close
تبلیغات در اینترنت
حضرت معصومه(س)
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 2
  • بازديد امروز : 75
  • بازديد ديروز : 891
  • آي پي امروز : 13
  • آي پي ديروز : 49
  • ورودی امروز گوگل : 0
  • ورودی گوگل دیروز : 10
  • بازديد هفته : 3,572
  • بازدید ماه : 12,618
  • بازدید سال : 206,737
  • كل بازديدها : 576,974
  • ای پی شما : 52.91.90.122
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : جمعه 23 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

آخرین عناوین

بده مژده بر دشت خشک گلوها

پر از باده ی کوثری شد سبوها

بدون توسل، رسیدن محال است

مُصَلِّی که شد از دل بی وضوها؟

چه گوییم از وجه ی این کریمه

مخواهید مدحش ز بی آبروها

که در شأن او گفته باب الحوائج:

"فداها ابوها... فداها ابوها..." ¹

اگر بر دل خسته ام وعده دادم

فقط وعده ی ماه ذی القعده دادم

قدم بر زمین مدینه نهاده

شده زینب دوم خانواده

شده مثل زهرای اطهر مرامش

همیشه به پای ولی ایستاده

چه گویم من از هیبت او که باشد

شبیه سکینه زنی پر اراده

چه دنیا... چه عقبی... ندارد هراسی

کسی که دلش را به معصومه داده

به قلبش خدا نور عصمت دمیده

چه کرده... چه معصومه ای آفریده

بیا با تبسم گره می گشاید

بیا بانوی قم گره می گشاید

اگر با دل صاف و ساده بریزی

دوتا مشتِ گندم گره می گشاید

نگو حاجتت را، دلت پر که باشد

بدون تکلم گره می گشاید

بگو زیر لب یا رضا در طوافش

سرِ دور هشتم گره می گشاید

چه معصومه ای، زینب شاه طوس است

عزیز دل و عشق شمس الشموس است

به لب نام زیبای معصومه دارم

به دل مُهر و امضای معصومه دارم

همین که کنار ضریحش می آیم

توسل به زهرای معصومه دارم

منم عبد اولاد موسی بن جعفر

ضمانت ز بابای معصومه دارم

منِ قطره گرچه حقیرم، امیدِ...

...رسیدن به دریای معصومه دارم

حلیمه، فهیمه، علیمه، حکیمه

برای من بی نوا شد کریمه

 جواد شیرازی

دلم برای خودم تنگ می شود با تو

چقدر فاصله افتاده بین من تا تو

کویر خشک پر از خار و خاک من بانو

بزرگ و پاک و مطهر شبیه دریا تو

همیشه وقت گرفتاری ام امیدی هست

پناه من وسط مشکلات تنها تو

هوای شهر تو مثل نجف گنه سوز است

نجات بخش من از هرچه رنگ دنیا تو

عقیلة العرب شاه طوس معصومه

یگانه دختر ناز جناب موسی تو

چقدر با نفست مرده زنده شد بانو

امید هر چه دل مرده بعد عیسی تو

حسین ایزدی

ای جمالت بهار، معصومه

 کرمت ماندگار ، معصومه

یادگار امام هفتـــــــــــم ما  

ای رضا را قرار، معصومه

صلوات خدا به روح شما      

بی حد و بی شمار، معصومه

نذر ایل و تبار تو جانِ    

هر چه ایل و تبار، معصومه

ابر رحمت همان دو دست شماست

من کویرم ببار ، معصومه

خواهری مثل زینب و تو ندید

دیدۀ روزگار، معصومه

تا گدای کریمه هستم من

همۀ عمر بیمه هستم من

قلب عالم پر از تلاطم شد

لب دنیا پر از تبسم شد

عشق موسی بن جعفر است اینکه

نور چشم امام هشتم شد

قلب ما رفت تا درون حرم

بین امواج جمعیت گم شد

بابهای حریم او یک یک

باب حاجات کل مردم شد

قبلۀ دل همیشه مشهد بود

قبله چرخید وقبله ها قم شد

در جوارش کسی نشد آقا

غیر از آنکه گدای خانم شد

حق او کن ادا تو با صلوات

یک نه صد نه هزار تا صلوات

ماه زیبا و انورش دادند

هر چه از خوب، بهترش دادند

پسری خوب داشت مثل رضا

مثل معصومه دخترش دادند

یاد زهرا دوباره غوغا کرد

تا به موسی بن جعفرش دادند

شد تداعی ولادت زینب

تا به دست برادرش دادند

هر که آمد ولادتش به حرم

از حرم تا حرم پرش دادند

یِکُم ماه تا به یازدهم

یک دهه مِی ز کوثرش دادند

هر که در بند بانوی دو سراست

دوستدارش خود امام رضاست

نور عشق است نور ایمان است

قدر و شأنش هنوز پنهان است

از حرم تا حرم در این ایام

غرق نور است ریسه بندان است

مشهد و قم دو بال کشور ماست

عالم از این دو بال حیران است

چشم سلطان همیشه سمت قم و

چشم بی بی سوی خراسان است

تا قیامت به عصمتش سوگند

بانوی یکه تاز ایران است

این هم از دولت کریمۀ اوست

قندِ چایِ بهشت سوهان است

پیش خالق چه حرمتی دارد

به کرامت چه شهرتی دارد

ساقی امشب چه ناب پرکرده

کاسه را بی حساب پر کرده

به شراب طهور مهمانیم

جانمان را شراب پر کرده

حرمش را زنورِ مِهرِ رخش

روز و شب آفتاب پر کرده

چه همه با صفاست ، خادم او

حوضها را ز آب پر کرده

حرمش را به یمن میلادش

بوی عطر و گلاب پر کرده

خوش به حال کسی که جمع کند

حرمش را ثواب پر کرده

اهل بیتند همچو منظومه

ماهِ منظومه است معصومه

مرتضی رنگ و فاطمه سیماست

قطره ای از کرامتش دریاست

شهر قم ، حوزه های علمیه

با تمسک به نام او برپاست

هر رواقش بهشت موعود است

این حرم نیست جنت الاعلاست

این حرم تا خدا خدا باشد

در زمین پایگاه عرش خداست

زائر قبر او به شهر قم

زائر قبر حضرت زهراست

عمه معصومـۀ امام زمان

عمۀ هر چه شیعه در دنیاست

می رسد این پیام از هر سو

السلام علیکِ یا بانو

مهدی مقیمی

پر می کشد مرغ دلم سمت حرم بانو

دیر آمدم، دیر آمدم، دیر آمدم بانو

آرامم و با هر قدم گم می شود انگار

در من هیاهوی خیابان ارم بانو

سیراب شد دشت کویر از بس که می بارد

ابر نگاه زائرانت دم به دم بانو

صحن تو را علامه ها با اشک می شویند

آلوده ام، در صحن بگذارم قدم بانو؟!

از صحن آیینه به آزادی مسیری نیست

تا پلک ها را می گذارم روی هم بانو!

