close
تبلیغات در اینترنت
ولادت
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 2,082
  • بازديد ديروز : 338
  • آي پي امروز : 65
  • آي پي ديروز : 72
  • ورودی امروز گوگل : 9
  • ورودی گوگل دیروز : 16
  • بازديد هفته : 6,188
  • بازدید ماه : 21,346
  • بازدید سال : 144,596
  • كل بازديدها : 514,833
  • ای پی شما : 54.225.26.44
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : یکشنبه 29 مهر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

می نویسم پس ازخدا زینب

جمع اسماء و اسمها زینب

می نویسم که وَالضُحي زینب

ربنا بعد ربنا زینب

اي عطا بخش هل اتي زینب

 

نام او تا که بر زبان افتاد

کوه برخاست آسمان افتاد

علم از شانه ی یلان افتاد

هرچه سر بود به آستان افتاد

می نویسم که انما... زینب

 

پنج تن حَبل محکم آوردند

نام او را که با هم آوردند

به زبان اسم اعظم آوردند

واژه ها بعد از آن کم آوردند

همه گفتند یک صدا زینب

 

مرتضی بعد از این دو کوثر داشت

فاطمه بعد از این دو حیدر داشت

کعبه این دفعه هم ترک برداشت

شور نام حسین بر سر داشت

زینت نام مرتضی زینب

 

کعبه ی احترامها آمد

قبله گاه پیامها آمد

به قدومش سلامها آمد

عمه جان امامها آمد

عمه جان امامها زینب

 

دست جد مطهرش دادند

تا لواي پیمبرش دادند

شیر شد شیر مادرش دادند

خوش به حالش که خواهرش دادند

خوش به حال حسین با زینب

 

کیست مرد آفرین بنیان کن

کیست مرد آفرین ولیکن زن

در مقامات او فقط ماندن

این جهان لال و آن جهال الکن

مانده وصفش در ابتدا زینب

 

چادرش را اگر تکان بدهد

شور بر هفت آسمان بدهد

راه را تا خدا نشان بدهد

باید احمد این چنین اذان بدهد

اَشهدُاَنتِ مِن کسا زینب

 

حرف تعظیم اوست بسم الله

وقت تکریم اوست بسم الله

جان که تقدیم اوست بسم الله

عشق تسليم اوست بسم الله

یا و سين است و کافُ یا زینب

 

سر بلندی دل زِ دولت اوست

کربلا هم رهین همت اوست

گردنش زیر بار منت اوست

همه عالم گواه عصمت اوست

شمع سادات نینوا زينب

 

به علی رفتهُ علی شده است

سر و پایش سینجلی شده است

مرد نه ،بهترش ولی شده است

به بلاهای حق بلی شده است

یک تنه رفته تا کجا زینب

 

مریمی در حجابی از نور است

یا که موسی به وادی طور است

یک زن اما به حق سلحشور است

چقدر از مدار ما دور است

كه خدا گفته مرحبا زینب

 

بال جبریل خاکِ مرکبِ اوست

دو سه نهج البلاغه بر لب اوست

چند منظوبه نقل هر شب اوست

و ابالفضل هم مؤدب اوست

حضرت هیبت و حیا زینب

 

همه عالم در احتجابش بود

هیبتش حاله ی حجابش بود

یک عشیره در التهابش بود

و علمدار خود رکابش بود

دارد این گونه کبریا زینب

 

مثل سرخی کوه پنهان است

گرد باد است مثل کوران است

یک تن اما هزار طوفان است

شاهدم شام شام ویران است

مثل زهراست سر به پا زینب

 

تازه جلوه نکرده با نامش

کرده دست حسین آرامش

وَرنَه چون خاک می کند گامش

کوفه را با همه برو بامش

گفت حیدر که لافتا زینب

 

می رود در مقابلش حیدر

دو برادر کنار این خواهر

پشت سر کوه شرم، آب آور

تا رود شب زیارت مادر

شب و این احترامها ؟ زینب

 

مثل آئینه هست پیش حسین

و حسین آمده است پیش حسین

چشمها را که بست پیش حسین

دل خواهر شکست پیش حسین

رفت آن شب به کربلا زینب

 

آنهمه احترام را می دید

کوچه و سنگ و بام را می دید

گذر و ازدحام را می دید

اشکهای امام را می دید

چادرش زیر دست و پازینب

 ----------------------------------------------------------------------

حسن لطفی

خوب است که از زینب کبری بنویسم

از حضرت صدیقه ی صغری بنویسم

 

تا نقش ببندد به دلم نام عقیله

از آمدن دختر زهرا بنویسم

 

از حال و هوای قدم تازه رسیده

از پشت در و جمع گداها بنویسم

 

با کسب اجازه بنویسم خود زهرا

یا روی زمین شاخه طوبی بنویسم

 

وقتی شده چون فاطمه سر تا قدم او

شاید بشود ام ابیها بنویسم

 

تنها نه فقط چشم مدینه شده روشن

از روشنی چشم دو دنیا بنویسم

 

من منتظرم حضرت جبریل بیاید

یک اسم پر از عطر و مسما بنویسم

 

جبریل کنار پر قنداقه رسیده

باید ملکی محو تماشا بنویسم

 

حالا که رسیده به علی مژده ی مولود

بگذار که من زینت بابا بنویسم

 

 بانو بخدا زیر قدمهای تو جنت

دستان تو را عرش معلی بنویسم

 

آنجا که دمد روح مدیح تو به مرده

مداح تو را جای مسیحا بنویسم

 

وقتی که به لبهای حسین آمده لبخند

بد نیست که یک چند تمنا بنویسم

 

هر چند که دیریست تمنای من این است

از کرببلای شده امضا بنویسم

 

حالا که مبدل شده لبخند به گریه

یک قطره ی درد از همه دریا بنویسم

 

با اینکه محال است جدایی ز حسینت

مجبور شدم واژه ی تنها بنویسم

 

از عصر غم انگیز وداع تو به گودال

با راس روی نیزه تسلی بنویسم

 

هنگام غروب است نه سر مانده نه پیکر

از پیرهن رفته به یغما بنویسم

 

ماندم به خدا از تو و از غارت خیمه

یا دختر جا مانده به صحرا بنویسم

 

باید بروم علقمه با حضرت زهرا

جا مانده ای از پیکر سقا بنویسم

 

اینجاست که دیگر قلمم تاب ندارد

از بی کسی ات در دل اعدا بنویسم

-------------------------------------------------------------------

سید حجت بحرالعلومی

حضرت زینب(س)

 

در زمین و آسمان ها خیمه ی شادی به پاست

مٱذنه تا مٱذنه لبریز عطر ربناست

ذکر تعجیل قنوت استجابت آمده

سائلان مژده که حاجات همه امشب رواست

زینت گلخانه ی مولا شکوفا گشته و...

بیت حیدر با شمیم بنت زهرا آشناست

کهنه زخمی که میان سینه ها مانده هنوز

با صدور نسخه ی تکمیلی زینب دواست

معجزه در بین چشمانش تلاطم می کند

خاک با فیض نگاه دختر زهرا طلاست

نام زینب پنج نقطه نور ساطع می کند

یعنی ابن بانو خودش تلفیقی از آل عباست

در شب میلاد غرق رحمت اخت الحسین

بانی عیدی ما قطعا خود خون خداست

بانویی که سفره ی الطاف خود را پهن کرد

خانه ی دل را برای عشق پاکش رهن کرد

با وجود او غم و غصه به آخر می رسد

لطف مادر بیشتر از سوی دختر می رسد

ماهمه از سایلان فیض عام زینبیم

رزق ما از سفره ی بانو مکرر می رسد

دم به دم مشمول لطف دختر زهرا شود

سایلی که خاضعانه پشت این در می رسد

زودتر با دست پر از پیش زینب می رود

محضر او هر کسی با دیده ای تر می رسد

هیبت والای رفتارش به زهرا رفته است

واژه واژه از کلامش عطر مادر می رسد

ذوالفقار خطبه هایش باز قلع و قمع کرد

تا به میدان می رسد انگار حیدر می رسد

مطمینم در شلوغی های روز واقعه

چادر بانو به داد اهل محشر می رسد

مایه ی آرامش جان و دل بی تاب ماست

آسمان ها خاک پای خواهر ارباب ماست

از ازل دستان این سایل دخیل زینب است

تا ابد محتاج لطف بی بدیل زینب است

هر کسی که شد حسینی مطمینا شاکرِ

نغمه ی انا هدیناه السبیل زینب است

اولین گلبانوی دامان زهرا و علی

دومین زهرای این قوم و قبیله زینب است

هرکسی با نام زیبای کسی مٱنوس شد

بر لبان ما فقط ذکر اصیل زینب است

انتظام شعر های دفتر اشعار من

متشکل از همان فرم شکیل زینب است

کوثر کوثر کویر عشق را سیراب کرد

ساغر ما جرعه ای از سلسبیل زینب است

در میان روضه های جانگداز کربلا

گریه هایم نذر آقای قتیل زینب است

هرشب جمعه به یاد روضه های خواهری

گریه می بارم به یاد لحظه های آخری....

که برادر جان من افتاده ای از پا چرا؟؟

مانده ای تنها میان دشتی از غم ها چرا؟؟

تکیه بر نیزه مزن ای تکیه گاه زینبین

روی خاک افتاده ای اینگونه بی سقا چرا؟؟

می روی و خیمه ها می ماند و لشکرکشی...

بی تو من می مانم و این قوم بی پروا چرا؟!

بعد از این پنجاه سالی که کنارم بوده ای

می زنی حرف از جدایی با منِ تنها چرا؟؟

از سر تلّ با دوچشم خیسِ دریا دیده ام

بین گودال عطش..از خون تو...دریاچه را

آنقدر با چشم های نیمه باز خود مگو

"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟"

زینت دوش نبی روی زمین جان می دهی

پاره پاره پیکرت پاشیده در صحرا چرا؟؟

وای اگر در روزهای پر خطر زینب نبود

"کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود"

---------------------------------------------------------------

                                                                                             اسماعیل شبرنگ

حضرت زینب(س)

 

آنانكه عاشقند و به شیعه ملقبند

از هدیه های خاص خدایی لبالبند

لیلا اگر كه سر طلبد سر بیاورند

آماده اشاره یك دم از آن لبند

تب میکنند اگر نشود نوکری کنند

از عشق آل فاطمه در تاب در تبند

در زیر بیرق علی و خانواده اش

بالا نشین تر از ملكان  مقربند

آنانكه كه در قبیله حیدر حسینیند

از شیعیان عمه سادات زینبند

هر عاشقی که خون خدا را صدا کند

درعاشقی  به  دخت  علی  اقتدا کند

وقت ظهور فاطمه ای دیگر  آمده

خورشید خانواده حیدر در آمده

بعد از دو شیر مرد علی وار  فاطمی

شیر آمده دوباره ولی  دختر آمده

آیینه در بغل به سخن آمده علی

زینب نگو بگو که خود حیدر آمده

تا اینکه گاهواره او را تکان دهند

مریم کنار آسیه و هاجر آمده

دهر خراب لایق بانوی عرش نیست

تنها به عشق خون خدا خواهر  آمده

ای چشمهای فاطمه بانوی عالمین

با آن تبسم تو نفس میکشد حسین

پلکی زدی و نور خدا انتشار یافت

خورشید زیر سایه پلکت قرار یافت

پلکی زدی کتاب حقایق نوشته شد

حق واژه های  راه علی انتشار یافت

پلکی زدی و باغ و شکوفه درست شد

جنت طراوت از نظر این بهار یافت

پلکی زدی تبسم  سائل شروع شد

با چشم مهربان  تو سائل وقار یافت

پلکی زدی و پلک تو را بوسه زد حسین

آقا برای زندگی اش هم قطار یافت

هر چه برای وصف تو گشتم در عالمین

نام توشد  مساوی با واژه حسین

بانوی آب آینه دلهاست جایتان

بادا تمام ایل و تبارم فدایتان

آنقدر در مقام بلندید مانده ام

دریك غزل چگونه بگویم ثنایتان

باید شبیه سوره كوثر بیاورم

تا اینكه جمله ای بنویسم برایتان

یك جا فقط تیمم ما بهتر از وضوست

انجا كه هست ذره ای از خاك پایتان

هر كس به اشتباه تورا مرتضی شمرد

وقتی  شنید از پس پرده صدایتان

با تو خدا دوبار نشان می دهد خودی

تو آمدی و زینت دوش علی شدی

انداخت سایه بال و پرت روی نه فلک

فرش گدای خانه تو بال هر ملک

شیرینی سرای علی شور فاطمه

داده خدا به سفره مولای ما نمک

در می زنم علی صدقه دست من دهد

در میزنم به  خاطر زینب کمی کمک

روزی  فاطمیه ما دست زینب است

مارا زخیل گریه کنانت نکن الک

بگذار تاکه فاطمیه گریه کن شویم

مارا برای مردن از غم بزن محک

بگذار تابهانه غم دستمان دهیم

بگذار بین آن درو دیوار جان دهیم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

                                                                                             موسی علیپور

حضرت زینب(س)

 

باز عالم پر ز غوغاى كه شد ؟

باز دلها مست و شیداى كه شد ؟

باز گوش اهل دل پر زمزمه

از طنینِ شور و آواى كه شد ؟

باز سر دارد هواى عاشقى

طالب روى دل آراى كه شد ؟

باز دیده سوى دامم مى‏كشد

پایبند چشم گیراى كه شد ؟

باز دل سرشار از شوق كه شد

باز این ویرانه مأواى كه شد ؟

دل به شوق از یاد زینب آمده

تهنیت میلاد زینب آمده

آمد آن ‏بانو كه ‏فخر هر زن ‏است

هر دلى با ذكر نامش گلشن ‏است

روح تاریك همه سر گشتگان

در شعاع نور عشقش روشن ‏است

نام زینب لرزه بر دل افكند

غیر آن دل كه ز سنگ و آهن ‏است

گفت‏ خیرالناس امر واجبى

احترام او به هر مرد و زن است

كسیت زینب ؟ جلوه عشق خدا

عشق او سرمایه دین من است

هست سرى منجلى در روح او

جمع زهرا و على در روح او

هیچ گنجى با غمت ‏هم پایه ‏نسیت

غیرعشقت ‏شیعه ‏را سرمایه ‏نیست

خواست دل آید به زیر سایه‏ات

دید اما نور حق را سایه نیست

غیر تو كه شیر زهرا خورده‏اى

هیچ كس با فاطمه هم پایه نیست

غیر نام دلربایت زینبا

در كتاب عشق حیدر آیه نیست

غیر اشكى كه نثارت مى‏كنم

عاشق بى ‏مایه ‏ات را مایه نسیت

عزت حیدر مدد كن عاشقت

دختر كوثر مدد كن عاشقت

اى درخشنده ‏تر از الماسها

اى صفا بخش وجود یاسها

اى تجلى امامت در زنان

مایه ی ترس على نشناسها

حوریان از درك تو عاجز همه

كى شناسندت یقین خناسها ؟

لطف تو شد شامل هر شیعه‏اى

اى صفا بخشیده بر احساسها

عبد زینب واقعاً عبد خداست

مدعى بگذار این وسواسها

خسته بال دام عشقِ زینبم

من پرستوىِ دمشق زینبم

اى خدا من دوستدار زینبم

خسته جانم جان نثار زینبم

سالها پرسه به كویش مى‏زنم

كوچه گرد و خاكسار زینبم

مى‏تپد در سینه دل با یاد او

دردمند و بیقرار زینبم

كاش بودم من كبوتر اى خدا

تا نمایى همجوار زینبم

در دم مرگم سوى شامم كشید

آن زمان در انتظار زینبم

كاش من قربان زینب مى‏ شدم

خادم طفلان زینب مى ‏شدم

---------------------------------------------------------------------

                                                                                          سید محمد میر هاشمی

حضرت زینب(س)

