close
تبلیغات در اینترنت
امام هادی (ع)
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 4
  • بازديد امروز : 1,079
  • بازديد ديروز : 2,053
  • آي پي امروز : 16
  • آي پي ديروز : 70
  • ورودی امروز گوگل : 7
  • ورودی گوگل دیروز : 18
  • بازديد هفته : 6,629
  • بازدید ماه : 15,675
  • بازدید سال : 209,794
  • كل بازديدها : 580,031
  • ای پی شما : 3.80.218.53
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 24 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

قسمتم شد که آشنا باشم

شامل قدری اعتنا باشم

قسمتم شد که پای بگذارم

در مسیری که مبتلا باشم

آمدم تا کبوترانه شبی

جلد ایوان سامرا باشم

آمدم تا کنی مسلمانم

مثل سلمان من از شما باشم

نگه انداز زیر پایت را

سامرایی ترین گدایت را

تو رسیدی و عرش آذین شد

خاک دنیا بهشت آیین شد

باد یک دسته قاصدک آورد

دور گهواره ی تو تزئین شد

امشب از شوق گونه های پدر

مَثَلِ خوشه های پروین شد

آسمانی ترینِ مائده ها

باز هم سهم ظرف مسکین شد

باز شور علی علی دارم

و دهانم دوباره شیرین شد

مژده ای شیعیان مراد رسید

پسر حضرت جواد رسید

صد و ده بار در ثنای تو

خوانده ام هل اتی برای تو

انعکاس خود صدای خداست

صد و ده بار ربّنای تو

از رد پای روح (1) پی بردم

خود عرش است سامرای تو

آن که همّت به قتل جانت بست

خود شفا یافت از دعای تو

تا کمی حرمتت شکسته شود

ریخت پس یک قدح برای تو

آه از آن درد آشنا...فریاد

قصّه ی شام میرسد در یاد
-----------------------------------------------------------------------

 توحید شالچیان

 

آن شب مـدینـه غـرق تجلاّی نور بود

آیــات نـور در همـه جـا در ظهـور بود

گـردون دوبـاره جلـوۀ وادی طور بود

هرسو فرشتـه ای به فلك در عبـور بود

آئینـه ای ز نور خـدا داشت شهـر نور

گنجینه ای ز صدق و صفا داشت شهر نور

كروبیان به شـوق قدومش صلا زدند

با هر نفس كه در ره صـدق و صفا زدند

دم از فروغ چهرۀ شمس الضحی زدند

گم كـرده گـان راه وفـا را صــدا زدند

گفتند گر نشاط سماوات بی حد است

فصل ظهـور هـادی آل محمّـد است

خیـز و ببین سُــلالۀ خیــرالأنـام را

آئینـــه ای زلال، ز حُسـن تمــام را

در بـر گـرفتـه است امـامی امـام را

دادنــد بـار عــام تمــام عــوام را

دستی برآر  و عیـدی از آن مقتـدا بگیر

از درگـه جــواد جــواز جــزا  بگیر

او جلـوۀ  همیشه بهــار ولایت است

چـارم علی ز آل رسـول عنایت است

خـورشیـد تابناك سپهر هدایت است

الطاف این امام مبین بی نهایت است

ای تشنه كام لب به لب كوثری بزن

ازچشمۀ كـرامت او سـاغــری بزن

آئینــۀ نجـابت گل هـای نور اوست

مشعل فروز سینۀ سینـای نور اوست

فلك نجـات و گـوهر دریای نور اوست

شمس هدایت همه، معنای نور اوست

این انعكاس نور در آئینــۀ خـداست

معنای نور آیۀ والشمس والضحاست

او را خدای عـزّوُجـل بـرگزیده است

بهر بشـر امـام هُــدا آفـریـده است

وقتی دعای جامعه از او رسیـده است

یعنی زلال وحی از آن گل چكیده است

این كوثر همیشه زلالی كه  جاری است

هرگز خزان ندارد و دائم بهاری است

ایمان شكوفه ایست به گلزار جان او

تقوا نشـانـه ایست ز حُسـن بیـان او

اخـلاص چشمه ایست ز چشم روان او

ایثــار آیتـی ایست  ز درد گــران او

قدرش اگر كه نامتنـاهی است این امام

مجموعۀ صفات الهی است این امام

این است آن امـام كه از نور بـاورش

عطرحیات می دهد انفاس اطهـرش

ظلمت شده اسیر همیشـه به محضـرش

شیـران نشستـه اند همـه در برابرش

در پای آن امـام مبین سـر نهاده اند

سر را به خـاكبـوسی دلبـر نهاده اند

اشكی ز شـوق در قـدم او فشانده ام

خود را به آستـانۀ آن  گل کشانده ام

دل را به راه سامرۀ او نشانده ام

من هرچه خواستم از او ستانده ام

ایـن بـارهم كــرامت او راطلب كنم

بار دگـر بـه درگهش عرض ادب كنم

ای واجب السّــلام نثارت سلام من

شیرین شده ز جـام ولای تو كـام من

نامت همیشه مـوج زنـد در كلام من

تـو بـا خبـر ز حـال منی ای امــام من

چشم«وفائی»است به بخشیدن شما

روز حسـاب دست من و دامـن شما


------------------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

ای نور خدای حیّ سرمد


وی آینۀ جمال احمد (ص)!


ای نور هدایت و امامت


ای شافع شیعه در قیامت


ای نام تو از سخن فراتر


وی وارث مصطفی و حیدر


زیبا گلِ گلشن و لایی!


عطر خوش مکّه و منایی!


بر فاطمه نور دیده‌ای تو


بر ظلمت ما سپیده‌ای تو


تو وارث خونِ کربلایی


حجّت به تمام ماسوایی


ساجد چو امام ساجدینی


روشنگر راهِ راستینی


چون حضرت باقری و صادق (ع)


احیاگر مکتب حقایق


ای دوست! تو از تبار نوری


چون موسیِ کاظم و صبوری


روح و تن هشتمین­امامی


ماه دهمینِ شیعیانی


ای حجّتِ حق، امام هادی (ع)!


تو نور دو دیدۀ جوادی


منظومۀ پایدار عشقی


دلگرمیِ روزگار عشقی


ای ماه منوّرِ خداوند!


فرزند پیمبرِ خداوند!


تو لاله و گلشن بهاری


سرسبزیِ لطف کردگاری


درفضل و کرم یگانه‌مردی


امّید و پناه اهل دردی


نزد تو لبی خموش دارم؛


باری ز گنه به دوش دارم


دل غیر شما به کس نبستم


مولا! ز وفا بگیر دستم


ای شیرِ درنده از تو مبهوت!


آرامش دل ولای دلجوت!


دلدادۀ تو، که غم ندارد!


با مهر تو، هیچ کم ندارد!


هر کس ز کمال تو نداند


غافل ز امامِ حق بمانَد


در وصف تو گرچه ناتوانم!


در شادی و غم تو را بخوانم


در سینه دلم چه ناشکیب است


در وادیِ عاشق غریب است


دلتنگ دیار آشنایم


دلدادۀ شهر سامرایم


من عاشق و مبتلای عشقم


دل‌بستۀ کربلای عشقم


ای نور خدا درون سینه!


دل گشته هواییِ مدینه


جان­ها به فدای خاک پایت!


قربان ترنّمِ صدایت!

مولا! نفسی مرا صدا کن


از غصّه و محنتم رها کن


با مهر تو دل ز غم رها شد


مرهون عنایت خدا شد


-----------------------------------------------------

 

 

      غلامرضا غلامپور

به نام نامی هادی که هادی دلهاست

یگانه فاتح دلها امام بی همتاست

امام مهر، امام وفا، امام عشق

امام رأفت و رحمت امام خوبیهاست

هدایتش همه جا را به زیر سایه بَرَد

امامتش متعالی، زِعامتش یکتاست

معلّم همه ی انبیاست آقایم

که میوه ی دل و دلدار سیّد بَطحاست

علیّ چارم ما، مرتضای دوّم اوست

دهم امام تشیّع حقیقت عظماست

فرشتگان مقرّب مقیم حجره ی او

قسم به روح مقدّس سلاله ی زهراست

نواده ی حسن مجتباست این آقا

سلیل آل نبی، نور چشم آل عباست

علیّ دیگر آل حسین آمده است

که وارث همه ی روضه های عاشوراست

قنوت حضرت سجّاد روی دستانش

امین باقر علم نبی همین آقاست

صراط صادق آل علی طریقه ی اوست

شبیه موسیِ کاظم به وقت درد و بلاست

ستاره ی سحر است و شکوه باغ جواد

دوباره کوثر قرآن دوباره ابنِ رضاست

دوباره جدّ غریبش ابالحسن آمد

طلیعه ی حسن عسگری از او پیداست

پدر بزرگ امام زمان ما یعنی...

برای مهدی دین چاره ساز مشکل هاست

بِچِش حلاوت ذکرش، بخوان به لب هادی

که نام حضرت هادی عجیب روح افزاست

ز آستینِ هنر پرورش ادب ریزد

حیات طیّبه اش چون هزار دانشگاست

هرآنکه طالب دریای معرفت از اوست

کلاس جامعه اش رهگشای اهل ولاست

به علم خویش بداند زبان حیوانات

خدای قادر مطلق به علم او داناست

بهشت مائده ای از ولای عظمایش

شفیع هرچه ولایتمدار با تقواست

گناه شیعه ببخشد خدا به مقدم او

نوید باب غدیر است و آیة العظماست

خدا به شیعه ی او عزّت و کرامت داد

بیا که آینه ی هیبت خدا اینجاست

به عصمتش قسم از او مقام می گیریم

به هیبتش قسم از قهر او عدو رسواست

بیا به محفل و کشکول سائلی بردار

که عیدی قدمش استغاثه ی دلهاست

نگو شمرده شمرده که حاجتت داند

نگفته با خبر از حاجت و غم دلهاست

عزیز فاطمه و ترک سائلان هرگز!