از راه مشهد آمدم پابوس و می دانم

روی سر من می کشی دست کرم بانو

دست پر از این شهر خواهد رفت هر کس به-

-جان برادر داده نامت را قسم بانو

من کربلا می خواستم یک عمر و امضایت

زیر برات افسوس، افتاد از قلم بانو

سادات دهقانی

هر زمانی دل، میان سینه ام گم میشود 

یا به مشهد میرود، یا راهی قم میشود

تا نگاه من به دریای ضریحش میرسد

دل دگرگون میشود، غرق تلاطم میشود

دانه دانه اشک های زائرانش میچکد

زیر پاهای کبوترهاش گندم میشود

نور می بارد چنان از گنبد این آفتاب

در کنارش جلوه خورشید هم گم میشود

شهر قم یا مشهد سلطان چه فرقی میکند

هر کدامش قبله  حاجات مردم میشود

بارها ناگفته در اینجا شدم حاجت روا

رفته از دستم حساب، این بار چندم میشود

دل به دست او سپردی غم مخور، کار نشد

با دعای خواهر خورشید هشتم میشود 

نوید عطاعتی

بیا به جان بشنو نغمه ی خوش الحان را

ترنّم نفس بلبل غزلخوان را

مدینه راهی قم شد، مدینه راهی توس

ببین مسیر مدینه به قم-خراسان را

چقدر ریسه ی رنگی به چشم می آید

به هر دو دیده نظر کن ستاره باران را

زمین بایر ایران بدون برکت بود

دمیده عطر شما روح مُلک ایران را

دوباره حضرت جبریل در بغل دارد

نزول آیه ی یاسین و نور و رحمان را

به استلام نگاه رضا وزید و گذشت

نسیم چادرتان سرزمین کنعان را

کی ام که مدح تو گویم ببخش ای بانو

تصدّقی بنما قوم و خویش سلمان را

***

تویی امام رضا ؟ نه! رضا امام تو بود

دعا به جان رضا صحبت مدام تو بود

***

سپاس باد خدا را کریمه ای داریم

به طور موسی ِ کاظم کلیمه ای داریم

هزار مرتبه شکر خدا، به بسم الله

کنار واژه رحمان، رحیمه ای داریم

شبیه آیه ی «إحسانک القدیم» خدا

نعیم جاری و لطف قدیمه ای داریم

به خاندان علی بعد زینب کبری

عقیلة العربیّ و علیمه ای داریم

مفهّمات زمین و مقدّرات زمان

نهان نمانده که آخر فهیمه ای داریم

 

کسی که از سه جهت با امام محرم بود

به بضعة النبویّة ضمیمه ای داریم

***

اگر چه مرقد زهرا نهان و ناپیداست

ثواب زائر او مثل زائر زهراست

 

مجید لشگری

موسی که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های رضایت

اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت

از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری

بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت

رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان

شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!

من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»

دربان! بگو ملیکه‌ی قم را: از راه آمده‌ست گدایت

کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد

دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت

لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است

ما هر چه داشتیم همین است: جان‌های ما، «کریمه»! فدایت

ای دختر یگانه‌ی مادر! ای جویباری از دل کوثر!

مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟

می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،

از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به‌ روی ما، به دعایت

این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو

اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

 

قاسم صرافان

«آن يار کزو خانه‌ي ما جاي پَري بود

سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود»

انگار در اعماق نگاهش خبري بود

در شهر خودش بود و دلش در سفري بود

 

مي‌رفت دلت كوي به كو، خانه به خانه

«جمعي به تو مشغول و تو فارغ ز ميانه»

 

انگار کسي رو به خراسان به نماز است

با چادر سبزي که پر از عطر حجاز است

«اَلمِنَّتُ لِلَّـه که درِ ميکده باز است»

مستي ـ به خدا ـ پيش دو چشم تو مجاز است

 

من مست‌ترين حوض تواَم حضرت مهتاب!

از اين همه اشك است اگر شور شد اين آب

 

در سفره‌ي مهمان تو جز نور خدا نيست

هر لقمه مگر با نمک نام رضا نيست

از شوق تو در صحن و خيابان تو جا نيست

کس نيست که در دامن مهر تو رها نيست

 

حق دارد اگر يوسف ما هم به تو نازد

يك مسجد و ميخانه كنار تو بسازد

 

آنقدر قشنگی كه دل قافله‌ها را …

آنقدر كريمي كه همه فاصله‌ها را …

آنقدر عزيزي كه تمام گله‌ها را …

ـ از قافيه بگذرـ بگشا اين گره‌ها را

 

نزديك ترين سنگ صبور دل مايي

هم دامن زهرايي و هم دست رضايي

 

قاسم صرافان

پرده کناری زد و چو ماه درآمد

فاطمه با چادری سیاه درآمد

ماه که عمری اسیر حسن خودش بود

تا که تو را دید از اشتباه درآمد

 

باز زمان نماز شد که بیایی

موقع نذر و نیاز شد که بیایی

دور و برت را برادران که گرفتند

کوچه برای تو باز شد که بیایی

 

حال و هوایی گرفته خانه‌ی «موسی»

تا که برای پدر شدی «ید بیضا»

مرهم او - تا که می‌رسید به خانه-

گرمی دست تو بود، «اُمّ اَبیها» !

 

تا سحر اینجا لب تو زمزمه دارد

باز ز اسمت خلیفه واهمه دارد

بَه! که چه مَست‌ند کوچه‌های مدینه

مست ردایی که عطر فاطمه دارد

 

یوسفِ تو رفت و رفته‌ای به هوایش

رشته‌ی دل را سپرده‌ای به خدایش

هیچ نمی‌خواهی از خدای «رضا» یت

قلب تو راضی شده فقط به «رضا»یش

 

 

گوشه‌ی صحن تو غصه راه ندارد

«خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد»

این دل آلوده عاشقت شده اما

غیر همین اشک‌ها گواه ندارد

 

راه حرم دور و آستان تو نزدیک

قافله‌ها خسته، سایه‌بان تو نزدیک

سفره‌ات آنقدر بی‌ریا و صمیمی است

تا که نشسته‌ست میهمان تو نزدیک

 

خواندن «والشمس» در جوار تو خوب است

صحبت مشهد فقط کنار تو خوب است

باز هم از جمکران و ساقی سبزش

باده گرفتن به اعتبار تو خوب است

 

خواهر خورشید! دل به نور تو بستیم

زائر شهر توایم هر چه که هستیم

نان و نمک می‌رسد باز هم از قم

گر چه نمکدان هزار بار شکستیم

 

تا که شفاعت خدا به دست تو بخشید

در ته چشمانمان امید درخشید

حضرت معصومه تو... تو... چه بگویم!؟

واژه کم آورده‌ام دوباره، ... ببخشید!