 

امشب خدا مهر و قمر را اختری داد

خمخانه ناب ولا  راساغری داد

بحر سخاوت را ثمینه گوهری داد

حجب و حیا را بار دیگر مظهری داد

بر ام اب از سوی حق زین اب آمد

زینت فزای عرش اعلا زینب آمد

شد زینت آغوش زهرا دختری ناز

منظومه دلدادگی و مخزن راز

دریای احساس و نماد صبر و اعجاز

کو از ازل شد با غم و اندوه دمساز

سرمست از فیض وجودش عالم عشق

گلبوسه می گیرد ز رویش خاتم عشق

آرام می گیرد جهانی در پناهش

در جستجوی دلبری باشد نگاهش

بی تاب دیداراست رخسار چو ماهش

زمزم روان شد از دو چشمان سیاهش

هر چند بر اهل ولا او نور عین است

لیک از ازل دلداه روی حسین است

تا دید روی ماه دلبر خنده سر داد

از راز خود اینگونه عالم را خبر داد

یک عالمه تفسیر در این مختصر داد

نخل امید و آرزوی  او ثمر داد

یک روح اما در دو پیکر شد پدیدار

این عاشق و معشوق را حق شد خریدار

آری چو زینب دلبری دیگر نیاید

در ماسوا چون او دگر خواهر نیاید

از مادر گیتی چو او دختر نیاید

داغ و مصائب را چو او مادر نیاید

طاهر چه گوید از جلال و قدر زینب

شد عالمی مدحت سرا از بهر زینب

---------------------------------------------------------------------

                                                                                        ابوالفضل آردیان طاهری

حضرت زینب(س)

 

امشب که از شکوفه ی باران لبالب است

امشب دلم به تاب و سرم گرم این تب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور است و مستی است و شبی عشق مشرب است

شامی که روشنایی روزاست امشب است

امشب شب ملیکه ی دادار زینب است

این جلوه جلوه های شبی بی کرانه است

این جذبه جذبه ی حرمی پر نشانه است

این سجده سجده بر قدمی جاودانه است

این شعله شعله ی نفسی عاشقانه است

از هر لبی که می شنوی این ترانه است

عالم محیط و نقطه ی پرگار زینب است

چشمی گشود و چشم شقایق به خواب شد

نوری دمید و قبله ی هر آفتاب شد

سِّری رسید و معنی ام الکتاب شد

زیباترین  دعای علی مستجاب شد

زهراست این که در دل گهواره قاب شد

امشب تمام گرمی بازار زینب است

بر عرش دست سبز نبی تا که جا گرفت

نورش زمین و هرچه زمان را فرا گرفت

حتی بهشت سرمه ازآن خاک پا گرفت

از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت

آئینه ای مقابل رویش خدا گرفت

تصویر جلوه های خدا وار زینب است

این کیست اینکه سجده کند عشق در برش

این کیست این که سینه درد در برابرش

این کیست این که از جلوات مطهرش

عالم نبود غیر غباری به محضرش

فرموده از برکاتش برادرش

آئینه دار حیدر کرار زینب است

تا کوچه اش قبیله ی لیلا ادامه داشت

تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت

در چشم او طلالوء دریا ادامه داشت

در قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب نبود حضرت زهرا ادامه داشت

خاتون خانه دار دو دلدار زینب است

سوگند بر شکوه دل مرتضایی اش

سوگند بر تقدس کرببلایی اش

سوگند بر نماز شب کبریایی اش

بر ریشه های چادر سبز خدایی اش

تا روز حشر کعبه ی ایثار زینب است

سر چشمه های پُر تپش کوهسار از اوست

دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست

تیغ کلام حیدری اش آبدار از اوست

آری تمام هیمنه ی ذوالفقار از اوست

تفسیر آیه های غم و انتظار از اوست

از کربلا بپرس علمدار زینب است

آن شانه ی صبور صبوری ز ما ربود

وان قامت غیور قیامت به پا نمود

یک شیر زن حماسه ی عباس را سرورد

با دست خویش بیرق کرببلا گشود

بر بالهای زخمی اش افسوس جا نبود

غم را بگو بیا که خریدار زینب است

پشتش شکست بسکه بر او آسمان گریست

حتی به حال روز دلش بی امان گریست

آرام بین حلقه ی نامحرمان گریست

از خنده های حرمله و ساربان گریست

بر گیسوان شعله ور کودکان گریست

شرح حدیث کوچه و بازار زینب است

------------------------------------------------------------------

                                                                                              حسن لطفی

حضرت زینب(س)

 

ای یاد تو قد قامت «قول» ست و “قصیده

نام تو تجلّای عقیق ست و عقیده

عنوان تو نورست که از نور می‌آید

تصویر تو «ماه» ست که از «مِهر» دمیده

ای وصف تو دریا به کفِ دست گرفتن!

ای دیدن رویِ تو «ملاقات  “دو دیده!

توفان به نگاه تو امان‌نامه گرفته

ای خشم تو زانوی زمین‌لرزه بریده!

هنگام اذان ست و تو ناموس اذانی

نام تو بلندست در این عرش خمیده

مثل تو کسی جانب حق را نگرفته

مثل تو کسی «دار اَناالحق» نخریده

مثل تو کسی مَحرم اسرار نگشته

مثل تو کسی میوه‌ی ممنوعه نچیده

مثل تو کسی «دَم» نزد از «خونِ» سرِ نور

مثل تو کسی سر نزد از سمت سپیده

مثل تو کسی در جلووِ مرگ ناِستاد

مثل تو کسی پشتِ سرِ خون ندویده

در حادثه تنها سفرِ عشق، دمشق ست

بر جاده‌ی باران‌زده از خونِ چکیده

 

با قافله‌ای از سر و با پای برهنه

با روح پُر از آبله با جسم تکیده

یك سلسله كوه از كمر و ریشه می‌انداخت

توفان بلایی كه به سمتِ تو وزیده

دل‌ها همه دستِ تو اسیرند و در این دشت

جان‌ها همه پایِ تو شهیدند، شهیده!

خون، ریخته در صحنه‌ی چشمان تو كه انگار

مَی ریخته در صحن مصلّای سپیده

یک چلّه به اشک آمد و یک چلّه به خون خُفت

«چشمی که تو را دیده و چشمی که ندیده»

شامات غریبانه‌ی ما با تو سحر شد

در سینه‌ی ما دل به هوای تو تپیده

ای پاک‌تر از پاک‌تر از پاک‌تر از پاک!

ای صبح‌تر از صبح‌تر از صبحِ رسیده!

ما را چه به توفیق ملاقات تو خاتون!؟

با چشم، در آورده و با نای بریده

-----------------------------------------------------

قادر طراوت پور

حضرت زینب(س)

 

زیبایی دریاست در اعماق نگاهش

این دختر آرام و صبوری كه رسیده

از شوق ، علی سفره به اندازه یك شهر

انداخت ، به شكرانه ی نوری كه رسیده

 

كاشانه ی اهل دل و میخانه ی هستی

دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه

به به چه گلی ! چشم و دلت فاطمه روشن

 

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی

مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمه ی تسنیم

كامل شده با آیه ی او سوره ی كوثر

 

بی تاب شدی ، دختر مهتاب رخ عشق !

بارانی اشك است چرا صورت ماهت ؟

گریانی و پیش كسی آرام نداری

دنبال كدام آیت حق است نگاهت ؟

 

باران بهاری شده ای دختر حیدر

زهرا چه كند گریه تو بند بیاید

باید كه بگویند كنار تو حسینت

تا شاد شوی ، با گل و لبخند بیاید

 

همسایه ندیده به خدا سایه ای از تو

تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری

پیداست ولی دختر سردار حنینی

از شور كلام و دل شیری كه تو داری

 

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشك

بانو ! چه كنم روی دلم سوی فرات است

جز اشك چه گویم كه همه هستی عالم

عشق تو ، حسین تو ، قتیل العبرات است

 

اینقدر نریز اشك ، صبوری كن و بگذار

هر قطره ی این اشك برای تو بماند

وقتی شب باریدن اشك است كه مادر

در گوش تو لالایی پرواز بخواند

 

یك روز بیاید كه پدر را تو ببینی

با چشم پر از اشك در آن غسل شبانه

با چادر خاكی برود مادر و فردا

با چادر كوچك بشوی خانم خانه

 

یك روز بیاید كه حسن را تو ببینی

با اشك بشوید تن پاك پدرش را

فردا خود او بی رمق و رنگ پریده

در تشت بریزد قطعات جگرش را

 

روزی برسد ، ... كاش كه می شد نرسید ... نه

آن لحظه ی سنگین خداحافظی از یار

ای كاش كه هرگز به سراغ تو نیاید

تا پیرهن كهنه بخواهد ز تو دلدار

 

آن لحظه نیاید كه تو باشی و بیفتد

آن سایه ی سر ، بی سر و بی سایه به صحرا

ناموس خدا باشی و بر ناقه ی عریان

بنشینی و یك شهر بیاید به تماشا

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قاسم صرافان

حضرت زینب(س)

 

عاشق طواف کعبه ی آمال می کند

اخلاص را چکیده ی اعمال می کند

عاشق شراب می چکد از دیده ی ترش

با گریه مست می شودو حال می کند

دیوانه ی حسین شدن اوج بندگی ست

این کار را عقیله ی این آل می کند

زینب همان کسی ست که نام معظمش

هر قامت الف شده را دال می کند

شاگردی کنیز خدا را نموده است

این راه را چو فاطمه دنبال می کند

آنجا که جبرییل امین هم حجاب بود

او سجده روی تربت گودال می کند

اشک از رزق اعظم و رزاق زینب ست

فرمانروای کشور عشاق زینب ست

ما را خدا ز حاصل زینب دُرُست کرد

از خورده هایی از دل زینب دُرُست کرد

دلواپس ادامه ی راه حسین بود

ما را خدا مقابل زینب دُرُست کرد

در پاسخ حسین که من اشک مومنم

بنیاد گریه را دل زینب دُرُست کرد

خلاق روزگار گِل هرچه گریه کن

با اشک های نازل زینب دُرُست کرد

عشاق سرشکسته ی بازار عشق را

از چوبه های محمل زینب دُرُست کرد

هرگز کسی حقیقت او را ندیده است

نور عظیم حائل زینب دُرُست کرد

نور حسین شد همه جا بحر او حجاب

مسطوره بود و عابده ی آل بوتراب

وقتی نماز شب که به حال قیام بود

مانند کعبه جلوه ی نورش تمام بود

پنجاه و هفت سال ز هر کجا گذر نمود

گرم طواف او سه امام بود

پای حسین زندگی خویش را گذاشت

او در مسیر عاشقیش مستدام بود

جایی که احترام به او وحی نازل است

در پیش پای او قیام نکردن حرام بود

گرچه علی شهیده ی خود زنده کرده است

دانی که فرق زینب و حیدر کدام بود

او از تن بدون سری حرف می کِشید

با حنجره بریده شده هم کلام بود

عقل این زبان بسته به زنجیر میکشد

ورنه مسیر عشق به تکفیر میکشد

آیین دار صبر خدا دخت حیدرست

زهرای روزگار تجلی کوثرست

گویند در حدیث کساء نیست نام او

زینب همان عبای یمانی دلبرست

زینب خلاصه ی همه ی پنج تن شده

شأن و مقام و مرتبه اش فوق باورست

زینب غریب آمد و زینب غریب رفت

آری ظهور جلوه ی او روز محشرست

یک یاحسین گفت سپاهی عقب کِشید

خاتون خانواده یفتاح حیدرست

در کربلاست معجر او مُحی  الحسین

تنها گواه گفته ی من نعش اکبرست

داده نجات با نفسش نُه امام را

تا دید روی ناقه امامی که مضطرست

ما قائلیم یک تنه او یک سپاه بود

دعوای عصر روز دهم پای معجرست

این روزها که بیت علی ریخته بهم

با دستهای کوچک خود یار مادرست

با دستمال خیس کمی پاک می کند

خون آبه راکه بر لب بیمار بسترست

با فضه گفت هر چه سر مادر آمده

تقصیر داغ بودن مسمار آن دَر ست

----------------------------------------------------------------------

قاسم نعمتی

حضرت زینب(س)-ولادت

 

