close
تبلیغات در اینترنت
حضرت زینب (س)
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 6
  • بازديد امروز : 741
  • بازديد ديروز : 2,053
  • آي پي امروز : 11
  • آي پي ديروز : 70
  • ورودی امروز گوگل : 5
  • ورودی گوگل دیروز : 18
  • بازديد هفته : 6,291
  • بازدید ماه : 15,337
  • بازدید سال : 209,456
  • كل بازديدها : 579,693
  • ای پی شما : 3.80.218.53
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 24 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

هفتاد و دو شهيد به صحراى زينب است

پايين نامه همه امضاى زینب است

 

ميميرم و دم تو مرا زنده ميكند

قارى من صدات مسيحاى زینب است

 

از سربلندى تو سرافراز ميشوم

بالاى نيزه ها سرت آقاى زینب است

 

جاى مرا گرفته اى و پس نميدهى

جاى تو نيست بر سر نى، جاى زینب است

 

امروز که مشاهده کردى مرا زدند

عين همين مشاهده، فرداى زینب است

 

در طول زندگانى پنجاه ساله ام

اين اولين نماز فراداى زینب است

 

اين جلوه هاى مختلف روى نيزه ات

از"مارايت الا جميلا"ى زينب است

 

طورى قدم زدم که همه باخبر شدند

کاخ يزيد زير قدمهاى زينب است

 

دارند سمت من صدقه پرت ميکنند

خرماى نخلها جلوى پاى زينب است

 

هرچه زدند سنگ، سرش آخ هم نگفت

آخر حسين گرم تماشاى زينب است

 

علی اکبر لطیفیان


 

گفتن از زینب و عشقش به تو کار زهراست

 

زینبی که همه‌ی دار و ندار زهراست

 

پرورش یافته‌ی باغ و بهار زهراست

 

باعث فخر همه ایل و تبار زهراست

 

عمه نه؛ مادر سادات پس از زهرا اوست

 

هیچ کس ثانی زهرا نشود، تنها اوست

 

خواهرت هست و بر این فیض مباهات کند

 

همه را مست خودش وقت مناجات کند

 

قبل تکبیر اذان با تو ملاقات کند

 

بهتر از حضرت عباس مواسات کند

 

شیرزن نه به خدا خالق غیرت زینب

 

حافظ خانه‌ی توحید و امامت زینب

 

نشر این عشق فقط از کرم زینب توست

 

عاشقی مشق شده با قلم زینب توست

 

هرچه غم در دل ما هست غم زینب توست

 

سرّ تربت که شفا از قدم زینب توست

 

کربلا جلوه‌گهِ محترم زینب شد

 

پیش‌تر از حرم تو حرم زینب شد

 

آمده تا که دوباره همه را مات کند

 

اینکه پیش از همه عاشق شده اثبات کند

 

نذر اولاد تو یک قافله سادات کند

 

تو دهی اذن و بر این ذهن مباهات کند

 

نه نگو ورنه قسم بر لب زینب آید

 

نام زهرا ببرد تا که گره بگشاید

 

این دو یوسف دو غلام علی اکبر هستند

 

این دو تا آبروی عترت جعفر هستند

 

آشنا با همه آیات مطهر هستند

 

تربیت یافته‌ی ساقی لشگر هستند

 

این جگرگوشه و آن پاره‌تن زینب توست

 

این حسین و دگری هم حسن زینب توست

 

حرمله کو که سه‌شعبه به کمان بگذارد

 

کو سنان نیزه به جسم دو جوان بگذارد

 

شمر کو پا به روی سینه‌شان بگذارد

 

سرشان را ببرد روی سنان بگذارد

 

تن‌ِشان را به سُم مرکبشان بسپارد

 

تا که دست از سر تو قوم لعین بردارد

------------------------------------------------------------
جواد حیدری

بیا تا بگردیم دور سر تو

 

الهی فدای دو چشم تر تو

 

چگونه در این خیمه سالم بمانیم؟

 

که دیدیم در خون تپید اکبر تو

 

تو و دخترت داغدار جوانید

 

