close
تبلیغات در اینترنت
مدح
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 2,047
  • بازديد ديروز : 338
  • آي پي امروز : 65
  • آي پي ديروز : 72
  • ورودی امروز گوگل : 9
  • ورودی گوگل دیروز : 16
  • بازديد هفته : 6,153
  • بازدید ماه : 21,311
  • بازدید سال : 144,561
  • كل بازديدها : 514,798
  • ای پی شما : 54.225.26.44
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : یکشنبه 29 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

وقتي نگاهم رابه بــاران مي نشانم

  وقتي كه خون دل زديـده مي فشانم

 گُل مي كندشـوق تووباجـذبة عشق

 دل رابه سوي سـامرايت مي كشانم

 چون آينه محو جلالت مي شود دل

  مبهوت درقدرو كمالت مي شود دل

يادت چـراغ خلـوت انديشة ماست

 مهرت هميشه دررگ ودرريشـة ماست

 اي هـادي گمگشتگــان راه توحيـد

 خـدمت به راه مكتب توپيشة ماست

 بـرسـائـلان آستـان خودكرم كن

  مارابه راه عشق خودثابت قدم كن

اي مظهـركُّـّل صفـات حـق پرستي

 بخشيده ازجام شرف برعشق،مستي

 ما قطرة دريـاي احســان توهستيم

 مـاذره ايـم اي آفتــاب كُـّل هستي

 تـاريكي مـارا ببخشــا روشنـائي

 مارابه اوج معــرفت كن رهنمـائي

ايمان شكـوفـا شـدزگلــزارلب تو

 عـرفـان فضيلت يـافته ازمذهب تو

 اي چشمـة جـوشنـدة ايثـارو تقـوا

 قـرآن شـده احيــا زسعي مكتب تو

 تورهبردين،شهـريـار مُلـك ديني

  توهــادي راه تمـــام مــؤمنيني

توكعبــة دلهــايي وقبلــه نمـائي

 تو چـون نسيم صبحگاهي جانفزائي

 گنجينـة قـدروكمـال وعلـم ودانش

 توگـوهـرنـاب جـواد ابـن الرضائي

 جودتوجـوشيده زجودآن جواداست

 دنيا مريدو درگهت باب المراداست

اي آن كه تـابـد نورايمـان ازنهادت

 شدجامعـه آئينـه اي از اعتقــادت

 گردشمـن بيــدادگر بيـداد مي كرد

 گلبـانگ پُرشـورتوشـد تيغ جهادت

 روزعدو رابـا كــلامت شام كردي

 مـوج ستـم را خسته وآرام كردي

آنـان كـه ازروز ازل غـرق عنــادند

 غـافل زروز محشـروروز معـــادند

 وقتي قـدم دربـركة شيـران نهادي

 ديدنـد،شيـران سربه پاي تونهادند

 اي آفتـاب آسمــان حـق پرستي

 دراختيـار تـوست نبض كُّل هستي

اي آن كه قرآن درتجلايي جهانگيـر

 باآيـة تطهيــركـرده از تــوتقـدير

 دشمن هجوم آورددرشب برسرايت

 بردنـد تابـزم شـرابت با چه تقصير

 وقتي كه بربيـدادگر لب راگشودي

 كاخ ستم رابرسرش ويران نمودي

اي آن كه هستي ازتو درس عشق آموخت

 خورشيد مهرت چلچراغ عشق افروخت

 باآن همـه قـدروجــلال وراد مردي

 افسوس با زهرستم جان ودلت سوخت

 توسـوختي تانورحق روشـن بماند

 پرپرشـدي تاباغ دين گلشن بماند

اي مظهــر صبـرووقـارواستقـامت

 اي اســوة ايمــان وايثـار وكرامت

 اميــدوارم تـابگيــري بـانگـاهت

 دست «وفائي»رابه صحـراي قيامت

 اي قبلـة اميــد ازمــارو مگـردان

 دررستخيز ازعاشقان ابرومگـردان

---------------------------------
سید هاشم وفائی

کیستم من؛شاهکار مُلکِ ذاتِ کبریایم
دهمین مسند نشین از بعدِ ختمُ الانبیایم
گوهرى ارزنده از گنجینه ‏ى جود جوادم
نهمین فرزندِ دلبندِ على مرتضایم
مصرعى از شعر نابِ عصمتِ کبراى حقّم
هشتمین پرورده‏ ى ایمان و صبر مجتبایم
پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم
در عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم
دُرّ نایابى ز بحر دانش بحرالعلومم
پنجمین گنجینه‏ ى اسرار کل ماسوایم
صادق آل نبى را وارث فقه و اُصولم
چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم
وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم
محور چرخ زمانم،حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرّضایم
در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق از بعد مصباح الهدایم
در شجاعت بى قرینم،در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم،دردمندان را دوایم
من وصیم،من ولیّم،من نقیّم،من سخیّم
زآنکه همنام على معنىّ،هاى هل اَتایم
آیه‏ ى تطهیر را مصداق و از امر الهى
آیه‏ اى از شاخصار نص نون اِنَّمایم
غم مخور – ژولیده – فردا پاى میزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

---------------------------------

                   ژولیده نیشابوری

نقی!نامی که فخر آسمان است

 

تلفظ کردنش حظ دهان است

 

 

 

ز القاب امام هادی ماست

 

امامی که عزیز شیعیان است

 

 

 

امام قد بلند ماهرویی

 

که جد حضرت صاحب زمان است

 

 

 

نقی یعنی تو پاکی! پاک تر از...

 

همان آبی که در جنت روان است

 

 

 

نقی چون مظهر پاکی ست... نامش

 

برای قرن آلوده گران است

 

 

 

به نام مادرش سوگند... زهرا!

 

همان که صبح چشمش جاودان است

 

 

 

نخواهد از نفس افتاد این عشق

 

که از هادی به قلب عاشقان است

 

 

 

به کوری دو چشم آن حقیری

 

که از فرط حقارت بد دهان است

 

 

 

به هر دیوار این دنیا نوشتیم:

 


"نقی زیباترین نام جهان است"
---------------------------------------

 

(وحیده افضلی)

ای دائم از خدا و نبییّن تو را، سلام

وی روی عالمی به حریم تو صبح و شام

ابن‌الرّضای دومی و چارمین علی

جدّ امام منتظرّی و دهم امام

مهر جهان فروز سپهر هدایتی

هادی است کنیه‌ات، بتو و کنیه‌ات سلام

صحن تو در جلال و شرف، مسجدالرسول

کوی تو قبلۀ حرم مسجدالحرام

داری زمام عرش به انگشت و نی عجیب

گر شد بزیر دست تو، شیر درنده رام

وصف تو می‌کنند نبییّن به افتخار

نام تو می‌برند امامان به احترام

هستی زوال گیرد و بذل تو بی ‌زوال

عالم تمام گردد و مدح تو ناتمام

در آسمان قیامت کبری بپا شود

چون از زمین به عزم عبادت کنی قیام

هرگز نخواستیم می از ساغر بهشت

کز کوثر ولای تو ما را پُر است جام

ای باب عسکری پسر حضرت جواد

ای نور چشم فاطمه و سیّد انام

ما آروزی سامره داریم رحمتی

تا خاک زائر تو ببوسیم گام گام

ما با محبت تو، نمودیم افتخار

ما از ولایت تو، گرفتیم انسجام  

هر کس که غیر مدح شما خاندان کند

پیوسته گنگ در سخن و لال در کلام

هر ثروتی سوای عطای شماست فقر

هر پخته‌ای بدون ولای شماست خام

هر کس نداشت رشتۀ مهر تو را بدست

شیطان به پای مانده ز راهش نهاده دام

دردا که چرخ بر تو جفا کرد روز و شب

آوخ که خصم خون به دلت کرد صبح و شام

دشمن تو را به زور به بزم شراب برد

کرد از تو و رسول خدا هتک احترام

آنجا به تو تعارف جام شراب کرد

ریزد خدا حمیم جهنّم و را بکام

بزم می و ولّی خدا آه آه آه

ای کاش می‌گسست فلک را زهم نظام

خاموش شد صدای دعایت، ولی به زهر

ای آنکه یافت دین خدا از دمت قوام

داغ تو شعله بر جگر شیعیان زند

تا مهدیت بیاید و بستاند انتقام

از غربتت و یا جگر پاره‌ پاره‌ات

یا زخم بی‌شمار دلت، گوید از کدام؟

گریم به یاد جدّ غریبت که رأس او

گه ماه کوفه بود و گهی آفتاب شام

گه دوخت نیزه سینه و پشت ورا به هم

گه ریخت سنگ بر سر او از فراز بام

بـر روی پـاک تو به تن چاک‌ چاک او

«میثم» هماره می‌کند از جان و دل سلام


-----------------------------------------------------------------------------------


غلامرضا سازگار

 