فکر بِکرم چو زِ هَر دایره پرهیز کند

روی گردان نظر از هر غم ناچیز کند

گوش دل راز مگو بشنود از پردۀ غیب

تا چه مقدار کسی گوش دلی تیز کند

آسمان امشب اگر بارش رحمت ریزد

همره بارش خود زمزمه ای نیز کند

باب رحمت به سرا پرده اگر باز شود

به تُهی دستی دل فاطمه گلریز کند

عارفی نیست که تسبیح بهاران شنود

باز هر دم سخن از زردی پاییز کند

احسن الحال چو از ناحیۀ زینب شد

فرد عصیان زده را عبد سحر خیز کند

هر که دل سوختۀ حضرت زهرا بشود

تازه افروختۀ زینب کبری بشود

پیر شد هر که دل افروختۀ زینب شد

آن دلی سوخت که دل سوختۀ زینب شد

عمر اگر در ره بانوی وفا رفت ز دست

نشد از دست که اندوختۀ زینب شد

هر که شد عبد درش عارفِ بالله اش خوان

که دلش معرفت آموختۀ زینب شد

شده عالم همه حیران حسینش امّا

چشم ارباب کرم دوختۀ زینب شد

آنکه دل را به غم و محنت دنیا نفروخت

تا ابد بندۀ نفروختۀ زینب شد

چه کند شعلۀ محشر به سرا پردۀ دل

که شفیعش جگر سوختۀ زینب شد

چشم ما کاسۀ باب الکرم گریۀ ماست

هر کجا نام وی آید حرم گریۀ ماست

آنکه نام از طرف خالق اعظم دارد

مدح و تمجید ز پیغمبر اکرم دارد

کیست جز حضرت زینب که سرا پردۀ او

حاجبی پاک ، چنان حضرت مریم دارد

زینت نام علی در گرو زینب بود

باب علم است که ابواب مقدم دارد

عقل مات است که عنوان عقیله از چیست؟

جایگاهی است به عصمت که مسلّم دارد

سایۀ فاطمه با هیبتی از نور رسید

رتبه ای خاص در این بیت معظّم دارد

انبیا واسطۀ فیض و بر این در خادم

هر که اینجاست گدا ، فیض دمادم دارد

عبد زینب شده دنیا ز سرش می افتد

آسمانی شود آنکه به درش می افتد

اولیا را همگی روح مناجاتی تو

انبیا را به یقین قبلۀ حاجاتی تو

سرّ مستودع زهرایی و قَدرت مخفی

زین سبب گنج نهان وقت زیاراتی تو

کوه غمها نبرد ذرّه ای از صبر تو را

روح آزادگی و معنی هیهاتی تو

قلّۀ بندگی ات خواسته تا اوج بلاست

می شوی در دل گودال ملاقاتی تو

آری از زندگی ات فتح و ظفر می روید

غم چه زیباست تو را غرق مواساتی تو

طور سینای تجلّی است عبادتگاهت

همچنان فاطمه بانوی عباداتی تو

کوفیان را همه تسخیر کنی با سخنت

آه از آن روز که سرگشتۀ شاماتی تو

شأن والا نسب از بانوی کوثر داری

ذوالفقار سخن از هیبت حیدر داری

عشق را بین که علمدار ترین می آید

اشک را بین که گهر بارترین می آید

شد شریک غم ایام حسینش زینب

عشق را مَحرم و غمخوارترین می آید

بر سر بام فلک نَه ، سر نِی شهر به شهر

ماه را بین که خریدارترین می آید

لشگر غم اگر آید به مبارکبادش

باز در قافله سالار ترین می آید

در زلال نظر پاک حسینش غرق است

کربلا را ز جنان یارترین می آید

آنکه در هاله ای از نور هم افشا نشود

سر بازار گرفتارترین می آید

می سزد بار ولایت به امانت دستش

سوی مظلوم مددکارترین می آید

این مؤنث شده پیغمبر امداد حسین

هر کجا رفته حرم ساخته از یاد حسین

---------------------------------------------------------------

 محمود ‍ژولیده

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت

 

می نویسم پس از خدا زینب

جمع اسماء و اسمها زینب

می نویسم که وَالضُحی زینب

ربنا بعد ربنا زینب

ای عطا بخش هل اتی زینب

نام او تا که بر زبان افتاد

کوه برخاست آسمان افتاد

علم از شانه ی یلان افتاد

هرچه سر بود به آستان افتاد

می نویسم که انما... زینب

پنج تن حَبل محکم آوردند

نام او را که با هم آوردند

به زبان اسم اعظم آوردند

واژه ها بعد از آن کم آوردند

همه گفتند یک صدا زینب

مرتضی بعد از این دو کوثر داشت

فاطمه بعد از این دو حیدر داشت

کعبه این دفعه هم ترک برداشت

شور نام حسین بر سر داشت

زینت نام مرتضی زینب

کعبه ی احترامها آمد

قبله گاه پیامها آمد

به قدومش سلامها آمد

عمه جانِ امامها آمد

عمه جان امامها زینب

دست جد مطهرش دادند

تالوای پیمبرش دادند

شیر شد شیر مادرش دادند

خوش به حالش که خواهرش دادند

خوش به حال حسین با زینب

کیست مرد آفرین بنیان کن

کیست مرد آفرین ولیکن زن

در مقامات او فقط ماندن

این جهان لال و آن جهال الکن

مانده وصفش در ابتدا زینب

چادرش را اگر تکان بدهد

شور بر هفت آسمان بدهد

راه را تا خدا نشان بدهد

باید احمد این چنین اذان بدهد

اَشهدُ اَنتِ مِن کسا زینب

حرف تعظیم اوست بسم اله

وقت تکریم اوست بسم اله

جان که تقدیم اوست بسم اله

عشق تسلیم اوست بسم اله

یا وسین است وکافُ یا زینب

سر بلندی دل زِ دولت اوست

کربلا هم رهین همت اوست

گردنش زیر بار منت اوست

همه عالم گواه عصمت اوست

شمع سادات نینوا زینب

به علی رفتهُ علی شده است

سر و پایش سینجلی شده است

مرد نه ،بهترش ولی شده است

به بلاهای حق بلی شده است

یک تنه رفته تا کجا زینب

مریمی در حجابی از نور است

یا که موسی به وادی طور است

یک زن اما به حق سلحشور است

چقدر از مدار ما دور است

كه خدا گفته مرحبا زینب

بال جبریل خاکِ مرکبِ اوست

دو سه نهج البلاغه بر لب اوست

چند منظوبه نقل هر شب اوست

و ابالفضل هم مؤدب اوست

حضرت هیبت و حیا زینب

همه عالم در احتجابش بود

هیبتش حاله ی حجابش بود

یک عشیره در التهابش بود

وعلمدار خود رکابش بود

دارد این گونه کبریا زینب

مثل سرخی کوه پنهان است

گرد باد است مثل کوران است

یک تن اما هزار طوفان است

شاهدم شام شام ویران است

مثل زهراست سر به پا زینب

تازه جلوه نکرده با نامش

کرده دست حسین آرامش

وَرنَه چون خاک می کند گامش

کوفه را با همه برو بامش

گفت حیدر که لافتا زینب

می رود در مقابلش حیدر

دوبرادر کنار این خواهر

پشت سر کوه شرم، آب آور

تا رود شب زیارت مادر

شب و این احترامها؟ زینب

مثل آئینه هست پیش حسین

و حسین آمده است پیش حسین

چشمها را که بست پیش حسین

دل خواهر شکست پیش حسین

رفت آن شب به کربلا زینب

آنهمه احترام را می دید

کوچه و سنگ و بام را می دید

گذر و ازدحام را می دید

اشکهای امام را می دید

چادرش زیر دست و پا زینب

---------------------------------------------------------------------

حسن لطفی

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت

 

به نام آنکه به ما داد، درس ایمان را

همان که زندگی اش زنده کرد انسان را

همان که بر همگان درس عاشقی آموخت

ز دست لیلی و مجنون گرفت میدان را

به نام نامی آن بانویی که با زحمت

نشاند بر لب عالم دم حسین جان را

اگر نبود، نبودیم نوکران حسین

میان سفره ی ما او گذاشت این نان را

همان کسی که همیشه حکایت صبرش

صبور کرد دل مادر شهیدان را

به نام آن زن مرد آفرین کرببلا

همان که از دل ما برد ترس طوفان را

کجاست دشمن شیعه حریف می طلبیم

مرید  حضرت زینب عقیلهالعربیم

دوباره در دلم آشوب محشر کبراست

چگونه من بنویسم ازآن که بی همتاست

گرفته ام به روی دست کاسه ی چه کنم

و مانده ام که بگویم خدیجه یا زهراست؟

خدا کند که بفهمیم کیست این بانو

شناخت هر که مقامش از اولیاء خداست

نوشته اند که خیلی به مادرش رفته

نوشته اند که خیلی فدائی مولاست

نوشته اند که یک عمر اهل نافله بود

مراد و پیر تمام نماز شب خوان هاست

نوشته اند از آن دم که چشم خود وا کرد

اسیر و عاشق و حیران سید الشهداست

نوشته اند کرامات کوثری دارد

ببین مقام علی را چه دختری دارد

رسیده شیعه به اینجا به همت زینب

زمین حسینیه شد با عنایت زینب

چه با شکوه سپاهی چه لشکری دارد

حسینیان جهانند امت زینب

بزرگ و کوچک عالم ، محرمِ هر سال

شوند راهی روضه به دعوت زینب

هزار طایفه در روز اربعین جا شد

میان کرببلا با کرامت زینب

هزار شکر خدا را که خانواده ی ما

شدند نوکر دربار و رعیت زینب

برای دیدن آن جمعه ی فرج باید

قسم دهیم خدا را به حرمت زینب

اگر نبود کسی سینه زن نبود الان

دلی اسیر حسین و حسن نبود الان

قسم به حرمت چادر سیاهتان بانو

من آمدم بشوم سر به راهتان بانو

بَدَم درست ولی افتخار من این است

گذشت زندگی ام در پناهتان بانو

بده اجازه ای امشب دل مرا خوش کن

که خدمتی بکنم در سپاهتان بانو

خدا کند که مرا بعد مرگ بشناسند

به نام کارگر خیمه گاهتان بانو

خدا کند برسد عقل من به تفسیرِ

قیام کرببلا از نگاهتان بانو

غلام کوچک و پستم بیا بزرگم کن

قسم به جان حسینت رسول ترکم کن

تویی که قبله ی اولاد مرتضی بودی

تویی که فاطمه شهر کربلا بودی

حرام بود نگاهِ به سایه ات حتی

تو یادگاری پیغمبر خدا بودی

تویی که نام شریفت همیشه حرمت داشت

به روی ناقه ی عریان بگو چرا بودی

تویی که بود همیشه حسین همراهت

چه شد که همسفر شمر بی حیا بودی

کسی که خواند تو را خارجی نبود اصلا

در آن زمان که به آغوش مصطفی بودی

به احترام تو باید فرشته گل می ریخت

میان شام چه شد زیر سنگ ها بودی

شکست حرمت بال و پرت زبانم لال

چه آمده به سر معجرت زبانم لال

-------------------------------------------------------------------

محمد حسین رحیمیان

خدا به هیبت یک زن فرود می آید

و نسل سینه زنان به وجود می آید

 

و زن اگر که توئی ما کداممان مردیم ؟

اگر تو روح زنی زن پرست میگردیم

 

دوباره طرح تو در ذهن من مجسم شد

برایم آیه ی توحیدی ات مسلم شد

 

در آسمان عدم دو سه قطره از اشکت

به خاک پست نبودن چکید و آدم شد

 

شب تولد تو گریه بر حسینم چیست؟

گمان کنم که از امشب ، شب محرم شد

 

تو ظهر فاجعه یک لحظه چشم خود بستی

زمین برای اهالی چونان جهنم شد

 

غروب کرب و بلا عشق شد پراکنده

و بعد با زدن نبض تو منظم شد

 

تو گریه دار ترین شعر شاعران غمی

تو عمق آخر دریای بی کران غمی

 

تو هر چقدر غمی باز شکل لبخندی

و با شکوه تر از قله دماوندی

 

تو از غزل بوجود آمدی ترانه شدی

تو اوج مرثیه بودی و جاودانه شدی

 

تو فاطمه ، تو علی ، تو پیمبری بانو

تو مجتبی ، تو حسینی تو محـــشری بانو

 

تو انتشار شمیم نجیب شب بوها

سحر که شد تو اذان معطری بانو

 

برای اهل صفا آن دو رکعت جسمی

که از هزار رکعت با صفا تری بانو

 

بیا و آخر این شعر را خودت بنویس

برای اینکه خودت حرف آخری بانو

------------------------------------------------------

                         هادی جانفدا

دوباره آمده از ره بهار عاطفه ها

گلی شکفته شده از تبار عاطفه ها

 

به آسمان علی ماه روی زینب بین

حلول عشق نگر در مدار عاطفه ها

 

چه کودکی که به والله هیبت الله است

از اوست شأن بلند وقار عاطفه ها

 

مقام صبر خدا داد بر علی و بتول

درود بر نسب بردبار عاطفه ها

 

رسید در بغل یار و با کنایت گفت

همیشه عشق بوده در حصار عاطفه ها

 

مرا اسیر دو لبخند زینبم کردند

هزار شکر که در بند زینبم کردند

 

عزیز خانه ی حق ماده شیر آورده

امیره ایی ز برای امیر آورده

 

به روی دست علی آنچنان نمایان که

خدا دلیل دگر بر غدیر آورده

 

پیام وحی برای پیمبر خاتم

خبر زعالمه ای بی نظیر آورده

 

شب ولادت گریه است فاطمه امشب

که غم به قلب تو درد کثیر آورده

 

امیر زاده همیشه امیر می ماند

در این میانه که نام اسیر آورده

 

ولادت گل خیر النسا مبارکباد

طلوع زین اَب مرتضی مبارکباد

 

تویی که جلوه ی نامت مرا به بالا برد

مرا به سوی خداوند حی یکتا برد

 

کنار ساحل و جامانده بودم از کشتی

هوای تو ما را به سمت دریا برد

 

ببین چگونه اسیر نگار گردیدم

خودم جدا و دلم را جدا به یغما برد

 

به عقل پا زده مجنون یار گشتم تا

مرا به خاک نشینی شهر لیلا برد

 

سلام جانب او دادم و به جای جواب

چقدر ساده دلم را به سوی آقا برد

 

ستاره ی سحر شام کربلا بانو

نگاه می کنی و می کُشی مرا بانو

 

مقیم زلف تو حالی خراب میخواهد

چو شمع سوخته جانی مذاب میخواهد

 

تمام لشکر شب را به دست صبح بکُش

ببین که خانه ما آفتاب میخواهد

 

بلند می شود آری درفش دین خدا

رسول دیگری این انقلاب میخواهد

 

دلا زسینه می روی به شهر حسین

یقین بدار که این شهر باب میخواهد

 

برای آن که بماند وقار زینبی اش

شبیه زانوی سقا رکاب میخواهد

 

غروب علقمه اقتدار عباس است

عقیله خواهر محمل سوار عباس است

 

تمام نیزه نشینان تو را دعا کردند

میان دشت بلا تو در غمت رها کردند

 

دمی که بر رگ حلقوم عشق بوسه زدی

تو را به کعب نی کینه ها جدا کردند

 

به کوفه رفتی و بازار چشم نامحرم

تو را حقیر سرانگشتشان نما کردند

 

نگاه خسته ی یک ناقه سخت می گریید

تو را دمی که خارجیان خارجی صدا کردند

 

زدیده گریه ی باران نم نم آمده است

شب تولد تو یا محرم آمده است

---------------------------------------------------------------------------------

                                                                                      علی شکاری

وقتی که تو را عرش معظم آورد

یک فاطمه زهرای مجسم آورد

 

