تو نقاشی ام کنند

بگذار از زمان ازل تا همیشه ها

آقای من برای تو نقاشی ام کنند

وقتی میان خانه دعا پخش می کنی

مسکین ترین گدای تو نقاشی ام کنند

بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

ای بالش تو دست امام رئوف ما

ای  سایه بان روی تو بال فرشته ها

تا آمدی امام رضا گریه اش گرفت

ای مستجاب چله سجاده دعا

تا یک تبسمی نکنی پا نمی شود

خورشید از مقابل گهواره شما

این گونه بی نقاب نظر می خوری عزیز

این قدر در مقابل آیینه ها نیا

آقا قرار ما سر میدان کاظمین

ای اولین زیارت ما بعد کربلا

بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

هر صبح چهارشنبه مقیم تو می شوم

از زائران صبح نسیم تو می شوم

روزی اگر به طور مرا راهیم کنند

سوگند می خورم که کلیم تو می شوم

وقتی که از محله ما می کنی عبور

کوچه نشین دست کریم تو می شوم

بر پشت بام گنبد زرد و طلائیت

مثل کبوتران حریم تو می شوم

کم کم در ابتدای خیابان کاظمین

دارم همان گدای قدیم تو می شوم

بخشنده تو ،خدای کرم تو ، جواد تو

ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

----------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

در ساحل جود خدا باران گرفته

باران نور و رحمت و احسان گرفته

در هر نگاه این قبیله هل أتایی ست

چشم تهیدستان عالم جان گرفته

می بارد انوار کرم از هر کرانه

شب های دل گیر زمین پایان گرفته

داده خدا ماهی به خورشید رئوفش

آری دعای حضرت جانان گرفته

از عرش جنت سوره‌ی یاسین رسیده

خاک مدینه عطر الرّحمان گرفته

نسل امامت می شود پاینده با او

از برکتش دل های شیعه جان گرفته

او می رسد جود و سخا معنا بگیرد

در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد 

عالم همه قطره اگر دریا تو هستی

کل خلائق عبد اگر مولا تو هستی

فیض وجود توست رزق اهل دنیا

باران جود عالم بالا تو هستی

ای آسمان لطف غیر از آستانت

سائل کدامین سو نهد رو، تا تو هستی

مانده ست ابتر کیدِ بدخواهان شیعه

روشن ترین تفسیر اعطینا تو هستی

مانند کوثر چشمه‌ی جاری نوری

با این حساب آئینه‌ی زهرا تو هستی

بابات بوده پاره‌ی قلب پیمبر

آرامش هر لحظه‌ی بابا تو هستی

ابن الرضایی تو کریم بن کریمی

ما چون گدایی یا اسیری یا یتیمی

چشمان تو جنت! نه جنت آفرینی ست

در هر نگاه روشنت خلد برینی ست

هر واژه‌ی تو عطر و بوی وحی دارد

وقتی که خلق و خوی تو روح الامینی ست

با عشق تو قلبی نمی سوزد در آتش

آقا ولای تو عجب حصن حصینی ست

گویا گره خورده دلم با عرش اعلی

هر رشته از مهر شما حبل المتینی ست

اذن حضور این جا فقط اخلاص و تقواست

چشمان تو خورشید هر اهل یقینی ست

کی لایق وصف شکوه بی حد تو

این شعرها این واژه های این چینی ست؟!

ای آسمان! ای بی کران! ای بی نهایت!

من را ببخش آقا اگر شعرم زمینی ست

من روزی هر ساله ام را از تو دارم

چشمان من بر دست های نازنینی ست

عمری ست که ریزه خور این آستانم

در وصف جود بی کرانت ناتوانم

هر شب دل من سائل باب المراد است

آن جا که حاجتمند درگاهش زیاد است

آن جا که امید و پناه آخر ماست

آن جا که اوج هر توسل یا جواد است

جز آستان تو پناهی که نداریم

این استغاثه با تمام اعتقاد است

بی لطف تو از دست خواهد رفت عبدت

یک گوشه چشمی سائل تو خانه زاد است

ماها کجا و سائلی آستانت؟!

بر خاک راهت آسمان هم سر نهاده ست

آقا شفیع ما به درگاه خدایی

وقتی که جودش را به چشمان تو داده ست

مداح چشمانت کسی غیر از خدا نیست

بر ما مگیری خرده، واژه کم سواد است

در مشهد سلطان ایران هم که هستیم

دل های ما پروانه‌ی باب الجواد است

آقا دل من در هوای کاظمین است

در حسرت یک بوسه بر قبر حسین است

-----------------------------------------------------------
یوسف رحیمی


هر که سر خدمت نگار ندارد

هر چه که هم باشد اعتبار ندارد

بحث سر دیدن کریمی یار است

ور نه گدا بودن افتخار ندارد

وقت کرم دست تو به دست گدا خورد

بهتر از این لطف روزگار ندارد

شانه بزن بیشتر به زلف کمندت

این دل ما ترس تار و مار ندارد

صبح قیامت اگر تو دلبر مایی

هیچ کسی با بهشت کار ندارد

تا که خدا هست شاه و گدا هست

شاه اگر یار ماست روزی ما هست

لطف تو باشد اگر، حساب کدام است؟!

مهر تو باشد اگر، عذاب کدام است؟!

علت خلقت تویی در عشق و گر نه

جبر کدام است و انتخاب کدام است؟!

چله ای باید گرفت تا که بفهمیم

سرکه کدام است یا شراب کدام است؟!

این پدر پیر تو چگونه بخوابد

پهلوی گهواره ی تو، خواب کدام است؟!

روی تو و روی او... چگونه بفهمیم

در وسط این دو، آفتاب کدام است؟!

هیچ کسی مثل تو وجود ندارد

مثل تو و سفره ی تو جود ندارد  

باز بینداز سمت ما نظرت را

نوکر دربار کن غلام درت را

جای تو عرش است و خاک قابل تو نیست

این طرفی کرده ای چرا گذرت را؟!

بعد چهل سال گریه کردن و هجران

این همه خوشحال کرده ای پدرت را!