بریز غم که وجودش مفرّح جانهاست

مگر زیارت کرب و بلا نمی خواهی؟

کلید کار بدست دعای این آقاست

نظام عالم هستی از او درست شود

بیا که پرچم صبح فرج از او برپاست


-----------------------------------------------------------------
محمود ژولیده

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
فیض مدام، سلسله نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی
در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی
تا پایه امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی
اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی
یا حجّه الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
مهر دهم! حقیقت کامل، امام من!
آیینه جمیع فضائل، امام من!
لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت متوکل، امام من
چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من
لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا!
لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من
ای که هنوز حلقه در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من
نامت گره‌گشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی
تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
از خنده تو گشت دلش شاد، یا علی
روشن به روی گندمی‌ات شد دل جواد
وقتی «سمانه» چون تو سمن زاد، یا علی
چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی
در پای تو گریسته وحش درنده هم
ای بسته ولای تو آزاد، یا علی
تاریخ، ای حقیقت بیدار، چون علی
هرگز تو را نمی‌برد از یاد، یا علی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
----------------------------------------------------------------------------------
محمد سعید میرزایی

آفتاب عزّت از عرش جلال آمد پدید
روز عید شادمانى را هلال آمد پدید
آفتابِ فضل، تابان گشت از کوه شکوه
ظلمت شب هاى هجران را وصال آمد پدید
روز، روزِ شادى و وقت نشاط آمد از آنک
بهترین روزهاى ماه و سال آمد پدید
اخترى گردید از برج ولایت جلوه گر
کز جمالش آیتى فرخنده فال آمد پدید
آسمان علم را تابنده ماه آمد عیان
بوستان شرع را خرم نهال آمد پدید
در سپهر عزّ و شوکت آفتاب آمد فراز
بر هماى دین و دانش پر و بال آمد پدید
دشمنان را مایه درد و الم شد آشکار
دوستان را دافع رنج و ملال آمد پدید
اى مسلمان دیده ات روشن که از لطف خدا
هادى الامّه شه احمد خصال آمد پدید
عشق و دل را موجبات اتّحاد آمد عیان
جان و تن را موجبات اتّصال آمد پدید
رکن دین، بحر سخا،غیث کرم، غوث امم
نور حق، شمس الضحى، فضل الکمال آمد پدید
عالمى فضل و تعالى، قلزمى علم و کمال
بر سریر جاه و اورنگ جلال آمد پدید
شوکت و جاه و سعادت را محیط، آمد عیان
حکمت و علم و فضیلت را جمال آمد پدید
جلوه دیگر به خود بگرفت عالم بهر آنک
بر رخ زیباى خلقت خط و خال آمد پدید
هر چه خواهى از خدا «طایى» بخواه امروز چون
بهر حاجت خواستن نیکو محال آمد پدید
-------------------------------------------------------------------
طایى شمیرانى

دلا در خانۀ ابن الرّضا ابن الرّضا را بین

 

چراغ و چشم زهراغ و علیّ مرتضی را بین

 

ز انوار رخ ابن الرّضا روشن فضا را بین

 

فروغی دلنشین و دلربا و جانفزا را بین

 

عروس حضرت زهرا بهار شادی آورده

 

برای شیعیان امشب امام هادی آورده

 

دو چشم دل ز هم بگشا که حسن دادگر بینی

 

در ابناء بشر آیینۀ خیر البشر بینی

 

در آغوش جواد ابن الرّضا قرص قمر بینی

 

بیا تا نخل سر سبز ولایت را ثمر بینی

 

دوباره شیعه را از نور حق دل منجلی آمد

 

که از سوّم محمّد (ص) در جهان چارم ولی بینی

 

فروغ حسن غیب ذات سبحانه پیدا شد

 

یگانه لالۀ ریحانه را ریحانه پیدا شد

 

همه گیرید جان بر کف رخ جانانه پیدا شد

 

به گرد شمع رویش یک جهان پروانه پیدا شد

 

زمین، در سینه خورشید خداوندت مبارک باد

 

جواد ابن الرّضا میلاد فرزندت مبارک باد

 

موحّد گشته دل با یاد بسم الله ابرویش

 

زبور، انجیل، قرآن را بخوان در مُصحف رویش

 

جواد ابن الرّضا چون شاخۀ گل می کند بویش

 

دل پیغمبران یکسر اسیر طُرّۀ مویش

 

چه خوانم مهر یا مه یا چراغ انجمش خوانم

 

همان بهتر که خود ابن الرّضای دوّمش خوانم

 

به سیرت مظهر واجب به صورت صورت امکان

 

به رخ و الشّمش و مو و اللّیل و دل عرش استوی الرّحمان

 

فیوضاتش رسد هم بر ملک پیوسته هم انسان

 

عبارات و کلام روح افزایش اخ القرآن

 

به بازار ولایت پوسف زهراست این مولود

 

یم دو گوهر است و دُرّ نُه دریاست این مولود

 

علی نام و محمّد (ص) صورت است و بوالحسن کنیت

 

بیانش دُرّ، دلش دریا، کفش باران، دمش رحمت

 

کلامش نور و مهرش دین و حبّش معنی طاعت

 

ولیّ خالق منّان امام عالم خلقت

 

امامت جاودان از او قیامت را امان از او

 

حقیقت را زبان از او طریقت را نشان از او

 

به کویش بندگی کن خواهی ار عبد خدا گردی

 

بخوان اوصاف او تا با پیمبر هم صدا گردی

 

مبادا لحظه ای در عمر خود از او جدا گردی

 

بکوش انسان که در خطَّ تولاّیش فدا گردی

 

بقا خواهی فنا در مکتب سرخ ولایت شو

 

جمال هادی آل محمّد (ص) بین هدایت شو

 

خرد را آبرو با آبرویش بستگی دارد

 

وجود عالم هستی به مویش بستگی دارد

 

حیات جاودان بر آب جویش بستگی دارد

 

شفای دردها بر خاک کویش بستگی دارد

 

وجود ما به مهر آن امامی مفتخر گردد

 

که شیر وحشی از آهو به گردش رام تر گردد

 

زهی بحری که همچون عسکری در دل گهر دارد

 

زهی ماهی که از خورشید رویی خوب تر دارد

 

به پیشانی فروغ حجّت ثانی عشر دارد

 

به صلب خویش مولانا امام منتظر دارد

 

سلام ما به ابناء و به آباء گرام او

 

خوشا آن کس که شد آن هادی عترت امام او

 

خوشا آنکو کنار تربتش اشک رجا دارد

 

شرار ناله، سوز سینه، حال التجا دارد

 

امامی گز نگاهش درد انس و جان دوا گردد

 

عجب نبود که «میثم» هم از او حاجت روا گردد

 

بدل حال مناجات و به لب ذکر دعا دارد

 

خداوندا دلم پیوسته شوق سامرا دارد

----------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

 

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

 

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

 

کلماتی که پر از رایحهً غار حراست

خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداست

 

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسه ی ظرفیت من پر شده است

 

همه ی عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

 

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

 

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

 

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

 

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

 

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

 

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران

 

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

 

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

 

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای باران

 

پسر حضرت دریا! دل مارا دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

 

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

-----------------------------------------------------------

سید حمیدرضا برقعی

به جای باران بارد ز آسمان انجم

 

به مقدم پسر فاطمه امام دهم

 

چه خفته‌ای مه من روز عید آمد قُم

 

به بحر شادی گردیده ملک هستی گُم

 

شد از ولایت ابن الرّضا جهان روشن

 

قلوب شیعه دل صاحب الزمان روشن

 

عروس فاطمه بر فاطمه پسر زاده

 

برای شمس ولایت بهین قمر، زاده

 

و یا که آمنه پیغمبری دگر زاده

 

و یا که بنت اسد شیر دادگر، زاده

 

بحق که آینه حسن خالق ازلی است

 

که بوسه زن به جمالش محمّد ابن علّی است

 

بر از کبر و ریا تا که کبریا بینی

 

خودی گذار به یک سوی تا خدا بینی

 

شکوه آینة روی مصطفی بینی

 

مه جمال دل آرای مرتضی بینی

 

جمال لَیس کَمِثله هویدا شد

 

مه امید جواد الائمه پیدا شد

 

در آسمان ولا ماه بی‌قرین آمد

 

به صورت بشری صورت آفرین آمد

 

کز آفتاب بر ن ماه آفرین آمد

 

ولّی حق دهمین پیشوای دین آمد

 

امین وحی ز سوی خدا در این میلاد

 

پیام تبریک آورده بر امام جوادa

 

بر از خویشتن و گوش جان خود کن باز

 

کز آن ولّی خدا گویمت یکی اعجاز

 

که مرغ روحت از حبس تن کند پرواز

 

به آسمان حقیقت رسی ز کوی مجاز

 

ز شرح آن بشناسی امام را، بهتر

 

وصی حضرت خیرالانام را، بهتر

 

بگفت با متوکّل زنی از نسل عرب

 

که یا امیر منم دختر علی، زینبd

 

حسن برادر و زهراست مادرم به نسب

 

ز آسمان ولایت منم همان کوکب

 

خلایق از سخن او به حیرت افتادند

 

که قصّه را به امام دهم خبر دادند

 

امام آمد و اول نصیحتش فرمود

 

ولی نداشت نصیحت برای آن زن سود

 

ولّی حق که بجان و تنش سلام و درود

 

گشود غنچة لب را بدو چنین فرمود:

 

که گوشت بدن پاک اهلبیت کرام

 

بود به حجم خدا بهر هر درنده حرام

 

براستی اگرت دعوی است در گفتار

 

بجانب قفس شیرها قدم بگذار

 

سخن بگوی بآنان نشانشان به کنار

 

بگفت ای به بزرگیت کرده حق اقرار

 

اگر به صدق بود گفته‌ات ز من بشنو

 

بجانب قفس شیرها تو اوّل رو

 

از این سخن متوکل شد بسی دلشاد

 

ولی امام که جان جهان فدایش باد

 

بجانب قفس شیرها قدم بنهاد

 

چو چشم شیران بر روی حضرتش افتاد

 

بخاک مقدمش از عجز و لابه افتادند

 

سرشک ریخته صورت به پاش بنهادند

 

کنار خویش چو روی امام را دیدند

 

گل وصال ز گلزار حسن او چیدند

 

سرشک شوق چو باران ز دیده باریدند

 

بگرد یوسف زهرا هماره گردیدند

 

یکی از آنان با حضرتش سخن می‌گفت

 

ز رنج پیری و احوال ضعف تن می‌گفت

 

که ای ولی الهی اگر چه من شیرم

 

ولی ز کثرت سن اوفتاده و پیرم

 

ز رنج پیری در این قفس زمین گیرم

 

ز بس گرسنه به سر می‌برم ز جان سیرم

 

ز شیرهای جوانتر بخواه ای سرور

 

که وقت خوردن طعمه بمن کنند نظر

 

امام گفت: بود تا گرسنه این حیوان

 

به سوی طعمه نیایند شیرهای جوان

 

قدم نهاد برون از قفس لب خندان

 

فتاد زن به قدم‌های حضرتش گریان

 