 

قاسم صرافان

آنان كه عاشقند به دنبال دلبرند

هر جا که می روند تعلق نمی برند

از آنچه كه وبال ببينند خالي اند

عشاق روزگار سبكبال مي پرند

پرواز مي كنند به هر جا كه جلوه اي است

گاهي ملائكند و گاهي كبوترند

دل را به دست هركس و ناكس نمي دهند

دل داده قديمي آل پيمبرند

آنان كه عاشق علي و فاطمه شدند

مديون خانواده موسي بن جعفرند

ما عاشقيم شيعه زهرا و حيدريم

ما شيعيان كشور موسي بن جعفريم

ري زاده ايم و مزرعه سبز گندميم

هر صبح با حسين شما در تكلميم

ما شیعه ولایت مولا - نسب نسب

سلمان پابرهنه اي از نسل چندميم

 گاهي ميان خنده خورشيد گريه ايم

گاهي ميان گريه زهرا تبسميم

همسايه حريم تو همسايه خداست

پس صد هزار شكر كه همسايه قميم

آنقدر عاشقان و بزرگان و عالمان

دلداده تواند كه ما بين آن گميم

اي دست گير صبح قيامت سرم فدات

هم خانواده هم پدر و مادرم فدات

بالاتر از پريدن پرهاست بام تو

ما ها نمي رسيم به شان مقام تو

خم مي شود تمامي دنيا برابرت

اي احترام آل عبا احترام تو

بايد هزار بار نشست و بلند شد

وقتي كه مي رسند بزرگان به نام تو

اين شان توست حرمت توست احترام توست

گوید اگر "فداک ابوک" امام تو

آباد گشت قلب زمين زير پاي تو

آباد گشت مسجد دين با كلام تو

يعني تمام هستي دين مال فاطمه است

يعني تمام ملك زمين مال فاطمه است

تو آمدي كه رحمت دنياي ما شوي

منجي تا قيامت كبراي ما شوي

ما مرده ايم و تو نفست مرده زنده كن

پس واجب است اين كه مسيحاي ما شوي

تو خانمي و جلوه بالاي هر سري

اصلا عجيب نيست كه آقاي ما شوي

تو آمدي كه با بركات نسيمي ات

روزي يا امام رضاهاي ما شوي

اصلا قرار بود در ايران زمين ما

چون فاطمه بيايي و زهراي ما شوي

مهمان چند روزه ايران خوش آمدي

همشيره امام خراسان خوش آمدي

شهر تو آشيانه ي امن امام هاست

گلدسته ات مطاف شب و روز انبياست

بانو قسم به پنجره هاي ضريح تو

اين آستانه اي است كه باب الرضاي ماست

روي در حريم تو زيبا نوشته اند

" اینجا حریم دختر پیغمبر خداست

اینجا به احترام قدم نه - که از شرف

گيسوي حور و بال ملك فرش زير پاست

اينجا مس تو را به نگاهي طلا كنند

تا اسم اعظم است چه حاجت به کیمیاست"

اينجا مدينه دگر آل فاطمه است

اينجا دل شكسته به دنبال فاطمه است

 

علی اکبر لطیفیان

آنشب زمين هواي بهشتي دوباره داشت

آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت

چشمان ابر روي زمين را گرفته بود

هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت

دست ملک قصیده ای از نور می نوشت

واژه به واژه حرف غزل استعاره داشت

باز عطر سيب و بوي بهار و شميم ياس

بر بارش دوباره كوثر اشاره داشت

اين بار حق به دامن موسي عطا نمود

آن كوثري كه بال ملك گاهواره داشت

اين سيب سرخ سيب بهشت پيمبر است

اين دختر يگانه موسي بن جعفر است

مثل بهار بود هواي رسيدنت

باران چكيد از رد پاي رسيدنت

در پشت درب خانه تان جمع ميشوند

خيل فرشتگان كه براي رسيدنت_

-آماده اند از طرف ذات كردگار

خود را فدا كنند فداي رسيدنت

خاك بهشت بهر قدمگاه تو كم است

آغوش نجمه بود سراي رسيدنت

قلب برادرت ز تب شوق آب شد

در التهاب ثانيه هاي رسيدنت

در چشم خویش ذوق خدا را نگاه کن

گلخنده امام رضا را نگاه کن

از آن زمان كه خواهر سلطان ما شدي

بانو ، شما مليكة ايران ما شدي

از آسمان وجود تو بر ما نزول كرد

تا كوثر دوباره قرآن ما شدي

منت گذاشت بر سر ما ناز مقدمت

وقتي كه آمدي تو و مهمان ما شدي

با هر قدم به سينه ما جا گرفته اي

يعني تو صاحب دل ما جان ما شدي

باني خير و بركت اين خطه گشته اي

وقتي نسيم سبز بيابان ما شدي

يعني فقط نه جزء محبان حيدريم

«از شيعيان كشور موسي بن جعفريم»

وقتي تويي كه آينه ذات كوثري

زيبد به خادمان حريمت پيمبري

عصمت به پاي عصمت تو سجده مي كند

معصومه اي و عصمت كبراي ديگري

اي زينبي كه عالمه بي معلمي

زين رو كني به شهر خودت علم پروري

ما هرچقدر شعر و غزل نذرتان كنيم

تو بازهم از آنچه كه گفتيم برتري

بي تو كميت محشريان لنگ مي شود

يك وقت اگر كه روي به محشر نياوري

زهرا شدی و شمس فروزان شیعه ای

زهرا شدی و روز قیامت شفیعه ای

خود ظلمتیم ، اگرچه سپیدیم با شما

یأسیم اگر ، سراسر امیدیم با شما

مست اجابتند دعاها کنارتان

ما حاجت نداده ندیدیم با شما

وقتی حدیث ها تو را حرف می زنند

جز وصف فاطمه نشنیدیم با شما

در قاب عکس خالی آن قبر گمشده

تصویری از بهشت کشیدیم با شما

پس آمدیم و زائر آن بی نشان شدیم

یعنی که تا مدینه رسیدیم باشما

امشب كه عشق مي پرد از كنج سينه ام

در محضر تو زائر شهر مدينه ام

 

محمد بیابانی

خاک این شهر به چشمان تو عادت دارد

خوش بحال نفس قم که لیاقت دارد

چون تو یک روز از این کوچه گذشتی

عمری زندگی در دل این شهر سعادت دارد

گنبدت پر شده از کفتر و تنها دل من

چون کلاغی ست که رویای زیارت دارد

کوچک است آه ولی حوض تو با دریا و ...

گنبدت با خود خورشید رقابت دارد…

حرمت مثل نگيني است ولي در دل خاک

 زير خاکي همه جا اين همه قيمت دارد

حرمت مثل نگینی ست در انگشتر شهر

که در اطراف خودش فاضل و بهجت دارد

حرم حضرت معصومه و درهای بهشت

جمکران ، این همه این شهر علامت دارد

.....وکجا بهتر از این شهر برایت دیگر

مومن آن است که یک ذره لیاقت دارد.....

 

مهدی رحیمی

اي سوره نامت تفسير اعطينا

زهرا ترين زينب ، زينب ترين زهرا

خير کثير تو ، آئينه کوثر

نامت سرآغاز تکثير خوبي ها

روشن تر از نوري ، در نور مستوري

پيدا ترين پنهان ، پنهان ترين پيدا پيدا

ماه مقيم قم ، خورشيد «بيت النور»

در سايه سار توست سرتاسر دنيا

وقتي که معصومان ، معصومه ات خواندند

در وصف تو لال است ، شعر و شعور ما

فهم زمين عاجز ، از درک اوصافت

والا مقامي تو ، در عالم بالا

از آه لبريزم ، از اشک سرشارم

اين قطره را درياب ، درياب اي دريا

 

 

سيد محمد جواد شرافت

در قم که آمدم دل سنگم جلا گرفت

مثل کبوتری به حریم تو جا گرفت

 

گرد و غبار دور و بر صحن این حرم

گرد و غباری از دل آیینه ها گرفت

 

باران،قنوت،اشک،کبوتر،کنار تو

در این میانه نور تو دست مرا گرفت

 

وقتی نگاه من به تو افتاد این دلم

حال و هوای باب جوادِ، رضا ع گرفت

 

جسمم کنار خواهر و قلبم صحن رضاست

اشکم تمام فاصله ها را فرا گرفت

 