به یمن تو گدای اهل بیتم

گدای هل اتای اهل بیتم

به لطف آستان مستجابت

مسلمان دعای اهل بیتم

به نام تو پس از عمری غریبی

غلام آشنای اهل بیتم

زیارت جامعه خواندی و حالا

سگ کهف الورای اهل بیتم

به احسان هدایت کردن توست

اگر تحت لوای اهل بیتم

اگر چه کربلایی هستم اما

گدای سامرای اهل بیتم

ولی کبریا جانم فدایت

امام سامرا جانم فدایت

منم از مبتلایت مبتلاتر

منم از آشنایت آشناتر

اگر لطف کریمان به نداری است

منم از بینواها بی نوا تر

تو حالا که هزاران فیض داری

دل من از گدایانت گداتر

تو راه باز توحیدی، هر آن که

به تو نزدیک تر پس با خدا تر

برایت دشمنت هم نذر می کرد

تو هستی از همه مشگل گشاتر

علی هستی و جدت هم علی بود

تویی با این حساب ابن الرضاتر

تو هم مثل پدر زهرا نژادی

عزیز خانه ی باب المرادی

تو در یکتائی ات یکتا شناسی

تو در آقایی ات آقا شناسی

لباس بندگی بر تن گرفتی

تو الحق بنده مولا شناسی

تو هنگام کریمی از گداها

نمی پرسی غریبی یا شناسی؟

تو در سیر نزولت هم صعود است

تو در روی زمین بالا شناسی

امام غائبت را مدح کردی

تو در امروز هم فردا شناسی

زیارت جامعه در اصل این است

زیارت نامه ی زهرا شناسی

زیارت جامعه یعنی ولایت

زیارت جامعه یعنی هدایت

دلت سرمنشاء خلق عظیم است

تجلی گاه رحمان و رحیم است

اقامت کن میان دل که عمری

دلم در کوی دل دارش مقیم است

هدایت کن مرا با گوشه چشمی

صراط تو صراط مستقیم است

اسیر گریه ام، ری زاده هستم

که از عشاق تو عبدالعظیم است

بهشت شیعه باشد سامرایت

حریمت عرش جنات النعیم است

بیا و شیعه را دریاب، آقا

قرار ما دم سرداب، آقا

---------------------------------------------------
احسان محسنی فر

 

ای تو از نسل طور سینین‌ها

انتهایی‌ترین نخستین‌ها

نورهایی فراتر از خورشید

بر ستون‌های عرش آذین‌ها

دهمین قبله‌گاه عاشق‌ها

بر گرفت از تو عشق‌ آیین‌ها

بال در بال گرد گنبد‌تان

در طواف‌اند خیل پروین‌ها

پی معراج نام عرشی‌ تو

نرسد بال بال شاهین‌ها

سقف پرواز وصفتان ملکوت

شرح وصف تو با خدابین‌ها

مگر آقا خودت حواله دهی

رشحاتی به جان تضمین‌ها

می‌رسد فصل تازه‌ی دنیا

می‌دهد میوه نخل آمین‌ها

نغمه‌های ظهور می‌آید

کسی از نسل نور می‌آید

----------------------------------
هادی الیاسی

وقتی نگاهم را به بــاران می نشانم

 وقتی كه خونِ دل ز دیـده می فشانم

 گُل می كند شـوق تو و با جـذبۀ عشق

 دل را به سوی سـامرایت می كشانم

 چون آینه محو جلالت می شود دل

 مبهوت در قدر و كمالت می شود دل

 یادت چـراغ خلـوت اندیشۀ ماست

 مهرت همیشه در رگ و در ریشـۀ ماست

 ای هـادی گمگشتگــان راه توحیـد

 خـدمت به راه مكتب تو پیشۀ ماست

 بـر سـائـلان آستـان خود كرم كن

 ما را به راه عشق خود ثابت قدم كن

 ای مظهـر كـل صفـات حـق پرستی

 بخشیده از جام شرف بر عشق، مستی

 ما قطرۀ دریـای احســان تو هستیم

 مـا ذره ایـم ای آفتــاب كُـل هستی

 تـاریكی مـا را ببخشــا روشنـائی

 ما را به اوج معــرفت كن رهنمـائی

 ایمان شكـوفـا شـد ز گلــزار لب تو

 عـرفـان فضیلت یـافته از مذهب تو

 ای چشمـۀ جـوشنـدۀ ایثـار و تقـوا

 قـرآن شـده احیــا ز سعیِ مكتب تو

 تو رهبر دین، شهـریـار مُلـك دینی

 تو هــادی راه تمـــام مــؤمنینی

 تو كعبــۀ دل هــایی و قبلــه نمـائی

 تو چـون نسیم صبحگاهی جان فزائی

 گنجینـۀ قـدر و كمـال و علـم و دانش

 تو گـوهـر نـاب جـواد ابـن الرضائی

 جود تو جـوشیده ز جود آن جواد است

 دنیا مرید و درگهت باب المراد است

 ای آن كه تـابـد نو رایمـان از نهادت

 شد جامعـه آئینـه ای از اعتقــادت

 گر دشمـن بیــدادگر بیـداد می كرد

 گلبـانگ پُر شـور تو شـد تیغ جهادت

 روز عدو را بـا كــلامت شام كردی

 مـوج ستـم را خسته و آرام كردی

 آنـان كـه از روز ازل غـرق عنــادند

 غـافل ز روز محشـر و روز معـــادند

 وقتی قـدم در بـركۀ شیـران نهادی

 دیدنـد، شیـران سر به پای تو نهادند

 ای آفتـاب آسمــان حـق پرستی

 در اختیـار تـوست نبض كُّل هستی

 ای آن كه قرآن در تجلایی جهانگیـر

 با آیـۀ تطهیــر كـرده از تــو تقـدیر

 دشمن هجوم آورد در شب بر سرایت

 بردنـد تا بـزم شـرابت با چه تقصیر

 وقتی كه بر بیـدادگر لب را گشودی

 كاخ ستم را بر سرش ویران نمودی

 ای آن كه هستی از تو درس عشق آموخت

 خورشید مهرت چلچراغ عشق افروخت

 با آن همـه قـدر و جــلال و راد مردی

 افسوس با زهر ستم جان و دلت سوخت

 تو سـوختی تا نورحق روشـن بماند

 پر پر شـدی تا باغ دین گلشن بماند

 ای مظهــر صبـر و وقـار و استقـامت

 ای اســوۀ ایمــان و ایثـار و كرامت

 امیــدوارم تـا بگیــری بـا نگـاهت

 دست «وفائی»را به صحـرای قیامت

 ای قبلـۀ امیــد از مــا رو مگـردان

 در رستخیز از عاشقان ابرو مگـردان

--------------------------------------------------
سید هاشم وفائی

ما را در آسمان تولا رها کنید

 در راه عشق آل پیمبر فدا کنید

 کوری چشم دشمن مولای آفتاب

 ما را غلام حضرت هادی صدا کنید

 نام نقی ز جمله ی اسماء نیک ماست

 هر کس جز این سروده ز آدم سوا کنید

 " ای سفره دار عشق خدا یا اباالحسن "

 " آیا شود که گوشه ی چشمی به ما " کنید؟

 ای محتوای آیه ی تطهیر اهل بیت

 رجس و پلیدیِ دلِمان را دوا کنید

 گرد و غبار غفلتمان را ز ما بگیر

 ما را شبیه حضرت سلمان جدا کنید

 آقا عنایتی به دل تنگ عاشقان

 ما را کبوترِ حرمِ سامرا کنید

 با لطف تو زبان " رَضی " از تو گفته است

 آن را قبول و توشه ی یوم الجزا کنید

-------------------------------------------------------
حسن رضائیان

گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى

دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى

نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم

که بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى

مقربان الهى فرشتگان بهشتى

کشند منت لطف و عطاى حضرت هادى

ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى

درندگان زمین التجا برند به سویش

پرندگان هوا در هواى حضرت هادى

اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سر و جان را

کنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده

پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى

مرا چه قدر که گردم گداى خاک نشینش

که هست خازن جنت گداى حضرت هادى

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوت

ملاحت سخن دل رباى حضرت هادى

به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید

نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى

به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

به لحظه‏ اى که کنم جان فداى حضرت هادى

به تیرگى نبرى روى و راه خود نکنى گم

هدایت است به ظل لواى حضرت هادى

بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى

به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى

مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم

بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى

-----------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار


كیستم من شاهكار ملك ذات كبریایم

دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم

نهمین فرزند دلبند على مرتضایم

مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم

هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى

هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

در عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم

ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم

پنجمین گنجینه‌ى اسرار كل ماسوایم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم

چارمین استاد دانشگاه تكوین ولایم

وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى

سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم

دومین گل از گلستان على موسى الرضایم

در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم

اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم

در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم

حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم

زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم

آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى

آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم

غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت

شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

------------------------------------------------------------
ژولیده نیشابوری

ای چارمین علیِ ولی و دهم امام

وی بر فراز عرش ولایت تو را مُقام

آه، ای به کنیه بوالحسن و در لقب نقی

خورشید و ماه آینه‌دار تو صبح و شام

خصمانِ تو که یکسره خصم ولایتند

انداختند سنگ شقاوت تو را به جام

می‌خواستند تا تو نباشی و بستُرند

از لوح روزگار تو را نقش هر چه نام

پس زهر سینه‌سوز به کام تو ریختند

پس تیغ کینه‌ساز کشیدند از نیام

)هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق(

ای زنده همیشه و ای جان مستدام

ای با همه جوانیِ خود آن چه خضر دید

در آینه پدید، تو دیده به خشت خام

ای رهنمای گمشدگان، هادی البشر

وی این لقب به نام تو ظرفیتش تمام

ماییم و زخم‌های گرانی که تا ابد

در سینه‌های‌مان نپذیرند التیام

زخم عمیق سینۀ سوزان کربلا

این خون‌چکان که تازه نماید علی‌الدوام

ماییم و انتظار، اماما، که کی کِشَد

از آستین، نوادۀ تو تیغ انتقام

------------------------------------------------
حسین منزوی

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحهً غار حراست

خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسهً ظرفیت من پر شده است

------------------------------------------------

 

همهً عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

----------------------------------------
حمید رضا برقعی

ای کاش کبوتر رهایت برسد

با باد، شمیم سامرایت برسد

من تشنه ی گنبد توام یاری کن

دستم به ضریح با صفایت برسد

×××

با نور ولایتت وضو می گیرم

در باغ نماز رنگ و بو می گیرم

هر چند دلی سیاه دارم آقا!