بعد چهل سال، عاقبت شده وقتش

تا بگذارد به روی سینه سرت را

وای اگر وا شود ز چهره نقابت

پر کنی از کشته کشته دور و برت را

شهر پر است از حسود، حرز بینداز

یا که عوض کن مسیر رهگذرت را

در همه مولودهای قوم پیمبر

هیچ کسی نیست از تو با برکت تر

لطف تو را از ازل زیاد نوشتند

آینه ات را خدا نژاد نوشتند

خاک سر راه تو بهانه ی خلق است

خاک مرا از همین بلاد نوشتند

ایل و تبار مرا مرید نوشتند

ایل و تبار تو را مُراد نوشتند

هر چه خدا جود داشت داد به دستت

نام تو را این چنین، جواد نوشتند

یا کرم و یا جواد عبد تو هستم

حضرت باب الجواد عبد تو هستم

هفت زمین در خور کبوتر تو نیست

غیر بلندای عرش بستر تو نیست

وقت نماز شبت تجلی الله

هیچ کسی جز تو در برابر تو نیست

خواست پدر بوسه اش برای تو باشد

خوب شد این که کسی برادر تو نیست

گر چه علی اکبرِ امامِ رضایی

زخم ولی بر ضریح پیکر تو نیست

این شب جمعه بده جواب همه را

آب مگر مهریه ی مادر تو نیست

از چه علی اصغر از فرات ننوشید

از چه از آن مایه ی حیات ننوشید

------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان


گشود ديده چو بر اين جهان امام جواد
 به روى خلق در مرحمت خداى گشاد
شكفت تا گل رويش ز بوستان رضا(عليه السلام)
 بداد مژده به اهل نياز، پيك مراد
عيان تجلّى حق شد ز روى اين مولود
 جهان پير جوان شد ز شوق اين ميلاد
نهم امام كه روز دهم ز ماه رجب
 ز ديدن رخ او ثامن الحجج شد شاد
زآسمان بركات خداى، نازل شد
ز يمن مقدم او بر زمين چو گام نهاد
گرفت چنگ به چنگ وز اشتياق سرود
 مَلَك ز بام فلك نغمه مباركباد
خداى، جود و كرم را به خلق كرد تمام
 چو ديده مظهر جود خدا به دهر گشاد
زهى مقام كه جسته است علم از او يارى
زهى شرف كه گرفته است عقل از او ارشاد
اميد بسته به الطاف او سياه و سپيد
 پناه در كنفش جسته بنده و آزاد
ز فيض دانش او جان گرفت علم و خرد
 ز نور بينش او جلوه يافت استعداد
به يمن لطف عميمش كرم گرفت قوام
 به دست همت او شد جهان جود ايجاد
گداى بارگه جود اوست حاتم طى
 غلام درگه فرّ و شكوه اوست قباد
بود ز پرتو انديشه اش خرد روشن
 كند ز فكرت او عقل پير استمداد
فكنده سايه ز مهرش هماره بر سر عدل
 زده است شعله ز قهرش به خرمن بيداد
زبان ناطقه لال است در مديحت او
 كه با كمالش ما ناقصيم همچو جماد
اگر به آتش دوزخ نظر ز لطف كند
 شراره از نگهش سردتر شود ز رماد
اگر كه نامه اعمالم از گنه سيه است
 شفاعت تو مرا بس بود به روز معاد
هميشه تا به عدد كمتر است الف از با
 هماره تا كه فزون تر ز صاد باشد ضاد
بود عدوى تو دايم قرين محنت و غم
 بود محبّ تو پيوسته خرّم و دلشاد

---------------------------------------------
(غلام رضا قدسى)

شد امشب از رخ ابن الرضا چشم رضا روشن

چنان كه چشم احمد شد ز روى مرتضى روشن 

به چشم دل تماشا كن كه هم چون اهل دل بینى

ز نور كبریایى شد حریم كبریا روشن

امام هشتمین را داده حق طفلى كه مى‌‏باشد

 ز انفاسش صبا خرم ز رخسارش فضا روشن

گلستان حیاتش زین گل ریحانه شد خرم

 شبستان امیدش گشت از این بَدرُ الدُجا روشن

همه شب تا سحر بر مهد ناز طفل نوزادش

 به جاى شمع باشد روى آن شمس الضحى روشن 

جواد آمد كه شادان شد ز میلادش دل زهرا

جواد آمد كز و شد قلب ختم الانبیا روشن

الا یا خاندان وحى و قرآن یا بنى الزهرا

ز میلاد جواد ابن الرضا چشم شما روشن

شكوه رحمتش چون مهر باشد هر طرف تابان

 مقام عصمتش چون روز باشد هر كجا روشن

شود از غم چو شب روز بد اندیشى كه پندارد

نماند مشعل دین مبین بعد از رضا روشن

دگر تا روز محشر روشن و خاموش مى‌‏ماند

 چراغى را كه مى‏سازد خدا خاموش یا روشن

«مؤید» را چه وحشت اندرین ظلمت‌سرا باشد

كه دارد جان و دل پیوسته از نور ولا روشن

----------------------------------------------------------------
سید رضا موید

 

دهم ماه رجب، عیدِ جواد، ابن رضاست 
عطر ریحانه ز ریحانه در امواج فضاست 
بـه رضا دسته گلی کرده خداونـد عطا 
که گلستان وجود از نفسش روح فزاست 
این جواد است، جواد است، جواد است، جواد 
که همان بحر وسیع کرم و جود خداست 
خط و خالش همه آیات خداوند مجید 
طاق ابروش، همان قبلۀ ارباب دعاست 
نـه فقط نـام محمد که ز سر تـا قدمش 
خلق وخوی وشرف وقدر محمد پیداست 

روی نادیده بـه رویش همه لبخند زنید 
رونمایش گل لبخند عروس زهراست 
ذره‌ای بوده ز خورشید جمالش خورشید 
قطره‌ای خُرد ز دریای عطایش دریاست 
کرم از روز ازل سائل کـوی کرمش 
جود تا شام ابد بر در این خانه گداست 
جان مرده شود از فیض نگاهش زنده 
خاک زوّار درش بر دل بیمار، شفاست 
کوثر حجت هشتم که ده مـاه رجب 
آفتاب رخ او قلب رضا را آراست 
نام نیکوش محمد، لقب اوست جواد 
تـقی متقی و روح بـلند تـقواست 