این خادمان کوی تو گفتند میشود

از دست مهربان شما کربلا گرفت

 

یحیی نژاد سلامتی

ما را برای گدایش شدن آفریده اند

قمری آب و هوایش شدن آفریده اند

 

او را برای طواف و برای عروج

مارا برایِ برایش شدن آفریده اند

 

این خانوم با کرم، محترم را برای

وقف امام رضایش شدن آفریده اند

 

اصلا تمامی ایران زمین را برای

ملک خصوصی پایش شدن آفریده اند

 

هرچند نانی نداریم، گندم که داریم

گیرم مدینه نرفتیم ما قم که داریم

 

زهرا حضورش نیازی به مردم ندارد

اصلا ظهورش مدینه یا قم ندارد

 

بالی که این آسمان را ندارد، چه دارد؟

آن کس که این آستان را ندارد چه دارد؟

 

عصمت تباری که همسایه اش را ندیده

همسایه اش نیز هم سایه اش را ندیده

 

بانوی والا مقامی که مافوق نور است

خورشید هفت آسمانی که ما فوق نور است

 

پروازها با قنوتش به بالا رسیدند

اعجازها با نگاهش به عیسی رسیدند

 

غیر از خدایا خدایا صدایی ندارد

روی زمین غیر محراب جایی ندارد

 

سجاده اش با مناجات کردن گره خورد

هر صبح با نور خیرات کردن گره خورد

 

امروز بارانی ترین عنایت به دستش

فردا فراوان ترینِ شفاعت به دستش

 

از یک طرف دخترِ مردِ مشکل گشاهاست

از یک طرف خواهرِ آبروی گداهاست

 

او حلقه ی اتصال رضا با جواد است

باب الحوائج ترینی که بابِ مراد است

 

وقتی که میخواست از خانه اش دربیاید

یعنی به سمتِ حریم پیمبر بیاید

 

دور و برش از برادر برادر قرُق بود

راه از پسر های موسی ابن جعفرقرُق بود

 

دست پسرهای موسی ابن جعفر نقابش

پای پسرهای موسی ابن جعفر رکابش

 

تا چادرش خاکی از ردپایی نگیرد

تا معجر با حجابش به جایی نگیرد

 

او آمد و مایه ی افتخار همه شد

دسته گل مریمی بهار همه شد

 

گیرم نبودیم اما سلامش که کردیم

گیرم ندیدیم، ما احترامش که کردیم

 

ما سربلندیم از اینکه گلابش نکردیم

با ازدحام سر کوچه آبش کردیم

 

او آمد و طرز خواهر شدن را نوشت و

قربانِ قبل از برادر شدن را نوشت و

 

چه خوب شد که مسیرش به مقتل نیوفتاد

چه خوبتر که بارها از روی تل نیوفتاد

 

گودالی از کشمکشهای لشکر ندید و

بالای سر نیزه ها سر ندید و....

 

علي اكبر لطيفيان

تا ابد باغچه ی عطر بهار است اینجا

دست گلهاست که بر دامن یار است اینجا

 

هر طرف رایحه باغ تجلی دارد

به گمانم سحر آینه زار است اینجا

 

بالهایی که ملائک به طواف آوردند

وقف برداشتن گرد و غبار است اینجا

 

هر طرف آهوی دلهاست به دام افتاده

نکند منطقه ی باز شکار است اینجا

 

بس که روشن شده از گنبد تو صبح حرم

نور خورشید کم از شمع مزار است اینجا

 

تحفه هایی که زمینی است کجا لایق اوست

صلوات است که شایان نثار است اینجا

 

این سخن بر غزل پیش ضمیمه بادا

هرچه داریم نثار تو کریمه بادا

 

در تماشای جلال تو ادب باید داشت

ناله ای بدرقه راه طلب باید داشت

 

در خور منزلت و شأن تو ذیقعده نیست

جشن میلاد تو در ماه رجب باید داشت

 

کوثر اسم تو شیرینی ایمان دارد

وقت نامت به دهان طعم رطب باید داشت

 

عاقل از درک حضور تو به عجز افتاده

به تمنای تو دیوانه لقب باید داشت

 

همچو پروانه اگر سوخت پر ما سهل است

سخت عمری که پی شمع تو تب باید داشت

 

آفرین بر تو که سر بودی و مکتوم شدی

خواهر و دختر و هم عمه معصوم شدی

 

لایق صحبت صبح تو به جز شبنم نیست

جز ستاره شب احساس تو را محرم نیست

 

در کویر آمدی از زمزمه گل رویاندی

یعنی احساس زلال تو کم از شبنم نیست

 

آنکه ایوان نجف گفته صفایی دارد

داند ایوان تو از مرقد مولا کم نیست

 

پای شیطان به شکوه حرمت باز نشد

آنکه بیرون ز بهشت تو رود آدم نیست

 

عشق بی حد تو را کافری اش می خوانند

کفر هم باشد اگر آخر این عالم نیست

 

آسمان می چکد از خواهش عرفانی ما

حالت دَرهم ما مستحق دِرهم نیست

 

از نسیم سحر آرامگهت پرسیدم

که لبش جز به تب بوسه بر آن پرچم نیست

 

حرمت جلوه توحید دمادم دارد

قبله گاه است ولی مسجد اعظم دارد

 

جواد زمانی

تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی

مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی

 

یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم

قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی

 

بوسه بر دست تو بر سادات واجب می شود

چون ستون عصمت الله بنی الزهرا شدی

 

در میان شوره زار قم بهشتی ساختی

مثل کوثر آمدی جوشیدی و دریا و شدی

 

جا نماز غرق نورت گوشه ی عرش خداست

در تقرب بر خدا بالاتر از بالا شدی

 

وحی نازل بر لبانت استناد هر حدیث

مثل بنت المصطفی صدیقه ی کبری شدی

 

پیش پایت دیدنی باشد قیام موسوی

با جلال فاطمی خاتون بی همتا شدی

 

ناز چشمان تو و ذکر فداهای پدر

کو رسول الله بیند ثانی زهرا شدی

 

خواهر سلطان عالم کار سلطان می کند

بر حسین خانواده زینب کبری شدی

 

خنده ی معصوم تو آرامش جان رضا

بهترین تمکین قلبت صوت قرآن رضا

 

از همان اول دلت گشته گرفتار رضا

بین صحن چشمهایت نقش رخسار رضا

 

جنس بی قیمت که جایش در حریم یار نیست

عشق تو باشد متاع ناب بازار رضا

 

یوسف بازار ما چون پرده بردارد ز رخ

عاشقی چون تو فقط باشد خریدار رضا

 

در تمام عرضه های بندگی پاک تو

همچنان آیینه ایی پیداست رفتار رضا

 

تا میان خطبه ها تفسیر قرآن می کنی

کاملا باشد کلامت عین گفتار رضا

 

آمدی تا پرچم معشوق بر شانه کشی

در حریم عاشقی باشی علمدار رضا

 

هرکه عمری خاک بوسی حریمت را کند

تا قیامت می شود محرم به اسرار رضا

 

ای کریمه چاره ایی کن لحظه ی جان دادنم

دیده ام روشن شود هنگام دیدار رضا

 

روز محشر چون گنه گردد گریبان گیر من

آبرو داری بود کار تو و کار رضا

 

دلخوشم خاک حریم تو نشسته بر سرم

خاکساری تو می گردد شفیع محشرم

 