که ای ولّی خدا شرمگین و منفعلم

 

نه زینبم منما پیش دیگران خجلم

 

شنیده‌ام متوکّل که سخت گشت حقیر

 

تو گوئی از حسد آمد به سینة وی تیر

 

بگفت آن زن بیچاره را کنند اسیر

 

برند جانب شیران به جرم این تزویر

 

همه ستاده به حالش نظاره می‌کردند

 

که شیرها تن او را پاره پاره می‌کردند

 

اگر که گوشت آل پیغمبر اسلام

 

به قول حجت حق هست بر درنده حرام

 

به کربلا ز چه رو گرگهای کوفه و شام

 

حسین را که بود نور چشم خیرالانام

 

به ظهر جمعه لب تشنه‌اش فدا کردند

 

سر مقدّس او را ز تن جدا کردند

 

شراره زد به دلم یاد وقعة عاشور

 

تنی که بود سراپاش جمله آیت نور

 

به موج نیزه و شمشیر و سنگ شد مستور

 

شکسته شد همه اعضای آن ز سُمّ ستور

 

برهنه ماند به روی زمین سه روز و سه شب

 

ندانم آنکه چه بگذشت بر دل زینبd

 

دمی که دختر زهرا به قتلگه رو کرد

 

نگاه بر بدن پاره پارة او کرد

 

کشید ناله پریشان ز غصّه گیسو کرد

 

سرشک ریخت ز چشم و نگه به هر سو کرد

 

چه دید، دید به گردش به غیر دشمن نیست

 

چنان گریست که دشمن بر او بلند گریست

 

به گفت ای بفدای تو مادر و پدرم

 

چگونه جسم تو صد چاک بر زمین نگرم

 

ز جای خیز ببین سوی شام رهسپرم

 

تو خفته‌ای و شده قاتل تو هم سفرم

 

عزیز فاطمه ما را سوار محمل کن

 

نگه به اشک من و خنده‌های قاتل کن

-------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری

خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

از بنده نوازی و عطایی که تو داری

آقای جهان است گدایی که تو داری

 

ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی

محبوب شده از کرمت شغل گدایی

 

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند

مهر تو به دلهای مصفا بنشیند

هرکس به دلش مهر تو آقا بنشیند

مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

 

لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم

آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

 

تو آینه داری و کلام تو گهر بار

در وصف تو ماندند...چه گفتار و چه اشعار

حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار

بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

 

در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست

ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست

در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

 

العبدُ و ما فی یده کان لمولاه

از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

 

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است

اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است

جای ولی الله کجا بزم شراب است؟

 

یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد

یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

 

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت

از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت

خون از لب شه، روح زجان اُسرا رفت

 

شد مجلس اغیار همان بزم خرابه

وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

--------------------------------------------------

سیدعلی رکن الدین

اهل ولا مرحبا فصل سرور آمده

 

سینه سینای دل مرکز طور آمده

 

ساقی توحید با جام طهور آمده

 

جلوه گر از برج غیب آیت نور آمده

 

محو شده باطل و حق به ظهور آمده

 

که گشته روشن به او چشم و دل خاص و عام

 

بیا به بستان وحی فیض دگر را ببین

 

به دست شمس الضحی رشک قمر را ببین

 

روی ملک را نگر، جن و بشر را ببین

 

با پدری چون جواد بهین پسر را ببین

 

علی بخوانش ولی پیامبر را ببین

 

امام هادی است این هدایتش مستدام

 

دهُم ولی خدا امام این نه وراق

 

به علم او پایبند هشت جهان هفت طاق

 

شش جهت و پنج حس بدو بَرَد اشتیاق

 

فتد در این چار ام بدون مهرش فراق

 

اگر دو عالم کند به مهر او اتفاق

 

به ذات یکتا شود جحیم، دارالسلام

 

محبّت او بود عنایت واسعه

 

به امر و نهیش مدام جاذبه و دافعه

 

ز فیض او شد قوی باصره و سامعه

 

عنایتی از کفش عناصر اربعه

 

حکایتی از دمش زیارت جامعه

 

کز آن هزار آفتاب درخشد از هر کلام

 

بیا به بیت الولا جمال داور ببین

 

جمال داور نگر روی پیمبر ببین

 

کمال خیرالنسا جلال حیدر ببین

 

کنار ابن الرّضا رضای دیگر ببین

 

جواد را با گلی بهشت پرور ببین

 

بهشت از این گل گرفت آبرو و احترام

 

ابوالحسن کنیه و علی بود نام او

 

ز حور دل می‌برد کبوتر بام او

 

پرندگان هوا شیفتة دام او

 

درندگان زمین اشک فشان رام او

 

چشمة آب حیات جرعه‌ای از جام او

 

الا الا تشنگان از او ستانید جام

 

پناه من کوی او نگاه من سوی اوست

 

کعبة من سامره قبلة من روی اوست

 

رشته توحید من سلسلة موی اوست

 

بهشت در سایة قامت دلجوی اوست

 

جهان هستی همه پر از هیاهوی اوست

 

عالم خلقت کند در حرمش ازدحام

 

به هر کجا ساکنم مرا وطن سامره است

 

تکلمم روز و شب به هر سخن سامره است

 

نقل سخن سامره نُقل دهن سامره است

 

مرا به حجن چه کار؟ بهشت من سامره است

 

که خاک آن مظهر حیّ زمن سامره است

 

به صبحگاهش درود به شامگاهش سلام

 

بر این زمین آسمان دوخته چشم نگاه

 

بر این زمین آورد ملک ز گردون پناه

 

از این زمین می‌وزد نور به عرض اله

 

از این زمین یافت دل به سوی معبود راه

 

در این زمین خفته‌اند دو آفتاب و دو ماه

 

نرجس نیکو سرشت حکیمه با دو امام

 

بگوش عالم رسد ندای این خاندان

 

دوده آدم شود فدای این خاندان

 

ناز به شاهان کند گدای این خاندان

 

خلقت هستی بود برای این خاندان

 

زبان «میثم» کند ثنای این خاندان

 

هماره در روز و شب همیشه در صبح و شام

---------------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

 

 

امشب بشیـر از جانب حی تعالی آمده

 

 

 

گوید که یاسینی دگر از صلب طاها آمده

 

 

 

یــا کوثــری از دامــن ام‌ابیهــا آمده

 

 

 

چـارم علـی در مجمع اولاد زهرا آمده

 

 

 

از نسل مصباح الهدی هادی به دنیا آمده

 

 

 

نور هدایت تافته هم در عرب هم در عجم

 

 

 

****

 

 

 

کهف التقی، بـدرالشرف، نورالهدا، ابن‌الرضا

 

 

 

رخ رحمه للعالمین هیبت علی مرتضی

 

 

 

قرآن از پـا تـا بـه سر توحید از سر تا به پا

 

 

 

هر دیده بر او یک حرم هر دل بر او یک سامرا

 

 

 

هم وجـه ذات کبریـا هـم نجل ختم‌الانبیا

 

 

 

آیینـۀ حسن قـدم بگـذاشت در عالـم قدم

 

 

 

****

 

 

 

از آیـۀ «اللهُ نور» افکنده گل سیمای او

 

 

 

نام دل‌آرایش علی، قلب محمّد جای او

 

 

 

در چشم عرش کبریـا پیداست جای پای او

 

 

 

دل، حج بجـا آرد ولـی در طوف سامرای او

 

 

 

جود و کرم، بذل و عطا، یک قطره از دریای او

 

 

 

عالم اگر سائل شود در پیش بذل اوست کم

 

 

 

****

 

 

 

چشم عطا بر درگه و چشم کرم بر دامنش

 

 

 

یعقوب‌هـا بینـا شوند از نفخـۀ پیراهنش

 

 

 

نور الهـی در دلش روح محمّـد در تنش

 

 

 

قرآن، کتـاب منقبت مداح ذات ذوالمنش

 

 

 

شیرین دعای جامعه از منطق شور افکنش

 

 

 

بیـن زیـارات دگـر این جامعـه گشته علم

 

 

 

****

 

 

 

باغ بهشت من بود صحن و سرای سامره

 

 

 

مرغ دلـم دائـم زنـد پـر در هـوای سامره

 

 

 

تا چهره بگذارم شبی بـر جای‌جای سامره

 

 

 

سعی و صفا و مـروه‌ام باشد صفای سامره

 

 

 

ای کاش یارب میشدم عمری گدای سامرا

 

 

 

هرچند دائم خویش را بینم کنار آن حرم

 

 

 

ای آفتاب شهر دل روی جهـان‌آرای تو

 

 

 

ای گشته زیبایی خجل از طلعت زیبای تو

 

 

 

روی خدا را اهل دل دیدند در سیمای تو

 

 

 

نور خـدا می‌تابـد از سرداب سامرای تو

 

 

 

دُر کرامت ریختـه از لعل گوهـرزای تو

 

 

 

در زیر بـارِ منتت پشت فلک گردیـده خم

 

 

 

****

 

 

 

تو وجـه حـی داوری یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا

 

 

 

تو احمدی تو حیدری یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا

 

 

 

تو جسم ایمان را سری یابن‌الجواد ابن‌الرضا

 

 

 

تو روح را بال و پـری یا‌بن‌الجواد ابن‌الرضا

 

 

 

از هرچه گویم برتری یابن‌الجواد ابن‌الرضا

 

 

 

چون می‌نگارم وصف تو در دست می‌لرزد قلم

 

 

 

****

 

 

 

من عبـد بی‌پا و سـرم اما سر و سرور تویی

 

 

 

ساحل تویی دریا تویی کشتی تویی لنگر تویی

 

 

 

گم‌گشتگان را تا ابد هادی تویی رهبر تویی

 

 

 

علم و کمال و فضل را گردون تویی محور تویی

 

 

 

لب‌تشنگان نـور را ساقی تویی ساغر تویی

 

 

 

باشد که از لطف و عطا جامی کنی بر ما کرم

 

 

 

****

 

 

 

تو هادی و بـا نور خود ما را هدایت می‌کنی

 

 

 

تو دوستـان خویش را مست ولایت می‌کنی

 

 

 

در گیرودار حشـر، هم از مـا حمایت می‌کنی

 

 

 

بر خصم خود هم بس که آقایی عنایت میکند

 

 

 

برما عنایت نـه! که لطف بی‌نهایت می‌کنی

 

 

 

ای وصف تو خیرالکلام ای لطف تو خیرالنعم

 

 

 

****

 

 

 

ای داده ذات حق تو را بر خلق عالم برتر

 

 

 

جـد امـام منتظـر! بـاب امـام عسکری!