با عشق تو باز آبرو می گیرم

×××

بر روی سرم سایه ی رحمت هستی

باران شده ای، مایه ی رحمت هستی

در سوره ی جاری امامت پیداست

ای گل دهمین آیه ی رحمت هستی

×××

در گوش کبوتران صدایت جاری ست

در کوچه ی آیینه صفایت جاری ست

من زائر مشهد توام باور کن

در سینه شمیم سامرایت جاری ست

×××

من واژه به واژه شاعرت خواهم شد

در آینه ها مسافرت خواهم شد

بوی حرم تو در وجودم جاریست

من مطمئنم که زائرت خواهم شد

------------------------------------------------------
قاسم بای

ای دهم حجت خدای ودود

هادی مُلک خالق معبود

آفرینش یم عنایت تو

هادیان بنده ی هدایت تو

ای فداییّ تو اب و ام ما

ای تو ابن الرضای دوم ما

همه عالم یم عنایت تو

اولیاء تشنه ی ولایت تو

ای تو باب المراد اهل البیت

نور چشم جواد اهل البیت

آفتاب رخ هو القیوم

همه ی حُسن چارده معصوم

معرفت سایه ای ز قامت تو

نور، یک جلوه از کرامت تو

روی تو آیت هو الموجود

به وجود تو بسته کلّ وجود

حلم ها لاله ای ز گلشن تو

علم ها خوشه ای نثار نرگس تو

روح، قربانی تن پاکت

تن، غباری به دامن خاکت

بال جبریل فرش مجلس تو

گل نرگس نثار نرگس تو

ابرِ بارنده فیضی از جامت

شیر درّنده در قفس رامت

چشم دشمن به لطف و رحمت تو

متوکّل حقیر عزت تو

نور الانوار کلّ اجدادی

سیدی یا علیٍ الهادی

جامعه سطری از عبارت تو

انبیا عاشق زیارت تو

در خراسان، مدینه، سامرا

نجف و کاظمین و کرببلا

زائرین هر کجا که مهمانند

جامعه با دم تو می خوانند

کیست ابن الرضای دوم، تو

در امامان علیِ چارم، تو

به مزار مطهر تو سلام

به عروس و به خواهر تو سلام

بوی احمد دمد ز یاسمنت

از رواق مقدس حَسَنت

زده بر سر هوای سامره ام

خاک پای گدای سامره ام

سامره آفتاب سینه ی من

کربلای من و مدینه ی من

سامره شهر نور، شهر شرف

سامره باغی از بهشت نجف

سامره در زمین بهشتِ اله

آسمان دو آفتاب و دو ماه

تو ولیّ خدای دادگری

تو جواد الائمه را پسری

تو ز هر وصف خوب، خوب تری

تو به یک چهره چارده قمری

تو علیِّ علیّ و فاطمه ای

تو چراغ هدایت همه ای

به دعای تو سنگ، گُل آرد

به ولای تو ابر می بارد

هم تو گفتیّ و هم خداست گواه

من اَطاکُم فقد اَطاع الله

تو زعیمی تو رهبری تو امام

حق بود از تو با تو در تو مدام

ذکر حق چیست ذکر خیر شما

کیست میزان حق به غیر شما

بی دمت آدمی نمی ماند

به خدا عالمی نمی ماند

طایر وحشی از تو دانه گرفت

در ریاض تو آشیانه گرفت

من اَتاکُم نجی سرود سرود

به شما خاندان درود درود

شمع بزم اخوّتید شما

اهلبیتِ نبوّتید شما

در زمین در سپهر در افلاک

هر که شد بی شما هلاک هلاک

چشم دل بی چراغتان کور است

شاهد من کَلامُکُم نُور است

به خداوندی خدا سوگند

به محمد به انبیا سوگند

به کتاب و به مکه و به حرم

به صفا و به مروه و زمزم

به مدینه به خاک قبر رسول

به مزاری که گم شده ز بتول

به شهیدان بدر تا امروز

به شهادت به مرگ ظالم سوز

این کلام خدای دادار است

مِهرتان خُلد و بُغضتان نار است

روح قرآن بود میان شما

جان«میثم» فدای جان شما

------------------------------------------------
غلامرضاسازگار


اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو

خورشید كسب فیض كند از ضیاى تو

اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام

پیوسته فیض از سر خان عطاى تو

اى جبرییل میر ملك پیك انبیاء

خدمتگذار بر در دولتسراى تو

اى عاشر الائمه على النقى كه هست

چشم امید خلق به مهر و وفاى تو

اى پور پاك معنى جود و كرم جواد

حاتم هزار بار خجل از ثناى تو

اى مظهر جلال و جمال خداى فرد

شد طوطیاى چشم ملك خاك پاى تو

در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار

در دل هر آنكه داشت فروغ ولاى تو

خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن

در دهر هر كه زیست به تحت لواى تو

تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى

جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو

زد طعنه بر بهشت برین هر كسى كه دید

آن گنبد منور و صحن وسراى تو

اى هادى هدایت دین مبین حق

اى آنكه مدح خوان تو باشد خداى تو

(علامه) با بضاعت فكرش كجا سزد

انشا كند چكامۀ مدح و ثناى تو

-----------------------------------------
علامه مازندرانی

باران شدم از شوق پریدن به هوایت
شد کفتر بی‌گنبدِ تو، باز رهایت
ای صاحب آن «جامعه‌» پر شده از عشق!
خالی است چرا این همه در جامعه جایت؟
گفتی:«فَتَحَ اللهُ بِکُم» پنجره وا شد
گفتی: «و بِکُم یَختِم» و دل کرد هوایت
کی می‌رسد آن «اَشرَقَتِ الارض» بنورت
کی مست شود جامعه از جام دعایت
هر نیمه شب از ذکر تو روشن شده عالم
مَستَند ملائک همه از عطر عبایت
در بزم شراب آه! بگو مستِ خدایی
شاید متوکل کند اینگونه رهایت
رخصت بده یک لحظه که این پرده بیفتد
تا کاخ و ستون هاش بیفتند به پایت
وقتی که امامی و علی هم شده نامت
پیداست که در سامره شاهست، گدایت
یاد نجف افتادم و اشکم شده جاری
کو گنبد و گلدسته و ایوان طلایت؟

«اَنتم شُفَعائی» خبری بود که ما را
بُرد از دل شب تا سحری پشت صدایت
آه از تو چه پنهان، ... چه بگویم... فقط اکنون
دست من و دامان تو و لطف خدایت

------------------------------------------------------------------
قاسم صرافان

احسان خانواده تان از قدیم بود

آن قدر روی بام شما یاکریم بود

راه تو را نیاز به خدمت گذار نیست

پرده نگاه دار سرایت نسیم بود

ای آن که چوب دستی بازیِ کودکیت

مثل عصای معجزه های کلیم بود

بیراهه بود راه، بدون هدایتت

تنها صراط نور شما مستقیم بود

نام تو جلوه ای ست از اسماء پنج تن

هم گشته ای امام علی، هم ابالحسن

وقتش شده که باز به سجاده رو کنی

وقتش رسیده با خودتان گفت و گو کنید

وقتش رسیده است که در چنته ی قنوت

کار شفاعت همه را باز رو کنید

باید حصیر ساده ی بی آبروی را

جا زیر پای داده و با آبرو کنید

گیرم که آبِ سَرد نیاورد خادمت

باید به آب گرم بهشتی وضو کنید

باید که باز زخم و جراحات شیعه را

با دست مرحمت گر مرهم، رفو کنید

امشب دوباره سمت خدا ساده می روید

از جاده ی حصیریه سجاده می روید

----------------------------------------------------
حسین رستمی

گفت:« سُرّ من رَای»، ترجمان «سامرا»ست

من ولی دلم گرفت... این حرم چه آشناست

چون نجف، شکوهمند  چون مدینه، راز دار

داستان آن ولی داستان کربلاست...

ماهِ تا ابد تمام! السلام یا امام!

ذکر ما علی الدّوام، گریه های بی صداست

آن چه بر زبان ماست، نام مهربان توست

آن چه بر زبان توست، اسم اعظم خداست

از زمان کودکی، در پی ات دویده ایم

از همه شنیده ایم، گرد راه تو شفاست

باغ هایی از بهشت، گوشه ی عبای توست

این عبای مصطفی، این عبای مرتضی ست

مجلس شراب را چشم تو به هم زده ست

چشم تو هنوز هم، مستیِ مدام ماست

ما شهید می شویم، روسفید می شویم

روزگار، بی وفا... عاشق تو با وفاست

ای هدایت نجیب! آسمانی غریب!