تا که دل را آه سینه راهی قم می کند

با نگاهی بر ضریحت دست و پا گم می کند

 

آه چون از دل برآید کار آتش می کند

بی محابا رخنه ایی در جان هیزم می کند

 

آن ضریحی که بود گرم طوافش جبرییل

حضرت حق قبله ی حاجات مردم می کند

 

هرکه دارد عقده در دل یاد قبری گمشده

هر سه شنبه در حریمت نذر گندم می کند

 

با سلامی نم نم اشک از دو دیده می چکد

کاسه ی خالی ما لبریز از خم می کند

 

نیمه شبها در حرم تا صحن گردی می کنم

ناگهان دل یاد قبله گاه هفتم می کند

 

لفظ خواهر گوییا مانوس گشته با بلا

خون زینب در رگان تو تلاطم می کند

 

کس ندیده تا به حالا خواهری گیسو پریش

جستجوی یار زیر نیزه و سم می کند

 

با وجودی که حدود مقتلش را دیده بود

بازهم جسم عزیز مادرش گم می کند

 

قاسم نعمتی

حرم امن تو کافی است هراسان شده را

مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

 

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت

تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

 

مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است

خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

 

گندم ری به تنور کرمت پخته شود

از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

 

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است

از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

 

به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم

چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

 

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد

کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

 

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید

پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

 

شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا

دستگیری نکنی دست به دامان شده را

 

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت

تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

 

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم

گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

 

جلوه ای کردی و زهرای پر از جذبه ی تو

تا قم آورد دل شاه خراسان شده را

 

علي اكبر لطيفيان

تا آسمانت را کمی در بر بگیرد

یک شهر باید عشق را از سر بگیرد

 

گنجایش ات در سینه این خاک‏ها نیست

باید تو را دستان پیغمبر بگیرد

 

هر کس مزار مادرش را آرزو کرد

باید سراغش را از این دختر بگیرد

 

بانو رهایی را نمی‏خواهم که ننگ است

بی‏جذبه مهرت کبوتر پر بگیرد

 

قلب مرا از سینه‏ام بردار نگذار

دارو ندارم را کس دیگر بگیرد

 

دلواپس اما دلخوشم شاید که دستت

دست مرا هم لحظه آخر بگیرد

 

فاطمه نوری

سفره دار قديمي دنيا

اي كريم شفيعه ي فردا

 

گنبدت را نگاه مي كرم

خوش به حال پر كبوترها

 

پيش تو بي اراده مي گويم

السلام عليك يا زهرا

 

طعم سوهان شهر تو برده است

تلخي كام روزه دار مرا

 

كار خورشيد مي كند آري

ذره اي را كه مي بري بالا

 

با همين شور و حال و تاب و تبم

راهي جاده ي سه شنبه شبم

 

سجده ها و قيام هاي مني

‌هدف احترام هاي مني

 

السلام عليك يا بانو

تو عليك السلام هاي مني

 

زينب دومي و بعد رضا

 عمه جان امام هاي مني

 

لحظه هاي خوش حرم رفتن

 استواري گام هاي مني

 

در دلم با تو درد و دل كردم

يكي از هم كلام هاي مني

 

انعكاس جمالي زهرا

حضرت زينب امام رضا

 

مسعود اصلانی

مى‏خواستم كه جانب میخانه رو كنم

دستِ نیاز حلقه جام و سبو كنم

 

در ساحل نیاز نشینم امیدوار

دل را به شطّ باده دَمادم فرو كنم

 

وقتى كه هست شوق تیمم ز خاك یار

دیگر چرا ز چشمه زمزم وضو كنم

 

با من حدیث طعنه نا مردمان مگو

من آبروىِ مِى طلب آبرو كنم

 

تیغ زبان به كار نمى‏آیدم دگر

باشد به چشم خون شده‏ام گفتگو كنم

 

از دست رفته دل به تمناى دلبرم

ساقى كمى تحمل من كن كه مضطرم

 

دست خمار جز به سوى خم نمى‏رود

كشتى ز بحر جز به تلاطم نمى‏رود

 

گر گُل اسیر پنجه باد خزان شود

از بلبل انتظار ترنم نمى‏رود

 

یك خوشه عشق آل على گر ثمر دهد

آدم سراغ دانه گندم نمى‏رود

 

حاتم بخیل نیست، اگر درهمى نداشت

لبهاش جز به مهر و تبسم نمى‏رود

 

تا گفت آشیانه ما آن دیار هست

آواره مى‏شود دل و از قم نمى‏رود

 

چشمم فرات و باز دلم مات مى‏شود

محوِ جلالِ عمه سادات مى‏شود  

 

تا باده از سبوى امامت گرفته‏ایم

پیش خدا جوازِ اقامت گرفته‏ایم

 

از حُسن خلقیتم به حیرت، گمان مبر

انگشت بر دهان ز ندامت گرفته‏ایم

 

دل را چو داده‏ایم به دست طبیب عشق

منزل به كوچه باغ سلامت گرفته‏ایم

 

با وعده بهشت برابر نمى‏كنیم

هر دِرهمى از او به كرامت گرفته‏ایم

 

خورشید را مُسخّر خود كرده‏ایم ما

تا ذره‏اى ز رحمت عامت گرفته‏ایم

 

تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست

خاك حریم شاه چراغت دواى ماست

 

یك صبح مى‏شود كه برایم دعا كنى؟

یا نیمه شب به شوق نمازم صدا كنى؟

 

مرغ دل از قفس تن به دركشى

در آسمان صحن و سرایت رها كنى

 

ما را به پادشاهى عالم در آورى

یعنى كه در حریم بلندت گدا كنى

 

امروزه كاینچنین به كرامت زبانزدى

تا رستخیز بهرِ شفاعت چها كنى؟

 

تو زائر مدینه‏اى و طوس مى‏روى

ما را ببر كه زائر قبرِ رضا كنى

 

باشد نصیب ما بنمایى هزار حج

یعنى طواف در حرم ثامن الحجج

 

این جا كه آمدى سخن از تازیانه نیست

حرفى ز بى وفایى و ظلم زمانه نیست

 

در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نیست

یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست

 

سیلى نزد كسى به رُخ داغدار تو

اینجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نیست

 

با شاخ گل ترا به سوى خانه مى‏برند

كنج خرابه بهر تو آشیانه نیست

 

آرى حریم تو حرم اهل بیت شد

حتى فراز آنكه ز قبرش نشانه نیست

 

تا نیت زیارت معصومه مى‏كنم

یاد از مزار مادر مظلومه مى‏كنم

 

جواد محمد زمانی

وقتي دلم کنار ضريح تو جا گرفت

نوري ز فيض کوثر بي انتها گرفت

 

يادم نمي رود که ز الطاف مرقدت

هر بار قلب مرده من هم شفا گرفت

 

شد پاي بوس خاک در آستانه ات

تا از کرامت حرم تو صفا گرفت

 

از لحظه اي که وارد شهر شما شدم

فهميده ام نگاه رئوفت مرا گرفت

 

وقتي به صحن آينه ات آمدم دلم

رنگي به روشنايي آئينه ها گرفت

 

دل آشيان گرفته در ايوان آينه

گل داده است غنچة‌ گلدان آينه

 

از مرقدت شميم مناجات مي رسد

بر مقدمت توسلِ حاجات مي رسد

 

