close
تبلیغات در اینترنت
مدح
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 2,058
  • بازديد ديروز : 338
  • آي پي امروز : 65
  • آي پي ديروز : 72
  • ورودی امروز گوگل : 9
  • ورودی گوگل دیروز : 16
  • بازديد هفته : 6,164
  • بازدید ماه : 21,322
  • بازدید سال : 144,572
  • كل بازديدها : 514,809
  • ای پی شما : 54.225.26.44
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : یکشنبه 29 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

خوب است هر عاشق قرنی داشته باشد

در دست عقیق یمنی داشته باشد

گر میل به قربان شدنی داشته باشد

بد نیست که معشوق  «لن» ی داشته باشد

این جذبه عشق است که رد کردمت این جا

ور نه پی چشمم نمی آوردمت این جا

تو فرق نداری به خدا با پسر خویش

این گونه عمو را مکشان پشت سر خویش

خوب است نقابی بزنی بر قمر خویش

تا قوم زمینت نزند با نظر خویش

آخر تو شبیه حسنی، حرز بیانداز

تو یوسف صحرای منی، حرز بیانداز 

ماه از روی چون ماه تو وامانده دهانش

زلف تو پریشان شد و دادند تکانش

حق دارد عمو این همه باشد نگرانش

این ازرق شامی و تمام پسرانش

کوچک تر از آنند به جنگ تو بیایند

گر جنگ بیایند به چنگ تو میایند

زن ها چه قدر موی پریشان تو کردند

از بس که دعا بر تو و بر جان تو کردند

وقتی که نظر بر قد طوفان تو کردند...

وقتی که نگه بر تو و میدان تو کردند

گفتند: نبردش چه نبردی است! ماشالله

این طفل حسن زاده چه مردی است! ماشالله

بالای فرس بودی و بانگ جرس افتاد

بانگ جرس افتاد و به رویت فرس افتاد

از هر طرفی بال و پرت در قفس افتاد

سینه ت که صداکرد، عمو از نفس افتاد

از زندگی ات، آه، تو را سیر نکرده؟

چیزی وسط سینه ی تو گیر نکرده؟

میل تو به شوق آمد و ضرب المثلت کرد

آئینه جنگیدن مرد جملت کرد

آنقدر عسل گفتی و مثل عسلت کرد

با زحمت بسیار عمویت بغلت کرد

از بس که عدو سنگ به ظرف عسلت زد

اندام تو در بین عسل ریخت کِش آمد

دور و برت آن قدر شلوغ است که جا نیست

خوبی ضریح تو به این است جدا نیست

بر گیسوی تو خون جبین است، حنا نیست

نه ...بردن این پیکر تو کار عبا نیست

بایدکه کفن پوش بلندت بنمایم

آغوش به آغوش بلندت بنمایم

یک لحظه تو پا شو بنشین... جان برادر

آخر چه کنم ماه جبین... جان برادر؟

تا پا مکشی روی زمین... جان برادر

از کاکل تو مانده همین؟... جان برادر

جسم تو زمین است، عمو می رود از دست

تو می روی از دست، عمو می رود از دست 

---------------------------------------------------------------------------
لطیفیان


نوجوان قبیله خورشید

عالم دَهر مکتب توحید

 

آمده نیزه جمل در دست

سیزده شیشه عسل در دست

 

نام اوچیست درعشیره عشق؟

قاسم بن الحسن،نبیره عشق

 

کارصد تیغ کرده مژگانش

خشم عباس برق چشمانش

 

با لب خشک خود غزل می خواند

شعر اهلا من العسل می خواند

 

ازنگاه وصداش غم می ریخت

رجزش دشت را به هم می ریخت

 

نعره می زد: منم یتیم حسن

کفنم را حسین کرده به تن

 

غیرتی سبز خون رگهایم

نوه ي بوتراب و زهرایم

 

آمدم پابه پای شمشیرم

انتقام مدینه را گیرم

 

یا علی گفت و لب تر از می کرد

اسب ها را یکی یکی پی کرد

 

تیغ را رقص ذوالفقاری داد

همه کفر را فراری داد

 

با دل شیر تا کجا رفته!؟

چقدر او به مجتبی رفته!!!