مضطریم و منتظر، یادگار تو کجاست؟

---------------------------------------------------------

میلاد عرفان پور


الا ز خالق و خلقت سلام حضرت هادی

الا ولای تو فیض مدام حضرت هادی

الا کلام تو خیرالکلام حضرت هادی

الا به دست تو دین را زمام حضرت هادی

تویی به ملک الهی امام حضرت هادی

وصی حضرت خیرالانام حضرت هادی

حساب فضل تو بیرون بُود ز حد و شماره

ولادتت به جهان داد آبروی دوباره

سزد که چرخ فشاند به پات ماه و ستاره

کند به خاک درت سجده آفتاب هماره

اگر به یاد تو گیرند لحظه لحظه هزاره

فضائل تو نگردد تمام حضرت هادی

تو جد مهدی و باب حسن، عزیز جوادی

ولیِ کل خلایق امام کل عبادی

نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهادی

پناه خلقت و نور الفؤاد و باب مرادی

تو هادی ملک و جن و انس و رکن بلادی

به یمن توست فلک را نظام حضرت هادی

تو در نه یم نور یم دو گوهر نابی

علی چارمی و حافظ چهار کتابی

به باغ دین پدرانت همه گل و تو گلابی

حیات خلق بود آب و تو حیات به آبی

به ملک نور تو ماهی به شهر علم تو بابی

چو جد خویش علیه السلام حضرت هادی

گرفته ملک جهان را عطای واسعۀ تو

کتاب حشر بود صفحه ای ز واقعۀ تو

پر از صدای خدا لحظه لحظه سامعۀ تو

بهشت جاذبۀ تو جحیم دافعۀ تو

شناسنامۀ کل ائمه جامعۀ تو

تو راست معجزه در هر کلام حضرت هادی

هزار ماه شب چارده اسیر هلالت

هزار مهر درخشنده ذره ای ز جمالت

هزار عرش کمالند نردبان کمالت

هزار سال فزون آسمان نیافت مثالت

هزارها متوکل اسیر قدر و جلالت

زهی جلال و کمال و مقام حضرت هادی

تو کیستی که خداوند دادگر به تو نازد

حسن، حسین، علی با پیامبر به تو نازد

سلام بر تو که هم جد و هم پدر به تو نازد

بزرگ مصلح دین منجی بشر به تو نازد

امام عسگری آن نازنین پسر به تو نازد

تویی به خلق دو عالم امام حضرت هادی

اگر چه گشت عدو حمله ور به صحن و سرایت

اگر چه نقش زمین گشت خشت های طلایت

مزار توست دل ما و جان ما به فدایت

هماره ریخته "میثم" دُر قصیده به پایت

پر است مدح وی از میوه های مدح و ثنایت

بریز شهد ولایش به کام حضرت هادی

---------------------------------------------------------------------------------

غلامرضا سازگار


تمام زاویه ها را کشیده ای قائم

آهای سرو قدِ سرترین! سرت سالم

غزال "اُم ولد" نور چشم های جواد

پدر بزرگ شب قدر -حضرت قائم-

پدر: غریب، پدر: آشنا، پدر: مظلوم

پسر: مراد، پسر: مجتهد، پسر: عالم

نشانه های امامت تمام شد وقتی

شکفت کنج لبت خالی از بنی هاشم

تو با لباس سپیدی و با لباس سیاه

برای دیدن تو کعبه می شود عازم

درست نیمه ی ذی الحجه بعد حج هر سال

تو مَحرمی و حرم می شود تو را مُحرم

زیارتی به بلندای جامعه از توست

زیارتی که شب قدر می شود لازم

زیارتی که خودش هست "محتشم"پرور

درست کرده به کرّات "اکبر ناظم"

دو تا فقط همه ی راز جامعه ست بگو

فقط "بکم فتح الله"  فقط  "بکم یختم"

----------------------------------------
مهدی رحیمی

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای باران

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

---------------------------------------------
سید حمید رضا برقعی

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری

 

 خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

 

 از بنده نوازی و عطایی که تو داری

 

 آقای جهان است گدایی که تو داری

 

 ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی

 

 محبوب شده از کرمت شغل گدایی

 

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند

 

 مهر تو به دل های مصفا بنشیند

 

 هر کس به دلش مهر تو آقا بنشیند

 

 مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

 

 لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم

 

 آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

 

تو آینه داری و کلام تو گهر بار

 

 در وصف تو ماندند...چه گفتار و چه اشعار

 

 حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار

 

 بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

 

 در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد

 

«با آل علی هر که در افتاد ور افتاد»

 

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست

 

 ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

 

 چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست

 

 در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

 

 "العبدُ و ما فی یده کان لمولاه"

 

 از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

 

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است

 

 اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

 

 تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است

 

 جای ولی الله کجا بزم شراب است؟!

 

 یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد

 

 یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

 

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت

 

 از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

 

 لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت

 

 خون از لب شه، روح ز جان اُسرا رفت

 

 شد مجلس اغیار همان بزم خرابه

 

 وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

------------------------------------------------------------
سید علی رکن الدین

نور تو، روح مرا منزل به منزل می برد

 

کشتی افتاده در گِل را به ساحل می برد

 

مرد صحرایی و با تو شوق باران هم سفر

 

بوی بارانت مرا منزل به منزل می برد

 

عاقل و دیوانه محکومند، آری چشم تو

 

هم ز مجنون می برد دل، هم زِ عاقل می برد

 

«اهل بیت نور» هستید، «آسمان وحی»، ها....!

 

«جامعه» ما را به شرح این فضائل می برد

 

ای حبیب غربت تو حضرت عبدالعظیم

 

شهر ری با اذن تو از کربلا دل می برد

 

مجلسی که یاد شام انداخت اندوه تو را

 

گاه سوی طشت و گاهی سوی محمل می برد

 

کربلا، ظهر عطش، گودال سرخ قتلگاه

 

اشک هایت عشق را تا آن مراحل می برد

----------------------------------------------------------------------
فاطمه نانی زاده

یک عمـــر برای دین منادی بودی

 

 آیینــــه ی صبری متمادی بودی

 

 این قوم همیشه با تو بد تا کردند

 

 با اینکه برای همه "هادی" بودی

 

***

 

یک عمر دلت به حال مردم می سوخت

 

 روشنگری تو درس دین می آموخت

 

 تو مرد شکنجــه دیده ای بودی که

 

 با صبـر دهـان دشمنانش را دوخت

 

***

 

 با کفــر اگر حکومـتی پا برجاست

 

 با ظلم و ستم هر آینه رو به فناست

 

 هرجا که ستم شود اَبَر مردی هست

 

 هر جا متوکلیست "هادی" آنجاست

 

***

 

افشاگری ات ضامن دینداری شد

 

 در چشم تمام دشمنان خاری شد

 

 این نهضت حق به یمن روشنگری ات

 

 بیــدارتــرین نهضـت بیـــداری شد

 

***

 

" ماییم و نوای بی نوایی " آقا

 

 در پیش خدا شفیع مایی آقا

 

 این ورد زبان الکن شاعر هاست:

 

 خورشید غریب سامرایی آقا

 

***

 

 در بستر دین چه بی قراری کردی

 

 از مذهب شیعه پاسداری کردی

 

 در اوج شکنجه ها و بیداد ستم

 

 تو سی و سه سال بردباری کردی

 

***

 

 از حلم و حیا و دین سرودی یک عمر

 

 جز عشق کسی را نستودی یک عمر

 

 از این همه بگذریم در زندگی ات

 

 مثل پدرت"جواد" بودی یک عمر

 

***

 

 در چشم همه مرد نجیبی بودی

 

 هم مرهم درد و هم طبیبی بودی

 

 تا روز قیامت دل ما یاد شماست

 

 آقا تو عجب مرد عجیبی بودی

 

***

 

 ماهی و به قصد قربتت می آیم

 

 اصلا به هوای تربتت می آیم

 

 آقا چه ضریح با صفایی داری

 

 رخصت بدهی به خدمتت می آیم

----------------------------------------------------
سجاد سعید نژاد

مثل امواج خروشان كه به ساحل برسند

وقت آن است كه عشاق به منزل برسند

هادی راه تو هستی و یقیناً بی تو

ناگزیرند از آغاز به مشكل برسند

رهروان از تو و از جامعه تا بی خبرند

كی به درك قلم و قاف و مزمل برسند

واجب دین خدا بودی و تركت كردند

در شتابند به انجام نوافل برسند

در جهان حاكم جبار فراوان دیدیم

كه بعید است به پای متوكل برسند

سامرای تو مدینه ست مبادا یك روز

صحن های تو به ویرانی كامل برسند

با هم از غربت و داغ تو سخن می گویند

شاعرانی كه به درك متقابل برسند

واژه ها كاش كه از سوی تو الهام شوند

تا به این شاعر آشفته ی بیدل برسند

---------------------------------------------------------
احمد علوی

قلم به سمت شکوهت قدم قدم آمد

 

 به سمت دفتر شعرم خود قلم آمد

 

 دوباره حس سرودن گرفته ام آقا

 

 و با اجازه ی دستت بگو... دلم آمد

 

 هنوز مرقد تو سامرای عشاق است

 

 بدون عشق مگر می شود حرم آمد؟

 

 میان مسجد اعظم، گدای سامری ام

 

 و جامعه، شب جمعه، چه با کرم آمد

 

 حریم حرمت تو قابل شکستن نیست

 

 و شأن نام تو در این زبان الکن نیست

 

 همیشه چهره ی تو رنگی از تبسم داشت

 

 بگو که سنگ ابوهاشمت تکلم داشت

 

 چهار روز عزیزی که روزه مستحب است

 

 جواب پیش تو بود و دلم تلاطم داشت

 

 هر آن که چهره ی نورانی تو را می دید

 

 درون چشمه ی قلبش غدیری از خم داشت

 

 چقدر خواست تو را سرزنش کند امّا

 

 همیشه این متوکل سرِ توهّم داشت

 

 اسیر سلسله ی توست بغض زندان ها

 

 به خاک پای تو مستند کلّ حیوان ها

 

شهادت تو "دوشنبه" است...ای دهم دلبر

 

 دوشنبه قصه ی آتش، وفات پیغمبر

----------------------------------------------------------------
علی پورزمان

گرفته گنبد ویرانه چشم زائر را

 

و غرق غربت غم کرده هر مجاور را

 

نشست از حرمت خاک سرد بر سر شهر

 

گرفت خاک عزا چهره‌ی معابر را

 

چه قدر کفتر بی خانمان برایت ماند...