قنداق تو را که آسمان می بوسید

جبریل به گریه های نم نم آورد

 

تو آمدی و همه به هم می گفتند

از صبر دل تو صبر هم کم آورد

 

وقتی که تو آمدی حسینت می گفت

با آمدنت خدا محرم آورد

 

وقتی که تو آمدی حسینت پا شد

در پیش تو هفتاد دو پرچم آورد

 

آنگاه سپرد دست بالا دستت

هفتاد و دو پرچم خدا را دستت

 

خورشید گرفته نور خود را از تو

دریا هیجان و شور خود را از تو

 

حتی گل جانماز هم می گیرد

شاداب ترین حضور خود را از تو

 

لبخند به چهره داری و غم به دلت

دارد غم ما سرور خود را از تو

 

مردان خدا گرفته اند ای بانو

برگ گذر و عبور خود را از تو

 

ایوب ترین مرد بلا هم دارد

ایمان دل صبور خود را از تو

 

ای عمه دلشکسته عاشورا

مهدی طلبد ظهور خود را از تو

 

ای قبله نمای حاجت یوسف ها

حاجت بده ای عمه حاجات خدا

 

بانوی ستاره ها و زیبایی ها

بانوی سحر خیز تماشایی ها

 

در عرش همه از تو سخن می گویند

ای بانوی با کمال بالایی ها

 

از خانمی توست که هی می ریزد

دور و بر تو این همه آقایی ها

 

جز تو چه کسی به کربلا می سازد

از این همه اتفاق، زیبایی ها

 

یک عده تو را فاطمه ات می خوانند

یک عده تو را حیدر زهرایی ها

 

یک عده گل مریمشان تو هستی

ای مریم قدیسه عیسایی ها

 

ای دسته گل مریم زیبای علی

مجنون پر از فاطمه! لیلای علی

 

افلاک حریم تو، جهان اقلیمت

یک عرش پر از فرشته در تعظیمت

 

با شاخه ی گل هزار پیغمبر هم

ایستاده در این مجالس تکریمت

 

شرمنده از اینکه دستهایم خالی است

اما همه زندگیم تقدیمت

 

هر قدر ورق می زنم اوقات تو را

جز نام حسین نیست در تقویمت

 

با یک سر بر نیزه چه کرده ای که

از کوفه الی شام شده تسلیمت

 

تو از سر چشمه آب خوردی بانو

تو بر سر نیزه دل سپردی بانو

 

رحمان نوازنی

می نویسم از تو یا زینب

ای علمدارکربلا، زینب

دختر صبر مرتضی ، زینب

هل اتی زینب انّما زینب

 

افتخار قبیله، یا زینب

السلام ای عقیله یا زینب

 

قاب قوسین عرش، معبر توست

اُو اَدنی، جمال منظر توست

کشتی کربلا، برادرتوست

لنگر آن، نخی ز معجر توست

 

باد هم سمت معجر تو نرفت

بی اجازه به محضر تو نرفت

 

ای نبوت به شأن زن، زینب

اسدالله بت شکن، زینب

فاطمه، حیدر و حسن، زینب

یک تنه، کل پنج تن، زینب

 

عمه جان امام های منی

بهترین احترام های منی

 

اول عرش ، جان ما ز تو بود

زنده اسلام با نماز تو بود

بس که محو خدا، نماز تو بود

حسرت انبیا، نماز تو بود

 

کربلا، مرحبا به تو گفته

التماس دعا به تو گفته

 

وقت اوجت، همه حقیر شدند

خطبه های تو بی نظیر شدند

همه ی کوفه، سر به زیر شدند

تو که نه، کوفیان اسیر شدند

 

کارهای پیمبری کردی

صد و ده بارحیدری کردی

 

ازهمین جا به گنبد تو سلام

به نگهبان مرقد تو سلام

به مقامات بی حد تو سلام

به سپاه زبانزد تو سلام

 

گر غباری رسد به قبر شما

زیر و رو میکنیم دنیا را

 

سالها ما به سر زدیم همه

با نگاه تو آمدیم همه

احدی و موحدیم، همه

مرجعی و مقلدیم، همه

 

پای درست خداشناس شدیم

ما همه کربلاشناس شدیم

 

سه برادر کبوترت بودند

بچه های برادرت بودند

راه بندان معبرت بودند

پاسبان های معجرت بودند

 

همه دور و بر شما، خانم

که مبادا به کوچه ها، خانم

 

به کجا کارها کشیده شده

سر بازارها کشیده شده

به پَرَت خارها کشیده شده

روی تو بارها کشیده شده

 

معجر سوخته، حجابت شده

گوشه ی آستین ، نقابت شده

 

جواد پرچمی

با درد آمدیم و به دنبال مرهمیم

کیسه به دوش کوچه ی این نسل آدمیم

 

ما را نوشته اند گدایان اهل بیت

پس بی دلیل نیست که سلطان عالمیم

 

از لطف مادری است به ما راه داده اند

صد شکر دور سفره ی مهری فراهمیم

 

شیرینی محبت شان را چشیده ایم

با اذن فاطمه همه سلمان و محرمیم

 

اینجا به یک نفس همه عیسی شوند و ما

عمری نفس نفس زده محتاج آن دمیم

 

بیت علی است ، چشمه ی تسبیح داوری

با این سرا بهشت ندارد برابری

 

با جلوه ی محول الاحوال دیگری

امروز داشت بیت علی حال دیگری

 

حال فرشته های خداوند دیدنی است

مستانه می زنند پر و بال دیگری

 

زهرا ؟ علی ؟ نبی ؟ نه ... خدا نام او نهاد

زینب گرفت نام ، به اجلال دیگری

 

حتی به دیدن حسن اشکش ادامه داشت

انگار چشم اوست به دنبال دیگری

 

تا گودی گلوی حسین را نگاه کرد

پر زد دلش به منظر گودال دیگری

 

آیات عاشقی است که الهام می شود

با دیدن حسین چه آرام می شود

 

معشوق و عاشقند کنون روبروی هم

هر دو شدند مست شراب از سبوی هم

 

گنجینه های عرش سرازیر شد به خاک

 تا وا شدند چشم دو دلبر به روی هم

 

از دو بدن عروج به یک روح می کنند

وقتی که می کشند نفس از گلوی هم

 

لبخند می زنند ولی گریه می کنند

از حال می روند دمادم ز بوی هم

 

باشند زیر سایه ی هم تا که زنده اند

دارند هر دو در سرشان آرزوی هم

 

باید که ما ز کوثر و زمزم وضو کنیم

از زینب و حسین سپس گفتگو کنیم

 

طوفان ظهور زلف پریشان زینب است

دریا نماد قلب خروشان زینب است

 

تاریخ و صفحه های طلاکوب آن هنوز

برجسته از درخشش دوران زینب است

 

امروز اگر قیام حسینی نتیجه داد

مدیون خطبه های درخشان زینب است

 

با صبر او سپاه مخالف اسیر شد

ایوب نیز واله و حیران زینب است

 

نامش به دست مالک دوزخ نمی رسد

آن کس که جزء خیل محبان زینب است

 

ما دوستدار زینب کبرای حیدریم

ما خاک پای دختر زهرای حیدریم

 

بالش شکست و او پر خود را نگاه داشت

بالاتر از همه سر خود را نگاه داشت

 

او هرچه غم کشید نیفتاد بر زمین

تا نهضت برادر خود را نگاه داشت

 

چادر به سر ، نقاب به رخ ، تا زمان مرگ

ارثیه های مادر خود را نگاه داشت

 

نا محرمی نگاه به سویش نمی کند

هر بانویی که سنگر خود را نگاه داشت

 

زینب همان کسی است که مانند فاطمه

آتش گرفت و معجر خود را نگاه داشت

 

بر دست غیر رشته ی معجر نداده است

تا سوختن به پای حجاب ایستاده است

 

ذکر علی الدوام تو غیر از حسین نیست

سر رشته ی کلام تو غیر از حسین نیست

 

پیوند خورده اند به هم " زینب و حسین "

پس هم ردیف نام تو غیر از حسین نیست

 

حتی بهشت هم به همین نور روشن است

خورشید روی بام تو غیر از حسین نیست

 

با نام دلبرت سخن آغاز می کنی

هر صبح السلام تو غیر از حسین نیست

 

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام

در خطبه ها پیام تو غیر از حسین نیست

 

دین جان گرفته است به ایمان تو فقط 

تکمیل شد به موی پریشان تو فقط

 

عصمت تنیده است به تار نقاب تو

عفت بها گرفت ، ز پود حجاب تو

 

برداشتی ، گذاشت زمین هرچه فاطمه

مانند مادرت شده رنگ و لعاب تو

 

حفظ قیام کرب و بلا با تو بود و بس

اسلام بیمه شد به تو و انقلاب تو

 

حتی خیال هم سخنی با تو کس نداشت

با بودن برادر عالیجناب تو

 

تا مسجد النبی به زیارت تو رفتی و ...

عباس بود تا که بگیرد رکاب تو

 

یک روز هم رسید که تو باورت نبود

بالا سر تو سایه ی آب آورت نبود

 

رضا رسول زاده

حضرت زینب (س)


با دست شوق چاک گریبان گرفته ایم

از فرط شور بادۀ طوفان گرفته ایم

در اوج ناز تخت سلیمان گرفته ایم

امشب به دست زلف پریشان گرفته ایم

شکر خدا ز جام جنونش لبالبیم

شکر خدا که گوشه نشیان زینبیم

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است

شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است

شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است

شامی که روشنایی روز است امشب است

امشب تمام گرمی بازار زینب است

امشب شب ملیکه دادار زینب است

فصل الخطاب عاشقی ما رسیده است

ای قطره های تب زده دریا رسیده است

زیباترین حماسه دنیا رسیده است

زینب به دست حضرت زهرا رسیده است

چشمی گشود و چشم شقایق به خواب شد

زیباترین دعای علی مستجاب شد

باور نداشت چشم فلک دختر این چنین

در بین چند کعبهٔ دل دلبر این چنین

از هر چه سرفراز زنی سرتر این چنین

غیر از خدا نداشت کسی باور این چنین

حتی فلک به چشم خواب خیالش ندیده است

امشب خدا دوباره حسین آفریده است

تا کوچه اش قبیله لیلا ادامه داشت

تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت

در قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب که بود حضرت زهرا ادامه داشت

زهرا نبود زهره دگر نُه فلک نداشت

زینب نبود سفره خلقت نمک نداشت 

زینب اگر نبود اثر از کربلا نبود

زینب اگر نبود علم حق به پا نبود

زینب اگر نبود کتاب خدا نبود

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود

بیخود که نیست عاشق و مجنون زینبیم

این یا حسین را همه مدیون زینبیم

ای برترین عقیله ی ایل و تبارها

صبرت صلابت همه ی اقتدارها

ای کرده با صدای علی کارزارها

ای خطبه ات برنده تر از ذوالفقارها

با خطبه هات حیدر کرار زنده شد

در هیبتت شکوه علمدار زنده شد

نهج البلاغه خوان علی آتشِ کلام

ای مرتضای دوم کوفه، حسین شام

حُسن ختام کرب و بلا تیغ بی نیام

با خطبه ات گرفته ای از دشمن انتقام

ای زینب مدینه و زهرای کربلا

تو تیغ می گرفتی اگر وای کربلا

تو آمدی که صبر شوی، مجتبی شوی

تو آمدی حسین شوی، کربلا شوی

تو آمدی به آل کسا هم کسا شوی

هم ما رأیتُ سمت جمیلاً رها شوی

تو آمدی که کعبه دل کربلا شود

در سینه ها حسینیه غم رها شود

از کودکی برای برادر گریستی

از کودکی به خاطر مادر گریستی

گاهی کنار سرو صنوبر گریستی

گاهی کنار پیکر بی سر گریستی

حقت نبود تا که به زنجیرتان کشند

با خط تازیانه به تفسیرتان کشند

-------------------------------------------
 محسن عرب خالقی

حضرت زینب(س)


با خبر کرد نسیمی همه ی دنیا را

 متلاطم شده دیدند دل دریا را

گل سرخی که می از قطره ی شبنم می زد

مست می کرد ز بوی نفسش صحرا را

چه صفایی چه هوایی چه دلی داشت زمین

شور می داد ز حال خوش خود بالا را

چشم هایی به روی چشم دگر وا شد و بعد

 دل مجنون کسی برد دل لیلا را

بین آغوش برادر چقدر آرام است

چقدر ناز ربودست دل بابا را

گوییا بار دگر حضرت پیغمبر دید

 عکسی از ماه رخ کودکی زهرا را

زینت خانه ی مهتاب به دنیا آمد

 زینب حضرت ارباب به دنیا آمد

چهره اش منعکس از طلعت روی زهراست

 عشق بازیش از آن حال و هوایش پیداست

حضرت زینب کبری خودش اقیانوسیست

 گرچه چشمان پر از گوهر نابش دریاست

اگر عباس علمدار صف کرب و بلاست

 از ازل تا به ابد پرچم زینب بالاست

مادری کرد برای سه امامش زینب

 پس ولایت به پرستاری او پا برجاست

سوره ی مریم قرآن نمی از تفسیرش

وسعت روح بزرگش چقدر نا پیداست

بهترین خوبترین خواهر دنیا آمد

 حضرت فاطمه ی دیگر دنیا آمد
-------------------------------------------------------
مسعود اصلانی

حضرت زینب(س)