و ما شرمسار تو و دختر تو

 

تو را جان این کودک شیرخواره

 

سرِ ما فدای سرِ اصغر تو

 

بفرما قبول این دو قربانی ات را

 

دو تا هدیه ایم از سوی خواهر تو

 

اجازه بده جان مادر بزرگ

 

که ماهم بمیریم زیر پر تو

 

نبینیم هرگز که ماتم بگیری

 

امیری حسین ونعم الامیری

 

برادر چرا غم گرفته صدایت؟

 

دوتا دسته گل هدیه دارم برایت

 

دوتا شاخ شمشاد رعنا و زیبا

 

دو حیدر نصب دو مرید ولایت

 

خودم که نشد جان دهم در رکابت

 

برادر! جگرگوشه هایم فدایت

 

همه هستی ام، پاره های تنم را

 

خودم با دو دستم بریزم به پایت

 

سر بچه هایم فدای سر تو

 

سر من فدای سر بچه هایت

 

من و بچه هایم فدای رقیه

 

بمیریم الهی برای رقیه

 

چگونه تو را غرق در غم ببینند؟

 

چگونه بمانند و ماتم ببینند؟

 

پسرهای باغیرت من چگونه

 

بمانند و قد مرا خم ببینند؟

 

چگونه سرت را روی نیزه ها و

 

تنت را به گودال درهم ببینند؟

 

چگونه به دستان طفلان طناب و

 

به رخسار، سیلی محکم ببینند؟

 

چگونه مرا در لباس اسارت

 

گرفتار و بی یار و محرم ببینند؟

 

چگونه بمانند در مجلس شام

 

و بزم شرابی فراهم ببینند؟

 

چگونه رباب و من و حرمله را

 

به هرکوی و بازار باهم ببینند؟

 

اجازه بده که برایت بمیرند

 

نباشند بعدازتو ماتم بگیرند

------------------------------------------------------------
داود رحیمی

 

غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

 

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

 

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

 

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

 

چه رورگار غریبی که باز در صدد است

 

بگیرد از من دلخون برادران مرا

 

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

 

اناالغریب تو لرزانده زانوان مرا

 

برای تحفه ی این مور هم سلیمان باش

 

کرم نما بپذیر این دو نوجوان مرا

 

ز چهره ام بزدا گرد شرمساری را

 

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

 

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

 

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

 

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم

 

خمیده تر نکند قامت کمان مرا

 

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

 

مگر که پی نبری اشک دیدکان مرا

 

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

 

خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

 

بلا عظیم تر و من صبورتر شده  ام

 

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا

---------------------------------------------------------
هادی ملک پور

یحییِ بـاز مانـده ز ایـل و تبـارِ من

 

ای جان كه جانِ بی تو نیاید به كارِ من

 

معراجِ خواهرانه­ی من در مدارِ توست

 

سیبِ بهشتی، ای خـوشیِ روزگارِ من

 

ای موجِ مویه های مـرا ساحلی صبور

 

آغوشِ گـرمِ گریـه­ی بی اختیارِ من

 

از طالعی كه دستِ مرا بسته دلخورم

 

انصاف نیست از چه نشد بخت یارِ من!

 

پس داده اید تحفه­ی نا چیزم ای كریم؟

 

هرگز نـبود از تـو چنین انتظارِ من

 

خیلی نبود خواهشِ زینب كه رد كنی

 

اینـقدر بود پیـشِ شـما اعتـبارِ من؟

 

راضی به كمتر از علی اكبر نمی­شوی

 

وقتی­است خون بهایِ تو پروردگارِ من

 

سرمه كشیده اند و كفن پوش گشته اند

 

این دو ز جان گذشته­ی طوفان سوارِ من

 

هم می دوند با سر و هم می دهند سر

 

كافی است كه اشاره كنی، گلعذارِ من

 

خیلی شنیدنی است رجزهای رزمشان

 

عـون و محمدند دو لـبِ ذوالفقارِ من

 

سجاده های شـوقِ مـرا مستجاب كن

 