 

 

 

جوشد ز تیغ مهدی‌ات نور عدالت‌گستری

 

 

 

از ما سراسر تیرگی از تو همه روشنگری

 

 

 

«میثم» کند با مدح تو پیوسته گوهر‌پروری

 

 

 

باشد که جوشد مدح تو از خامۀ او دم‌به‌دم

-----------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

امشب فزوده‏ اند صفاى مدينه را
نور خدا گرفته فضاى مدينه را
با جلوه‏ هاى اشرقت الارض قدسيان
بستند چلچراغ سماى مدينه را
روح الامين بياد بهار نزول وحى
گلبوسه مى ‏زند سرو پاى مدينه را
بيت النبى و گنبد خضرا و مسجدش
بخشيده لطف صحن و سراى مدينه را
در وادى قبا به تماشا نشانده‏ اند
آن نخلهاى سبز قباى مدينه را
آن گونه خرم است كه گويى گشوده ‏اند
بر هشت خلد پنجره‏ هاى مدينه را
عطر و گلاب لاله بدين گونه دلپذير
تغيير داده حال و هواى مدينه را
نور جمال حضرت هادى است كه اينچنين
روشن چو روز كرده فضاى مدينه را
ماهى دگر به محور خورشيد عشق تافت
تا روشنى دهد همه جاى مدينه را
آنسان كه بود هجرت والاى احمدى
تاريخ ساز شهر و بناى مدينه را
اين وارث رسول هم از راز هجرتش
تا سامرا رساند صفاى مدينه را
گلبانگ شادى است بگوش فرشتگان
فرياد مكه را و نداى مدينه را
كاين ماه جلوه‏اى ز جمال محمد است
ابن الرضاى دوم آل محمد است

-------------------------------------------------------------------------

 

سید رضا موید


آن نازنین که وصف جمالش خدا کند
امشب خدا کند که نگاهى به ما کند

آن دلنواز از دل و از جان عزیزتر
باشد که درد جان و دل ما دوا کند

آن بى نیاز از همه غیر خدا، خوش است
ما را گره ز کار فرو بسته وا کند

آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق
شاید به ما شکسته دلان اعتنا کند

آن چشمه ی دعا که دعا مستجاب از اوست
چون مى‏ شود به حالت ما هم دعا کند

پیوند خورده زندگى ما به مهر او
این رشته را کسی نتواند جدا کند

عالم به خوان رحمت او میهمان ولى
یک تن نشد که حق نمک را ادا کند

خواهد کند ثناى کسى را اگر کسى
بهتر همین که مدحت ابن الرّضا کند

ابن الرّضاى دوّم و چارم ابوالحسن
که امشب جهات را ز رخش با صفا کند
 
چارم على ز عترت و نور دل جواد
کو چون جواد لطف نماید عطا کند

گویى على به روى محمّد کند نگاه
چون این پسر به روى پدر دیده وا کند

هادى دهم امام، که در روزگار خویش
جابر سریر معدلت مرتضى کند

دیدار او کدورت دل را جلا دهد
اِیماى او حوائج مردم روا کند

باید رضای خاطر او آوَرد به دست
خواهد ز خود هر آنکه خدا را رضا کند
 
آنکو کند فصیح تکلّم به هر زبان
کى از جواب راز دل ما اِبا کند

کار خدا به امر خدا مى ‏کند بلى
من عاجزم از این که بگویم چها کند

ابنُ السَّبیک چون که ز ابن الرّضا سؤال
از راز بعثت سه تن از انبیاء کند

گیرد جواب خویش و نشیند ز پا و باز
یحیىِ ابنِ اَکثَم از پى او ادّعا کند
 
او نیز مفتضح ز سؤال و جواب خویش
اقرار بر فضیلت آن مقتدا کند

اى هر چه هست عالم و آدم فداى او
در حفظ دین چو هستى خود را فدا کند

در راه سر بلندى قرآن کند درنگ
بر او هر آنقدر متوکّل جفا کند

از جور و ظلم دشمن و تبعید و حبس و قتل
راضى به هرچه حکمت حق اقتضا کند

با سعى و صبر خویش به گرد حریم دین
هر جا حصار محکمى از نو بنا کند

نور خدا کجا و بساط شراب، آه
خصم سیاه دل ز خدا کى حیا کند

کى آید از ولىّ خدا خواندن سرود
خوانَد ولى چنانکه سرورش عزا کند

او مایه‏ ى حیات جهان است وِ اى دریغ
دشمن وِرا شهید به زهر جفا کند

اى یادگار آل محمّد خدا به ما
لطفى اگر کند ز طفیل شما کند

صاحبدلى کجاست که چون ابن مهزیار
بر دیده، خاک پاى تو را توتیا کند

اى زاده‏ى جواد و بسانِ پدر جواد
مهرت نشد که قهر به سوى گدا کند
 
افتاده‏ ام به دام بلا یا ابالحسن
غیر از تو کیست؟ آنکه ز دامم رها کند

دست گدایى من و دامان تو بلى
جز سوى تو گداى تو رو در کجا کند

من بنده ی ذلیلم و تو خسرو جلیل
چونت ثنا کنم که خدایت ثنا کند

خواهم که بیش مدح تو آرم ولى ز عجز
این طبع نارسا به همین اکتفا کند
 
باشد که حق بخاطر تو یا ابالحسن
ایمان کاملى به «مؤید» عطا کند
------------------------------------------------------------------------
سید رضا مؤید

بنام نامی هادی که هادی دلهاست
یگانه فاتح دلها امام بی همتاست

امام مهر، امام وفا، امام عشق
امام رأفت و رحمت امام خوبیهاست

هدایتش همه جا را به زیر سایه بَرَد
امامتش متعالی، زِعامتش یکتاست

معلّم همه ی انبیاست آقایم
که میوه ی دل و دلدار سیّد بَطحاست

علیّ چارم ما، مرتضای دوّم اوست
دهم امام تشیّع حقیقت عظماست

فرشتگان مقرّب مقیم حجره ی او
قسم به روح مقدّس سلاله ی زهراست

نواده ی حسن مجتباست این آقا
سلیل آل نبی، نور چشم آل عباست

علیّ دیگر آل حسین آمده است
که وارث همه ی روضه های عاشوراست

قنوت حضرت سجّاد روی دستانش
امین باقر علم نبی همین آقاست

صراط صادق آل علی طریقه ی اوست
شبیه موسیِ کاظم به وقت درد و بلاست

ستاره ی سحر است و شکوه باغ جواد
دوباره کوثر قرآن دوباره ابنِ رضاست

دوباره جدّ غریبش ابالحسن آمد
طلیعه ی حسن عسگری از او پیداست

پدر بزرگ امام زمان ما یعنی...
برای مهدی دین چاره ساز مشکل هاست

بِچِش حلاوت ذکرش، بخوان به لب هادی
که نام حضرت هادی عجیب روح افزاست

ز آستینِ هنر پرورش ادب ریزد
حیات طیّبه اش چون هزار دانشگاست

هرآنکه طالب دریای معرفت از اوست
کلاس جامعه اش رهگشای اهل ولاست

به علم خویش بداند زبان حیوانات
خدای قادر مطلق به علم او داناست

بهشت مائده ای از ولای عظمایش
شفیع هرچه ولایتمدار با تقواست

گناه شیعه ببخشد خدا به مقدم او
نوید باب غدیر است و آیة العظماست

خدا به شیعه ی او عزّت و کرامت داد
بیا که آینه ی هیبت خدا اینجاست

به عصمتش قسم از او مقام می گیریم
به هیبتش قسم از قهر او عدو رسواست

بیا به محفل و کشکول سائلی بردار
که عیدی قدمش استغاثه ی دلهاست

نگو شمرده شمرده که حاجتت داند
نگفته با خبر از حاجت و غم دلهاست

عزیز فاطمه و ترک سائلان هرگز!
بریز غم که وجودش مفرّح جانهاست

مگر زیارت کرب و بلا نمی خواهی؟
کلید کار بدست دعای این آقاست

نظام عالم هستی از او درست شود
بیا که پرچم صبح فرج از او برپاست
----------------------------------------------------------------------
 محمود ژولیده

خورشيد پر تلألو هفت آسمان شدي

ذي الحجه شهير زمين و زمان شدي

با ( اهدنالصراط ) تو شد راه ، مستقيم

وقتي كه حمد خواندي و تفسير آن شدي

تكثير گشته آيه ي اياك نعبدوا

از آن زمان كه هادي اهل جهان شدي

ابن الجواد ! تا كه گدايت شديم ما

مثل پدر كريم شدي ، مهربان شدي

تا سفره هاي دست كريم تو پهن شد

ما ميهمان شديم ، تو هم ميزبان شدي


امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن


هر وقت شيعه سائل و محتاج مي شود

درياي لطف و جود تو مواج مي شود

دل را به دست غير تو هرگز نمي دهم

از اين قضيه عشق تو انتاج مي شود

پرهاي جبرئيل نگاهم در آتش است

وقتي كه خاك پاي تو معراج مي شود

در امتحان رشته عشق و ولاي تو

هر كس كه زير ده شده اخراج مي شود

تو پادشاه كشور ديني بدون شك

گاها عمامه بر سر تو تاج مي شود


امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن


امروز آمديم كه عيدي به ما دهيد

يك گوشه ، يك كنار به ما نيز جا دهيد

چشمان ما به دست شما خيره گشته اند

تا كه مجوز سفر سامرا دهيد

از اين چل و دو سال فقط لحظه اي بس است

تا با اشاره اي دل ما را جلا دهيد

از التماس پر شده دستان خاليم

وقتش شده كه تكه نان بر گدا دهيد

گفتند كه بلا سبب قرب مي شود

بي زحمت اي طبيب به ما هم بلا دهيد


امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن

-----------------------------------------------------------------------------------------------