امشب علی ولیمه به خلق جهان دهد

امشب زمین فروغ به هفت آسمان دهد

امشب خدا تجلّی خود را نشان دهد

با خطّ نور، بر همه خطّ امان دهد

میلاد شیر دخت علی، شیر داور است

سر تا قدم حقیقت زهرای اطهر است

باید دوباره خلقت پیغمبری چنین

آرد ز کعبه بنت اسد حیدری چنین

بخشد خدا به ختم رُسل کوثری چنین

کز دامنش ظهور کند دختری چنین

فخر رسول و فاطمه "زِینِ اَب" است این

امّ الکتاب صبر و رضا، زینب است این

بَدرُ المنیر و شمس ضُحای علی است این

بعد از بتول عقده گشای علی است این

یادآور صدای رسای علی است این

آیینۀ تمام نمای علی است این

گفتار وحی در سخنش آفریده اند

یا صورتی ز پنج تنش آفریده اند

این مریم مقدس طاهاست، زینب است

این یادگار ام ابیهاست، زینب است

این نور چشم حضرت زهراست، زینب است

این افتخار عصمت کبراست، زینب است

در وصف او من آنچه بگویم شکست اوست

آثار بوسه های علی روی دست اوست

زینب که لحظه هاست همه یادواره اش

زینب که سال هاست سراسر هزاره اش

زینب که دل برد ز پیمبر نظاره اش

زینب که خلقت است مطیع اشاره اش

زینب که با صدای علی حرف می زند

در شهر کوفه جای علی حرف می زند

این است بانویی که پیام آوری کند

هنگام خطبه معجزۀ حیدری کند

یک عمر بر حسین و حسن مادری کند

با دست بسته بر اسرا رهبری کند

باران رحمت است که ریزد ز ابر او

دین زنده از قیام حسین است و صبر او

ای در تن مطهر تو جان پنج تن

ایمان تو حقیقت ایمان پنج تن

از کودکیت شمع شبستان پنج تن

چشم تو آبیار گلستان پنج تن

یادآور تکلم زهرا بیان توست

اعجاز ذوالفقار علی در زبان توست

حیدر ثنات گفته که این حیدر من است

کوثر دعات کرده که این کوثر من است

خون حسین گفته پیام آور من است

قرآن دهد شعار که احیاگر من است

صبر و رضا به مادری ات کرده افتخار

خون خدا به خواهری ات کرده افتخار

ایثار و صبر جمله ای از مکتب تواند

آیات نور گوهر لعل لب تواند

تو آسمانی و شهدا کوکب تواند

بالای نیزه محو نماز شب تواند

بسیار زن که صابر و نستوه بوده است

کی مثل تو "رَأیتُ جَمیلا" سروده است

بر شکر قتلگاه تو از داور آفرین

بر استقامت تو ز پیغمبر آفرین

بر ذوالفقار نطق تو از حیدرآفرین

بر خطبۀ دمشق تو از مادر آفرین

وقتی شدی به کوفه پیام آور حسین

لبخند فتح زد به سر نی سر حسین

از حنجر حسین تو، خنجر شکست خورد

با خطبۀ تو خصم ستمگر شکست خورد

تنهایی و ز صبر تو لشگر شکست خورد

طغیان و ظلم تا صف محشر شکست خورد

تو یک تنه تمام سپاه ولایتی

حق است اینکه دختر شاه ولایتی

پیغمبر حسین تویی با خطاب فتح

نازل به سینه ات شد از اوّل کتاب فتح

گردیده امّتت سپه بی حساب فتح

روی تو شد به برقع خون آفتاب فتح

"میثم" هماره با تو مگر گرم گفتگوست

کز معجز تو بار مضامین به نخل اوست

----------------------------------------------
غلامرضا سازگار

حضرت زینب(س)


شبی كه مطلع مهر از، طلوع زینب بود

فروغ روز نشسته، به دامن شب بود

هزار رود نواگر ز كوثر و تسنیم

روان به خانه ی زهرا، به بوی زینب بود

هزار چشمۀ خورشید، از كرانۀ شب

دمیده از دل مهتاب، و چشم كوكب بود

شكوفه بار لب مرتضی به باغ دعا

ستاره ریز دم مصطفی، به یا رب بود

شراب نور ز خمخانۀ سحر، جوشید

كه جام سرخ شقایق، ز می لبالب بود

اگر چه "زین اب" و را نهاد نام، رسول

خدای داند، كاو زینب "ام و اب" بود

زنی به همت و مردی، به مردمی سوگند

پس از حسین، سپهدار عشق، زینب بود

--------------------------------------------------------
مشفق کاشانی

حضرت زینب(س)


می نویسم عشق چون تفسیر شد با نام تو

می نویسم شور چون تعبیر شد با نام تو

تا كه در عرش الهی نام زیبایت شكفت

ذكر هر مُلك و مَلَك تكبیر شد با نام تو

شادی و غم در وجود پُر زِ نورت جلوه كرد

جمع بین این دو تا تصویر شد با نام تو

می نویسم پا به پای عالم بالاترین

با افق هایی كه تا تكثیر شد با نام تو

یك جهان آمد پدید و قطعه ای از جنس نور

یك زمین آمد كه عالم گیر شد با نام تو

حضرت حق سرزمین عشق ها را آفرید

نام زیبای تو بُرد و كربلا را آفرید

از ازل الطاف حق نور شما را آفرید

با حضورت در جهان عشق و صفا را آفرید

تا بگوید رمز عشق واقعی را ذوالجلال

كشتی صبر آفرید و ناخدا را آفرید

باز ایزد بر خداییِّ خودش أحسنت گفت

تا وجود دختر خیر النّسا را آفرید

از جمالش باز هم شَقُّ القَمَر ایجاد شد

یا دوباره حضرت شَمسُ الضُّحا را آفرید

تا خدا می خواست بر تو نوكرانی آورد

منّتی بر ما نهاد و شكر، ما را آفرید

مَستی امشب از قُدوم پاك تو آزاد شد

هر دو عالم از وجودت شهرِ عشق آباد شد 

نور رویت بر زمین آمد شدی مهتاب عشق

عكس تو گُل كرد روی صفحه ای در قاب عشق

آمدی از آسمان تا بَر حسین خواهر شوی

نه، كه حتّی بوده ای تو، مادر ارباب عشق

بِینِ آغوش برادر خنده بر لب داشتی

از همان وقت ولادت بوده ای بی تاب عشق

اشك شوق از دیدۀ حیدر نشسته بر تنت

خوش به حالت غسل كردی تا ابد با آب عشق

اصل خاك كربلا مُهر نمازت بوده است

پس جَبینت سجده رفته بر گِلِ نایاب عشق

موجم و بر سطح دریایت تلاطم كرده ام

باز از عشق تو دست و پای خود گم كرده ام

انتظار حضرت خیرالنّسا سر آمده

چون برای آیۀ تطهیر، كوثر آمده

گُل بریزید ای ملائك بر سر اهل زمین

از همه ارض و سما همواره برتر آمده

هم چو زهرا مادرش امّ ابیها می شود

پس بگو بر حیدر كرّار، مادر آمده

رنگ و رویش مادری و خُلق و خویش مادری

یا كه اصلاً شایدم زهرای دیگر آمده

ازدحام صف درِ میخانه غوغا می كند

باز هم بهر شراب عشق، ساغر آمده

پیش پای یارِ ما جبریل زانو می زند

كلِّ عالم یك صدا فریاد یا هو می زند

آمدی و مونس غم ها شدی و بعد از آن

آمدی و زینت بابا شدی و بعد از آن

بس كرامت دید از تو عالم و مبهوت شد

زِینِ اَب نه، زینب كبرا شدی و بعد از آن

مادرت روح دو پهلوی محمّد بود و رفت

حال، تو روح برادرها شدی و بعد از آن

دست حیدر داد دستت را به دستان حسین

مخزن الاسرار عاشورا شدی و بعد از آن

آمد آن روز و حسینت بِینِ گودال بلا

عاقبت هم ناله با زهرا شدی و بعد از آن

در غروب غم، (اسیرِ) بوسۀ آخر شدی

هم كه در عین اسارت حیدر دیگر شدی

------------------------------------------------------
حمید رمی

حضرت زینب(س)

 

وقت نزول رحمت حق از سحاب شد

یعنی که جام دیدۀ ما پُر شراب شد

مستی ما به رتبۀ اعلی رسیده است

آن گونه که دل همۀ ما خراب شد

زهراترین ستاره ی زهرا طلوع کرد

نوری دمید و قبلگه آفتاب شد

بعد از طلوع مِهر رخش دل جلا گرفت

در ذره ذره های دلم انقلاب شد

امشب خدا برای علی حیدر آفرید

زیباترین دعای علی مستجاب شد

"یک نیمه اش حسن شد و یک نیمه اش حسین"

از شدّت بزرگی اش عالی جناب شد

از بس که شأن و منزلتش پر بها بود

وحی خدا به حضرت ختمی مآب شد ...

... آمد ندا که نام دل آراش زینب است

این گونه شد که زینت بابا خطاب شد

قائم مقام فاطمه آمد ادب کنید

از او سعادت دو جهان را طلب کنید

ما از ازل گدای پریشان زینبیم

شکر خدا که ریزه خور خوان زینبیم

با یک دعای او همه عاشق شدیم و بس

یعنی که عاشقانه مسلمان زینبیم

ما را خرید و نوکر اربابمان نمود

ممنون لطف و بخشش و احسان زینبیم

طعم شراب کوثری او زبان زد است

مست و خراب باده ی جوشان زینبیم

با یک نگاه حیدریش جذبمان نمود

ما قوم در به در، همه سلمان زینبیم

حجب و حیای دختر زهرا زبان زد است

تا روز حشر ما همه حیران زینبیم

مثل خدیجه هستی خود را فدا نمود

مبهوت عزم راسخ و ایمان زینبیم

او یک تنه مقابل دشمن قیام کرد

دل داده های رزم نمایان زینبیم

مانند مرد باشد اگر چه که خانم است

خون علی میان رگش در تلاطم است

او آمده زمین و زمان را تکان دهد

مثل مسیح بر تن هر مرده جان دهد

او آمده که با کرم کردگاریش

با نور خویش بر سر ما سایه بان دهد

او آمده که آیه ای از هل اتی شود

بر دست های خالی ما آب و نان دهد

او آمده که با نخی از تار چادرش

بر دوست دار فاطمه برگ امان دهد

او آمده که با نفس مصطفاییش

قد قامت نماز ولا را اذان دهد

او آمده پیمبر خورشید طف شود

در ماجرای کرب و بلا امتحان دهد

او آمده که حق خودش را ادا کند

یعنی به راه عشق، دو تا نوجوان دهد

او آمده برای حسین خواهری کند

او آمده که خواهریش را نشان دهد

خواهر- برادری که عزیز دل هم اند

تنها همین دو عاشق و معشوق عالم اند

هرگز کسی شبیه تو خواهر نبود و نیست

در آسمان عاطفه اختر نبود و نیست

دار و ندار تو همه وقف حسین بود

مانند تو به پای برادر نبود و نیست

حتی تو از عصاره ی جانت گذشته ای

در کربلا، شبیه تو مادر نبود و نیست

آیینه ی شکسته ی صحرای کربلا!

مانند ماجرای تو دیگر نبود و نیست

بر شانه ی صبور تو بار رسالت است

مانند تو کسی که پیمبر نبود و نیست

در ذیل خطبه های فصیح تو گفته اند:

اصلاً کسی شبیه تو "حیدر" نبود و نیست

شیوایی کلام تو را هیچ کس نداشت

از ذوالفقار نطق تو خوشتر نبود و نیست

زینب شدی که زینت شیر خدا شوی

یعنی کسی شبیه تو زیور نبود و نیست

در دفتر ثنای تو ای یاس مریمی

این بس بُوَد که عالمه ی بی معلمی

هر دختری که دختر زهرا نمی شود

هر بانویی که زینب کبری نمی شود

دار و ندار حضرت حیدر، مجلّله!

جز تو کسی که "زینت بابا" نمی شود

وصف و مدایح همه ی خاندانتان

در فهم و عقل ما به خدا جا نمی شود

پرونده ی زمین و زمان، زیر دست توست

بی اذن تو که نامه ای امضا نمی شود

صبر و ادب به پای تو قد خم نموده اند

این واژه ها بدون تو معنا نمی شود

دریا اگر مرکّب و گل ها قلم شوند

یک شمّه از فضائلت انشا نمی شود

عیسی به نام نامی تو می دهد شفا

بی خود مقام او که مسیحا نمی شود

شأن و مقام حضرت مریم ز مهر توست

بی مهر تو که بانوی دنیا نمی شود

صدّیقه و زکیّه و تندیس عفّتی

تو گوهر مقدّسه ی بحر عصمتی

آیینه ی تمام کمالات مادری

یادآور جلال و کمال پیمبری

مستجمع جمیع صفات علی تویی

یعنی تویی علی و علی تو، چه باوری؟

حیدر اگر به شهر علوم نبی در است

بانو! تو هم به شهر وصال حسین، دری

وقتی به روی دست نبی گریه می کنی

چشم انتظار دیدن روی برادری

در پای درس مادر خود پا گرفته ای

بی خود نشد که عالمه ی آل حیدری

علم لدنّی تو گواه کمال توست

الحق که از سلاله ی زهرای اطهری

با نطق حیدری و بیانات فاطمی

ویران گر قبیله ی شوم و ستمگری

با هر کلام خود به عدو تیغ می کشی

در رزم خود شبیه برادر، دلاوری

  با قدرتت به قله ی دل ها علم زدی

فتح الفتوح آل علی را رقم زدی

ای بانویی که اسوه شدی بر ادیب ها

مدح و فضائل تو بُوَد از عجیب ها

با هر خطابه ی تو علی زنده می شود

مبهوت ذوالفقار کلامت خطیب ها

وقتی که با حسین خودت حرف می زنی

پیچیده می شود همه جا عطر سیب ها

ای یادگار فاطمه، علیا مخدّره

زهرا نسب شدی که شوی از نجیب ها

وقتی که نام توست به دارو چه حاجت است

اصلاً نیاز نیست وجود طبیب ها

با نام تو تمامی حاجات ما رواست

ای بهترین تجلّی امّن یجیب ها

طعم خوشی و طعم بلا را چشیده ای

ای مَحرم تمام فراز و نشیب ها

تفسیر داغ در نظرت جز "جمیل" نیست

محو شکوه عشق تو صبر و شکیب ها

در ظهر واقعه چقَدَر غصه خورده ای

ای خواهر خمیده ی شیب الخضیب ها

بانو! تو را برای حسین آفریده اند

گریه کن عزای حسین آفریده اند

ای یادگار فاطمه، غم پرور حسین

هم خواهر حسینی و هم مادر حسین

هم پای او شدی و رهایش نکرده ای

حتّی میان موج بلا، یاور حسین

بار رسالت علوی روی دوش توست

با این حساب بوده ای پیغمبر حسین

چشم امید او به نماز شبت بُوَد

روح دعا و کعبه ی نیلوفر حسین

دیدی که نیزه ها همگی حلقه بسته اند

دور ضریح بی کفن پیکر حسین

حتّی به روی نی چقَدَر خوب واضح است

آثار بوسه های تو بر حنجر حسین

شکر خدا نموده ای وقتی که دیده ای

زخمی شده تمامی بال و پر حسین

در شام و کوفه بودی علمدار قافله

جانم فدای تو همه ی لشکر حسین

اسلام با حضور تو ریشه دوانده است

عالم از این شهامت تو مات مانده است

زینب اگر نبود که زمزم نداشتیم

از ابر دیده بارش نم نم نداشتیم

زینب اگر نبود دگر کعبه ای نبود

باور کنید روح دعا هم نداشتیم

جایی برای سوره ی مریم نداشتیم

زینب اگر نبود جهان کفر محض بود

نامی ز دین حضرت خاتم نداشتیم

زینب اگر نبود دگر حیدری نبود

شیر نبرد خطّ مقدّم نداشتیم

زینب اگر نبود علی، فاطمه نداشت

آیینه ی نبی مکرّم نداشتیم

زینب اگر نبود کرم زاده ای نبود

مثل حسن کریم دو عالم نداشتیم

زینب اگر نبود به دنباله ی حسین

جایی برای واژه ی "جانم" نداشتیم

زینب اگر نبود تلاطم نداشتیم

قطعاً برای شور و نوا دم نداشتیم

این حرف آخر است که امشب قلم نوشت

زینب اگر نبود "محرّم" نداشتیم

شکر خدا که از می عشقش لبالبم

شکر خدا که شاعر دربار زینبم

-----------------------------------------------
محمد فردوسی

 حضرت زینب(س)