 

قفس شده‌ست زمین، دسته‌ی مهاجر را

 

دوباره مرثیه شد غصه‌های سنگینت

 

شکست حرف غمت قامت منابر را

 

زبان شعر به لکنت رسید در این بیت

 

غمت گرفت گلوگاه شعر شاعر را

 

اگر چه حال من و شعر رو به ویرانی‌ست

 

ولی تحمل کن این دو بیت آخر را

 

شکستِ قافیه‌هایم فدای گنبد تو

 

شکسته است غبارِ نبودنش دل را!

 

و شاعری که تهی دست از مضامین است

 

نوشته از تو که باشد گدای سامرّا

-----------------------------------------------
محمد هادی علی بابائی

از ذات ذوالجلال و خلایق به صبح و شام

ای تـا ابـد چـراغ هدایت تو را سـلام

ابن‌الرضــای دوم زهـرا! دهـم امـام!

حـق را تمـام مظهـری و مظهر تمام

فرزنـد نـُه ولی، پدر پاک دو ولی

در چارده جمال ازل چارمین علی

ای گنج بی‌حدود خـدا در خزانه‌ات

بـاغ بهشت، عـکسِ درِ آستـانه‌ات

بار غـم تمامـی امـت بـه شانه‌ات

صحن تو سامرا و دل خلق، خانه‌ات

بیت‌الحرام اهل سجود است کوی تو

روشنگر تمـام وجـود است روی تو

روح مسیـح می‌دمـد از سامـرای تو

کعبه سلام داده به صحن و سرای تو

موسی به رود نیل زده با عصای تو

وحی خداست در نفس جان‌فزای تو

کهف تُقی، حقیقت تقوا، گـل تقی

جان جهان فدای تو یا هادی النقی

تعریف ما و وصف شما هست نابجا

توصیف ما کجا و مقـام شما کجا؟!

از تو همه عنایت و از مـا همـه رجا

حتـی درنـدگان بـه تـو آرنـد التجا

آنچه به وصف قدر و جلالت شنیده‌ایم

در داستـان زینـب کذابـه دیده‌ایـم

حق از تو، در تو، با تو بود در تمام حال

 

نوریـد نـورِ نـور خداونـد ذوالجــلال

 

هرکس که در محبت‌تان یافت اتصال

 

دوزخ بر او حرام و بهشتش بود حلال

 

در گوش ما ز جامعه تا حشر این نداست

 

آن کو جدا شود ز شما از خدا جداست

 

دشمن به حضرتت ستم بی‌حساب کرد

 

در ظلم خود به آل پیمبر شتاب کرد

 

یک روز، قبرهای شما را خراب کرد

 

روزی تو را تعـارف جـام شراب کرد

 

یک روز ریخت خون دلت را به ساغرت

 

یـک روز کنـد قبـر تـو را در برابـرت

 

در مجلس شـراب به دل بود آذرت

 

دیگر نخورد چوب به لب‌های اطهرت

 

دیگر سـر بریـده نمی‌دید خواهرت

 

دیگر نبود بسته دو بازوی خواهرت

 

دیگر به غصه عترت تو مبتلا نبود

 

دیگر سـرت میانۀ تشت طلا نبود

 

هر چنـد زهـر داد بـه عمـر تـو خاتمه

 

دیـدی جفـا و غصـه و بیـداد از همه

 

این غم تو را بس است که بی ‌رعب و واهمه

 

آن بی‌حیـا نمـود جسـارت بـه فاطمه

 

دشنام او ز نیزه و خنجر شدیدتر

 

او بـود از یزیـد ستمگـر یزیدتر

 

من کیستم؟ گـدای گدای گدای تو

 

خاک قـدوم زائر صحن و سرای تو

 

دارم امیـد تذکــرۀ سـامــرای تـو

 

سوزی بده که اشک بریزم برای تو

 

بر خاک آستان شما سر نهاده‌ام

 

دست مرا بگیر که از پا فتاده‌ام

 

---------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

ای دهمین رهبر والا مقام 
نجل محمد خلف نه امام 
روح دعا، روح سجود و قیام 
سایة لطفت به سر خاص و عام 
مهر تو امضای صلات و صیام 
سیّدنا حضرت هادی سلام 
آینة احمدی و مرتضی 
واقف آینده ای و ما مضی 
هادی راه قدری و قضا 
نجل جواد استی و ابن الرضا 
جدّ و پدر هر دو امام همام 
سیّدنا حضرت هادی سلام 

خازن جنت به سرایت فقیر 
پیش جلالت متوکل حقیر 
ملک دل اهل ولا را امیر 
دل که نباشد به ولایت اسیر 
نور الهی است بر آن دل حرام 
سیّدنا حضرت هادی سلام 
ای ز کرامت شده غمخوار من 
اشک تو در چشم گهربار من 
نام تو و ذکر تو گفتار من 
سامرة توست دل زار من 
ای حرم دل ز تو بیت الحرام 
سیّدنا حضرت هادی سلام 
ای غمت از جور عدو بی حساب 
ای جگر شیعه برایت کباب 

دیده مدام از متوکل عذاب 
از چه تو را برد به بزم شراب 
خوب گرفتند ز تو احترام 
سیّدنا حضرت هادی سلام 
خون عوض اشک فشانم همه 
نیست به سوز جگرم خاتمه 
ناله شده بر لب من زمزمه 
بزم شراب و پسر فاطمه 
سوزد از این غم جگرم صبح و شام 
سیّدنا حضرت هادی سلام 
حیف که ای بضعة پاک جواد 
خصم ستم پیشه تو را زهر داد 
داغ تو را بر دل عالم نهاد 
دور تو کم بود و مصائب زیاد 

عمر تو با خون جگر شد تمام 
سیّدنا حضرت هادی سلام 
سینه ز سوز مِحَن ات سوخت سوخت 
شمع صفت جان و تنت سوخت سوخت 
شیعه به هر انجمنت سوخت سوخت 
آه که قلب حسنت سوخت سوخت 
اشک فشاند ز فراقت مدام 
سیّدنا حضرت هادی سلام 
حیف که شد صحن و سرایت خراب 
زائر قبر تو شده آفتاب 
غربت تو کرده دلم را کباب 
خون چکد از دیده به جای گلاب 
سوخت از این غم جگر خاص و عام 

سیّدنا حضرت هادی سلام

----------------------------------------------
غلامرضا سازگار

سّر دهمین امام هادی

 ای چشمۀ جوشِ فیض و رحمت

 ای نور تجّلی الهــی

 در برج ولایــت و امامت

 

هر ذرّه که بُرد بر رُخــت راه

 شــد غرق تجلّی از حضورت

 هر دل که ز جلوه ات جلا یافت

آئینه شد از صـفای نورت

 

از شهر و دیار خود بریده است

امشب دل من مسافر توست

 دانی که عزیز تر ز هر چیــز

 ای دوست رضای خاطر توست

 

هیهات که نیست بال پرواز

شوق تو اگر نباشد امشــب

 در آینه نیست شور اشکی

 غم دانه اگر نپاشــد امشب

 

واّلیل اذا ســـــــــجی چگونه؟

بی تو شب من سحر شــود باز

 والفجر که بی حضور مِهرت

مِهری نشود ز مشــرق آغاز

 

بزم از نفس شراب سرمست

 من مست تو و شراب شـعرم

 یک جرعه مرا غزل بنوشان

 امشب به خدا خراب شــعرم

 

باید چه کـــند دل پر از درد

از دیده اگر نبارد امشــــــب

 قدر نفسی ســـــت راه تا تو 

گر بار غمت گذارد امشــب

 

بی تو، تو بگو چگونه بایـــد

 خود را ز غم تو وارهــانم

 جانم به لب آمده است دیگر

 دلســوخته ام نمی توانم

 

امشب نه امام عسکری هست

 در شام شهادت تو گریان

 عالم هم از این عزای جانسوز

دارد به سـرش هوای باران

 

در سوک شهادت تو امشب

 تا صبح زمین سیاه پوش است

 دل ها متلاطم اســـت و جان ها

دریا دریا پر از خروش است

 

شرمنده ز روی توست تا حشر

انگور به زهر خورده پیــوند

 ای جان جهان، جهان جان را

کی بی تو شــود ز شـور آکند

 

از شــــــوق تو ای امام هادی

 دل زائر سامراسـت امشب

 چشمان همیشه اشـکبارم

آئینۀ کربلاست امشـب

----------------------------------------------
محمد رضا کاکائی

ای به همه هادیان تو هادی و رهبر


حجـت حقّ و دهـم وصی پیمبر

هـم علـی چــارم از محمّد سوم


هم دُرِ نُه‌بحر نور و بحرِ دوگـوهر

ابـن رضــا هـادی النقـی ولی الله


نجـل علــی، زادۀ بتـول مطهــر

عمر کمت بیشتر ز عمر زمان‌هـا


فیض دمت روح صدمسیح به پیکر

ماه جمال تو گشته غرق ستـاره


از اثــر بوســۀ جــواد مکــرر

سامــره‌ات قبلـۀ قلـوب ملایک

 

صحن تو از مسجدالحـرام، فراتر

 

مثل نبی ماه را کنی به دو نیمه

 

مثل علی می‌‌کَنی ز جا درِ خیبر


 