وقتي كه خاكبوس حريم تو مي شوم

دستم به چشمه هاي كرامات مي رسد

 

ديگر چه احتياج به مهتاب و آفتاب

تا نور گنبدت به سماوات مي رسد

 

با بال هر فرشته که گرم طواف توست

امواج بي کران تحيّات مي رسد

 

هر دم از آسمان ضريح مطهرت

عطر مزار مادر سادات مي رسد

 

در بين صحن حضرت صاحب زمان بگو

يک عصر جمعه وقت ملاقات مي رسد؟

 

بانوي مهربان جهان اشفعي لنا

اي عمة امام زمان اشفعي لنا

 

دستت كريم و سفرة خيرت كثير تر

هرگز نديده ايم ز تو دستگير تر

 

نائل به فيض كسب مقامات مي شود

در محضر تو هر كه شود سر به زير تر

 

مي گفت شاعري كه بهشت است مرقدت

نه نه ، بهشت نه ! به خدا بي نظير تر

 

گل پوش مي شود حرم آسماني ات

با فرشي از دو بال ملائك حرير تر

 

با مقدم تو باغ بهار است هر كجا

حتي هزار مرتبه از قم كوير تر

 

نقش بهار ، در حرمت بسته مي شود

گل ، مات گلعذاري گلدسته مي شود

 

از نسل كوثري، كه شد اين شوره زار ها

از بركت حضور شما چشمه سار ها

 

در ساية تو جلوة خورشيد پا گرفت

اين انقلاب از تو و اين افتخار ها

 

صبحي اگر دميده ، ز نور نگاه توست

رونق نداشت بي تو در اينجا ، بهار ها

 

از بس سبد سبد گل ايمان چكيده است

از آسمان لطف تو بر كوچه سار ها

 

بر سفرة کرامت و فضلت نشسته اند

همواره زائران تو و همجوار ها

 

اين سايه را تو بر سر من مستدام كن

با جلوه هاي معرفتت آشنام كن

 

آسيه آمده به ديارت ز سمت نيل

يا مي رسد ز عرش خدا همسر خليل

 

از شرق و غرب عالم امكان رسيده اند

امشب به خاک بوسيتان بانوان ايل

 

يعني عجيب نيست اگر جا گرفته اند

حتي فرشته هاي مقرب چو جبرئيل

 

با اشکهام آرزويي موج مي زند

بانو اگر ضريح تو را بسته ام دخيل

 

چشم اميد ما همه بر دستهاي توست

فردا كه مي رسد همه جا بانگ الرحيل

 

آسوده خاطران هياهوي محشريم

تا زائران دختر موسي بن جعفريم

 

امروز اگر برات شفاعت به دست توست

فردا ولي شفاعت جنت به دست توست

 

فرموده اند مريم آل پيمبري

معصومه اي و چادر عصمت به دست توست

 

تفسير « يطعمون علي حبه » تويي

وقتي که سفره هاي كرامت به دست توست

 

هر شب دخيل پنجره هايت ، هزار دل

آخر كليد هاي اجابت به دست توست

 

پر مي زند به سينة من شوق كربلا !

بانوي من جواز زيارت به دست توست

 

كي مي شود كه بال و پرم را تو وا كني

دل را دوباره زائر كرب و بلا كني

 

یوسف رحیمی

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

 

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

 

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانه در ساعت بایستد

 

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

 

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

 

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

 

در این حرم هزار هزار آیه عذاب

هم وزن با یک آیه رحمت بایستد

 

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

 

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

 

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

 

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

 

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

 

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو

مستی که روی پاش به زحمت بایستد

 

هادی جانفدا

سائل لطف نوشتند بني آدم را

سر ِ اين سفره نشاندند همه عالم را

 

صبح فردا عجبي نيست اگر بنشانند

يك طرف آسيه و يك طرفت مريم را

 

حس ِ معراج نشينيِ من اين است فقط

گوشه اي از حرمت پهن كنم بالم را

 

در ضريحت شرف آدميت ريخته اند

پس محال است كه آدم نكند آدم را

 

 همه بالفعل مسيح اند اگر پخش كنند

نفس ِ دختر موسايِ مسيحا دم را

 

مثل يك عرش براي تو حرم ساخته اند

كاش ميشد حرم حضرت زهرا هم را

 

با گدايي حرم فخر به دنيا داريم

هرچه داريم از اين دختر موسي داريم

 

قصد كردي بكِشي و بكِشاني همه را

تا به معراج ِ بلندت برساني همه را

 

ريشه هاي دلِ ما رشته اي از چادر توست

چادرت را بتكان تا بتكاني همه را

 

به خدا ذره اي از خانمي ات كم نشود

چه براني همه را و چه بخواني همه را

 

تربت پاي تو بودن چه به ما مي آيد

پس چه بهتر سر راهت بنشاني همه را

 

يك دو قرباني ما نيست برازنده ي تو

وقت آن است بيايي بستاني همه را

 

بشكند گر سر عشاق فداي سر تو

همه ي ما به فداي نخي از معجر تو

 

ما گداييم همه وقت نظر داشتنت

خاك پاييم همه وقت گذر داشتنت

 

آمدي مردم ايران به نوايي برسند

ورنه جز اينكه بهانه ست سفر داشتنت

 

علم شد تربت سجاده ي بيت النّورت

حوزه ي علميه شد لطف سحر داشتنت

 

يك نفس در جگرت سوخت و شد روح الله

بركت داشت چقدر ، آهِ جگر داشتنت

 

فتنه اي آمد و چون فاطمه جمعش كردي

اي به قربان تو و سينه سپر داشتنت

 

در طريقت نفس از پا كه بيفتد خوب است

سير معراج به اينجا كه بيفتد خوب است

 

گاه بابا سخنش را به تو تنها ميگفت

چون نبي گرچه علي داشت به زهرا ميگفت

 

جايگاه تو چنان در نظرش بالا بود

جاي آن داشت به تو اُمِّ ابيها ميگفت

 

دست خطِ تو كه ميديد فقط مي بوسيد

تا كه يادِ تو مي افتاد "فداها" ميگفت

 

خبر از عصمت بي چون و چرايت ميداد

هر امامي كه مقامات شما را ميگفت

 

عمه ي كرب و بلا در تو تجلي كرده

بايد اين آينه را زينب كبري ميگفت

 

بر روي چشم همه جاي شما محفوظ است

احترام تو در اين شهر خدا محفوظ است

 

مطمئن باش در اين شهر پريشان نشوي

بي برادر نشوي پاره گريبان نشوي

 

مطمئن باش كسي سنگ نمي اندازد

از عبورت ز سر كوچه پشيمان نشوي

 

محملت بر روي چشم همگان جا دارد

به خدا مورد آزار مغيلان نشوي

 

آن قدر پوشيه و حله سرت ميريزند

زير يك معجر پاره شده پنهان نشوي

 

زيور آلات تورا مردم اينجا نبرند

وسط خيمه ي آتش زده حيران نشوي

 

محملت شعله ور از واژه ي غارت نشود

حَرمت بسته به زنجير اسارت نشود

 

علي اكبر لطيفيان

لحظه ها لحظه های رويايی

چشمها چشمه هاي دريايي

 

ابرهاي بهار مي بارد

قلب هاي پُر خروش و شيدايي

 

آسمان محو تابش خورشيد

چه طلوعي چه صبح زيبايي

 