دوباره آمده از ره بهار عاطفه ها

گلی شکفته شده از تبار عاطفه ها

به آسمان علی، ماه روی زینب بین

حلول عشق نگر در مدار عاطفه ها

چه کودکی که به والله هیبت الله است

از اوست شأن بلند وقار عاطفه ها

مقام صبر خدا داد بر علی و بتول

درود بر نسب بردبار عاطفه ها

رسید در بغل یار و با کنایت گفت

همیشه عشق بود در حصار عاطفه ها

مرا اسیر دو لبخند زینبم کردند

هزار شکر که در بند زینبم کردند

عزیز خانۀ حق، دخت شیر آورده

امیره ای ز برای امیر آورده

به روی دست علی آن چنان نمایان که

خدا دلیل دگر بر غدیر آورده

پیام وحی برای پیمبر خاتم

خبر ز عالمه ای بی نظیر آورده

شب ولادت گریه است، فاطمه امشب

که غم به قلب تو درد کثیر آورده

امیر زاده همیشه امیر می ماند

در این میانه که نام اسیر آورده؟

ولادت گل خیر النسا مبارک باد

طلوع زین اَب مرتضی مبارک باد 

تویی که جلوۀ نامت مرا به بالا برد

مرا به سوی خداوند حی یکتا برد

کنار ساحل و جا مانده بودم از کشتی

هوای وصل تو ما را به سمت دریا برد

ببین چگونه اسیر نگار گردیدم

خودم جدا و دلم را جدا به یغما برد

به عقل پا زده مجنون یار گشتم تا

مرا به خاک نشینی شهر لیلا برد

سلام جانب او دادم و به جای جواب

چقدر ساده دلم را به سوی آقا برد

ستارۀ سحر شام کربلا بانو

نگاه می کنی و می کُشی مرا بانو

مقیم زلف تو حالی خراب می خواهد

چو شمع سوخته جانی مذاب می خواهد

تمام لشکر شب را به دست صبح بکُش

ببین که خانۀ ما آفتاب می خواهد

بلند می شود آری درفش دین خدا

رسول دیگری این انقلاب می خواهد

دلا ز سینه می روی به شهر حسین

یقین بدار که این شهر باب می خواهد

برای آن که بماند وقار زینبی اش

شبیه زانوی سقا رکاب می خواهد

غروب علقمه، اقتدار عباس است

عقیله، خواهر محمل سوار عباس است

تمام نیزه نشینان تو را دعا کردند

میان دشت بلا، در غمت رها کردند

دمی که بر رگ حلقوم عشق بوسه زدی

تو را به کعب نی کینه ها جدا کردند

نگاه خستۀ یک ناقه سخت می گریید

تو را دمی که خارجیان خارجی صدا کردند

ز دیده گریۀ بارانِ نم نم آمده است

شب تولد تو یا محرم آمده است؟

-------------------------------------------------
علی شکاری

حضرت زینب(س)


نسیم پردۀ گهواره را تکان می داد

برای عرض ارادت، خودی نشان می داد

ستاره های درخشان خوشۀ پروین

کنار پنجره مبهوت کودکی شیرین

شمیم قدسی او در مدینه پیچیده

بهار آمده، بلبل به غنچه خندیده

چکاوکان به در باغ ریسه می بندند

شکوفه ها همه دیوانه وار می خندند

نشانه های ظهور مسیح ظاهر شد

مدینه مرکز ثقل خیال شاعر شد

نسیم گرد سر نو رسیده دف می زد

بنفشه داخل گلدان مدام کف می زد

صدای خواندن پروانه ها چه زیبا بود

تبسم لب شیر خدا چه زیبا بود

ز نور طلعت رویش ستاره حیران شد

و ماه با عجله پشت ابر پنهان شد

ستاره گفت به خورشید:- بی خبر ساده -

خدا به فاطمه خورشید دیگری داده

زمان سیطره و سلطه گشته طی خورشید

شکسته حرمت پوشالی تو ای خورشید

حریر جذبۀ چشمان او اهورایی ست

طلوع خندۀ زینب عجب تماشایی ست

بساط  فخر فروشی ز آسمان بر چین

بیا زمین به تماشای دخترک بنشین

بیا ببین که ندیدی کسی به این پاکی

شدند خادمه اش، حوریان افلاکی

نگاه حیرت خورشید تا بر او افتاد

اسیر بند جنون گشت و نعره ها سر داد

هوار می زد و می گفت: وه چه نوری داشت!

شبیه مادر خود چهرۀ صبوری داشت

بدون شبهه و شک از قبیلۀ نور است

میان هالۀ انوار خویش مستور است

وقار و نور جبینش به مصطفی رفته

ولی غرور نگاهش به مرتضی رفته

چه کودکیست! که خود اشهدین می گوید

و گاه خنده کنان یا حسین می گوید

چه کودکی ست! که گوید ثنای رب جلی

دو چشم او شده خیره به ذوالفقار علی

---------------------------------------------------
وحید قاسمی

حضرت زینب(س)

 

آن شب كه گل از دامن مهتاب مى ریخت

شبنم به پاى نخل باور آب مى ریخت

آن شب كه غم آهنگ شادى ساز مى كرد

قفل اسارت را به گرمى باز مى كرد

آن شب كه ساقى بوسه بر پیمانه مى زد

گیسوى شب را بهر مستان شانه مى زد

آن شب كه بهر باغ دل غم لاله مى كاشت

در نیستان نینوانى ناله مى كاشت

آن شب شفق دیوان فتح نور مى خواند

بهر فلق شعر شب عاشور مى خواند

شهر مدینه طالب دیدار حق بود

چشم انتظار مطلع الفجر فلق بود

فطرس فراز آسمان ها بال مى زد

فریاد آزادى و استقلال مى زد

كاى اهل عالم در دیار شور و شادى

زد خیمه روز پنجم ماه جمادى

دیوان خلقت را خدا زیب و فرى داد

ساقى كوثر را ز كوثر كوثرى داد

شیر خدا را داد خالق ماده شیرى

قامت قیامت دختر روشن ضمیرى

جبریل بر ختم رسل پیغام مى داد

پیغام از پیروزى اسلام مى داد

مى گفت یا احمد شكوه باور آمد

بهر حسینت سینه چاك سنگر آمد 

بر خلق عالم نعمتى عظمى ست دختر

سوم گل و گل واژه زهراست دختر

دختر مگو چون همتى مردانه دارد

از آیه "قالوا بلا" پیمانه دارد

دختر مگو كه دختران را رهبر آمد

بى پرده گویم صبر را پیغمبر آمد

بر روى ما تا مهر رخشان در گشاید

در بردبارى مثل او مادر نزآید

از صبر او دین خدا پاینده گردد

هر مرده اى ز انفاس گرمش زنده گردد

ثابت قدم مانند او گیتى ندیده

زیرا خدا او را حسینى آفریده

در روز عاشورا كه روز آزمون است

او فارغ التحصیل آن دارالفنون است

قنداقه اش را تا كه پیغمبر گرفتى

صد بوسه از رخسارۀ او برگرفتى

در دست پیغمبر ز دیده اشك مى ریخت

كز اشك او از چهره او رشك مى ریخت

در دست باب تاج دارش گریه مى كرد

گویى كه از هجر نگارش گریه مى كرد

با گریه اش صلح حسن را زنده كرد او

چون غنچه بر روى حسینش خنده كرد او

یعنى تو را جان برادر خواهر آمد

خواهر نه تنها یاور و همسنگر آمد

-----------------------------------------------
 حجت الاسلام جواد محمد زمانی

 حضرت زینب(س)


ای بحر کمال گوهر آوردی

ای کوثر وحی کوثر آوردی

ای نخل امید نوبر آوردی

ای ماه خجسته اختر آوردی

ای دخت رسول دختر آوردی

زینب؟ نه، حسین دیگر آوردی

بر نفس رسول زیب و زین است این

سر تا به قدم همه حسین است این

تو وجه خدایی و تجلا او

تو روح محمدی و اعضا او

تو بحر کمال و در یکتا او

تو باغ بهشت و نخل طوبا او

او با تو بود شبیه و تو با او

الله الله تو زینبی یا او

بانوی زنان عالم آوردی

بعد از دو مسیح مریم آوردی 

آیات خداست نقش رخسارش

در چشم رسول حسن دادارش

شمشیر علی است تیغ گفتارش

زهرا شده محو چشم بیدارش

هم مرغ دل حسن گرفتارش

هم چشم حسین محو دیدارش

آیینۀ احمد است این دختر

قرآن محمد است این دختر

هم مام ائمه را بهین دختر

هم عصمت و زهد و صبر را مادر

هم فلک نجات را بود لنگر

هم خون حسین را پیام آور

هم در یم خون امام را یاور

هم قافلۀ قیام را رهبر

هم خون شهید جرعه نوش او

هم خشم حسین در خروش او

آیینۀ پنج تن، جمال او

شرمنده جلال از جلال او

پرواز کمال از کمال او

یک فاطمه حلم در خصال او

عاشور حسین شور و حال او

پیشانی غرقه خون مدال او

خون شهدا هماره مدیونش

در صبر و رضا حسین ممنونش

ای کوفه و شام کربلای تو

ای سینۀ خلق نی نوای تو

ای صورت صبر نقش پای تو

ای آیۀ کاف و ها ثنای تو

حق شیفتۀ خدا خدای تو

فریاد علی است در صدای تو

میراث کمال از رسل داری

استاد ندیده علم کل داری

تو عالمۀ ندیده استادی

ویران گر کاخ ظلم و بیدادی

صد کرب و بلا خروش و فریادی

با کوه ملال سرو آزادی

زهد و شرف و عدالت و دادی

در موج غم از وصال حق شادی

با آن همه داغ از شکیبایی

چشم تو ندید غیرزیبایی

بر چهره جمال دادگر داری

اعجاز خطابه از پدر داری

اسرار علوم را ز بر داری

ارثی است که از پیامبر داری

تقدیم حسین دو پسر داری

دو مهر ز ماه خوب تر داری

تو باب حسین و باب زهرایی

تو ماه دو آفتاب زهرایی

تو ام مصائبی و مام صبر

زیبد که بخوانمت امام صبر

در دست اراده ات زمام صبر

با صبر تو زنده گشت نام صبر

مرهون تو تا ابد نظام صبر

ای هر نفس تو یک پیام صبر

بر صبر تو از هزار زخم تن

در مقتل خون حسین گفت احسن

سوگند به ذات قادر بی چون

شکرانه سرودنت به موج خون

با جسم کبود و گیسوی گلگون

کاری است ز حد وهم ما بیرون

ای نهضت کربلا به تو مدیون

ای داده شکست ها به خصم دون

تو خون حسین را بقا دادی

حتی به شهید ارتقا دادی

باید به جهان پیمبری آید

در ملک وجود حیدری آید

چون فاطمه باز مادری آید

مانند حسن برادری آید

میلاد حسین دیگری آید

تا چون تو خجسته خواهری آید

عالم به ولایت تو می نازد

«میثم» به عنایت تو می نازد

-------------------------------------------
غلامرضا سازگار

بــــرا ی خلـــقت حــوا بــه دنـــــیا امدی

پس تو پیــش از حــــضرت دنیــــا به دنیا امدی

اشک با تو از دل زهـــــرا تولد یافته داست

مــــادرت دریــــــا خودت دریــــــا به دنیا امدی

 جای زمــــــزم عشق از زیــر قدمهایت شـکفت

بانــــوی بانی بــــــاران تـــــــا به دنـــیا امـدی

بعــــد تو ضــــرب المــــثل شد دختـران بابائیند

زین ســـبب تو زیــــــنت بــــابـــا به دنیا امدی

تو در اغــــوش حسینت خــنده ات گل می کند

پس به خــــاطر خـــواهی ارباب دنــــــیا امدی

گریـــــه کـــــمتر کن ســــلام زینب قلب صبور

تو بـــــرای روز عــــــــاشورا به دنـــــیا امـــدی

دارد از امـــــروز کـــــــار خانه یــــادت می دهد

مادر خــــانه پس از زهــــرا به دنـیا امدی
---------------------------------------------
صابر خراسانی

عاشق شدیم و عاشق حیران ماشدند

قومی اسیر زلف پریشان ما شدند

آنقدر عاشقیم که عشاق روزگار

مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند

روح القدس شدیم وتمامی شاعران

گرم غزل سرایی دیوان ما شدند

یوسف شدیم وبهر تماشای حال ما

صدها عزیز راهی زندان ما شدند

آنقدر آمدیم ومسلمان او شدیم

آنقدر آمدند ومسلمان ما شدند

ما عاشقیم عاشق حیران زینبیم

تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم

مارا نوشته اند برای گدا شدن

سائل شدن ، اسیر شدن ، مبتلا شدن

از آنطرف خلاصه دری باز میشود

می ارزد انتظار به این آشنا شدن

عشاق سنگ خورده ی دیوار زینبیم

پس واجب است غرق تماشای ما شدن

وقتی مسیر جای قدمهای زینب است

میلی نمیکنیم به جز خاک پا شدن

اول طواف بعد منا پس چه بهتر است

بعد از دمشق راهی کرب و بلا شدن

"مارا برای راز و نیاز آفریده اند

این کعبه را برای نماز آفریده اند"