هشت دریای ولایت بـود اینش گوهر 
گوهری که سه دُرّ درج شرف را دریاست 
همچو قرآن محمد به سردست علی است 
جان عالم بـه فدایش که شبیه باباست 
رخ رضا، حُسن رضا، خلق رضا، خوی رضا 
پای تا سر همه مرآت کمالات رضاست 
کاظمینش حرم امن الهی شب و روز 
حرمش کعبۀ دل، قبلۀ ارباب دعاست 
وسعت ملک خدا دایرۀ رحمت اوست 
همه جا ملک خدا، جایی اگر نیست کجاست؟ 
پور اکثم چو به پیش سخنش گشت ذلیل 
مرگ خود را ز خدا زادۀ هارون می‌خواست 

در پی مسئله‌ای داد هزاران پـاسخ 
که علومش همه میراث رسول دو سراست 
طفل نـه ساله بـه کل علما فـائق شد 
این قبا جز بـه قد آل علی نایـد راست 
وسعت هفت سپهر است بـه ظلِ علمش 
سایۀ او به سر مهر و مه و ارض و سماست 
داد یک دم خبر از سِرّ ضمیر مأمـون 
شاهدم قصه آن ماهی و ابر است و هواست 
آنـکه فرمود رضا من بـه فـدایت گردم 
چه بگویم به ثنایش به خدا فوق ثناست 
قصۀ آمدن و رفتـن او در عالـم 
گر بـه تاریخ ببینید شبیه زهراست 
ای شما شیعه اثنی عشری فخر کنید 
همه گویید جواد ، ابن رضا رهبر ماست 
زان سبب در دو جهان اشرف مخلوقاتید 
که تولای علی مکتب و آیین شماست 
این ولایت که خدا کرده عطایت"میثم

گر به فردوس کنی روز جزا ناز رواست

-------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

آن گل که سرآغاز شکوفائی بود

رخسارۀ او بهشت رویائی بود

وقتی که در آغوش رضا می خندید

چون دیدن باغ گل تماشائی بود

×××

با مهر تو دل سپهری از نور شود

با یاد تو سینه وادی طور شود

تنها نه ز مقدم تو شاد است رضا

کز آمدنت فاطمه مسرور شود

×××

ای گل که فضا معطر از بوی تو بود

سر تا سر یثرب همه مشکوی تو بود

وقتی که رضا تو را در آغوش گرفت

در دیدۀ او نقش گل روی تو بود

-------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

 

امشب به شبستان ولایت قمر آمد

 

 

 

خورشید جمالات خدا جلوه‌گر آمد

 

 

 

طوبـای تمنـای رضـا را ثمـر آمد

 

 

 

در بیت رضا بـاز رضای دگـر آمد

 

 

 

میـلاد جـواد‌بـن جـوادبـن جـواد است

 

 

 

این باب مراد است مراد است مراد است

 

 

 

****

 

 

 

خیزید که امشب شب شادی و سرور است

 

 

 

خیزیـد کـه میــلاد تجلیگــه نــور است

 

 

 

هر لحظه هزاران شب شوق و شب شور است

 

 

 

از پـا ننشینیـد شـب صبـح ظهــور است

 

 

 

رخسـار خداونـد، عیان آمده امشب

 

 

 

یا باز، محمّد به جهان آمده امشب؟

 

 

 

این موهبت و لطف خداداد، مبارک

 

 

 

بر آل محمّـد شـب میـلاد، مبارک

 

 

 

این عید بود بر همه اعیاد، مبارک

 

 

 

میـلاد جـوادبـن‌رضا بـاد، مبارک

 

 

 

جود و کرم و لطف حق آغاز شد امشب

 

 

 

قرآن به روی دست رضا باز شد امشب

 

 

 

****

 

 

 

سـر تـا بـه قدم آینـۀ حسن خدایی

 

 

 

کارش ز همه خلق جهان عقده‌گشایی

 

 

 

جان همگـان در قـدمش باد فدایی

 

 

 

جود آمـده بـر درگـه او بهـر گدایی

 

 

 

در وسعـت ملـک ازلـی نـور ببینید

 

 

 

ای چشم بد از ماه رخش دور! ببینید

 

 

 

****

 

 

 

ای ماه رجب بوسه بزن بر سر و رویش

 

 

 

ای مهر ببـر سجده به خاک سر کویش

 

 

 

ای لیلۀ قـدر این تـو و این طرۀ مویش

 

 

 

ای خلـق خـدا روی بیـارید بـه سویش

 

 

 

این باب کرم، باب دعا، باب مراد است

 

 

 

والله جواد است جواد است جواد است

 

 

 

****

 

 

 

ای چشم رضا محـو تماشای جمالت

 

 

 

جبریل، پرش سوخته در سیر کمالت

 

 

 

خورشید بـرد سجده به ایوان جلالت

 

 

 

میراث محمّد شرف و خُلق و خصالت

 

 

 

بالیده رضا لحظه‌به‌لحظه به وجودت

 

 

 

مشهورتر از کـل امامان شده جودت

 

 

 

****

 

 

 

داده است خداوند به فضل تو گواهی

 

 

 

در کودکی‌ات سینـه پـر از علـم الهی

 

 

 

دادی خبـر از ابـر و هوا و یم و ماهی

 

 

 

مأمون که نبودش به درون غیر سیاهی

 

 

 

گویی که شراری شد و یکباره برافروخت

 

 

 

در آتش بغض و حسد و کینۀ خود سوخت

 

 

 

****

 

 

 

در سن طفولیتت ای عالِم عالَم

 

 

 

علم ازل و علـم ابد بود مجسم

 

 

 

زانو زده در محضر تو زادۀ اکثم

 

 

 

نه زادۀ اکثم که تمام علما هم

 

 

 

تـا زنگ ز آینـۀ دل‌هـا همه شوید

 

 

 

قرآن به زبان تو سخن گفته و گوید

 

 

 

****

 

 

 

من سائل لطف و کرمت بودم و هستم

 

 

 

هرجا که روم در حرمت بودم و هستم

 

 

 

یک قطرۀ کوچک ز یمت بوده و هستم

 

 

 

موری سـر خاک قدمت بودم و هستم

 

 

 

با آن که گناهم را دانستی و دانی

 

 

 

آنی ز دل خویش نراندی و نرانی

 

 

 

هرچنـد کـه دائم خجلم از گل رویت

 

 

 

سوگند بـه رویت نـروم از سـر کویت

 

 

 

امـروز دگـر گشتـم ریـگ تـه جویت

 

 

 

ای لطف و کرم عادت و احسان همه خویت

 

 

 

تنها نه ز رأفت به روی دوست بخندی

 

 

