close
تبلیغات در اینترنت
ولادت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 3
  • بازديد امروز : 1,028
  • بازديد ديروز : 2,053
  • آي پي امروز : 15
  • آي پي ديروز : 70
  • ورودی امروز گوگل : 7
  • ورودی گوگل دیروز : 18
  • بازديد هفته : 6,578
  • بازدید ماه : 15,624
  • بازدید سال : 209,743
  • كل بازديدها : 579,980
  • ای پی شما : 3.80.218.53
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 24 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

رمضان است ماه صوم و صلات

ماه جود و کرامت و خیرات

خانهٔ‌ هر کسی کریم تر است

می شود کعبه، کعبهٔ‌ حاجات

در مدینه عجب هیاهویی است

درِ این خانه اکثر اوقات

ولی امشب قیامت دگری ست

که چنین جلوه گر شده برکات

حسن بن علی پدر شده است

نذر لبخند قاسمش صلوات

در جمال و جلال و یکتایی

آیه آیه تجلّی حسنات

زمزم و سلسبیل می‌ نوشند

از لبش جرعه جرعه آب حیات

چشم هایش بهشت اهل ولا

پلک هایش گشوده باب نجات

دست ابن الکریم می بخشد

به گدایش دوباره برگ برات

امشبی همسفر شدم با ماه

مقصدم کربلاست! بسم الله

در نگاهت فروغ توحید است

چشم هایت دو چشمه خورشید است

هر نگاه پر از صلابت تو

در حرم روشنای امید است

با تماشای قامتت، ارباب

پدرت را کنار خود دیده است

کوه عزم و اراده ای قاسم!

در دلت شور عشق، جاوید است

نورِ حُسن و حماسهٔ‌ مولا

بر قد و قامت تو تابیده ست

دمی از رخ نقاب را بردار

پردهٔ‌ آفتاب را بردار  

مشق کردی خروش ایمان را

این شکوه بدون پایان را

آفریدی میانهٔ‌ میدان

رزم مولایی نمایان را

پسر تکسوار صبح جمل

زیر و رو کرده ای تو میدان را

صد چو أزرق غبار یک قدمت

بنگر این لشکر گریزان را

تیغ اگر بر کشی شبیه عمو

به لجام آوری تو طوفان را

قامت تو اگر چه بی زره است

تیغت آن ابروانِ پر گره است

کام خشکت پر از عسل شده است

چشم تو چشمهٔ‌ غزل شده است

شیوه های نبرد حیدری ‌ات

طرحی از عرصهٔ‌ جمل شده است

مادرت «إن یکاد» می خواند

پسر مجتبی چه یل شده است

شوق پرواز را همه دیدند

در نگاهی که بی بدل شده است

در هوای امام لب تشنه

جان فشانی تو مَثَل شده است

از ازل با خدات یک دله ای

تا وصالش نمانده فاصله ای

راوی داغ تو نسیم شده

پیکرت دشت یا کریم شده

بیکران است وسعت قلبت

داغ هایت اگر عظیم شده

چیزی از پیکرت نمانده دگر

بسکه دلجویی از یتیم شده

همه با اسب های تازه نفس!

چقَدَر دشمنت رحیم شده!

اتفاقات تازه ای افتاد

نعل هم آمده سهیم شده

پیکرت در غبارها گم شد

در میان سوارها گم شد

--------------------------------------------------------------------------
یوسف رحیمی

 

باز بوی بهار آمده است

سینه ها را قرار آمده است

چشمه جاری کرامت حق

از دل کوهسار آمده است

سفره دار مدینه را امشب

پسری گل عذار آمده است

که برای کریم آل عبا

سند افتخار آمده است

مژده بر نسل نوجوان بدهید

که به آن ها نگار آمده است

باز هم لطف حق عظیم آمد

پسر حضرت کریم آمد

تا که چشمان خویش وا می کرد

ملک از ذوق جان فدا می کرد

هرچه دل بود با خودش می برد

در مسیر خدا رها می کرد

حسن آنشب ز شوق تا خود صبح

به همه سائلان عطا میکرد

مادرش هم کنار گهواره

تا زمان سحر دعا می کرد

وقت خوابش برای لالایی

فقط عباس را صدا می کرد

هرکه در کوی عشق عازم شد

بخدا که گدای قاسم شد  

ما تو را از همان ازل دیدیم

چشم های تو را غزل دیدیم

کهکشان تو را رصد کردیم

قمر و زهره و زحل دیدیم

تا به میدان طف درخشیدی

روی لب های تو عسل دیدیم

در دل کار زار عاشورا

تا تو را گرم در جدل دیدیم . . .