مثل حسن صبر می‌کنی به مصائب


مثـل حسینت تـوانِ نهضت دیگـر

کفش غلام تو به که صد «متوکل»

 

بهـر تواضـع نهنـد بر کف آن سر

 

جامعـه دارد «دعای جامعه» از تو

 

ای بـه فـدای تو جمع اول و آخر

 

جامعـه یعنـی شناس نامۀ عترت

 

جامعـه یعنـی کلام حضرت داور

 

جامعه یعنی هزار گردونْ خورشید

 

جامعـه یعنـی هــزار دریـا گوهر

 

جامعه یعنی همـان عصـارۀ قرآن

 

جامعه یعنـی همـان تبلـورِ کوثر 



جامعـه یعنـی تمـام نـور نبـوّت

جامعه یعنی مقام احمد و حیـدر

 

جامعه یعنی حیات شیعه به دنیا

 

جامعه یعنی نجات خلق به محشر



طاعت خلقت بدون مهر تو فردا

بـا گنــه کــلّ خلقت است برابر

 

مؤمـن، بـی مهرتان ندارد ایمان

 

حتـی سلمـان و هم جناب ابوذر
 

گرچه ز تو دورم ای به من همه نزدیک

گویـی بگْرفتــه‌ام مـزار تـو در بر 


طایـر جانـم شـده مقیـم حریمت

مـرغ دلـم مـی‌زند به سامره‌ات پر

 

وای به عباسیان که با تو چه کردند

 

از ره بیــداد، آن گــروه ستمگــر

 

از متـوکل کشیـدی آنچه کشیدی 

بیشتــر از ایــن ورا

 

نبــود میسـر 


بـا چـه گنـه بـرد سوی بزم شرابت

ای بــدنت پاکتــر ز روح مطهــر

 

از می رجس و پلید خـویش تعارف

 

کرد بـه تـو ای عزیــز فاطمه، ساغر


 

                               کاش که می‌ریخت آسمان به زمین خون

 

                                      کاش کـه مـی‌شد زمین شرارۀ آذر

 

                                        ای تـو جگـر پــارۀ جــواد الائمـه

 

                                    وی جگرت پاره پاره چون گلِ پرپر

 

                                      بــاور شیعـه نبـود کــز اثـرِ زهر

 

                            از جگرت با نفس شراره کشد سر

 

                                گرچه به جانت رسید زخم مداوم

 

                                 پیکر پاکت به خون نگشت شناور


                             رأس منیرت دگر چو جد غریبت

                                    با لب عطشـان جدا نگشت ز پیکر

 

                                   گرچـه کشاندند سوی بزم شرابت

 

                                  گشت به تو دم به دم جسارت دیگر


                                     چـوب نـزد بـر لبت دگر متوکل

                                             در ملاء عام نـزد دختـر و خواهر


                                  سوز بده تا همـاره اشـک بریزد

                                                دیـدۀ «میثم» بـرای آل پیمبـر

----------------------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

ازذات ذوالجلال وخلایق به صبح وشام

 

 

 

ای تـا ابـد چـراغ هدایت تو را سـلام

 

 

 

ابن‌الرضــای دوم زهـرا! دهـم امـام!

 

 

 

حـق را تمـام مظهـری و مظهر تمام

 

 

 

فرزنـد نـُه ولی، پدر پاک دو ولی

 

 

 

در چارده جمال ازل چارمین علی

 

 

 

****

 

 

 

ای گنج بی‌حدود خـدا در خزانه‌ات

 

 

 

بـاغ بهشت، عـکس در آستـانه‌ات

 

 

 

بار غـم تمامـی امـت بـه شانه‌ات

 

 

 

صحن تو سامرا و دل خلق، خانه‌ات

 

 

 

بیت‌الحرام اهل سجود است کوی تو

 

 

 

روشنگر تمـام وجـود است روی تو

 

 

 

****

 

 

 

روح مسیـح می‌دمـد از سامـرای تو

 

 

 

کعبه سلام داده به صحن و سرای تو

 

 

 

موسی به رود نیل زده با عصای تو

 

 

 

وحی خداست در نفس جان‌فزای تو

 

 

 

کهف تُقی، حقیقت تقوا، گـل تقی

 

 

 

جان جهان فدای تو یا هادی النقی

 

 

 

****

 

 

 

تعریف ما و وصف شما هست نابجا

 

 

 

توصیف ما کجا و مقـام شما کجا؟!

 

 

 

از تو همه عنایت و از مـا همـه رجا

 

 

 

حتـی درنـدگان بـه تـو آرنـد التجا

 

 

 

آنچه به وصف قدروجلالت شنیده‌ایم

 

 

 

در داستـان زینـب کذابـه دیده‌ایـم

 

 

 

****

 

 

 

حق از تو، در تو، با تو بود در تمام حال

 

 

 

نوریـد نـورِ نـور خداونـد ذوالجــلال

 

 

 

هرکس که در محبت‌تان یافت اتصال

 

 

 

دوزخ بر او حرام و بهشتش بود حلال

 

 

 

در گوش ما ز جامعه تا حشر این نداست

 

 

 

آن کو جدا شود ز شما از خدا جداست

 

 

 

دشمن به حضرتت ستم بی‌حساب کرد

 

 

 

در ظلم خود به آل پیمبر شتاب کرد

 

 

 

یک روز، قبرهای شما را خراب کرد

 

 

 

روزی تو را تعـارف جـام شراب کرد

 

 

 

یک روز ریخت خون دلت را به ساغرت

 

 

 

یـک روز کنـد قبـر تـو را در برابـرت

 

 

 

****

 

 

 

در مجلس شـراب به دل بود آذرت

 

 

 

دیگر نخورد چوب به لب‌های اطهرت

 

 

 

دیگر سـر بریـده نمی‌دید خواهرت

 

 

 

دیگر نبود بسته دو بازوی خواهرت

 

 

 

دیگر به غصه عترت تو مبتلا نبود

 

 

 

دیگر سـرت میانۀ تشت طلا نبود

 

 

 

****

 

 

 

هرچنـد زهـر داد بـه عمـر تـو خاتمه

 

 

 

دیـدی جفـا و غصـه و بیـداد از همه

 

 

 

اینغمتورابس استکهبی‌رعبوواهمه

 

 

 

آن بی‌حیـا نمـود جسـارت بـه فاطمه

 

 

 

دشنام او ز نیزه و خنجر شدیدتر

 

 

 

او بـود از یزیـد ستمگـر یزیدتر

 

 

 

****

 

 

 

من کیستم؟ گـدای گدای گدای تو

 

 

 

خاک قـدوم زائر صحن و سرای تو

 

 

 

دارم امیـد تذکــرۀ سـامــرای تـو

 

 

 

سوزی بده که اشک بریزم برای تو

 

 

 

بر خاک آستان شما سر نهاده‌ام

 

 

 

دست مرا بگیر که از پا فتاده‌ام

------------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

ای کعبه ی دل کوی تو یا حضرت هادی

 

وی قبله ی جان روی تو یا حضرت هادی

 

ای چشم همه سوی تو یا حضرت هادی

 

ای خلق ثناگوی تو یا حضرت هادی

 

آیینه اجلال نبی کیست تویی تو

 

چارم علی از آل نبی کیست تویی تو

 

تو اختر برج نبوی شمس هدایی

 

ماه علوی آینه ی حسن خدایی

 

فرمانده ی ملک قدر و جیش قضایی

 

آری تو علیّ ابن جواد ابن رضایی

 

خوبان جهان نور هدایت ز تو دارند

 

ارواح رسل روح ولایت ز تو دارند

 

تو جانی و در کالبد کلّ وجودی

 

تو وجه خدا آینه ی غیب و شهودی

 

تو نیّت و تکبیر و قیامیّ و قعودی

 

تو رابطه ی خلق و خداوند و دودی

 

از فیض تو منّت به سر خلق نهادند

 

با مهر تو دادند به ما آنچه که دادند

 

ای گوهر توحید به درج دهن تو

 

روییده به هر سو گل وحی از چمن تو

 

انوار خدا در تو و حسن حسن تو

 

ما جامعه داریم ز فیض سخن تو

 

زین جامعه دل سوی تولای تو راهی است

 

هر جمله آن جلوه ای از وحی الهی است

 

از سامره خیزد به فلک نور حقایق

 

دل ها به طواف حرم قدس تو شایق

 

مرهون تو روز و شب و ساعات و دقایق

 

روزی خود خوان کرمت جمله خلایق

 

مدح تو ندای حق و جبریل منادی

 

نام تو علی کنیه زیبای تو هادی

 

من آبرو از خاک در سامره دارم

 

من خاطره ها از سفر سامره دارم

 

من جلوۀ طور از شجر سامره دارم

 

من عشق دو قرص قمر سامره دارم

 

هر جا که روم مرغ دلم در حرم توست

 

چشمم به تو و لطف و عطا و کرم توست

 

تو حجّت حق خلق به تأیید تو بنده

 

توحید و نبوّت به تولاّی تو زنده

 

جبریل به بام تو یکی مرغ پرنده

 

در بین قفس رام تو شیران درنده

 

کردند چو بر ماه جمال تو نظاره

 

پروانه صفت دور تو گشتند هماره

 

نور تو که از صبح ازل تافته در دل

 

خاموش نگردد به هزاران متوکّل

 

هرگز نشو محو، حق از فتنه باطل

 

آری نرسد بار کج خصم به منزل

 

قرآن همه را با سخن وحی دهد پند

 

هر چیز بود فانی جز وجه خداوند

 

ای جود تو همچون یم و افلاک حبابت

 

آوخ که رسید از ستم خصم عذابت

 