 

بر دشمن خـود هم در این خانه نبندی

 

 

 

****

 

 

 

من شاخۀ خـاری به گلستان شمایم

 

 

 

هرجا بنشینم بـه سـر خوان شمایم

 

 

 

یک عمر نمک‌گیـر نمکدان شمایم

 

 

 

از لطف شمـا نیـز ثنـاخوان شمایم

 

 

 

ای چشم تـو چشم کـرم و لطف الهی

 

 

 

باشد که به «میثم» کنی از لطف نگاهی

----------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

روزی که روی نفس خودم پا گذاشتم

دل را به پشت خانه ی تو جا گذاشتم

بیمار چشم تو دل من گشت و بعد از آن

یک سو دگر طریق مداوا گذاشتم

هر دلخوشی که عشق تو جایی در آن نداشت

آن را برای مردم دنیا گذاشتم

وقت عروج تا به مقام گدایی ات

پا روی شانه های مسیحا گذاشتم


زلفم گره به زلف تو خورده ست یا جواد

دل از دلم نگاه تو برده ست یا جواد


ای دلخوشی زندگی و حاصل رضا

دردانه ی رضا و عزیز دل رضا

چشم انتظار مرد غریبی نشسته بود

لطف خدا به یمن تو شد شامل رضا

میلاد تو سرور دل اهل بیت بود

ای از تو پر شده ز صفا منزل رضا

دیگر نیاز نیست به انگور زهر دار

حالا که خنده های تو شد قاتل رضا


سوگند می خورم که تو را دوست دارمت

یا حضرت جواد رضا دوست دارمت


خوشبو شدند با نفس تو گلاب ها

تاثیر یافتند ز چشمت شراب ها

اصلا بعید نیست ز دوزخ به امر تو

برداشته شوند تمام عذاب ها

ملک خصوصی تو و اجداد پاک توست

روی زمین وجب به وجب خاک و آب ها

هفتاد حرف علم فقط در کف شماست

گفتند از شما همه ی این کتاب ها


علم شما نبود ، دو عالم بنا نبود

خورشید و ماه و ارض و سما روی پا نبود


حق ، چشم من به شوق رخت آفریده ، تر

مرغوب تر ، هر آنچه بود آبدیده تر

هر کس که دید روی تو را جز خدا ندید

در حد خویش رنگ رخش شد پریده تر

زیبا ترین جمال اگر روی یوسف است

زیباتر است پیش تو دستش بریده تر

اقرار به ولایت تام تو کرده اند

در باغ میوه های لذیذ و رسیده تر


محصول های مزرعه ی سبز عترت ایم

محکوم به تحمل عمری محبت ایم


لطف تو گر نبود حیاتی نداشتیم

حتی به سفره نان بیاتی نداشتیم

نام تو را اگر که "محمد" نمی گذاشت

ما ذکر ناب چون صلواتی نداشتیم

روز جزا برای تجلی لطف توست

ورنه نیاز به عرصاتی نداشتیم

محشر خبر نبود اگر از حضور تو

ما که امید برگ براتی نداشتیم


روزی که دست ماست به دامان مادرت

آیا شود سری بزنی تو به نوکرت ؟


ای که به جود حق تو فقط مظهری جواد

همچون حسن تو ناز گدا می خری جواد

ابتر همان کسی ست که زخم زبان زده

کوری چشم کوردلان کوثری جواد

نه سال زیر سایه ی نور رضا فقط

کار تو بود از پدرت دلبری جواد

باید عصای پیری بابای خود شوی

باید کنی براش علی اکبری جواد


هر جا محاسن پدری هم سفید بود

گر داشت او پسر به دلش باز امید بود...


تو آمدی چراغ سرای رضا شوی

تو آمدی که صاحب دلهای ما شوی

تو آمدی نگفته به ماها کنی کرم

کی مایه ی خجالت دست گدا شوی ؟

با آن همه فضائل و جودت روا نبود

دور تو کف زنند و تو تشنه فدا شوی

هرگز سزا نبود سه روز و دو شب به خاک

بر پشت بام خانه تو بی جان رها شوی


صد شکر ، جسم پاک شما زیر پا نرفت

راست جدا نشد به روی نیزه ها نرفت

-----------------------------------------------------------------------------------------

رضا رسول زاده

 

بیا به شهر مدینه نگاه را حس کن

به دل سفر کن و نزدیک راه را حس کن

بیا به روی مسیح آفرین حق بنگر

شمیم یوسف بیرون ز چاه را حس کن

بیا به صفحه اعمال عاشقان امشب

شروع بخشش و ردّ گناه را حس کن

بیا به برکه چشم رضا زشوق امشب

جمال منعکس و روی ماه را حس کن

شکوفه ای علوی بردرخت طوبی بین

بیا حضور ولی عهد شاه را حس کن

 

مدینه مکّه شد وجلو ه گاه زهرا شد

بخوان ترانه که سلطان عشق بابا شد

 

رسید آنکه به قرآن عشق کاتب شد

شبیه جدّ خودش مظهر العجائب شد

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

همانکه ماه رخش قبله کواکب شد

چقدر آمدنش بر رضا مبارک بود

که شکر و سجده برای امام واجب شد

به کوری همه بخل طینتان جهان

تمام جود خدا را رسید و صاحب شد

 

رسید آنکه جواد الائمه  شد نامش

همانکه جود و کرم هست تشنه جامش

 

جمال بی مثلش جلوه گاه خورشیدی

 زبان پر گهرش آیه های تو حیدی

دلیل بندگی حق ولایت تامش

خدا ستیز بود هرکه کرده تردیدی

به جای پای خدا پا نهد هرآنکس که

کند همیشه از این شاهزاده تقلیدی

بگو بگو به خدا عشق او فزونتر ده

برای ما بپسند آنچه خود پسندیدی

تمام جلوه الله در  رخش پیداست

رواست جای خدا گر ورا پرستیدی

 

چه کفر باشد وایمان دلم بود آزاد

منم گدای ازل  زاده امام جواد

 

بهشت عاشق عطر و شمیم گیسویش

کلیم عابد محراب طور ابرویش

ترانه ساز غزل ها صدای زیبایش

قیامت ابدی می کند بپا هویش

ستاره عاشق برق نگاه پر فیضش

بهار ، فصل خزان  بهار مینویش

یگانه ی پدر است و پدر بود عاشق

به چشم های زلال نگاه جادویش

قنوت دست گدایش روا کند حاجت

محّل رفع نیاز پیمبران کویش

 