این کیست که فرشته گلیم آورش شده

بال وپر فرشته نخ معجرش شده

دیگر نیاز نیست به گهواره بردنش

دست حسین بالش زیر سرش شده

از این به بعد خانه ی مولا چه دیدنی است

با زینبی که فاطمه ی دیگرش شده

زهرا همان که ام ابیهاش گفته اند

زهرا همان که مادرش پیغمبرش شده

دیروز دختر وجنات خدیجه بود

حالا خدیجه آمده ودخترش شده

اینگونه بود فاطمه شد ریشه بقا

اینگونه بود فاطمه شد ام امها

 زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت

زینب غروب بود ولی انتها نداشت

زینب رسول بود ولی مصطفی نشد

شهر نزول بود اگرچه حرا نداشت

زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود

زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت

زینب اگر نبود حسینی نمیشدیم

زینب اگر نبود زمین کربلا نداشت

زینب هر آنچه گفت تماما حسین بود

اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت

زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم

باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم

جایی پریده است که پیدا نمی شود

حتی عروج اینهمه بالا نمی شود

دیدند صبح آمده اما در آسمان

خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود

یا ایها الزسول چرا آفتاب صبح

در آسمان شهر تماشا نمی شود

فرمود :زینب آینه ی روی دخترم

آنکه مقام بی حدش املا نمی شود

چون بی نقاب آمده بیرون حجره اش

امروز آفتاب هویدا نمی شود

حقش نبود کعبه نیلوفرش کنند

حقش نبود سر زده بی معجرش کنند

لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود

بالش شکسته بود ولی جبرئیل بود

زینب فرشته آینه حوریه عاطفه

از جنس خانواده ای از این قبیل بود

گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود

شرمنده بود از اینکه قتیلش قلیل بود

کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد

از دست خانمی که تماما اصیل بود

ویرانه کرد کاخ بلند یزید را

زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود
-------------------------------------------------
علی اکبر لطفیان

ولادت حضرت زینب
 
 
امشب شب میـلاد امید حسین است
 
عید حسین عید حسین عید حسین است
 
گویـی خدا کوثر به کوثر داده امشب
 
یک حیدر دیگر به حیدر داده امشب
 
کوثـر بــه روی دامـن کوثـر ببینید
 
قـرآن به روی دست پیغمبـر ببینید
 
امشـب دوبــاره پنـج تـن را آفریدند
 
احمد، علی، زهـرا، حسن را آفریدند
 
در پنج مهـر آمد بـه دنیـا مـاه دیگر
 
یــا آمــده میــلاد ثــارالله دیگــر؟
 
بـر زینـت دیــن خـدا زین اب آمـد
 
الله اکبــر! زینـب آمــد زینـب آمـد
 
در خلق و خو زهرا و ختم‌المرسلین است
 
هنگام خطبه یک امیرالمؤمنین است
 
این شیردخت شیر حی کردگار است
 
فریاد، نه! حتی سکوتش ذوالفقار است
 
هــر صبحـدم بـا یـاد او یک یادواره
 
هــر روز دازد عید میــلادی دوبـاره
 
چشم علـی بـر چهـرۀ زهرایی اوست
 
در چشم شیعه اشک عاشورایی اوست
 
بــا گریــه می‌جــوید امـام کربلا را
 
انگــار می‌بینــد قیـــام کربـــلا را
 
اُم و اَب و جان و سرم گردد فدایش
 
انگـــار آوای علــی دارد صــدایش
 
این عمۀ سادات این، زهرای زهراست
 
این مثـل زهـرا مـادرش ام‌ابیهـاست
 
این انبیا و پنج تن را نور عیـن است
 
زین اَب و زین اُم و زین حسین است
 
سر تا قدم جان است و جانانش حسین است
 
می‌گرید و گهواره‌جنبانش حسین است
 
در خواب و در بیداری خود با حسین است
 
در هر گل لبخند او یک یاحسین است
 
الله اکبــر! از کمــال و از جــلالــش
 
الحق کـه شیـر فاطمـه بــادا حلالش
 
گر شیرحق شیر حقش گوید،عجب نیست
 
عطر بهشت از سینه‌اش بوید، عجب نیست
 
کــرب‌وبــلا بی‌نــام او معنــا نـدارد
 
لـوح رضــا بـی‌صبــر او امضــا ندارد
 
هر خطبـه‌اش یک سورۀ آمـال نهضت
 
هر جملـه‌اش یک آیـۀ اکمـال نهضت
 
پیوسته بــوده جـا در آغــوش الهش
 
از گـاهــواره تــا کنــار قتلـگــاهش
 
وقتی سخن مثل امیرالمؤمنیـن گفت
 
بر او سـر بــالای نیـزه آفـریـن گفت
 
با احمـد و زهـرا و حیـدر هم‌صدا بود
 
الحـق کـه او پیغمبـر خـون خدا بود
 
چشم حسین از خطبۀ او گشت روشن
 
احمد، علی، زهرا، حسن، گفتند احسن!
 
وقتی که شد با خنجر خونین لبش جفت
 
هم بوسه می‌زد هم خدا را شکر می‌گفت
 
با سیل اشکش عقده از دل باز می‌کرد
 
اول سفـر را بـی حسیـن آغاز می‌کرد
 
انگــار می‌بینـم تـن در خـون تپیده
 
بــر او اذان گوینـد رگ‌هــای بـریده
 
در گریــۀ او ناقه‌هــا امــداد کـردند
 
گویــی فـرات دیگــری ایجاد کردند
 
آتش بــه ســوز سینــۀ او باد می‌زد
 
تنهـا بــرای او جــرس فریـاد می‌زد
 
لب‌ها ترک‌خوردۀ فضا در چشم‌ها دود
 
آب فـرات از خجـلت زینـب گِل‌آلود
 
صحرا‌به‌صحرا کـوبه‌کـو منزل‌به‌منزل
 
زینب، سوار و فاطمـه دنبـال محمل
 
زینب، همیشه یاد او هـم گریه دارد
 
حتـی شب میـلاد او هـم گریه دارد
 
در هر مقامی یاد او یاد حسین است
 
میلاد او هم مثل میلاد حسین است
 
«میثم»! از آن روزی که پیغمبر نبی بود
 
زینب حسینی و حسینـش زینبـی بود
----------------------------------------------
غلامرضا سازگار

خدای من! صدف بحر نـور، گوهر زاد
 
ادب کنید که دخت رسول، دختر زاد
 
چه دختری که ز مردان دهر، بهتر زاد
 
بـرای حیــدر کـرار، بـاز، حیــدر زاد
 
به جلوۀ حسنینش خجسته خواهر زاد
 
یقیـن کنیـد کـه ام‌الحسین دیگر زاد
 
سلام باد بر این خواهر و به خواهری‌اش
 
خـدای داده مقــام حسیــن‌پروری‌اش
 
****
 
محمدنـد و علـی هر دو محـو دیدارش
 
نشان بوسـۀ زهــرا بــه مـاه رخسارش
 
هــزار مریــم و هاجـر شـده گرفتارش
 
شـرف گرفتـه شرافت بـه ظل دیوارش
 
عفـاف و عصمت و ایثار، جنس بازارش
 
فقط به روی حسین است و چشم بیدارش
 
برات عفو خدا ریخته است در قدمش
 
یقیـن کنیـد بود قلب فاطمه حرمش
 
****
 
چـه دختـری که جلال پیامبـر دارد
 
ز خردسالی خـود صـولت پـدر دارد
 
فرشته‌ای‌ست ولی صورت بشـر دارد
 
نه! بلکه طینتی از حور، خوب‌تر دارد
 
بـه سیـدالشهـدا الفتــی دگـر دارد
 
از آن جمال، محال است چشم بردارد
 
فقط نه محو جمالش نبی شده امشب
 
حسینِ فاطمـه هم زینبی شده امشب
 
****
 
حجـاب فاطمه از چادرش نمودار است
 
ز کودکی به علی مثل مادرش یار است
 
مقـــام ام‌ابیهـــایی‌اش ســزاوار است
 
چو ذوالفقار، زبانش به خطبه کرار است
 
حسین از وی و وی از حسین، سرشار است
 
نمــاز نافلـه‌اش را خـدا خریـدار است
 
زهی نمـاز شب آن حقیقت زهرا
 
که سیدالشهدا گفت التماس دعا
 
****
 
جمال اوست به چشم علی تماشایی
 
خطابه‌‌هاش همـه حیدری و زهرایی
 
نکــرده شـوی بــود مادر شکیبایی
 
گرفتـه سایـه‌اش از آفتــاب زیبایی
 
نهـاده چهـر بـه خاک درش توانایی
 
نخوانـده درس، معلـم بـود به دانایی
 
ز خردسـالی پرواز کرده تا حیدر
 
به ذوالفقار زبانش نوشته یاحیدر
 
****
 
در آسمــان علـی اختــری چنین باید
 
ز کوثـــر نبــوی کوثــری چنین باید
 
کنـار خـون خـدا خواهـری چنین باید
 
به حلم و صبر و رضا مادری چنین باید
 
به بانـوان جهـان رهبـری چنین باید
 
به حق که فاطمه، دختری چنین باید
 
نه صبر رفت ز دستش؛ به صبر فرمان داد
 
کنـار مقتـل خون بـر امام خود جان داد
 
****
 
تو کیستی که علی‌گونه رهبری کردی؟
 
به صبـر و همت و ایثار، مادری کردی
 
سلام بر تو که خون را پیمبری کردی
 
تو بـا خطابـه‌‌ات اعجاز حیدری کردی
 
تو بـا امــام شهیــدان برابـری کردی
 
تو مثـل فاطمـه اسـلام‌پروری کردی
 
حسین، فلک نجات است و ناخداش تویی
 
علــی زبـان خـدا باشـد و صداش تویی
 
****
 
سلام بر تـو که تـو هم فرشتـه هم بشری
 
سلام بر تو که هم تیغ خشم و هم سپری
 
سلام بر تو که در صبـر، مادر و پدری
 
سلام بر تو که بر هفت شهر نور، دری
 
سلام بر تو که در بحر معرفت گهـری
 
سلام بر تو کـه تیـغ زبـان دادگــری
 
سلام بر تو که آیینۀ حسینی تو
 
شـرار سوختۀ سینۀ حسینی تو
 
****
 
تو مثـل مادر خـود بی‌نهایتی زینب
 
تو کـل کرب‌و‌بـلا را حـکایتی زینب
 
تو چون حسین، چراغ هدایتی زینب
 
تو در صحیفـۀ ایثــار، آیتـی زینب
 
تو بحــر موج‌فــزای عنـایتی زینب
 
تو فوق مـدح و ثنـا و روایتی زینب
 
مصائب تـو بـه چشمت قلیـل بود قلیل
 
سر بریده به چشمت جمیل بود جمیل
 
صدای توست صـدای خـدای ذوالمنت
 
سلام گـرم همـه انبیا بـه جـان و تنت
 
زبان تـو تبـر و خطبه‌هــای بت‌شکنت
 
روان و روح بزرگ علـی‌ست در بـدنت
 
یزیــد، لاشـۀ مـردار گشت با سخنت
 
حسین بوسه زد از زیر چوب بر دهنت
 
هماره تا که بود آب و خاک و آتش و باد
 
 
نثار خاک رهت اشک چشم «میثم» باد!

-------------------------------------------------
غلامرضا سازگار

سـلام فاطمـه! مـرآت داور آوردی
زهی که خون خدا را پیمبر آوردی
ببـال کوثـر احمد که کوثر آوردی
بـرای حیـدر کـرار، حیـدر آوردی
به روی دامن تو شیرْدخت شیرِخداست
درون سینـۀ او قلـبِ سیدالشهداست
****
سپهر عصمت! کوکب، مبارکت باشد
تحیـت از طـرف رب مبـارکت باشد
عجب شبی بوَد امشب، مبارکت باشد
شـب ولادت زینـب مبـارکت بــاشد
محمّد آمده یا حیدر است این دختر؟
بگـو که فاطمۀ دیگر است این دختر

فرشتگان! همـه از جـای خـود قیـام کنید
کنــار فاطمــه بــر زینب احتــرام کنید
به خاک مقدمشان سجده صبح و شام کنید
همــه بــه فاطمـه و دخترش سلام کنید
تمـام فاطمه زیـن اب است این دختر
ادب کنید همه، زینب است این دختر
****
کریمه‌ای که کرامت به او برازنده است
شرف، جلال، زعامت به او برازنده است
نجــات اهـل قیامت به او برازنده است
خدا گـواست: امامت به او برازنده است
شکوه حیدری‌اش بین، مگو که حیدر نیست
خطابه‌خوانــی او کــم ز فتـح خیبر نیست


هنوز شیر ننوشیده ذکر حق سخنش
ز شیـر بهتـر، نـام حسین در دهنش
شمیم فاطمـه آیـد ز بــوی پیرهنش
روان و روح بـزرگ حسیـن در بدنش
ز مهد آمده هم‌سنگرِ امام حسین
نگاه دوخته بر حنجر امام حسین
****
کسـی کــه بــر سر عالم علم زند، این است
کسـی کــه حکـم خـدا را رقم زند این است
کسی که نقش شیاطین به هم زند این است
کســی کـه شعله به کاخ ستم زند این است
زبان زندۀ حیدر خطابه‌خوان خداست
پیــام‌آورِ پیغــام‌آورانِ خــداست


الا زمام سخن همچنان به فرمانت!
نگاهبــان شهیــدان! خدا نگهبانت
محمّـد و علـی و فـاطمه ثناخوانت
تو زینبــی، پدر و مادرم به قربانت!
عجب نه، گر به حضورت علی قیام کند
سـر حسین، سـر نـی به تو سلام کند
****
نگفته‌هـای علـی جملـه جمله بر لب توست
کلاس فاطمه- مکتب نرفتـه- مکتب توست
شبی که ماه در آن آب می‌شود، شب توست
تـو آسمانـی و رأس حسین، کـوکب توست
تو مریم دو مسیحی که شد جدا سرشان
مسیـح بوسـه گذارد به زخم پیکرشان


کسـی کـه بــر تــو کند اشک خود روان ز دو عین
به حق که هم به حسن گریه کرده، هم به حسین
چرا که هست تمام وجود تو، حسنین
گریستن به تو هم دین ما بود، هم دیْن
تو با شهامت و صبرت، حسینی و حسنی
حسینی و حُسینی، نـه، تمـامِ پنج تنی
****
ولادت تــو خبــر از محـرم آورده
به درگهت سر تسلیم، عالـم آورده
به پیشگاه تـو تعظیم، مریـم آورده
نه، در حضور تو مردانگی کم آورده
به پیش سیل بلا کوه محکمی زینب
زنـی و سـرور مـردان عالمی زینب


الا ســلام خداونــد بـــر ســرآغازت
چهل عروج ز خود تا خداست پروازت
بـه هـر خطابـه هـزاران هزار اعجازت
سـر حسین بـه بالای نـی، سرافرازت
اسارت تو کمال شهادت شهداست
خطابه‌های تو رمز سعادت شهداست
****
تو آسمــان جــلال کرامتــی زینب
تــو پاســدار مقــام امامتــی زینب
تو مـادر شهــدا تــا قیامتــی زینب
قدت خمید، ولی راست قامتی زینب
چه می‌شود ز کرم ای محیط صبر و رضا
کـه نخــلِ «میثم» آلوده را کنی امضا؟
-----------------------------------------------
غلامرضا سازگار