 مسعود يوسف پور

امشب فزوده‏ اند صفاى مدینه را

نور خدا گرفته فضاى مدینه را

با جلوه‏ هاى اشرقت الارض قدسیان

بستند چلچراغ سماى مدینه را

روح الامین بیاد بهار نزول وحى

گلبوسه مى ‏زند سرو پاى مدینه را

بیت النبى و گنبد خضرا و مسجدش

بخشیده لطف صحن و سراى مدینه را

در وادى قبا به تماشا نشانده‏ اند

آن نخل هاى سبز قباى مدینه را

آن گونه خرم است که گویى گشوده ‏اند

بر هشت خلد پنجره‏ هاى مدینه را

عطر و گلاب لاله بدین گونه دلپذیر

تغییر داده حال و هواى مدینه را

نور جمال حضرت هادى است که اینچنین

روشن چو روز کرده فضاى مدینه را

ماهى دگر به محور خورشید عشق تافت

تا روشنى دهد همه جاى مدینه را

آنسان که بود هجرت والاى احمدى

تاریخ ساز شهر و بناى مدینه را

این وارث رسول هم از راز هجرتش

تا سامرا رساند صفاى مدینه را

گلبانگ شادى است بگوش فرشتگان

فریاد مکه را و نداى مدینه را

کاین ماه جلوه‏اى ز جمال محمد است

ابن الرضاى دوم آل محمد است

----------------------------------------------------------
سید رضا موید

امشب جهان از خرمى مانند رضوان مى‏ شود

نور خدا در طور جان امشب فروزان مى‏ شود

از آسمان مكرمت تابنده گردد اخترى

روشنگر دنیا و دین ز آن روى تابان مى‏ شود

امشب زمین و آسمان در عشرت و ساغر زنان

چون ساقى كوثر على خشنود و خندان مى ‏شود

از بوستان معرفت سر مى‏ زند زیبا گلى

كاین عالم خاكى از آن همچون گلستان مى ‏شود

نورى به عالم جلوه گر گردد به هنگام سحر

روشن زمین و آسمان زآن نور رخشان مى ‏شود

سر چشمۀ فیض خدا نور دو چشم مصطفى

سر حلقۀ اهل ولا محبوب جانان مى‏ شود

خورشید برج ارتضا آن یادگارى از رضا

ابن الرضا امشب پدر از لطف یزدان مى ‏شود

در زهد و دانش مصطفى در زور و بازو مرتضى

حلمش چو حلم مجتبى در ملك امكان می شود

بر فاطمه نور دو عین آزاده مانند حسین

احیاگر احكام دین پیدا و پنهان مى‏ شود

عابد، بسانِ عابدین چون باقر علم الیقین

در دانش و علم و خرد مشهور دوران مى ‏شود

صادق بود در راستى هم جعفر و موساستى

مدهوش در سیناى او موسى عمران مى‏ شود

پور امام هفتمین كز بعد او روى زمین

هم رهبر و هم رهنما بر نوع انسان می شود

فرزند دلبند تقى او را لقب آمد نقى

هم زاهد و هم متقى هم ركن ایمان مى‏ شود

هر كس ندارد در جهان مهر و تولایش به دل

كى طاعت صد ساله‏ اش مقبول یزدان مى ‏شود

آن بهترین خلق خدا آخر در این دار فنا

مسموم زهر اشقیا در راه قرآن مى ‏شود

----------------------------------------------------------------------
محمد خسرو نژاد


هرکه را آسمانی اش کردند
در نگاه تو فانی اش کردند
که عطر و بوی تو داشت
غرقِ در مهربانی اش کردند
در بهشت خدا محبّ تو را
لایق حکمرانی اش کردند
و سپس عاشق ولایت را
تا ابد جاودانی اش کردند
از سبوی تو هرکسی مِی زد
مست آئینه خوانیش کردند
هر نبی را جدا جدا اوّل
پای درس تو فانی اش کردند
هرکسی را لیاقتی دادند
خرج دلبر جوانی اش کردند
با نگاهت دوباره زنده شدیم
تو نظر کرده ای که بنده شدیم
عشق سرمست دلربایی توست
عاشقِ جلوه ی خدایی توست
جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا
ذرّه ای از هنرنمایی توست
ریزه خوار قدیمی ات حاتم
شغل حاتم فقط گدایی توست
از نگاه تو کفر می لرزد
این همان ارث مرتضایی توست
از دم تو مسیح جان گیرد
لیک عیسی خودش فدایی توست
کربلایی، مدینه ای، حاجی ست
هر محبّی که سامرایی توست
مست جام توایم یا هادی

ما غلام توایم یا هادی

دست خالی منم، کریم تویی
روح رحمان و یا رحیم تویی
فخر دارم به آسمان و زمین
چون امیر من از قدیم تویی
پیش دریای علم جاویدت
همه جاهل، فقط علیم تویی
عرش حق اعتبار دارد چون
ساکن کوی آن حریم تویی
بهر ایران بس است، استادِ
شاه عبدالعظیم تویی
تو کلیمُ اللَه از تبار علی
گفت موسی فقط کلیم تویی
کی شود شیعه ی شما گمراه؟
راه ایمان مستقیم تویی
با تو من تا خدا سفر کردم
با تو از لامکان گذر کردم
جامعه یک حدیث ناب تو بود
جامعه بهترین خطاب تو بود
هر سلامش معارفی کامل
این قدیمی ترین شراب تو بود
هست قرآن کتاب ختم رسل
به خدا جامعه کتاب تو بود
جامعه کٌنهِ معرفت سازی است
این زیارت در احتساب تو بود
پشت چشمان تو بُود خورشید
پس طلوع از پس نقاب تو بود
سحری من خدا خدا کردم
لحن لبیک حق جواب تو بود
جامعه، نافله و عاشورا
از وصایای مستجاب تو بود
هادی فاطمه دعایم کن
متّقی در ره خدایم کن
هرکه در این سرا ولایت داشت
از ولای شما روایت داشت
هرکسی در مسیر ایمانش
به خدا از شما هدایت داشت
مورد لطف حضرت زهراست
دلت از هرکسی رضایت داشت
تا خدا رفت و رستگارش کرد
هرکه را چشم تو عنایت داشت
در مسیر عبورتان آقا
مَلَکی پر به زیر پایت داشت
بهر بخشیدن تمام بشر
خاک پای شما کفایت داشت
دست خالی نرفته هرکس که
سفری سوی سامرایت داشت
طالب عزّت و سرورم من
با شما انعکاس نورم من
می رسد بوی حضرت هادی
عطر گیسوی حضرت هادی
قبله ی عاشقان و سرمستان
خم ابروی حضرت هادی
شیر هم صید می شود بین
پیچشِ موی حضرت هادی
ماه شرمنده می شود نزد
رخ مهروی حضرت هادی
در گلستان یار، شد مهدی
گل خوشبوی حضرت هادی
فخر دارد به باغ های بهشت
تربت کوی حضرت هادی
هرکه را فیض طاعتش دادند
می ناب شهادتش دادند
حرف تو حرف ناب ایمان است
همه اش آیه های قرآن است
آن ولایت که گفته ای آقا
مرکز ثقل آن در ایران است
انقلابِ ولاییِ ایران
همه از التفات جانان است
لقب شیعه ی حقیقی ِ تو
به خدا لایق شهیدان است
گشته بیدار امّت اسلام
این همان وعده ی امامان است
دشمنی با گناه و استکبار
پر پرواز هر مسلمان است
هرکه تهدید می کند ما را
بی گمان در مسیر شیطان است
کاش می شد شهیدتان باشم
تا ابد رو سفیدتان باشم
گردش روزگار دست شماست
در خزان هم بهار دست شماست
من گرفتار سامرا هستم
اذن دیدار یار دست شماست
آبرو دارم از محبّت تو
هادیا، اعتبار دست شماست
ضرب شصتی نشان دشمن ده
یا علی ذوالفقار دست شماست
ای چهارم علی ز آل علی
کوثر خوشگوار دست شماست
بیقرارم تو التیامم ده
در دو عالم قرار دست شماست
شکر حق سائل شما هستم
روزیِ بی شمار دست شماست
من نمک گیر سفره ات هستم
از سبوی ولای تو مستم