زچشمه برکاتش می  ولا عشق است

ز او شنیدن عرض دل گدا عشق است

 

خمار دیده جام شرابناک توأم

منم که آدم دارو درخت و تاک توأم

همیشه ایمن هرز دعای تو هستم

به جستجوی  نهم  در پی پلاک توأم

منم که حرفه اجدادی ام گدایی توست

به رسم عشق و جنون عبد سینه چاک توأم

منم دخیل بخیلی که با تو می مانم

همیشه زنده ام از عشق چون هلاک توأم

زیادی گلتان هستم وخوشم آقا

که هم سرشت شمایم غبار خاک توأم

 

توئی ادامه  نسل بلند وپر ثمرت

دلیل خنده رخشنده  لب پدرت

 

چه خوب آمدی ای امتدا پیغمبر

رسید ارث ولایت به دست  تو آخر

ولید برتر و خوش یمن نسل ثار الله

صدای قلب امامت ، سلاله کوثر

برای اهل دو عالم تو حجت اللهی

برای شاه غریبان توئی  علی اکبر

بیا به جمع شلوغی به امربابایت

که از تو بهره بگیرند مسلم وکافر

عصای پیری بابائی و عصای زمین

بشر توئی و کرامات توست فوق بشر

 

تمام جلوه چشم انتظاری پدری

نه ، بلکه بهر پدر جان و پاره جگری

 

سلام حق به شما ای طلوع زیبائی

قشنگی همه ی خواب های رویائی

تو نور اوّل وآخر تو دائما هستی

تو آفتاب ازل ماهتاب شبهائی

به سن ّ وسال تو کاری ندارم ای آقا

به سن ّ کودکی ات هم امام وآقائی

بیا و خانه تکان دل سیاهم باش

کنون که جا به دلم کرده ای عجب جائی

اگر چه پای تو برسنگ خورد وافتادی

ولی تو تا به قیامت همیشه بر پائی

 

به روی خاک زمین خوردی و شدی مضطر

زسینه ناله زدی وای مادرم مادر

---------------------------------------------------------------------------------------------

 مجتبي صمدی شهاب

 

باز خدا پرده زرخ بر گرفت

 

عالم جان، جلوۀ دیگر گرفت

 

ملک جهان زندگی از سر گرفت

 

مرغ دل این ذکر، مکرّر گرفت

 

قبلۀ ارباب دعا آمده

 

عید جواد ابن رضا آمده

 

دیده گشا و رخ جانانه بین

 

شادی شمع و گل و پروانه بین

 

وجد و نشاط دل دیوانه بین

 

خندۀ ریحانۀ ریحانه بین

 

نقش تبسّم به لب مرتضاست

 

جلوه کنان طلعت ابن رضاست

 

باز به جوشش یم جود آمده

 

غرق در آن ملک وجد آمده

 

مظهر الطاف ودود آمده

 

مهر، به خاکش به سجود آمده

 

کشور جان عالم دل منجلی است

 

ولادت محمّد بن علی است

 

پرده زحسن ازلی وا شده

 

روی الهی متجلاّ شده

 

ملک جهان سینۀ سینا شده

 

ولادت زادۀ موسی شده

 

ماه بیا خاک زمین را ببوس

 

سرزده امشب مه شمس الشّموس

 

شافع میزان و معاد است این

 

کعبۀ دل، باب مراد است این

 

راهبر کلّ عباد است این

 

صاحب هر جود، جواد است این

 

آینۀ دادگر است این پسر

 

بر همه عالم پدر است این پسر

 

دل به سوی بیت ولا پر زند

 

روح، پی عرض دعا در زند

 

ماه، گر امشب به زمین سر زند

 

پرده به رخ تا صف محشر زند

 

می نهد از شرم مه روی او

 

رو به روی خاک سر کوی او

 

گلشن هستی همه خرّم شده

 

رشک جنان دامن عالم شده

 

فخر کنان دودۀ آدم شده

 

شاد، دل آدم و خاتم شده

 

بحر ولایت گهر آورده است

 

عروس زهرا پسر آورده است

 

غنچۀ ریحانه به گلشن شکفت

 

بلبل از او صورت اناالحق شنفت

 

لاله به لبخند ثنایش بگفت

 

مرغ شب از شوق وصالش نخفت

 

آمده تبریک زمعبود او

 

بهر رضا در شب مولود او

 

دیده بگشا جلوۀ سرمد ببین

 

آینۀ روی محمّد ببین

 

سلالۀ رسول امجد ببین

 

محمّد دوم احمد ببین

 

آمدی ای بر همه باب المراد

 

جان به فدای قدمت یا جواد

 

ای ثمر باغ دل بوتراب

 

وی زازل شیفته ات شیخ و شاب

 

جود تو چون لطف خدا بی حساب

 

سایۀ مهرت به سر آفتاب

 

مهر تو شد روز ازل دین من

 

نیست به جز حبّ تو آئین من

 

ای تو و من لازم و ملزوم هم

 

من به گدائی، تو به جود و کرم

 

رو به کجا از سرت کویت برم

 

سائلم و سائلم و سائلم

 

سائل افتاده زپای توام

 

جود و کرم کن که گدای توام

 

سائلم از خویش مرانی مرا

 

چون شود از لطف بخوانی مرا

 

بر سر خاکت بنشانی مرا

 

بر در عشقت بکشانی مرا

 

گو که برآرند زتن پوستم

 

دوستم و دوستم و دوستم

 

سائلم از تو دو جهان خواستم

 

سوز درون، درد نهان خواستم

 

خون جگر اشک روان خواستم

 

آن چه پسندی تو همان خواستم

 

عاشق دار غم تو (میثم)

 

فارق از این عالم و آن عالمم

------------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

اي روي تو شبيه جمال ابالحسن

وي خوي تو مثال كمال ابالحسن

آوردن قيافه شناسان روا نبود

سيماي توست وجه جمال ابالحسن

آيينه ي تمام نماي رضا تويي

اي سرو قامت تو مثال ابالحسن

اي حاصل دعاي چهل ساله ي رضا

رخسار توست كوثر آل ابالحسن

با نرگس نگاه پدر ميشوي شكار

اي قد و قامت تو غزال ابالحسن

اي ديدن رخ تو حرام حراميان

در كعبه شد طواف تو اعمال حاجيان

نامت اگر نبود رضا زينتي نداشت

كوثر بدون نام جواد آيتي نداشت

دنيا بدون نور تو ظلمت سراي محض

عُقبا به جز بهشتِ رُخَت جنتي نداشت

دشمن تورا به فصل جواني شهيد كرد

جز مرگ فاطمي دل تو حاجتي نداشت

با تشنگي ز كرب و بلا ياد ميكني

جز يا حسين بر جگرت لذتي نداشت

-------------------------------------------------------------------------------------