گریم به تو و غصّه بیحدّ و حسابت

 

افسوس که بردند سوی بزم شرابت

 

برخیرگی خصم و به بی شرمی او اف

 

خاکم به دهن جام میت کرد تعارف

 

تو آیه تطهیری و رجس از تو به دور است

 

دل جای خدا و دهنت چشمه نور است

 

وای از متوکّل که چه بی شرم و جسور است

 

مست می و مست ستم و مست غرور است

 

با آن شرف و عزّت و اجلال معانی

 

می خواست که در محفل او شعر بخوانی

 

خواندی دو سه بیتی که بهم ریخت سرورش

 

بر خاک فکندی زیر تخت غرورش

 

گفتی سخن از آدمی و تنگی گورش

 

افتاد به تن لرزه بدان قدرت و زورش

 

لرزید ولی در پی اظهار ندامت

 

می زد همه دم تیشه به طوبای امامت

 

فریاد که زد زهر ستم شعله به جانت

 

افسوس که مسموم شدی چون پدرانت

 

آوخ که ز تن رفت برون تاب و توانت

 

سوزد جگرم بر تو و غمهای نهانت

 

«میثم» که به دل سوز و به سر شور تو دارد

 

باشد که به خاک حرمت چهره گذارد

-----------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

شده ام بر آن که پری زنم به هوات یا علیَ النقی

سفری کنم و سری زنم به سرات یا علیَ النقی

به هوات تازه کنم نفس، به سرات آیم از این قفس

برسم به مأمن آسمانِ رهات یا علیَ النقی

هله ای قلم تو شروع کن، ز درون درآ و طلوع کن

بنویس سر در مشق های سیات یا علیَ النقی

بنویس دست مِداحتم نرسد به عرش فضائلت

شود آب های جهان اگر که دوات یا علی النقی

بنویس اوج کدام دم، برسد به وسعت آن قلم

که دمیده جامعه ای بدان جلوات یا علیَ النقی

تو همان تجلّی ایزدی، که به شکل بنده درآمدی

و سروده ای غزل از زبان خدات یا علیَ النقی

و به استناد زیارتت، تو و اهل بیت نبوتت

شده اید رب جلی ولی به صفات یا علیَ النقی

ز عدم وجود درست کن، ز نبود بود درست کن

و به شیر جان بده با مسیح نگات یا علیَ النقی

منم آشنای قدیم تو، ز دیار عبدالعظیم تو

که سلام می دهمت به شوقِ لقات یا علیَ النقی

نبُوَد به بودن تو غمم، به خدا که حُرِ جهنمم

که گرفته ام به ولات برگِ برات یا علیَ النقی

بگذار کعبه ی سامرا، قدمی طواف کنم تو را

سر خویش را بزنم به کویِ منات یا علیَ النقی

-------------------------------------------------------------
محمد بیابانی

ای هدایت راه خود را یافته در کوی تو

 

وی چراغ عقل روشن از فروغ روی تو

 

هادیان خلق را خطّ طریقت سوی تو

 

جنّت اهل ولا هم خُلق تو هم خوی تو

 

ای محمّد (ص) را وصی ای ربّ اعلا را ولی

 

هادی امّت دهم مولای ما چارم علی

 

پیکر توحید را روح مطهّر کیست؟ تو

 

شمع جمع محفل آل پیمبر کیست؟ تو

 

راهیان نور را هادی و رهبر کیست؟ تو

 

دُرّ نه دریا و دریای دو گوهر کیست؟ تو

 

آفتاب سامره چشم و چراغ مرتضی

 

جدّ پاک مهدی و نجل جواد ابن الرّضا

 

نام نیکویت علی خُلقت علی خُویت علی

 

صدق و اخلاصت علی آیینه ی رویت علی

 

وجه نیکو، چشم و ابرو، دست و بازویت علی

 

ای ثنا خوانت محمّد ای ثناگویت علی

 

سوّمین ابن الرّضا باب امام عسکری

 

کرده در چشم هدایت طلعتت روشنگری

 

شهریاران جهان خاک سرِ کوی تواند

 

خوب رویان دو عالم عاشق روی تواند

 

اختران آسمانی قطره ی جوی تواند

 

عرشیان و فرشیان با هم ثناگوی تواند

 

آیه های وحی در خال و خط رخسار توست

 

حرف حرف «جامعه» از لعل گوهر بار توست

 

جامعه موجی ست از دریای عرفان شما

 

جامعه نوری ست از لب های خندان شما

 

جامعه بحری ست از انوار قرآن شما

 

جامعه برقی ست از خورشید تابان شما

 

جامعه ما را سوی عترت هدایت می کند

 

روح را مست می ناب ولایت می کند

 

تو علیِّ چارم و ابن الرّضای دوّمی

 

تو چراغ انجمن هایی و ماه انجمی

 

تو جمال حیِّ سبحانی به چشم مردمی

 

تو جواد ابن رضا نجل امام هشتمی

 

نجل وجه الله را در خط و خالت یافتم

 

چارده خورشید در ماه جمالت یافتم

 

دادها ماندند و چون دود از میان بیداد رفت

 

هر چه در عالم جز آثار شما از یاد رفت

 

شوکت عبّاسیان با نامشان بر باد رفت

 

هر چه در عالم جز آثار شما از یاد رفت

 

ایّها الهادی النّقی راه هدایت راه توست

 

آنچه باقی مانده قول نَحنُ وجه الله توست

 

گر چه قلب پاکت از زخم زبان آزرده اند

 

گر چه روز و شب بلاها بر سرت آورده اند

 

گر چه در حقّ تو ای مولا ستم کرده اند

 

گر چه با اجبار در بزم شرابت برده اند

 

شعر نابت خصم را در اضطراب انداخته

 

نقش دشمن را در آن محفل به آب انداخته

 

شعر نابی را که خواندی سر بسر هشدار بود

 

بر سر آن بی خبر فریاد آتش بار بود

 

هر کلامت یک نهیب از داور قهّار بود

 

شعر نه، بر جان آن جانی، شرارِ نار بود

 

آن ستمگر را رگفتار تو حالی داد دست

 

کرد اظهار ندامت جام را در هم شکست

 

ایّها الهادی النّقی یابن النُّجوم الزّهره

 

اختر برج شرف یابن البدورِ الباهره

 

جدِّ پاک مهدی و نجل بتول طاهره

 

پر زند مرغ دلم هر شب به سوی سامره

 

هر که بودم هر که هستم هست و بودم خاک توست

 

سینه ی من سامره، قلبم حریم پاک توست

 

ای تمام آفرینش یکدم از عمر کمت

 

زنده جان پیکر توحید از فیض دمت

 

شمع جمع عالمی، پروانه جان عالمت

 

آبروی صورت خورشید خاک مقدست

 

ای ولیِّ حقّ! تو سرمست ولایت کن مرا

 

هادی عالم به سوی خود هدایت کن مرا

 

کیستم من خاک زوّار امام هادیم

 

هر که هستم عبد دربار امام هادیم

 

بوته ی خاریس به گلزار امام هادیم

 

سائلی بر گرد دیوار امام هادیم

 

روز اوّل ساکن این بوستانم کرده اند

 

از کرامت «میثم» این خاندانم کرده اند

---------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی

 

دُر سخن بفشانم به پای حضرت هادی

 

نداشت طوطی جانم هنوز لانه به جسمم

 

که بود مرغ دلم آشنای حضرت هادی

 

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

 

صفاست در حرم با صفای حضرت هادی

 

مقرّبان الهی فرشتگان بهشتی

 

کشند منّت و عطای حضرت هادی

 

زدست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

 

شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی

 

درندگان زمین التجا برند به سویش

 

پرندگان هوا در هوای حضرت هادی

 

اگر به سامره ام اوفتد گذر سر و جان را

 

کنم نثار به گنبد نمای حضرت هادی

 

دلم که درد گناهش به اختصار کشانده

 

پناه برده به دار الشّفای حضرت هادی

 

مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش

 

که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی

 

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات

 

ملاحت سخن دلربای حضرت هادی

 

به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آید

 

نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی

 

به عمر، دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

 

به لحظه ای که کنم جان فدای حضرت هادی

 

به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم

 

هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی

 

بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی

 

به ارزش سخن دلربای حضرت هادی

 

مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم

 

بود رضای خدا در رضای حضرت هادی

 

هزار بار به هر لحظه لعن بر متوکّل

 

که بود در پی جور و جفای حضرت هادی

 

به زور خواند به بزم شراب حجّت حق را

 

نکرد شرم و حیا از خدای حضرت هادی

 

گهی به بزم شراب و گهی به مجلس دشمن

 

چگونه اشک نریزم برای حضرت هادی

 

چو شمع، از شرر زهر، آب گشت وجودش

 

گرفت شعله زسر تا به پای حضرت هادی

 

نبود این همه بیداد و ظلم و جور پیاپی

 

جزای آن همه مهر و وفای حضرت هادی

 

چگونه اشک نریزند دوستان به عزایش

 

که گشته فاطمه صاحب عزای حضرت هادی

 

غریب و بی کس و تنها شهید گشت چو جدّش

 

زمین سامره شد کربلای حضرت هادی

 

سیاه پوش کن ای آسمان ملائک خود را

 

که شد خموش صدای دعای حضرت هادی

 

شراره سر کشد از بیت بیت تو (میثم)

 