. . . در سپیدی چشم های حسین

خاطرات یل جمل دیدیم

ضرب دست تو کار دشمن ساخت

ارزق شام را ز پا انداخت

پدرت گوشوار عرش خداست

مادر تو عروس آل عباست

طینتت نور و کوثر و یاس است

چون که مادربزرگ تو زهراست

نوه ی حیدری و این صفتت

ز شگرد نبرد تو پیداست

خوش به حالت که عمه ات زینب

و عمویت امام عاشوراست

قاسمی و پسر عموهایت

اکبر و اصغر و امام دعاست

در فرار از تو دشمن رذل است

چونکه استاد تو اباالفضل است

عشق از واژه های نابت بود

مبحث اصلی کتابت بود

سیزده ساله رهبر عشقی

کربلا اوج انقلابت بود

جانفدا کردنت به پای عمو

از دعاهای مستجابت بود

آن بلای عظیم عاشورا

نه قضا بلکه انتخابت بود

پای تو بر رکاب اگر نرسید

بال های ملک رکابت بود

فصل سرد مرا بهاری کن

مثل بابات سفره داری کن

----------------------------------------------------------
علی بیابانی


ای گدایان رو کنید امشب که آقا قاسم است

 

تا سحر  پیمانه ریز کاسه ی ما قاسم است

 

مست مست مستم امشب چون حسن باباشده

 

که پس از او در دوعالم صاحب ما قاسم است

 

با وجودی که خدای دلبران است این پدر

 

دیگر از امشب حسن مجنون و لیلا قاسم است

 

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم

 

ذکر کاشی های باب المجتبی یا قاسم است

 

از همان روزیکه رزق نوکران تقسیم شد

 

کربلای سینه زنهای حسن با قاسم است

 

این کریمان به نگاه خود گره وامیکنند

 

آنکه عمری درد ما کرده مداوا قاسم است

 

گوسفندی نذر او کردیم و مرده زنده شد

 

آنکه نامش میکند کار مسیحا قاسم است

 

روی ابرویش اگر تحت الهنک بسته حسین

 

در حرم زیباترین فرزند زهرا قاسم است

 

نعره زد : ان تنکرونی ریخت لشکر را بهم

 

وارث شیر جمل شاگرد سقا قاسم است

 

مرد نجمه بود و صاحب خیمه شد در کربلا

 

سایه ی روی سر مادر به هر جا قاسم است

 

با اشاره هر کجا میگفت : یا زینب ببین

 

آن سر عمامه بسته روی نی ها قاسم است

 

زیر سم اسبها با هر نفس قد میکشید

 

گفت با گریه حسین ، این تن خدایا قاسم است

 

نعل های خاک خورده دنده هایش را شکست

 

مثل مادر این تنی که میخورد پا قاسم است

 

چونکه قاسم بود بین گرگها تقسیم شد

 

یوسف پاشیده از هم بین صحرا قاسم است

-----------------------------------------------------------------------------

 قاسم نعمتی

 

 

 

از ميان غصه و غم تا كه رجعت ميكنم

سينه ام را ميشكافم باز هيئت ميكنم

يا كريم و يا كريم و يا كريم و يا كريم

 

در مناجات سحر احساس لذت ميكنم

 

ميسرايم مدحتي تا اينكه راضي اش كنم

 

او اگر راضي نباشد رفع زحمت ميكنم

خانه ي دل را دوباره آب و جارو ميزنم

باني خدمت گذارم قصد قربت ميكنم

سيزده جام پر از نوشيدني مي آورم

سفره اي آماده ي بزم ضيافت ميكنم

حضرت زهرا به اين جشن تولد دعوت است 

از امام مجتبي هم نيز دعوت ميكنم


رونق بازار ماه صوم و صائم ميرسد 

از دل دارالكرامت نور قاسم ميرسد


م‍‍ژده اي چشم انتظاران وقت گل روئيدن است

آري آري لحظه هاي ناب در كوبيدن است

حضرت آقا تفضل كرده عيدي ميدهد

 عجلوا اي سائلان وقت كرم جوشيدن است

ميدرخشد در سحر مانند يك قرص قمر

گونه و پيشاني اش شايسته ي بوسيدن است

از گل پيراهنش عطر بهشتي مي وزد 

مادرش مستانه مشغول گلي بوئيدن است 

روزه را با بوسه بر لب هاي او وا ميكند

وقت افطارش حسن گرم عسل نوشيدن است


با توجه بنگري ضرب المثل جالب بود 

مغز بادام علي بن ابيطالب بود


اهل عالم او گلي از گلشن آل عباست

نور چشمان علي و حضرت خيرالنساست

در مدينه همچو بابا سفره داري ميكند

صاحب جود  و كرامات و عنايات و عطاست 

يليل شامي حريف تيغ شمشيرش نشد

هرچه باشد ذوالفقار حضرت شير خداست

وارث شير جمل فتاح قلب لشگر است

آفرين بر غيرت او بچه شير كربلاست

سالياني با عمويش زندگي كرده بلي

با امام عصر خود از روز اول آشناست


او همان دردانه ي زيباي بانو نجمه است

نوجوان خوش قد و بالاي بانو نجمه است


واي از آن روزي كه سويي نغمه ي تكبير بود

سوي ديگر فتنه ها و حيله و تزوير بود

واي از آن روزي كه بي خود و زره آماده شد

گريه هاي مادر بيچاره بي تاثير بود

واي از آن روزي كه از هر سو بلايي ميرسيد

تير و تيغ و دشنه و سر نيزه و شمشير بود

واي از آن روزي كه با ذكر علي مرتضي

در ميان معركه با دشمنان درگير بود

نيزه اي آخر زمينش زد ميان همهمه

بر سرش آمد عمو انجا وليكن دير بود

جاي جاي پيكرش سوراخ بود از ضربه اي

پيكري ديگر نبود و پاره اي زنجير بود


بر دهانش جاي چندين سم مركب ديده شد

گريه هاي آتشين  عمه زينب ديده شد

-----------------------------------------------------------------------

 عليرضا خاكساری