  مهدی ميری

خیز ای دوست که امشب رخ جانانه ببینی

 

گرد هم آیی شمع و گل پروانه ببینی

 

خنده و وجد و نشاط دل دیوانه ببینی

 

دیده بگشای که ریحانه ی ریحانه ببینی

 

خبر آمد خبر آمد خبر آمد خبر آمد

 

که رضا حجّت حق را پسر آمد پسر آمد

 

دهم ماه رجب ماه تمامی شده پیدا

 

در زمین پادشه عرش مقامی شده پیدا

 

هر طرف می نگرم رحمت عامی شده پیدا

 

خلق را رهبر و مولا و امامی شده پیدا

 

بوی عطر گل زهرا به فضا باد مبارک

 

عید میلاد جواد ابن رضا باد مبارک

 

آمد آن ماه که خورشید کند قبله جانش

 

اختران یکسره فرش قدم عرش نشانش

 

سائل باب عنایت همۀ خلق جهانش

 

قرص خورشید گه جود کم از قُرصۀ نانش

 

چشم خلقت شده مات شرف و قدر و جلالش

 

صلوات همه تا صبح قیامت به جمالش

 

بوی گل از دم جانبخش نسیم آمده امشب

 

جلوه گر آینه ی حسن قدیم آمده امشب

 

آل یاسین را قرآن حکیم آمده امشب

 

شب میلاد کریم ابن کریم آمده امشب

 

گوش جان نغمۀ وحی از نفس صبح شنفته

 

جان فشانید که ریحانۀ ریحانه شکفته

 

عید میلاد جواد است چنین عید که دیده

 

ماه را وقت سحر در کف خورشید که دیده

 

صورت آینه و سیرت توحید که دیده

 

آنچه در روی پسر رضا دیده که دیده

 

دیده در آینۀ طلعت او طلعت احمد

 

ز آن سبب خنده ز دو نام ورا خواند محمّد (ص)

 

نهمین حجّت و یک بذل بود هر دو جهانشض

 

پور اکثم شده دلباختۀ علم و بیانش

 

قلب مأمون ستمگر هدف تیغ زبانش

 

جود محتاج و کرم ریزه خوری بر سر خوانش

 

علم نوری است که تابیده به دل از دهن او

 

میکند معجزه چون آیۀ قرآن سخن او

 

قبلۀ منظر چشم همه خوبان حرم او

 

کیست حاتم که شود سائل باب کرم او

 

شهریاران همه در هم به هوای دِرَم او

 

کعبه را شوق طواف حرم محترم او

 

نهمین شاهد حسن نبوی ماه عذارش

 

دل خوبان دو عالم همگی شمع مزارش

 

ای ملک راز ازل آبرو از خاک درِ تو

 

ای به اهل نظر از لطف و کرامت نظر تو

 

مرغ شب شیفتۀ ذکر دعای سحر تو

 

جان عالم بفدای تو و جدّ و پدر تو

 

تو همان جلوۀ خاصی تو همان رحمت عامی

 

تو امام ابن امام ابن امام ابن امامی

 

من کیم آنکه سرشتند به مهر تو گِلم را

 

صید کرده ز ازل تیر غمت مرغ دلم را

 

من به جود و به عطای تو ولای تو خریدم

 

روز اوّل به تو پیوستم و از خویش بریدم

 

گر چه با مروه صفا کردم و در کعبه دویدم

 

کاظمین تو بود کعبه کعبه آمال و امیدم

 

چه شود ای همه درمان من وای همه دردم

 

که شبی آیم و بر گرد رواق تو بگردم

 

ای حریم تو منای دل و جانهاش فدایی

 

ای عنایات تو مشهور چو الطاف خدایی

 

تو به لطف و کرمی شهره و من هم به گدایی

 

گر چه افتاده میان من و کوی تو جدایی

 

هر کجا پای گذارم به سر کوی تو هستم

 

«میثم» دار ولای تو ثنا کوی تو هستم

--------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

شعری برای ماه رجب دست و پا کنید

دل را پر از ترنُّم  ِ یا ربَّنا کنید

آئینه وار خوبیُّ و بد را جدا کنید

توشه برای روز مبادا سَوا کنید

با کیمیا مس دل خود را طلا کنید 


باب ُ الجواد واشده  رو بر رضا کنید


حرف من و تو نیست نوا از نقاره هاست

این جودنامه تحفه ای از جانب رضاست

حالا که خنده بر لب سلطان ماسواست

غم از دل شکسته ی این نوکرش جداست

امشب مدینه شاهد تابیدن سَخاست


آری جواد آمده  غوغا به پا کنید


جود ِ وجود آمد و هستی بها گرفت

آمد جواد و فرصت هر طعنه را گرفت

روی لب رئوف حرم خنده پا گرفت

تابید ماه و در بر خورشید جا گرفت

شهر مدینه با قدم او صفا گرفت


با این صفای ناب مدینه صفا کنید


آمد قرار سینه ی زار ِ پدر شود

سدّی برای طعنه و طوفان شر شود

خاک از نگاه معتبرش بارور شود

صحرای داغ با قدمش پر ثمر شود

سنگر برای حفظ بشر در خطر شود


در این حریم سینه ی افسرده جا کنید


افسرده ایم و غصّه شده بین  سینه جا

خنده بر این لب و دل ما با تب آشنا

تب کرده ایم از غم هجران دلربا

تنها دوای ماست نگاه تو یا رضا

آقا بده حواله ی شش گوشه را به ما


امضاء برات دیدن کرب و بلا کنید


دردانه ی رئوف حرم یکّه تاز جود

هر کس که نوکریِّ تو را کرده برده سود

عشق تو ریشه کرده در این قلب و تار و پود

اصلاً اگر نگاه تو بر نوکرت نبود....