دفتر باد لابه لاي چمن

گرم نقاشي و گُل آرايي

 

و تو اي قبله ي دلِ مريم

روي دستِ مسيح مي آيي

 

منّت خويش بر سرم بگذار

روي چشمم بيا قدم بگذار

 

از دلِ خانواده ي ياسين

آمدي اي كريمه ترين

 

جاي تو آسمان و عرش خداست

لطف كردي آمدي به زمين

 

پيش ِ پايت عجب شلوغ شده

سائلان صف كشيده اند ببين

 

همه ي باغها براي شما

هرچه خواهي بيا و ميوه بچين

 

من دعا ميكنم تو را به خدا

دست بالا ببر بگو آمين

 

كاش گَردَم فداي معصومه

جان دهم زير پاي معصومه

 

مِهر رويِ تو محور خورشيد

نام تو نقش دفتر خورشيد

 

در افق هاي روشن فردا

سايه ي توست بر سر خورشيد

 

دختر نجمه ، اي مليكه ي نور

بانويِ ماه ، خواهر خورشيد

 

هركه خواهد ببيندت گيرد

آينه در برابر خورشيد

 

قبر تو قبر مادر سادات

كعبه ي ديده ي تر ِ خورشيد

 

عقل ها مانده اند حيرانت

پدرت گفته جان به قربانت

 

هرچه داريم از خدا داريم

نعمتِ عشق از شما داريم

 

تا تو هستي شفيعه ي محشر

غم نداريم چون تو را داريم

 

در تمام جهان بگردي نيست

مثل اين كشوري كه ما داريم

 

ما به لطف صفاي مقدمتان

دو حرم مثل كربلا داريم

 

اين طرف قم كه خاكِ تربت توست

آن طرف مشهدالرضا داريم

 

تو و آقا كه جانِ ايرانيد

از ازل صاحبانِ ايرانيد

 

دل به دريا زدي خطر كردي

مثل زينب تو هم سفر كردي

 

در بلنداي عاشقي بانو

از سر ِقله ها گذر كردي

 

هر بلايي كه بر سرت آمد

باز هم سينه را سپر كردي

 

همرهانِ تورا همه كشتند

روز و شب به غُصه سر كردي

 

از غم ِ دوري برادرها

رختِ داغ و عزا به بر كردي

 

لاله از باغ بي كسي چيدي

كِي ولي روي نيزه گل ديدي

 

گرچه قلبت هزار بار شكست

كِي دگر بر سر تو سنگ نشست

 

كِي به نامحرمان اسير شدي

كِي به دست تو خصم سلسله بست

 

كِي سر ِ دلبر ِ تورا بردند

در بر ِ يك شراب خوار ه ي مست

 

دشمنت حمله كرد اما تو

معجر و چادرت نرفت ز دست

 

با همه غربتت بگو آيا

خارجي زاده ات كسي خواندست؟

 

گرچه بر شانه بار غم بُُردي

سيلي و تازيانه كِي خوردي؟

 

علي صالحی

دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد

کنار درب حرم، بین زائران گم شد

 

نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد

دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد

 

به یاد مسجد و باب الجواد افتادم

سرود عاشقی ام، یا امام هشتم شد

 

به محض بردن نام امام آینه ها

لبان آینه هایت پر از تبسّم شد

 

به استحاله کشاندی مرا به لبخندی

دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

از آب شور حرم ، شوق و شور می گیرم

وضو برای تشرّف به طور می گیرم

 

ستاره ام، که در این آسمان ظلمانی

از آفتاب حضور تو نور می گیرم

 

چقدر زائر عاشق شبیه کودکی ام

ضریح مرقدتان را به زور می گیرم

 

چه افتخار عظیمی است آمدی اینجا

عجیب نیست که حسّ غرور می گیرم

 

برای رد شدنم از پل صراط جزا

ز دست لطف تو برگ عبور می گیرم

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

نسیم مرقدتان عطر کوچه باغ بهشت

بَرَد ز خاطره ها غصّه ی فراق بهشت

 

رواق های حریمت بهشت نور و بلور

بلند گنبد نورانیت، چراغ بهشت

 

مدام روز قیامت پی تو می گردم

نمی روم به جهنّم، و یا سراغ بهشت

 

شکسته باد دو پایم، اگر که روز حساب

بدون تو بگذارم قدم به باغ بهشت

 

منم مدیحه سرایی که آرزو دارم

جوار باغ تو باشم، شده کلاغ بهشت!

 

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوّارت

 

وحید قاسمی

ازشب میلاد تو اینگونه حاصل می شود

ماه ،روز اول ذی القعده کامل می شود

 

بارها سر در میارد از شب میلاد تو

تا که جبرائیل ازخورشید غافل می شود

 

گوئیا شان نزولش می شود ایران ما

هرچه بر "موسی بن جعفر"سوره نازل می شود

 

پای او "شاه چراغ "ودستها "عبدالعظیم"

چشم ایران چون که مشهدگشت-قم ؛دل می شود

 

خاک مشهد نسخه ی ایرانی کرب وبلاست

حضرت معصومه زینب را معادل می شود

 

هرچه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است

هرچه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

 

هرکسی از خویش داخل گشت خارج می شود

هرکسی از خویش خارج گشت داخل می شود

 

هرکسی درشهر عاقل گشت عاشق هم نشد

هرکسی درصحن عاشق گشت عاقل می شود

 

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

شاه باترفیع در صحن تو سائل می شود

 

درحریمت شعر گفتن کار خودرا می کند

"شاطر عباس قمی" هم گاه "دعبل "می شود

 

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت

پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

 

هرکسی طرز ارادت را به تو توضیح داد

صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

 

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست

گوشه ای از لطف معلوم تو"فاضل"می شود

 

تاچهل شهرمجاور وسعت اکرام توست

پس من ِهمسایه ات رانیز شامل می شود

 

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن

دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود

 

مهدی رحیمی

شکر بر منّت خدا داریم

باز هم شوق ربّنا داریم

 

ما ز یمن حضور سبز شما

دلی از عشق با صفا داریم

 

امشب از لطف یک نگاه شما

حال زیبای یک گدا داریم

 

ما گدا و تویی کریمه ی عشق

چشم امید بر شما داریم

 

با حساب دو شهر قم – مشهد

ما در ایران دو کربلا داریم

 

گرچه از خاک کربلا دوریم

لا اقل مشهدالرضا داریم

 

ما درون حرم کنار ضریح

از تو امید اعتنا داریم

 

قبر مخفی فاطمه اینجاست

باز حس مدینه را داریم

 

تا نگاه تو را به خود بخریم

روی لب ذکر یا رضا داریم

 

ای دل آرام حضرت سلطان

خواهر با کرامت سلطان

 

دست خالی ما و رحمت تو

چشم داریم بر عنایت تو

 

سالها بوده ایم مهمانِ

چشمه ی فیض با کرامت تو

 

قدر تو بی حساب چون شب قدر

بی حساب است قدر و قیمت تو

 

بر دلت ماند حسرت دیدار

ای فدای نگاه حسرت تو

 

آسمان با همه بزرگی اش

خیره مانده است بر جلالت تو

 

غصّه ها از دل رضا می رفت

تا که می دید قد و قامت تو

 

در تو می دید روح زهرا را

بس که چون فاطمه است هیبت تو

 

به زنان درس بندگی داده است

چادر تو ، شکوه و عفّت تو

 