-----------------------------------------------
جوادپرچمی

الا ولایت تـو خلق را تمام هدایت

بـه جمله جملۀ گفتار تو پیام هدایت

ائمه‌اند هدایتگر و تـو در همه هادی

از آن بلند ز نام تـو گشته نام هدایت

تو چارمین علی استی و زاده سه محمّد

تویی تو هادی و بر حضرتت سلام هدایت

کلام تو همه نور است، همچو آیۀ قرآن

دعای جامعه‌ات تـا ابـد نظام هدایت

محمد ابن علی در تو دید روی علی را

که خورده است به نورت گره، زمام هدایت

هدایت است همه شیوۀ خدا و تو هادی

تو را رواست ز سوی خدا مقام هدایت

سلام بر تو و بر نام و کنیه و نسب تو

ابا الحسن، اب و اُمَّم فدای اُمّ و اب تو

تو یازده صدف بحر نور را گهر استی

در آسمان هدایت الی الابد قمر استی

دهم وصی محمّد نهم سلالۀ زهـرا

نهم ولی خدا را نکوتـرین پسر استی

تو را ملائک هفت آسمان درود فرستند

ز شش جهت که تو مهرِ جمال دادگر استی

به پنج حس و چهار عنصر و سه روح و دو گیتی

بـه امر خالق سرمد امام و راهبر استی

امـام یـازدهم حجت دوازدهم را

به اقتدار جلال محمدی پسر استی

ز هر چه گویم و گویند قدر تواست فراتر

ز هر چه گفتم و گفتند باز خوب‌تر استی

سلام بر تو که آیینه جمال خدایـی

سلام بر تو که در تیرگی چراغ هُدایی

شب ولادت تو باز، نـور یافت ولادت

سرور شیعه بوَد در ولادت تو عبادت

خدا گواست که مهر تو ای امام هدایت

سعادت است سعادت، سعادت است سعادت

مرا چه زهره که در وصف تو زبان بگشایم

پیمبران خدا راست بـر تو عرض ارادت

تو هادی همه‌ای، خلق را به سوی خداوند

بـه روز حشر همه هادیان دهند شهادت

قسم به «سامره» و آستان و صحن و سرایت

تـو را کرامت و ما را سؤال آمده عادت

اگر به راه تو فیض شهادتم بـه کف آید

خدا گواست که خوشتر بوَد ز روز ولادت

حریم توست همانا مطاف صبح و مسایم

تبلور نجف و کاظمین و کرب و بـلایم

هماره شیعه به دامن سرشک شوق ببارد

که از زبان تو با خود دعای جامعه دارد

زیارتی است که باشد شناسنامۀ عترت

فضائلی است که نتوانَدَش کسی بشمارد

زیارتی است که باید هماره شیعه بخواند

فقط نه آنکه بخواند، به لوح دل بنگارد

بـه شرح جامعه بـاید کتاب‌ها بنویسند

بشر بخواند و بر گوش جان خود بسپارد

زیارتی است که چون آیه‌های وحی، نباید

کسی به یک خط آن دست بی‌وضو بگذارد

زیارتی است که فرهنگ اهل بیت در آن است

زیـارتی که عبـارات آن نـظیر نـدارد

زیارتی است که در آن بود تمام ولایت

بود تمام عبارات آن چراغ هـدایت

سلام بـر تـو که آیینۀ جمال خدایی

سلام بر تو که در تیرگی چراغ هدایی

سلام بر تـو که دردانـۀ امام جوادی

سلام بر تـو که نور دل امام رضایی

سلام بر تـو که جد امام منتظر استی

سلام بر تـو که فرزند سیدالشهدایی

سلام بر تو که کعبه، سلام بر تو که حجی

سلام بر تو که مسعا و مروه‌ای و صفایی

سلام بر تو که از «سامرا» ز لطف و عنایت

به دردهای دوا ناپذیر خلق، دوایی

سلام بر تو که چارم علی ز نسل رسولی

سلام بر تو که عین الحیوة خضر بقایی

سلام "میثم" بی‌دست و پا به لطف و عطایت

که گشته چون منِ ناقابلی مدیحه سرایت

------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

روزهایی شده که حیرانم

در پی ریشه های ایمانم

خاطراتم مرور می گردد

از همان دوره ی دبستانم

یاد دارم کتاب دینی را

یاد دارم کتاب قرآنم

حفظ می کردم آن زمان با شوق

نام هر یک ز پیشوایانم

هر چه می شد معارفم بهتر

جایزه می گرفتم از مادر

از ولای عشیره ی طاهاست

که سرم تا به آسمان بالاست

در میان ائمه یکّی نه

دو سه تا یادشان کمی با ماست

هر که خرجی برای اینها کرد

مستحق نوازش زهراست

حاشیه من نمی روم دیگر

روی صحبت به سوی یک آقاست

حضرت هادی یا امین الله!

سیدی یا وجیها عند الله! 

قبله ها در قلمرو نامت

کعبه حیران حال احرامت

چون پدر چون پدربزرگت، جود

بوده جزء اصول احکامت

روی تو دیده اند و مشغولند

یوسفان هم به ذکر قد قامت

بادها جمله تحت فرمانت

شیرها در مقابلت رامت

دهمین رکن اعتقادی تو

پسر حضرت جوادی تو

آمده از شما روایت ها

من شنیدم ز تو حکایت ها

راستی شایدم شما بودی

باعث آن همه عنایت ها

همه پوچ است و جمله بی ارزش

بی ولایت همه شهادت ها

جامعه خوانده ام شها با آن

وه چه شیرین شده زیارت ها

دست ها تا به زیر پاهایت

سامرا حاجت گداهایت

عشقتان پایه های ایمان شد

دلم از مهر تو مسلمان شد

شب میلادتان چونان دُرّی

بین عید غدیر و قربان شد

نوه ی اول امام رئوف!