هرگز نمی نشست به لبهایم این سرود


بود و نبود من به فدای وِلا کنید

------------------------------------------------------------------------------------------

 حسين ايمانی

 

ای پناه تمامِ خَلق، جواد

 

از ولادت امامِ خلق، جواد

 

نجل موسی و نخل طور تویی

 

گوهر هشت بحر نور تویی

 

صدف چار گوهر پاکی

 

در زمین هم چراغ افلاکی

 

همه ی هستی امام رضا

 

از تو بگرفته احترام رضا

 

کیستی تو عزیز زهرایی

 

تو جواد الائمّه ی مایی

 

فضل، یک جلوه از فضائل تو

 

جود مهری به دست سائل تو

 

هم خدا از عبادتت خورشند

 

هم رضا از ولادتت خورسند

 

سه علی را تو آیت نوری

 

در امامان به جود مشهوری

 

ای خیال تو شمع محفل من

 

کاظمین تو قبله ی دل من

 

قبر تو کعبه ی مکرّر ماست

 

حرمت کربلای دیگر ماست

 

مظهر جود ذات لم یزلی

 

سیّدی یا محمّد بن علی

 

سفره ی جود توست کلّ وجود

 

از وجودت وجود یافته جود

 

همه ی علم، حرفی از دهنت

 

فقه، در گاهواره هم سخنت

 

کلّ قرآن دلیل منطق توست

 

پور اکثم ذلیلِ منطق توست

 

پشت مأمون به عزّت تو شکست

 

ماهی کوچکت گرفت به دست

 

گفت ای باخبر زسرّ قضا

 

گل نو رسته ی امام رضا

 

دور یک راز بسته انگشتم

 

تو عیان کن که چیست در مُشتم

 

در جوابش دُر از دهن سفتی

 

خنده بر لب زدی چنین گفتی

 

که به امر خدای حیِّ قدیر

 

آب دریا چو می شود تبخیر

 

ابر با خویش از دل دریا

 

ماهی کوچکی بَرَد به هوا

 

شه به اوج فضا فرستد باز

 

باز، در ابر می کند پرواز

 

از برای شکار آن ماهی

 

در دل ابرها شود راهی

 

چون کند صید و آورد همره

 

می گذارد درست در کف شاه

 

پادشاه از پی حقیقت حق

 

می کند امتحان زحجّت حق

 

ما زکلّ امور آگاهیم

 

در حقیقت خلیفه اللّهیم

 

عالمی را به پیش می بینیم

 

چون کف دست خویش می بینیم

 

وارث کلّ انبیا ماییم

 

حافظ سرّ کبریا ماییم

 

علم غیب خدا به سینه ی ماست

 

ور تضاکم لغیبه گویاست

 

رکن توحید زابتدا ماییم

 

مخزن حکمت خدا ماییم

 

نور، یک جلوه از رسالت ماست

 

کلّ تطهیر در جلالت ماست

 

فضل، یک خوشه از کرامت ماست

 

علم یک جلوه از ولایت ماست

 

ما زآغاز حجة اللّهیم

 

تا قیامت بقیة اللّهیم

 

ای به خاک تو کرده جود سجود

 

بنده ی جود تو تمام وجود

 

من کی ام خاک خاک پای توام

 

سائلم سائل گدای توام

 

پا از این آستان برون ننهم

 

این سمت را به سلطنت ندهم

 

دوستیِّ تو دین و دِین من است

 

همه جا صحن کاظمین من است

 

به دل پاره پاره ات سوگند

 

به غم بی شماره ات سوگند

 

به سنین جوانی ات سوگند

 

به بهار خزانی ات سوگند

 

به حریم و رواق تربت تو

 

به دعا و به اشگ غربت تو

 

گر چه سر تا به پا همه گهنم

 

یابن زهرا گدای یک نگهم

 

هر چه ام همدم شما هستم

 

هر که ام «میثم» شما هستم

 

بنده ام بنده ی گنه کارم

 

از دو عالم فقط تو را دارم

 

رفته عمرم به باد ادرکنی

 

یا امام جواد ادرکنی

---------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

هر كه دل بُرد،دلبر ما نيست

هر كه نازي فروخت،ليلا نيست

هر كه هويي كِشَد مسيحا نيست

هر كسي با تو نيست با ما نيست

دلبر محض، غير مولا نيست

 

كيست مولا و فيه نور ِاله

قد تجلي بنورهي الله

گه خدا آينه ست و  مولا گاه

وسط و ابتدا و آخر راه

ذره اي فرق بين آنها نيست

 

عاشقان دف به كف ز حيراني

صف كشيدند بر غزل خواني

تا فِتد بر كه فال قرباني

رحمت حق به قوم نصراني

نزد آن شيعه كز تو شيدا نيست

 

مستم از عشق و خُم به دوش تويي

نُهمين بحر باده جوش تويي

پسر سلسله فروش تويي

حق تعالاي هر سروش تويي

ورنه جبريل مرد اينها نيست

 

اي پدر خوانده ي پياله و خُم

هو تويي اي عزيز يازدهم

اي امير عمارت مردم

تو به "نحنُ "بناز و من "انتم"

كه كتابت به شرح آتاني است

 

اربعيني به شيشه مِي بوده

كس نداند كه تاك كِي بوده

مِهر يا اين كه تير و دِي بوده

چون عروس علي ز ري بوده

نيمي از اين شراب ايراني است

 

شه به بزم جلوس مي آيد

منكر او عبوس مي آيد

جان سلطان طوس مي آيد

يا انيس النفوس مي آيد

جان دهيدش ، گهِ تماشا نيست

 

جلوات تو مشرق سحر است

خلوات تو فيض خونجگر است

سكنات تو مو به مو پدر است

حركات تو حيدري دگر است

لمعات تو كم ز زهرا نيست

 

اي غروب بهانه را مرعات

گريه كم كن بخور ز آب فرات

يافتي چون ز تشنگي تو نجات

به علي اصغر و لبش صلوات

بهتر از اين به آب معنا نيست

 