طبع می‏خواهد که وصف زینب کبری(س) کند

لیک، قطره کی تواند صحبت از دریا کند؟

توسن طبعم در اینجا پای در گل مانده است

مرغ بی‏پر چون سفر بر عرصه عنقا کند؟

نطق گویا عاجز است از شرح و ذکر وصف او

کی تواند خامه مدح آن ملک‏سیما کند؟

جد پاکش مصطفی(ص)، باب کبارش مرتضاست(ع)

مادرش زهرا (س)که مدحش ایزد یکتا کند

چون حسین (ع)و چون حسن (ع)دارد برادر، هر یکی

ناز بر موسی بن عمران، فخر بر عیسی کند

در شهامت‏بود وارث بر علی مرتضی(ع)

همت والای او تفسیر «کرمنا» کند

دختر زهرا(س) که در حجب و حیا و عصمتش

نقش مادر را به خوبی در جهان ایفا کند

در شجاعت چون حسین (ع)و در صبوری چون حسن(ع)

در عبادت پیروی از مادرش زهرا(س) کند

در دریای عفاف و گوهر گنج‏حیاست

عفتش یاد از حیای مریم عذرا کند

گاه در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را

تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا کند

گاه دلداری دهد بر مادران سوکوار

گاه دلجوئی ز آل و عترت طاها کند

گاه آید بر سر نعش برادر از خیم

از ته دل ناله و فریاد و واویلا کند

گاه هم گیرد ز دست دختران بی‏پناه

از خیام سوخته رو جانب صحرا کند

کیست چون زینب (س)کسی کو در دیار کربلا

ناله جانسوز او تاثیر در دلها کند؟

کیست چون زینب (س)که با یک جلوه از نور رخش

رخنه‏ها در قلب موسی، در دل سینا کند؟

کیست چون زینب(س) که در راه رواج دین حق

مو به مو برنامه دین خدا اجرا کند؟

کیست چون زینب(س) کسی کو در ره دین خدا

در جهان دار و ندار خویشتن اهدا کند؟

کیست چون زینب(س) کسی کو با اسیری خودش

خون پاک کشتگان کربلا احیا کند؟

کیست چون زینب (س)که با تدبیر مظلومه‏اش

دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا کند؟

کیست چون زینب (س)کسی کو در میان دشمنان

چون علی مرتضی (ع)در نطق خود غوغا کند؟

کیست چون زینب(س) که در بزم یزید بی‏حیا

خطبه‏ای ایراد کرده محشری برپا کند؟

کیست چون زینب (س)که او با یک کلام آتشین

تنگ و تاریک این جهان در دیده اعداء کند؟

دختر شیر خدا بود و خودش هم شیر بود

کس ندیده شیر را کز روبهان پروا کند

در جهان املاء دین را کرده انشاء مو به مو

کیست چون زینب (س)که این املاء را انشاء کند؟

پیروی باید کند از دخت زهرا (س)و علی(ع)

هر که می‏خواهد که راه دین حق پیدا کند

روز محشر گر به شکوه لب گشاید بی‏گمان

محشری دیگر بپا در محشر کبرا کند

دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب

دوستانش هم مقر در سایه طوبا کند

ای «رسولی‏» غم مدار از گیرودار روز حشر

دختر زهرا (س)اگر از راه لطف ایما کند
-------------------------------------------------
رسولی

حضرت زینب(س)


مثل رنگین كمانی از پسِ ابر،           روی دامان یاس افتادی

اشك شوق حسین را دیدی،             باده ی ناب را نشان دادی

زینت خانواده ی عصمت!...،              دختر نور، دختر دریا!...

با اصالت ترین نواده ی وحی،               خواهر عشق، مادر بابا...!

تا كه گل های باغ كامل شد،                   تا كه نور جمال تو تابید

ماه با دیدنت تبسّم كرد،                  عازم پشت كوه شد خورشید

آمدی و به جلوه آوردی،                   عشق خورشید را به یك مهتاب

دامنت را ستاره باران كرد،                      خنده ی آسمانی ارباب

لایی لایی خواب شیرینت،                  طبق معمول عشق با عشق است

گفته ای بین گاهواره ی خویش،             مهد دست حسین را عشق است

حلقه ی اشك شوق یار آمد،                     زلف هایت به پیچ و تاب افتاد

تا كه بوسه گرفت از تو پدر،                        دهن جبرئیل آب افتاد

نازهای دخترانه ای داری،                       دست های علی خریدار است

فاطمه پای گاهواره ی تو،                           تا بلندای فجر بیدار است

وصف هركس به قالب مدح است،                    در قبال تو اینكه تكراری ست

تو كه خود منحصر شدی در خویش،              مدح تو در مصیبتت جاری ست

در هیاهوی بزم نامحرم ،                       چه وقاری چه شوكتی داری

ای حجاب از حجاب تو زنده،                       چه حیایی چه عفّتی داری

هیبت تو به عالمی فهماند،                         عصر طاغوتیان سرآمده است

چقدَر استوار بودی كه همه                       گفتند: حیدر آمده است

جمله ی مَا رَاَیتُ اِلّایت،                         فكر تاریخ را به هم زده است

عشق هم در كلاس عاشقی ات،                    بهر شاگردی ات علم زده است

نوری از خطبه ات تلالؤ كرد،                           شام تاریك صبح روشن شد

تا كه بغض گلوت پیدا شد،                           نیزه مشغول روضه خواندن شد

در بلندای سرخی مغرب،                               آسمانی سیاه پیدا شد

شعله ها تا كمی فرود آمد،                          دامنی سوخته هویدا شد

نیزه ها شاهدند كعبه ی درد،                   صبر تو آیتی زِ صبر خداست

مانده ام كه چرا پس از گودال                       ، زندگانی هنوز پابرجاست

خطبه هایت به ما نشان دادند                          ، دختر شیر، شیر باید شد

به ستمدیده ها خبر دادی                     ، در(اسیر)ی امیر باید شد

--------------------------------------------------------
حمید رمی

حضرت زینب(س)


آن روز مدینه غرق زیبائی بود

آئینه ای از نشاط و شیدائی بود

دیدار حسین بن علی با زینب

چون دیدن مهر و مه تماشائی بود

***

زینب که دلی به وسعت صحرا داشت

پیراهن عصمت به تن از زهرا داشت

آن لحظه که چشم دوخت در چشم حسین

با او به خدا بیعت عاشورا داشت

--------------------------------------
سید هاشم وفائی

خانه فاطمه آنروز تماشایی بود

که فضا جلوه گر از آیت زیبایی بود


در بهاری که  نسیمش نفس  جبریل است

گل ناز دگری  رو به شکوفایی بود


خانه ای را که خدا جلوه عصمت بخشید

در و دیوار پر از نقش شکیبایی بود


تا بیایند به تبریک محمد جبریل

با ملائک همه در حاال صف آرایی بود


به خدا چشم خدا دست خدا وجه خدا

ز جگر گوشه خود گرم پذیرایی بود


تا که قنداقه او را به بر اورد حسن

حالتی رفت در آنجا که تماشایی بود


ساکت از گریه نشد تا که حسینش نگرفت

این دو را چون که ز آغاز شناسائی  بود


دختری داشت در آغوش محبت زهرا

که سراپا همه ایینه زیبایی بود


دختری داشت سراپای همانند علی

زینبی داشت که ذاتش همه زهرایی بود


پنج تن آل عبا در دو جهان آقایند

وز شرف زینبشان وارث آقایی بود


پنج معصوم به او معرفت آموخته اند

که ز ایمان و یقین در خور یکتایی بود


وصف او عالمه غیر معلم شده است

تا به این مرتبه اش پایه دانایی بود


بود از صبر و رضا نایبه خاص امام

نازم او را که به این قدر  توانایی بود


کربلا صحنه عشق است و در آن صحنه عشق

همت زینب نستوه تماشایی بود


به علمداری صحرای بلا کرد قیام

رهبر قافله عشق به تنهایی بود


یک زن و آنهمه داغ دل و آنقدر شکیب

عقل از این واقعه در چنبر شیدایی بود


دیده ام کور که شد خاک نشین ره شام

آنکه خاک در او سرمه بینایی بود
----------------
موئید

گوهر وقار

الا که گوهر شرم و وقار داری تو

به پیش حق شرف و اعتبار داری تو

تو زینبی که خدا خوانده است زین ابت

به نام اطهر خود 1افتخار داری تو

مرا چه آنکه مقام تو را بیان دارم

که قدر و جاه و شرف بی شمار داری تو

تو عاشقی به وصال خدای لم یزلی

به راه وصل دلی بی قرار داری تو

ز چهره ات شده تابنده آفتاب یقین

که نور حق به جبین آشکار داری تو

ولادت تو شد ای نور دیده ی زهرا

مگرهوای گلستان یار داری تو

ز دیده اشک فشانی بسان ابر بهار

مگر برای حسین انتظار داری تو

 

به روی هیچ کسی چشم خویش نگشودی

مگر ز روز نخست این قرار داری تو

تویی تو عاشق و دلداده ی جمال حسین

که بر لب از گل نامش شعار داری تو

چو مهر آل علی هست در دلت تائب

به خلق هر دو جهان افتخار داری تو
--------------------
مهدی ایزپناه

طفلان زینب(س)


تا صوت قرآن از لب آن ها می آید

 كفر تمام نیزه ها بالا می آید

 دجال های كوفه در فكر فرارند

 دارد سپاه زینب كبری می آید

 سد سپاه كفر را در هم شكستند

 تكبیرهای حضرت سقا می آید

 انگار كه زخم فدك سر باز كرده

 از هر طرف فریاد یا زهرا می آید

 خون علی گویان عالم را بریزید

 ای دشنه ها، تازه ترین فتوا می آید

 آداب جنگ كربلا مثل مدینه است

 چون ضربه هاشان سمت پهلوها می آید

 ای نیزه داران، نیزه هاتان را مكوبید

 روز مبادا،عصر عاشورا می آید

 خون گلوشان خاك را بی آبرو كرد

 آسیمه سر با طشت خود یحیی می آید

 ای تیغ های كند،با تقسیم سرها

 چیزی از آنها گیرتان آیا می آید!؟

 این اولین باریست كه از پشت خیمه

 دارد صدای گریه ی آقا می آید

 زینب بیا از خیمه ها بیرون، كه تنها

 با دیدن تو حال آقا جا می آید
------------------------------------------------------
وحید قاسمی

حضرت زینب (س)


سرشار از ترانه ی یك رود جاری ام

امروز در نهایت امّیدواری ام

احساس میكنم كه به دریا بدل شدم

احساس میكنم كه بر این خاك جاری ام

یك لحظه شادمانم و یك لحظه غرق اشك

لبخند ناگهانی ابر بهاری ام

با دست خالی آمده ام محضر شما

رحمی كنید بر من و بر این نداری ام

دست دلم دخیل پر چادر شماست

بانو چه دیدنی است من و بی قراری ام

یك عمر دوستدار حسین تو بوده ام

حتماً به این دلیل تو هم دوست داری ام

فانی ولی به لطف شما جاودانه ایم

خدمتگزار بانوی این آستانه ایم

از روشنای عرش طلوعی دگر رسید

حوریه ای دوباره به شكل بشر رسید

این بار چندم است كه در باغ اهل بیت

طوبای فاطمیِّ علی را ثمر رسید

بانو تو آمدی و به شام سیاه ما

از فیض گام های تو نور سحر رسید

امشب خود خدا به علی هدیه میدهد

تو آمدی و زینت قلب پدر رسید

تو آمدی كه دور برادر بگردی و

اینگونه شد مدار فلك را قمر رسید

تو آمدی به خاطر تنهایی حسین

یعنی برای كرب و بلا همسفر رسید

ما با حسین شور تماشا گرفته ایم

امشب میان زینبیون جا گرفته ایم 

خورشید صبح گاهی بامت حسین بود

بعد از دو هفته ماه تمامت حسین بود

هر دفعه كه برادرت از راه میرسید

از فرط شور و شوق سلامت حسین بود

یک راستای نور وجود تو زینب است

نوری كه در مسیر امامت حسین بود

ساده ترش شد اینكه نوشتیم زینب و

دیدیم در حقیقتِ نامت حسین بود

در ذیل خطبه های فصیحت مورخان

آورده اند تکه کلامت حسین بود

در خانواده ای كه واژه ی برخاستن علی است

از كودكی، ذكر قیامت حسین بود

خواهر اگر توئی و برادر اگر حسین

نادیده ام برادر و خواهر در عالمین

حتی اگر كه مدح تو را صد كتاب كرد

كی میشود فضائل تان را حساب كرد

چشم من آن گلی كه به حسرت شكفته است

باید به لطف گام تو گل را گلاب كرد

حتی بیان نام تو اعجاز میكند

این اسم سیئات مرا هم ثواب كرد

هر حاجتی كه پیش خداوند برده ام

گفتم به حق زینب و او مستجاب كرد

آیینه ی تمام قد حجب فاطمه

خورشید را طلوع رخت در نقاب كرد

ای خواهر كریم مدینه فقیر را

یك گوشه از كرامتت عالی جناب كرد

تو آسمان ترینی و بالا تر از تو نیست

ای خانمی كه هیچكس آقاتر از تو نیست

ای لحن خطبه های تو شیواتر از همه

مضمون جمله های تو گویاتر از همه

تعریف داغ در نظرت جور دیگری ست

ای كربلا به چشم تو زیباتر از همه

حتماً تمام واقعه را خوب دیده ای

ظهری كه بود جای تو بالاتر از همه

اما كسی ندید كه نفرین كنی چرا

ای آن كه ربنای تو گیراتر از همه

ظهری كه سی هزار نفر بود و یك نفر

افتاده بود زخمی و تنهاتر از همه

ظهری كه در هجوم به گودال تیر و تیغ

پیچیده می شدند و معماتر از همه....

....این بود كه تنش به چه جرمی كفن نداشت

بر روی خاك بود و سری در بدن نداشت

شاید که ارث تو پیغمبری نبود

در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود

پس هاله نور تو آنجا چه کاره بود؟

راوی دروغ گفته سرت معجری نبود

بانو قسم به خون دهان برادرت

بزم شراب جای چنین خواهری نبود

با تو بنای گریه و زاری نداشتم

اما اگر که مادرتان بستری نبود

امروز با نفس زدنش خون نمی گریست

دیروز اگر جسارت میخ در نبود

جاری شده ست خون دل از دیده ترم

آمد دوباره فاطمیه، وای مادرم
---------------------------------------------------------
سعید پاشا زاده

صفحات سایت :