دیدنت آرزوی سلطان شد

گر چه در قلب پاکتان عقده

دیدن مرکز خراسان شد

بار اول زیارت سلطان

می شوم نایب الزیارتتان

از قدیم عشق انبیا بودی

دهمین صورت خدا بودی

تو امام تمام دین هایی

در غریبی هم آشنا بودی

نام طفلان تو حسین و حسن

آینه دار مرتضی بودی

سَیدی سوی ما فرستادی

فکر کرببلای ما بودی

شهر ری از حمایتت برپاست

حق که کرببلای ما آنجاست

-----------------------------------------------
رضا تاجیک

لطف امام هادى و نور ولایتش

ما را اسیر کرده به دام محبتش

بر لطف بى کرانۀ او بسته ‏ایم دل

امشب که جلوه گر شده خورشید طلعتش

منت خداى را که به ما کرده مرحمت

توفیق برگزارى جشن ولادتش

تبریک باد بانوى کبرى سمانه را

کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش

ماه تمام و نیمۀ ذى حجه مطلعش

خیر کثیر وکوثر قرآن بشارتش

این است آن امام که تقدیر ایزدى

بعد از جواد داده مقام امامتش

این است آن امام که ذرات کائنات

اقرار کرده‏ اند به جود و کرامتش

این است آن امام که در برکة السّباع

شیران شوند رام و گذارند حرمتش

این است آن امام که از نقش پرده هم

ایجاد شیر زنده کند حکم قدرتش

این است آن امام که دشمن به چند بار

رخسار عجز سوده به درگاه عزتش

سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى

دشمن به لرزه آمده از برق هیبتش 

آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى

چون سه على دیگر باشد عبادتش

افزون ز ریگ هاى بیابان عطاى او

بیش از ستاره ‏هاى درخشان فضیلتش

مائیم و دست و دامن آن حجت خدا

چون نا امید کس نشود از عنایتش

گردیده‏ ایم جمع به ذیل لواى او

افکنده‏ ایم دست به دامان رحمتش

از آستان قدس رضا هدیه مى‏ کنیم

آه دلى به غربت و اشکى به تربتش

یارب بحق فاطمه با فتح کربلا

بگشا بروى ما همه راه زیارتش

از لطف آن امام (مؤید) مؤید است

کو را نشان خدمت آل محمد است

--------------------------------------------------------
سید رضا موید

امشب از جام ولایت سر خوشم

از دل و جان باده را سر می کشم

میکده دارد هوای دیگری

در طرب آورده می را ساغری

هر طرف آید ندای نوش نوش

می رسد از عالم بالا سروش

ملک ایمان را چراغانی کنید

سینه را جمله جوشانی کنید

از "سمانه" شد عیان روی نگار

کز رخش آمد به دنیا نو بهار

مه خجل از طلعت زیبای او

جمع مستان واله مینای او

در سرای فاطمه گل باز شد

گوئیا بار دگر اعجاز شد

دیده بگشوده به عالم نوگلی

که بود نور دو چشمان علی

تهنیت آید ز سوی کبریا

در حریم خانه ی ابن الرضا

او بود چشم و چراغ فاطمه

دردها سازد بگردون خاتمه

زینت عرش است و ارکان وجود

مهرهٔ زیبای خلاق ودود

باز یاران، وا گل شادی شده

سال روز مولد هادی شده

عاشقان احساس مستی می کنند

خاک پایش کل هستی می کنند

می زند خنده به مستان روزگار

می سراید نغمه از شادی هزار

نو بهاران با دلی افروخته

بر تن گل جامه گل دوخته

در جنان زهرای اطهر لب گشاد

کامده دنیا گل باغ جواد

بهجت قلب علی مرتضاست

نور چشمان علی موسی الرضاست

--------------------------------------------
حبیب ا...موحد

خیزید و ببینید تجلای خدا را

در بیت ولا مشعل انوار هدا را

آن عبد خدا وجهۀ معبود نما را

رخسار علی ابن جواد ابن رضا را

در نیمه ذیحجه نـدا داد منادی

تبریک که آمد به جهان حضرت هادی

پیچیده در امواج فضا بوی محمد

گویند خلایق سخن از خوی محمد

بینید عیان طلعت دلجوی محمد

در آینۀ روی علی روی محمد

الحق که جواد ابن رضا را پسر آمد

بر ابن رضا، ابن رضای دگر آمد

دل خانه و چشم همه فرش قدم او

لبریز شده ظرف وجود از کرم او

آورده حرم سجده به خاک حرم او

صد حاتم طایی است گدای درم او

از پارۀ دل در قدمش گل بفشانید

عیدی ز رضا و ز جوادش بستانید

ای طلعت زیبای تو خورشید هدایت

ای گوهر رخشندۀ نُه بحر ولایت

ذات ازلی را  ز ازل دست عنایت

فضل و کرم و جود تو را نیست نهایت

بودند امامان همـه هادی ره نـور

بین همه نام تو به هادی شده مشهور

هنگام سخن بوسۀ عیسی به لب تو

با یاد خدا سال و مه و روز و شب تو

دل‌های محبان خدا در طلب تو

نام تو علی آمد و هادی لقب تو  

چارم علی از آل رسول دو سرایی

قرآن روی دست جواد ابن رضایی

ای روح دعا از نفس گرم تو زنده

بر اشک دعای تو اجابت زده خنده

تو عبد خداوندی و خلقی به تو بنده

صورت به روی پات نهد شیر درنده

جنت گل روییده‌ای از فیض نگاهت

رضوان چو یکی سائل بنشسته به راهت

ما نور ولایت ز کلام تو گرفتیم

ما وحی خدا را ز پیام تو گرفتیم

ما کوثر توحید ز جام تو گرفتیم

ما خط خود از مشی و مرام تو گرفتیم

تا صبح جزا رو به روی خاک تو داریم

ما جامعه را از نفس پاک تـو داریم

تو گوهر نُه بحری و دریای دو گوهر

سرتا به قدم حیدر و زهرا و پیمبر

بوسیده جوادت چو کتاب الله اکبر

هم یوسف زهرایی و هم بضعۀ حیدر

هم طاهری و هم نسب از طاهره داری

هم در دل هر دلشده یک سامره داری

عیسی دمی و فیض دمت باد مبارک

در دیدۀ هستی قدمت باد مبارک

هر لحظه به خلقت کرمت باد مبارک

تجدید بنای حرمت باد مبارک

کردم چـو بـه دیـدار رواق حرمت سیر

دیدم که در این خانه عدو شد سبب خیر

زیبد که به پای تو سر خویش ببازیم

بر صحن تو و قبر و رواق تو بنازیم

در نار حسد خصم حسودت بگدازیم

این کعبۀ دل را همه چون کعبه بسازیم

تا کور شود دشمن و تا دوست شود شاد

گردیـد دوبـاره حـرم پـاک تـو آبـاد

ای سامره‌ات کرب و بلای دگر ما

بر خاک درت تا ابدالدهر سر ما

وصف تو دعای شب و ذکر سحر ما

مهر تـو بـه بـازار قیامت ثـمر ما

عالم بـه ولای تو ننازد به چه نازد؟

«میثم» به ثنای تو ننازد به چه نازد؟

----------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

بهشت اهل ولا را ثمر مبارک باد

طلوع عید بزرگ دگر مبارک باد

بر آسمان ولایت قمر مبارک باد

محمد بن‌ علی را پسر مبارک باد

خـدای عـزّوجـلّ را ولـی تماشایـی است

به روی دست محمّد، علی تماشایی است

*****

سلام باد به ابن‌الرضا و فرزندش

شفای روح مسیحا ز فیض لبخندش

ندیده چشم بشر جز ائمه مانندش

سزد که مدح بگوید فقط خداوندش

جمـال او همـه آیینـه ی امـام جواد

علی است این، پدر و مادرم فدایش باد

*****

سخنوران جهان مست یک عبارت او

جحیم باغ جنان گردد از اشارت او

سر سران همه در حلقه ی اسارت او

دعای «جامعه» زیباترین زیارت او

زیارتی که سزد وحی سرمدش خوانند

شنـاسنامــه ی آل محمّــدش خـوانند

*****

مهی که مهر هم از ماه عارضش خجل است

چو آفتاب به دل‌های پاک مشتعل است

گل محبت او زینت بهشت دل است

عدو هم از کرمش شرمگین و منفعل است

جهانیـان همه مرهون لطف او من هم

نه من گدای در او شدم که دشمن هم  

*****

الا حرم، حرمِ سامرات را زائر

بهشت، زائر صحن و سرات را زائر

فرشتگان حرم باصفات را زائر

جواد ماه رخ دلربات را زائر

عجب نه گر به قفس شیر وحشی‌ات شد رام

مطیـع سلسلــه ی تـو اسـت گــردن ایـام

*****

تو چارمین علی از عترت پیامبری

تو خود امام و امام جواد را پسری

تو بر امام رضا نیز پاره ی جگری

تو چون حسین چراغ هدایت بشری

ائمه هادی و تو خود به کنیه‌ هادیشان

بـه شـاه راه هـدایت شـدی منادیشان

*****

اگر چه بر حرم حضرتت جسارت شد

حریم محترمت در جهان زیارت شد

نصیب شیعه در این امتحان بشارت شد

نصیب دشمن تو ذلت و حقارت شد

شکست شیعه محال است چون به حصنِ ولاست

همیشه پرچـم فتـح شما بـه دست خداست

*****

تمام خلقت هستی بوَد برای شما

نهاده سر به زمین آسمان به پای شما

سعادت همه عالم بود ولای شما

بوَد «بکُم فَتَح‌الله» در ثنای شما

خدا برای شما خلق کرد عالم را

ز خـاک پـای شما آفرید آدم را

*****

به غیر باب شما حق نیافریده دری

خداپرست نی‌ام گر زنم در دگری

نبود و نیست به جز بر درِ شما خبری

اگر کنید به کل جهانیان نظری

قسم به هر که گذارد قدم به راه شما

شونـد خلـق، ابـوذر بـه یک نگاه شما

*****

مصیبت است اگر یک نظر به ما نکنید

مرا ز دامن پر مهرتان جدا نکنید

رهم دهید در این خانه و رها نکنید

مرا به دوری خود دور از خدا نکنید

من و جدا شدن از دامن شما هرگز

طریـق دوستـی دشمـن شما هرگز

*****

حیاتِ بود و نبود از برای یک دمتان

خدای داده شرافت به کل عالمتان

خدا گواست که اوصاف ما بود کمتان

عطا کنید مضامین نو به «میثم» تان

که همچو میثم تمار مدحتان گوید

همیشـه در همـه احوال راهتان پوید

----------------------------------------------
غلامرضا سازگار


دنیا شده غرق نور و شادی

 کآمد به جهان امام هادی

 روشن شده چشم اهل تقوا

 از آمدن نقی به دنیا

 او جلوه ی هور بامداد است

 شایسته نشانه ی جواد است

 از دامن مریم زمانه

 محجوبه ی متقی «سمانه»

 بنگر که طلوع کرده خورشید

 روشن گر شاه راه توحید

 شد شهر مدینه نور باران

 از جلوه ی آفتاب تابان

 در ده کده ای به نام «صریا»

 امروز گلی شده شکوفا

 کز رنگ و شمیم روی و مویش

 جنت شده است مدح گویش

 هور است نقی که در هدایت

 تابیده فروغ بی نهایت

 پیمانه ی عشق او به دستم

 از جلوه ی خویش کرده مستم

 دل در قدمش چو فرش کردم

 بی دغدغه سیر عرش کردم

 در عرش برین که راه بند است

 تکبیر فرشتگان بلند است

 شایسته ی کسوت ولایت

 افراشت به نام دوست رایت

 چون ماه جواد چهره بر کرد

 خورشید ز جلوه اش عبر کرد

 در باغ بهشت بهجت افزا

 شاد است دل علی و زهرا

 ای هادی امت محمد

 شایسته ی کسوت محمد

با آمدنت گل سپیده

 از مشرق جان و دل دمیده

 در کوی تو عشق بی قرار است

 خورشید کمینه ره گذار است

 با دیدن چهره ی جمیلت

 ترحیب گر است جبرییلت

 آه ای دهمین امام شیعه

 وی باعث انسجام شیعه

 مصباح یقین و باورستی

 ما را تو شفیع محشرستی

 هر کاو نه تو را امام خود کرد

 تعجیل در انهدام خود کرد

 ای آن که تو حجت الهی

 ما را بنواز با نگاهی

 نام تو کلید قفل بسته ست

 آرام به هر دل شکسته ست

 در حلقه ی عاشقان مدهوش

 دریاب غلام حلقه در گوش

نام تو کلید قفل بسته ست

 آرام به هر دل شکسته ست

 در حلقه ی عاشقان مدهوش

 دریاب غلام حلقه در گوش

 دریاب که بنده ای فگارم

 بر لطف تو بس امیدوارم

 در سایه ی نخل قامت دوست

 دیدیم بسی کرامت دوست

 ای چتر حمایت تو بر سر

 ما راست چه آرزوی دیگر

 جز آن که به روز ناگزیری

 برخیزی و دست ما بگیری

 ای مهر تو در جهان فراگیر

                                 از «خوش عمل» این مدیحه بپذیر
------------------------------------------------------------------------
عباس خوش عمل

الا مــاه رجــب تابنــده مـاه دیگرت آمد

چـراغ دلفــروز تــا ابــد روشنگـرت آمد

در آغوش سحر خورشید گردون‌پرورت آمد

مه و مهر و فلک را کن نثارش، اخترت آمد

فروغ حسن‌غیب است این‌که امشب در فضاداری

تو در دامن علـی بـن جـواد بن رضا داری

****

زهی این گل که آغوش خداوند است گلزارش

سـلام الله دائــم بـر قـد و بـالا و رخسارش

کلاف جان به کف، صد یوسف مصری به بازارش

جواد ابن رضا چشم و دلت روشن به دیدارش

به مـرآت جمــال بـی‌مثالش ده ولی را بین

در این آیینه امشب هم‌ محمّد هم علی را بین

****

جمـالش از جمال کبریـا دارد حکایت‌ها

کمـالش از کمــال انبیــا دارد روایت‌ها

عیان در مصحف روی منیرش کل آیت‌ها

هدایت گشته در خط تولایش هدایت‌ها

حکایت از حـسن دارد جمال نازنین او

همانا نور مهدی می‌درخشد از جبین او

****  

تعالی‌الله تعالی‌الله از این حسن خدادادی

که‌ بر هر دل‌ دهد با یاد رویش یک‌ جهان شادی  

حقیقت یافته در خط نورش خط آزادی

میان چارده هادی شده مشهور بر هادی

جهان غرق تجلایش زمان مهد تولایش

علی نام دل‌آرایش، محمّد محو سیمایش

****

سلام الله فی الدارین بر قـدر و جلال او

دل از آل محمّـد مـی‌برد مـاه جمال او

جلال غیب پیـدا در جمـال بـی‌مثال او

دعـای جامعـه درّی ز دریـای کمـال او

عبارت‌های آن نـور هدایت را کند کامل

محبت، معرفت، ایمان، ولایت را کند کامل

ملائک بستـه صف برگرد «سرَّ من رَا»ی او

طواف از دور آرد کعبه بر صحن و سرای او

گرفتند آسمان‌هـا نـور از گلــدسته‌های او

ستــاده با عصا موسی در ایــوانِ طلای او

عجب نبْود که آید وحی، موسی را ز دربارش

و یـا گیرد شفا قلب مسیح از چشم بیمارش

****

ســلام الله ای نــام هــدایت زنده از نامت

فلک: زوّار ایـوان و مـلک: مــرغ لب بامت

همه سیراب از دریای فیض و رحمت عامت

ملک در آسمان، حیوان وحشی در قفس رامت

حریم قدس تو در سامره کـوی حسین ما

نجف، کرب و بلا، مشهد، مدینه، کاظمین ما

****

نه تنهــا دولــت عبـاسیان آمـد حقیر تو

همانا سرکشان گشتند یکسر سر به زیر تو

تو در زندان دشمن بودی و دشمن اسیر تو

چــو مهـر از ابـر می‌تابید رخسار منیر تو

چه غم گر تاخت بر قبر تو خصم روسیاه تو

بـوَد دل‌هـای مـا هم قبر تو، هم بارگاه تو

****

کی‌ام من خاک خدّام درت یا حضرت هادی

که می‌گردد دلم دور سرت یا حضرت هادی

ز پا افتاده‌ای در محضـرت یا حضرت هادی

قبولم کـن به جان مادرت یا حضرت هادی

نمی‌دانم که بودم یا چه بـودم یا کجا هستم

همین دانم که خاری در گلستان شما هستم

****

شمـا دادیــد در عیــن سیـاهی آبرو بر من

شما شستید جرمم را به آب رحمت از دامن

شمـا دادید جـان تـازه‌ام از مهر خود بر تن

شمـا از گلخـن آوردیـد مـا را جانب گلشن

شما خواندید از بهـر عنایت خلق عالم را

مبادا دور سازید از درِ این خانه «میثم» را

------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

باز شوق صفحه و رقص قلم

باز از لطف نگارم شاعرم

دیگر این دل گشته مجنون نگار

بی قرار و زار و مفتون نگار

می زنم دائم در میخانه را

تا ببینم ساقی دردانه را

آسمان امشب قمر آورده است

یا سمانه یك پسر آورده است

یك پسر نه یك جهانی دلبری

آمده از ره علی دیگری

دلبری كه هست هستی جواد

حضرت هادی دین باب المراد

وه كه عالم مست رخسارش بود

نه فلك مشتاق دیدارش بود

آن كه باشد رهنمای عالمین

در مقام پاك بازی چون حسین

در حدیث لوح فرموده خدا

در مدیح دومین ابن الرضا

او بود یاور به دین كردگار

دوست باشد با خود پروردگار

 