توئی زبان غم و دردهای حضرت هادی

-----------------------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی

كه هر كجا رود افتد به دام صیادی

به دانه‌ای دُّر یكدانه می‌دهد بر باد

نه گوش هوش و نه چشم بصیر نقّادی

چنان اسیر هوا و هوس شدم كه نپرس

نه حال نغمه سرایی نه طبع وقّادی

دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر

مدار از همه عالم امید امدادی

مگر ز قبله حاجات و كعبه مقصود

ملاذ1 حاضر و بادی2 علیّ ‌الهادی

محیط كون و مكان نقطه بصیر وجود

مدار عالم امكان مجرّد و مادی

شَها تو شاهد میقات «لِی مَعَ اللّهی»3

تو شمع جمع شبستان مُلك ایجادی

صحیفه ملكوتیّ و نسخه لاهوت

ولیّ عرصه ناسوت بهر ارشادی

مقام باطن ذات تو قاب قوسین است

به ظاهر ارچه در این خاكدان اجسادی

كشیدی از متوكل شدائدی كه به دهر

ندیده دیده گردون ز هیچ شّدادی

گهی به بركه درندگان4 گهی زندان

گهی به بزم مِی و سازِ باغی عادی5

تو شاه یكّه سواران دشت توحیدی

اگر پیاده روان در ركاب الحادی

ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت

كه بر طریقه آباء و رسم اجدادی


---------------------------------------------------------
 آیة الله غروی اصفهانی(كمپانی)

ذوق و شوق و طراوت ام با تو

رونق شعر هیئت ام با تو

هرچه باشد من از تو میگویم

سربلندی و عزت ام با تو

خواندنی بود خواندنی تر شد

خط به خط حکایت ام با تو

با نگاهت مرا مسلمان کن

کافرم من هدایت ام با تو

رنگ و بوی خدا گرفته به خود

لحظه های عبادت ام با تو

ضامن عاقبت به خیری من

گره خورده سعادت ام با تو

دوم ابن الرضای این عالم

پای میزان ضمانت ام با تو

تا قیامت غلامی ات بامن

در قیامت شفاعت ام با تو

رحمة الله واسعه هادی

گل خوشبوی "جامعه" هادی

با دعایت دعا رسید به ما

با دعایت بها رسید به ما

از غبار رسیدن ات آقا

مثل امشب دوا رسید به ما

با نگاهت جهان به وجد آمد

از قدومت صفا رسید به ما

شک ندارم کفیل ما هستی

از تو نان و نوا رسید به ما

کرمت نیز روزی ما شد

جود و لطف و عطا رسید به ما

از ازل "مقتدا" رسید به تو

از ازل "اقتدا" رسید به ما

در کنار تو هر چهارشنبه

"یاجواد" "یا رضا" رسید به ما

حجت الله ای ولی خدا

تا رسیدی خدا رسید به ما

مانده ام که غلامی در تو

در دوعالم چرا رسید به ما؟؟

مانده ام که محبتت اصلا

ماه من - کی ؟ کجا؟ رسید به ما

شکر حق بین مردم دنیا

نوکری شما رسید به ما

در مسیر تو ام خداراشکر

من فقیر تو ام خداراشکر

در هوایت مرا هوایی کن

با نگاهت مرا خدایی کن

گره افتاده است به کار من

فارج الهم گره گشایی کن

توکه آقا هوای من داری

تا نخوردم زمین دعایی کن

بدم اما مس وجودم را

با نگاهی بیا طلایی کن

مانده ام بین این دوراهی ها

راه بلد باز رهنمایی کن

دست کم از کریم نداری تو

سائلم- آمدم - عطایی کن

علی بن محمد بن علی(ع)

این دلم را تو مرتضایی کن

روی لطفت حساب وا کردم

صف محشر مرا صدایی کن

همه را برده ای حرم آقا

پس مرا نیز سامرایی کن

بعد از آن هم اگر صلاحم هست

یک شب جمعه کربلایی کن

داده ام دل که دلبرم باشی

همه جا سایه ی سرم باشی

از تو عالی جناب میگویم

از تو ای مستطاب میگویم

تانفس هست از فضائل تو

بی حساب و کتاب میگویم

وای بر عقل ناقص من که

پیش آب از سراب میگویم

من کجا مدح ناب تان؟؟ اما

هرچه باشد صواب میگویم

از عنایات بی حد تو وَ از

ستم بی جواب میگویم

از غم و غصه هایت آقا و

حال و روزی خراب میگویم

از نم دیده های بارانیت

جگرت شد کباب - میگویم

عذرخواهم اگرکه آقا از

تو و بزم شراب میگویم

عذرخواهم گریز میزنم و

از سر آفتاب میگویم

از می و تشت و خیزران و لبی

از اسیرو طناب میگویم

مست لایعقلی که بد میزد

گاه بر تشت هم لگد میزد

------------------------------------------------------------------------
علی رضا خاکساری

ای دهم حجّت خدای ودود

 

هادی ملک خالق معبود

 

آفرینش یم عنایت تو

 

هادیان بندۀ هدایت تو

 

ای فدایّی تو اب و اُم ما

 

ای تو ابن الرّضای دوّم ما

 

همه عالم یم عنایت تو

 

اولیا تشنۀ ولایت تو

 

ای تو باب المراد اهل البیت

 

نور چشم جواد اهل البیت

 

آفتاب رخ هو القیّوم

 

همه ی حسن چارده معصوم

 

معرفت سایه ای ز قامت تو

 

نور، یک جلوه از کرامت تو

 

روی تو آیت هوالموجود

 

به وجود تو بسته کلّ وجود

 

حلم ها لاله ای ز گلشن تو

 

علم ها خوشه ای ز خرمن تو

 

روح، قربانی تن پاکت

 

تن، غباری به دامن خاکت

 

بال جبریل فرش مجلس تو

 

گل نرگس نثار نرگس تو

 

ابر بارنده فیضی از جامت

 

شیر درّنده در قفس رامت

 

چشم دشمن به لطف و رحمت تو

 

متوکّل حقیر عزّت تو

 

نور الانوار کلّ اجدادی

 

سیّدی یا علیّنا الهادی

 

جامعه سطری از عبارت تو

 

انبیا عاشق زیارت تو

 

در خراسان، مدینه، سامرّا

 

نجف و کاظمین و کرب و بلا

 

زائرین هر کجا که مهمانند

 

جامعه با دم تو می خوانند

 

کیست ابن الرّضای دوّم، تو

 

در امامان علیّ چارم، تو

 

به مزار مطهّر تو سلام

 

به عروس و به خواهر تو سلام

 

بوی احمد دمد ز یاسمنت

 

از رواق مقدّس حسنت

 

زده بر سر هوای سامره ام

 

خاک پای گدای سامره ام

 

سامره آفتاب سینه ی من

 

کربلای من و مدینۀ من

 

سامره شهر نور، شهر شرف

 

سامره باغی از بهشت نجف

 

سامره در زمین بهشت اله

 

آسمان دو آفتاب و دو ماه

 

تو ولیّ خدای دادگری

 

تو جوادالائمّه را پسری

 

تو ز هر وصف خوب، خوب تری

 

تو به یک چهره چارده قمری

 

تو علیّ علیّ و فاطمه ای

 

تو چراغ هدایت همه ای

 

به دعای تو سنگ گل آرد

 

به ولای تو ابر می بارد

 

هم تو گفتیّ و هم خداست گواه

 

من اطاکم فقد اطاع الله

 

تو زعیمی تو رهبری تو امام

 

حق بود از تو با تو در تو مدام

 

ذکر حق چیست ذکر خیر شما

 

کیست میزان حق به غیر شما

 

بی دمت آدمی نمی ماند

 

به خدا عالمی نمی ماند

 

طایر وحی از تو دانه گرفت

 

در ریاض تو آشیانه گرفت

 

من اتاکم نجی سرود سرود

 

به شما خاندان درود درود

 

شمع بزم اخوّتید شما

 

اهلبیت نبوّتید شما

 

در زمین در سپهر در افلاک

 

هر که شد بی شما هلاک هلاک

 

چشم دل بی چراغتان کور است

 

شاهد من کلامُکم نور است

 

به خداوندی خدا سوگند

 

به محمّد (ص) به انبیا سوگند

 

به کتاب و به مکّه و به حرم

 

به صفا و به مروه و زمزم

 

به مدینه به خاک قبر رسول

 

به مزاری که گم شده ز بتول

 

به شهیدان بدر تا امروز

 

به شهادت به مرگ ظالم سوز

 

این کلام خدای دادار است

 

مهرتان خلد و بغضتان نار است

 

روح قرآن بود بیان شما

 

جان «میثم» فدای جان شما

--------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

بال كسی به اوج هوايت نمی رسد

حتی ملك به گرد دعايت نمی رسد

دسـتاي آسمان به بلنـداي آسمان

بر خاك ريشه هاي عبايت نمي رسد

آقا بدون نور تو حتي فرشته هم

گمراه مي شود به هـدايت نمي رسد

تو چهارمين علي سرير ولايتي

درك زمين به فهم ولايت نمي رسد

فخر گدايي سر كويت همين بس است

صد پادشاه هم به گدايت نمي رسد

وقتي قرار شد كه كمي سروري كنم

بايد هميشه پاي شما نوكري كنم

روي زمين كه رد ونشان از شما كم است

بايد نظر به نقطه ي بالاتري كنم

وقتي قرار شد به تو نزديك تر شوم

بايد كه التماس به چشم تري كنم

بار وصالت غم توروي دوش من

پس مي توان به عشق توپيغمبري كنم

با اين گدايي تو هميشه امام عشق

بايد به كل عالميان سروري كنم

چون دل ميان زلف كسي ساده گم شدم

شكر خدا اسير امام دهم شدم

----------------------------------------------------
محمود کریمی

صفحات سایت :