جگرش را به روي دست گرفت

پسرش را چنان كه هست گرفت

گردن نازكش شكست گرفت

بوسه ي تير تا نشست گرفت

معني، اين غير داغ مولا نيست

-------------------------------------------------

                  محمد سهرابی

بیا به باغ که باردگر تماشائی است

بهار وسبزه وگل برگ وبر تماشائی است

بیا به ساحت سبز چمن که ازگل سرخ 

گرفته بار دگر زیب وفر تماشائی است

ز رنگ و بوی گلستان احمدی باشد

شکوفه زار بهاران اگرتماشائی است

گذشت شام سیاه و دمید نور سحر

بیا ببین که طلوع سحر تماشائی است

اگر سپهر ولایت شده است نورانی

جمال وجلوۀ شمس وقمر تماشائی است

زکوچه های مدینه جواد می گذرد

زفیض مقدم او رهگذر تماشائی است

اگر چه دیدن این گل بود تماشائی

به وقت جود و کرم بیشترتماشائی است

بیا به تهنیت ثامن الائمه رویم

که درکنار پسر تماشائی است

چنان که جلوۀ خورشید و ماه روح فزاست

جمال این پدر و این پسرتماشائی است

دلم هوای حریمش نموده ،همسفران

خدا نصیب کند این سفرتماشائی است

ندیده ای تو«وفائی» حریم پاکش را

به پیش دیدۀ اهل نظرتماشائی است

--------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

ستاره سحری مژده سحر میداد

فروغ صبح ز پایان شب خبر میداد

زصحن سینه ما دست عاطفت از شوق

کبوتر دل ما را به عرش پر میداد

فضای شهر مدینه معطر از گل بود

شبی که گلبن باغ ولا ثمر میداد

مگر نسیم زباغ بهشت آمده بود

که بوی ناب گل و سبزه های تر میداد

سحاب رحمت حق بر مدینه سایه فکند

خدا به حجت خود کوثر دکر میداد

فلک به یمن قدومش ستاره باران بود

خدا به نخل شفاعت دوباره برمیداد

ز دیده گان پدر اشک شوق جاری بود

شبی که بوسه به رخساره پسر میداد

برای خلق گنهکار در شب میلاد

خدا به شمس سپهر ولا قمر میداد

نهم سپهر ولایت جواد(ع) اهل البیت (ع)

کریم بود و به هر بینوا گهر میداد

هنوز کعبه شهادت دهد بدان محفل

هر آنکه مسئله پرسید از او .  نظر میداد

دلم گرفته چه می شد اگر خدا یکشب

چنان نسیم بکویش مرا گذر میداد

چه عقده ها که( وفائی) ز دل نمی شد باز

بما اگر که خدا برگه سفر میداد

--------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

امشب بهشت ارزو را باز كردند

سرى زاسرار مگو را باز كردند

خم خانه توحيد را در برگشودند

از چهارده خم يك خم ديگر گشودند

مستان صافى دل كه قدسى نام دارند

كوثر به جاى مى درون جام دارند

درجام مى رخسار جانانه بينند

خورشيد را در حجره ريحانه بينند

در خانه شمس الضحى امشب قمر زاد

و ز چهارده خورشيد خورشيدى دگر زاد

طاها رخى از دوده ياسين بر آمد

نخلى كهن را ميوه شيرين بر آمد

امشب رضا، روح رضا در دست دارد

تصويرى از حسن خدا در دست دارد

يزدان رضا را ثانى موسى عطا كرد

بر پور موسى تالى عيسى عطا كرد

ماهى كه شرم از چهر دارد آفتابش

گويد رضا بر مهد نازش ذكر خوابش

گهواره او شهپر روح الامين است

گهواره جنباش امام هشتمين است

دارد رضا در پيش رو تمثال احمد

سوم على بر دامنش سوم محمد

ميلاد او اميد اسلام است و انسان

ميلاد او ميلاد اسلام است و قرآن

نظم زمان بعد از رضا در پنجه اوست

مشكل گشاى كارها سرپنجه اوست

از روى او نور ولايت مى درخشيد

در سايه اش مهر هدايت مى درخشيد

در كودكى بر مسند عصمت بر آمد

انسان كه از غار حرا پيغمبر آمد

يحيى بن اكثم مفتضح در بحث با او

جاى سخن بر كس نماند هست تا او

درياى جودش تشنه بر ساحل بجويد

درگاه احسانش كف سائل بجويد

وقتى بر آيد دست جود از استينش

گوهر فشاند در يسار و در يمينش

تنها نه او بر دوستان گوهر ببخشد

بر دشمن سر سخت خود هم زر ببخشد

خير كثير است و كرامت پيشه دارد

نخلى كه در ژرفاى كوثر ريشه دارد

اى آفرينش را چراغ رهنمايى

سر تا بپار رحمت جود ابن الرضايى

اى كوثر دوم كه مشهور است جودت

ظاهر تمام خير و خوبى از وجودت

در اين جهان و اينهمه لطف و كرامت

جودت قيامت مى كند روز قيامت

تفسير جودت را توان در هل اتى يافت

تصوير مهرت را درون سينه ها يافت

چشم امامت روشن از رخسارت ماهت

اى آنكه نامت قفل غمها را كليد است

اين ملت آزاده را بر تو اميد است

لطفى كه در عيد تو كام دل بگيرند

لطفى كه تا در كوى تو منزل بگيرند

اميد احسان از شما دارد مؤيد

بر دامنت دست دعا دارد مؤيد

---------------------------------------------------------------
سید رضا موید

 

در بغل امشب يكى قرص قمر دارد رضا

 بر زبان شكر خداى دادگر دارد رضا

بارگاه زاده موسى چراغان مى شود

در حريمش جشن ميلاد پسر دارد رضا

اِقتران مهر و مه گرديده امشب، يا مگر

 نور چشمانش محمد را به بر دارد رضا

بر امام هشتمين حق كرده فرزندى عطا

 زين پسر پيغام تبريك از پدر دارد رضا

آمد آن يكتا دُر عصمت كه بر ميلاد او

 تهنيت از حضرت خيرالبشر دارد رضا

بر عقيمى آن كه بر فرزند موسى طعنه زد

 گو بيا امشب ببين نور بصر دارد رضا

در كنار مهد او بنشسته بيدار و به لب

 ذكر خواب از بهر طفلش تا سحر دارد رضا

ذكر خواب از بهر او مى گويد و گريان بود

 من نمى دانم چرا چشمان تر دارد رضا

گاهى از اين موهبت شاد است و گاهى دل غمين

 چون كه از پايان كار او خبر دارد رضا

«خسرو» از مداحى او مى كند بس افتخار

 گر بدين منصب مدامش مفتخر دارد رضا

-------------------------------------------------------------
مرحوم خسرو

صفحات سایت :