 

گر چه از چارسو گلاویزند

کوفیان مثل برگ می ریزند

 

لشگر ظلم را چه شاکی کرد

مرحبا، خوب گردوخاکی کرد

 

تیغ می زد،سینجلی می گفت

مست ومدهوش یاعلی می گفت

 

عاقبت تشنگی به بندش کرد

نیزه ای آمد وبلندش کرد

 

از لب آسمان زحل افتاد

 سیزده شیشه عسل افتاد

 

طاقت صبر را زکف برده

مثل زهرا چه بد زمین خورده!؟

 

دیدم از رد بند نعلینی

 قد کشیده به طرفة العینی

 

دشنه کینه را صدا کردند

سر مهتاب را جدا کردند

 

کاروان را ز کربلا بردند
سر او را مغیره ها بردند
----------------------------------------------------------------------------------


 وحيد قاسمی

بالاترين محله ي پرواز جاش بود

خورشيد از اهالي صبح نگاش بود

 

خال لبش كه ارثيه ي آفتابهاست

يك آسمان ستاره ي قطبي فداش بود

 

يك بند بسته ، بند دگر را نبسته است

اين اشتياق تازه ي نعلين پاش بود

 

كم كم بزرگ ميشود و مرد ميشود

آنقدر سنگ و تير و بهانه براش بود

 

افتاده بود و دور خودش داد ميكشيد

يك استخوانْ دردِ بدي در صداش بود

 

آن جاده اي كه ما به غبارش نميرسيم

اين نوجوان قافله در انتهاش بود
------------------------------------------------------------------------
علی اكبر لطيفيان

شوريدگيت داده به دل اختيار را

با زلف دوست بسته قرارومدار را

 

آيينه ي تمام نماي يل جمل

ازاين سپاه فتنه درآور دمار را

 

ابروكشيده ! حُكم نيام است اين نقاب

بايد مهاركرد كمي ذوالفقار را

 

ازانعكاس نام «حسن» كوفه دلخوراست

فرياد كن دوباره شكوه تبار را

 

« إن تنكرون» تولجشان را درآورد

آري،به رخ بكش نسب واعتبار را

 

مثل علی چه قدر تو شمشیر می زنی !

دنبال كن سواربه فكر فرار را

 

برخيزجان فاطمه، دلگيرترنكن!

تصويربي سپاهي اين شهريار را

 

ازنيزه اي كه خورده به پهلوت واضح است

زرگرتلاش كرده بسنجد عيار را

 

با يك غرور له شده ؛مانده ست باغبان


آخرچگونه جمع كند اين انار را
------------------------------------------------------------------

 وحيد قاسمی

آیینه روی مجتبایی قاسم

 

مستغرق ذات کبریایی قاسم

 

مثل علی اکبری برای ارباب

 

چشم تو کند گره گشایی قاسم

 

حالاکه پسر دار شده شاه کریم

 

داغ است بساط هر گدایی قاسم

 

از گوشه لبهات عسل می ریزد

 

مدهوش زباده ی بقایی قاسم

 

دل می برد از همه مناجات شبت

 

مانند حسن چه خوش صدایی قاسم

 

قسمت نشده اگر امامت بکنی

 

معصومی و از کنه جدایی قاسم

 

تحت الهنکی که بسته ای شاهد بود

 

زیبای امام زاده هایی قاسم

 

سوگند به پینه های پیشانی تو

 

با سن کمت پیر دعایی قاسم

 

در کرب وبلا همه حرم دار شدند

 

آخر تو خودت بگو کجایی قاسم

 

گویا که حرم نداشتن ارث شماست

 

بی مرقد و بی صحن وسرایی قاسم

 

پشت سر تو دعای نجمه زیباست

 

از بسکه لطیف و دلربایی قاسم

 

تو وارث تکسوار جنگ جملی

 

الحق حسن کرب وبلایی قاسم

 

زیر پر عباس کشیدی شمشیر

 

شاگرد امیر خیمه هایی قاسم

 

گردن زده ای ازرق و اولادش را

 

زیرا نوه ی شیر خدایی قاسم

 

در عرش برای تو علی کف زده است

 

تو وارث شاه لافتایی قاسم

------------------------------------------------------------------------------

                                              قاسم نعمتی