مثل حیدر بر همه مولا بود

ناخدای كشتی دل ها بود

از رخش نور هدایت می رسد

اصل معنای ولایت می رسد

تا تكلم می كند غوغا شود

با كلامش زندگی زیبا شود

تا گشاید لب همه حیران او

جامعه یك صفحه از دیوان او

با نگاهش بر جهانی هادی است

ایده اش منشوری از آزادی است

جان فدای چهره آرام او

در قفس شیران وحشی رام او

بی ولایش عشق ابتر می شود

دیده با یاد غمش تر می شود

او كه خود فرمانروای ماسواست

تربتش ویران چرا در سامراست؟

ای دریغ از فتنه ی وهابیان

شد خرابه مرقد مولایمان

آه ای مهدی دوران العجل

ساكن كوه و بیابان العجل

شیعیانت بی قرار و منتظر

نور تو گردد به دنیا منتشر

تا بگویی فصل آبادی شده

بازسازی گنبد هادی شده

(روحیم) من نوكری پر اشتباه

سوی آل الله آوردم پناه

-----------------------------------------------------------------------
محمد مهدی روحی

آستان خدا کمال شما

هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید

ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح

بی زمان است سن و سال شما

مثل جبرئیل می شود بالم

با همین غوره های های کال شما

روزگاری ست در پی دلم آید

گر چه نا قابل است مال شما

بال ما را به آسمان ببرید

تا خداوند لا مکان ببرید

هر کسی تو را سلام کند

به مقام تو احترام کند

کاش در صحن سامرات خدا

تا قیامت مرا غلام کند

پر و بال کبوترانه ی من

در حریم تو میل دام کند

هر که بی توست واجب است به خود

خواب احرام را حرام کند

بر دلم واجب است بعد طواف

عرض دین محضر امام کند

نیمه ی ماه حج که شد باید

شیعه در محضر شما آید 

 

ای مسیحای سامرا هادی

آفتاب مسیر ما هادی

علی بن محمد بن علی

نوه ی اول رضا هادی

نیست جز دامن کرامت تو

پردهٔ خانهٔ خدا هادی

ذکر هر چهارشنبه ام این است

یا رضا یا جواد یا هادی

به ملک هم نمی دهم هرگز

گریهٔ زائر تو را هادی

یک شبی را کنار ما ماندی

سر سجاده جامعه خواندی  

تو دعا را معرفی کردی

مرتضی را معرفی کردی

با فراز زیارت سبزت

راه ما را معرفی کردی

مرتضی و حسین و فاطمه و

مجتبی را معرفی کردی

نه فقط اهل بیت را بلکه

تو خدا را معرفی کردی

سامرایت غریب بود اما

کربلا را معرفی کردی

با تو ما مرتضی شناس شدیم

تا قیامت خدا شناس شدیم

ریشه های محبت ما تو

مزرعه های سبز دنیا تو

خواهش سرزمین پائین من

اشتیاق بهشت بالا تو

گاه ابلیس می شوم بی تو

گاه جبریل می شوم با تو

من نمی دانم این که من دارم

به تو نزدیک می شوم یا تو

چه کسی از مسیر گمراهی

داده ما را نجات؟... آقا تو

تو مرا با ولایتم کردی

آمدی و هدایتم کردی

دل من در کفت اسیر بود

به دخیل تو مستجیر بود

گر شود ثروتم سلیمانی

باز هم بر درت فقیر بود

شکر حق می کنم صدای بلند

حضرت هادی ام امیر بود

آبرو خرج می کنی بس که

کرم سفره ات کثیر بود

شب میلاد تو به ذی الحجه

مطلع شوکت غدیر بود

ریشه ناب اعتقاد علی

پسر حضرت جواد علی

دوست دارم گدای تو باشم

سائل دست های تو باشم

مثل بال و پر کبوترها

دائماً در هوای تو باشم

دوست دارم که از زمان ازل

تا ابد خاک پای تو باشم

نیمه شب های ماه ذی الحجه

زائر سامرای تو باشم

یا دعای قنوت من باشی

یا قنوت دعای تو باشم

 ما فقیریم سفره ای وا کن

سامرایی حواله ی ما کن

با تو این عقل ها بزرگ شدند

اعتقادات ما بزرگ شدند

پای دل های شیعیان آن قدر

گریه کردید تا بزرگ شدند

با نگاه تو با محبت تو

اِبن سکّیت ها بزرگ شدند

خوب شد بچه های هیئت ما

پای درس شما بزرگ شدند

بچه های قبیله ما با

کربلا کربلا بزرگ شدند

بی تو دل های ما بهار نداشت

مثل یک شاخه ای که بار نداشت

-------------------------------------------------------
علی اکبر لطیفیان

افلاک همه غلام "هادی" هستند

در چرخش بر" امام هادی" هستند

دردنده ترین وحوش این دنیا هم

چون بره و میش رام "هادی" هستند

×××

مولا همه جا به نامتان می نازم

به عطر خوش کلامتان می نازم

یا "حضرت هادی الائمه" حتی

بر نوکری غلامتان می نازم

--------------------------------------------

 

افلاک که هر کدام، هادی هستند


چون نقطه ای از کلام "هادی" هستند


در رقص سماع گونه شان می بینم


در چرخش دور نام "هادی" هستند

-------------------------------------
سید حسن رستگار

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

مرا اسیر غزل های چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کُمیت پرور کرد

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

میان چشم تو آیات فتح را دیدیم

خروش تو شده روحیهٔ جهادی ما

و آیه آیه قنوتت ترنم ملکوت

خلوص سجدهٔ تو مسلک عبادی ما

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت 

کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم

شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت

عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو

مسیر روشن حق، راه مستقیم بهشت

همیشه رزق من از دست با کرامت توست

میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت

همین که چشم من آقا به چشم تو افتاد

شدم اسیر نگاهت شدم مقیم بهشت

دوباره شوق زیارت هوائیم کرده

منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت

میان صحن و سرایت کبوترم کردی

تو بال های مرا نذر این حرم کردی

بخوان زیارت پر محتوای جامعه را

بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را

بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان

بخوان و شرح بده آیه آیه جامعه را

نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة»

بنا نهاده در عالم بنای جامعه را

میان عرش و زمین، در تمامی ملکوت

ببین تجلی بی انتهای جامعه را

بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان»

ببار بر دل من روشنای جامعه را

تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم

همیشه در خط مولایمان علی باشیم

بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم

بخوان مرا که هوائی سامرا باشم

چه خوب می شود آقای من شوی تا من

تمام عمر در این آستان گدا باشم

مرا اسیر خودت کن که با عنایاتت

ز بندهای تعلق دگر رها باشم

نگاه روشنت اعجاز بی حدی دارد

طلا و مس نه، نظر کن که کیمیا باشم

تو خانهٔ دل من را تکان بده شاید

در آستانهٔ تو زائر خدا باشم

بده برات زیارت که یک شب جمعه

کنار قبر شهیدان کربلا باشم

شوم دوباره دخیل دو قبر شش گوشه

فدائی تو و ارباب با وفا باشم

تمام دار و ندارم همه فدای حسین

چه می شود که بمیرم شبی برای حسین

---------------------------------------------------------
یوسف رحیمی

بال كسی به اوج هوایت نمی رسد

حتی ملك به گرد دعایت نمی رسد

دسـتان آسمان به بلنـدای آسمان

بر خاك ریشه های عبایت نمی رسد

آقا بدون نور تو حتی فرشته هم

گمراه می شود به هـدایت نمی رسد

تو چهارمین علیِّ سریر ولایتی

درك زمین به فهم ولایت نمی رسد

فخر گدایی سر كویت همین بس است

صد پادشاه هم به گدایت نمی رسد

ما را غلام حضرت هادی نوشته اند

دیوانگان غیر ارادی نوشته اند

وقتی قرار شد كه كمی سروری كنم

باید همیشه پای شما نوكری كنم

روی زمین كه رد ونشان از شما كم است

باید نظر به نقطه ی بالاتری كنم

وقتی قرار شد به تو نزدیك تر شوم

باید كه التماس به چشم تری كنم

بار رسالت غم تو روی دوش من

پس می توان به عشق تو پیغمبری كنم

با این گدایی تو همیشه امام عشق

باید به كل عالمیان سروری كنم

چون دل میان زلف كسی ساده گم شدم

شكر خدا اسیر امام دهم شدم

-------------------------------------------------------------
مسعود اصلانی

 

 

دل شده دیوانه ی روی فریبای نقی   

 

           شد منوّر قلب ما از نور سیمای نقی


بس که زیبا خلق کرده کِلک قدرت ، نقش او 

 

دیده گیتی بود محو تماشای نقی


در درستی و صفا و پاکی و علم و عمل    

 

     کس نبیند در جهان ثانی و همتای نقی


نام او باشد علی و باب او باشد جواد    

 

       زین سبب گردیده دل مجنون و شیدای نقی


جدّ او باشد محمّد جده ی او فاطمه   

 

          چون بود نام علی نام دل آرای نقی


بعد باب تا جدارش از پی ترویج دین   

 

           مسند دین پروری گردیده مأوای نقی


از صفات پاک او گویم برایت شمه ای  

 

          تا شوی آگه ز علم و زهد و تقوای نقی


علم عالم را کلید و سرّ هستی را محیط   

 

    هست گفتار خدا گفتار شیوای نقی


بود دریای حقیقت ز آن سبب احکام پوچ   

 

    محو شد چون قطره یی در قعر دریای نقی


حق به قرآن می کند توصیف وصف او دگر   

 

   حاجتی نبود به وصف و مدح گویایی نقی


می کند ژولیده مدّاحی آل مصطفی


تا ببخشد جُرم او را ذات یکتای نقی

-----------------------------------------------

ژولیده نیشابوری

بهارصلوات

هنگام نزول برکات آمده است

فصل گل و موسم حیات آمده است

بادیدن رخسار امام هادی

گفتند بهار صلوات آمده است

آیات تقوا

قدسی نفسان فروغ ایزد دیدند

صدجلوه نورانی و سرمد دیدند

آیات پُر از تجلی و تقوا را

در روی علی بن محمد دیدند


آوازعشق

آنروزطنين گام شادي آمد

آوازة عشق ازمنادي آمد

باشورونشاط،شب نشينان فلك

گفتند زره امام هادي آمد

*******

لبخند

گفتم كه دلم فسرده درهروادي است

اين گلشن عشق خالي ازهرشادي است

گفتند بياچوغنچه لبخند بزن

ميلاد پرازنورامام هادي است

******

تبريك

آئينه صبرواستقامت تبريك

گنجينه احسان وكرامت تبريك

بانور به صفحه فلك حك كردند

ميلاد دهم مهرامامت تبريك

--------------
سید هاشم وفائی