تو بـا بزرگیت كـم زینب حساب كن

 

پروازشان بـده كه فدای سرت شوند

 

طیارهایِ كـوچكِ دور و بـرت شوند

 

در شـعله های غربتِ هَلْ مِنْ مُعینِ تو

 

پروانه می شوند كه خاكستـرت شوند

 

از جـانِ خود دریغ ندارند لحظه ای

 

رخصت دهید، آبروی خواهرت شوند

 

تا بـا تو سـوزِ داغِ پـسر قسمتم شود

 

من قول می دهم كه علی اكبرت شوند

 

در جَـزر و مدِّ نیزه و شمشیرِ ایـن سپاه

 

پرپر زنند تا كه به خـون پرپرت شوند

 

دِق می كنـم ز حسِ خجالت گرفتنت

 

من خواستم كه نذرِ دلِ مضطرت شوند

 

غم های سینه دست به معجر نمی برند

 

كمتر مگر بـهانـه­ی چشمِ تـرت شوند

 

سر می دهـند تـا سرِ نِی زیـرِ آفتاب

 

چتری برای خوابِ علی اصغرت شوند

 

وقـتِ عبـور از گذرِ چشم هـای هرز

 

عباس هـایِ روسریِ دختـرت شونـد

 

عُذرِ مرا به لـحظه­ی تشییعشان ببخش

 

قصدم نبـود زحمـتِ بال و پرت شوند

--------------------------------------------------------------
علیرضا شریف

ما غنچه های نورس گلزار زینبیم

 

ما تحفه های او به تو دلدار زینبیم

 

گل هدیه می کنند به هم ، عاشقان پاک

 

ما هم دو گل ز پهنه ی گلزار زینبیم

 

ما حاصل نماز شب آن مطهره

 

ما هر دو نور دیده ی بیدار زینبیم

 

ما پای روضه های پر اشکش نشسته ایم

 

دل سوخته ز آه شرربار زینبیم

 

شیر محبت تو از او نوش کرده ایم

 

پرورده  با ولایت تو یار زینبیم

 

ابناء زینبیم و ز سینه زنان تو

 

ما بانیان هیئت انصار زینبیم

 

تیغ برنده ایم و به قلب عدو زنیم

 

سرباز کوچکیم و دو سردار زینبیم

 

شمس الضحای مصحف ام المصائبیم

 

مهتاب عشق ، شمع شب تار زینبیم

 

دشمن چه باک ، نیزه و شمشیرمان زند

 

ما شاهدان جلوه ی ایثار زینبیم

 

امروز اگر به لجه ی خون دست و پا زنیم

 

فردا به نیزه شاهد بازار زینبیم

--------------------------------------------------------------
سید محمد میر هاشمی

زینبم ، عقل ، پریشان من است

 

عشق ، سر گشته و حیران من است

 

رو کنم برگه ی دیگر در عشق

 

وقت جانبازی طفلان من است

 

روز عشق است کنون این دو غزل

 

بهترین گفته ی دیوان من است

 

دو غزاله به منای تو حسین

 

در ره عشق تو قربان من است

 

دو ثمر یا دو پسر یا دو قمر

 

شاهد یکدلی جان من است

 

یکدلم با تو که داغ دو گلت

 

مانده بر این دل سوزان من است

 

این دو گل را به تو من هدیه کنم

 

این دو گل کل گلستان من است

 

خون گرمی که به راه تو دهند

 

خنکی دل عطشان من است

 

گفته ام با پسرانم هر شب

 

که حسین ، اول و پایان من است

 

داده ام در س بر آنان توحید

 

که حسین مذهب و ایمان من است

 

شیرشان دادم و می گرییدم

 

که بدانید حسین جان من است

 

درس تفسیر بر آنان دادم

 

که حسین معنی قرآن من است

 

دو غلامند نه خواهرزاده

 

این همان درس دبستان من است

 

اذن قربان شدن طفلانم

 

خواهش این دل سوزان من است

-----------------------------------------------
سید محمد میر هاشمی

صفحات سایت :