پیش مردم بدم نکن بی بی

دست خالی ردم نکن بی بی

 

بی شمار و عدد گدا داری

به غم عشق مبتلا داری

 

اینکه ما را کشانده ای یعنی

نظر دیگری به ما داری

 

درد دوری چه درد جانکاهیست

حسرت دیدن رضا داری

 

پیر کرده تو را غم دوری

از زمانه گلایه ها داری

 

عمّه ی دوم امام زمان

صبری از جنس کربلا داری

 

بی بی از عمّه ات بخوان امشب

ای امان از غم دل زینب

 

پیش چشمت برادر تو نرفت

سایه اش بود و از سر تو نرفت

 

از کنارت به کهنه پیراهن

آه امّید آخر تو نرفت

 

دست کم محرمی کنارت بود

بر سرت بود و معجر تو نرفت

 

بدنی زیر سمّ مرکب ها

روی نی رأس دلبر تو نرفت

 

جرعه آبی کنارتان بود و

طفل شش ماهه از بر تو نرفت

 

آخرین لحظه ها رضا آمد

به سرت بود و از سر تو نرفت

 

تازیانه به پیکرت نزدند

طعنه بر داغ مادرت نزدند

 

وحید محمدی

چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام صبح من آغاز می شود

 

پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه لحظه ي پرواز می شود

 

قفل دلم شکسته کنار در حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود

 

فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

اینجا دل شکسته سبب ساز می شود

 

کو چشم روشني که ببيند در اين حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز مي شود

 

اعجاز توست اينکه دلم يا کريم توست

قلب تپنده ي حرم قم، حريم توست

 

اينجا بهشت دختر موسي بن جعفر است

از نفحه ي شهود و تجلي معطر است

 

برپا شده است مکتب قرآن و اهل بيت

دارالعلومِ مريم آل پيمبر است

 

اينجا کليد علم و فقاهت ارادت است

خاک در حريم تو علامه پرور است

 

چشم اميد عالِم و عاشق به سوي توست

اينجا چقدر چشمه ي جوشان کوثر است

 

تنها پناهگاه دلم صحن آينه ست

وقتي دلم از آه زمانه مکدر است

 

هر شب کنار مرقد تو يک مدينه دل

دنبال قبر مخفي زهراي اطهر است

 

صحن تو غرق بوي گل ياس مي شود

اينجا حضور فاطمه احساس مي شود

 

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه

اينجا دميده کوکب اقبال فاطمه

 

بي اختيار پاي ضريحت رسيده است

هر زائري که آمده دنبال فاطمه

 

دارد تمام مرقد تو بوي آسمان

اينجاست سايه سار پر و بال فاطمه

 

فرمود آشيانه ي‌ امن الهي است

صحن و سراي تو، حرم آل فاطمه

 

خورشيد آل فاطمه از راه مي رسد

هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

 

اي عمه ي امام زمان! کاش در حرم

يک صبح جمعه لايق ديدار مي شدم

 

خاتون ملک ارض و سما إشفعي لنا

محبوبه ي حبيب خدا إشفعي لنا

 

آرامش و قرار دل ثامن الحجج

اي زينب امام رضا إشفعي لنا

 

عصمت دخيل بسته به پرهاي چادرت

اي آفتاب حُجب و حيا إشفعي لنا

 

در هر سحر به سوي ضريح اجابتت

مي آورم دو دست دعا إشفعي لنا

 

روي سياه و بار گناهان ما کجا

لطف و کرامت تو کجا إشفعي لنا

 

مهر و ولايتت شده حبل المتين ما

در صبحگاه روز جزا إشفعي لنا

 

يوم الحساب تو همه اميد شيعه اي

تنها نه شيعه اهل جهان را شفيعه اي

 

با حبّ تو کسی که دلش را محک زده

طعنه به پارسایی حور و ملک زده

 

سرشار از زلالی نور یقین شود

در مرقد منور تو قلب شک‌زده

 

از چشمه های فیض تو سیراب می شود

هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده

 

تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست

بر گنبد تو دست توسل فلک زده

 

شب های جمعه طوف حرم می‌ کنم ولی

گویا کسی به زخم دل من نمک زده

 

دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا

قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده

 

امشب گره گشاست دم يا رضا رضا

در دست توست تذکره ي کربلاي ما

 

یوسف رحیمی

هر خانه‌ای حالش به مادر بستگی دارد

در این حرم اما به خواهر بستگی دارد

 

وصل ‌است آب ناب سقاخانه بر جنت

یعنی شفا این‌جا به کوثر بستگی دارد

 

از مرکز ایران به پایین، دادن حاجت

حتما به تأیید برادر بستگی دارد

 

از بین هر باری که می‌آیی حرم با اشک

گاهی فقط به دیده‌ی تر بستگی دارد

 

از سر به زیری سربلندت می‌کند، تنها

آقایی عالم به یک سر بستگی دارد

 

هر کس که تو... هرجا که تو... هرجور میخواهی...

هرگونه تغییری به این هر بستگی دارد

 

دقت بکن گاهی قبول حاجتت حتی

به نوع داخل گشتن از در بستگی دارد

 

وقتی شدی مانند آهو بی کس و تنها

تازه به توضیح کبوتر بستگی دارد...

   **

دل کندن دریا به ساحل بستگی دارد

به ماه نیمه،‌ ماه کامل بستگی دارد

 

دل بردن و دل دادن و دل کندن و رفتن

کار جهان تنها به یک دل بستگی دارد

 

کار جهان را دل مشخص کند هرچند

دل هم خودش در اصل به گل بستگی دارد

 

آقا کریم است و رئوف است و حرم باز است

حاجت گرفتن پس به سائل بستگی دارد

 

میزان عشق و عقل و مهر و اشک معلوم است

شرط قبولی به معدل بستگی دارد

 

از آب سقاخانه بعد از حاجتت بردار

درمان به داروی مکمل بستگی دارد

 

اذن دخولت را بخوان در شهر خود،‌ حاجت

به خواستن از درب منزل بستگی دارد

 

پس درس خارج خوانده‌های این حرم گفتند

که درس خارج هم به داخل بستگی دارد...

 

این که زیارت از نمازت هم مهم تر شد

به درک توضیح المسائل بستگی دارد

 

گاهی سلام از دور گاهی توی آغوشش

نوع زیارت‌ها به مشکل بستگی دارد...

 

مهدی رحیمی

شیخ می‌آید حرم ، گمراه می‌آید حرم

با تمام زائرانش راه می‌آید حرم

 

هیچ فرقی نیست بین زائرانش چونکه هم

بنده می‌آید حرم ، هم شاه می‌آید حرم

 

لحظه ای خالی نمی‌ماند ، اگر دقت کنیم

روزها خورشید و شب ها ماه می‌آید حرم

 

خوش به حال شاعری که ساکن شهر قم است

گاه می‌آید حرم ، بیگاه می‌آید حرم

 

جمله‌ها بر عکس دنیا می‌دهد اینجا جواب

کوه از شوق زیارت کاه می‌آید حرم

 

گرچه در ظاهر بدی قصد زیارت کرده است

در حقیقت عارف باالله می‌آید حرم

 

هر که می‌خواهد ببیند قطعه ای از عرش را

راه خود را می‌کند کوتاه می‌آید حرم

 

بعد منزل نیست چونکه این سفر روحانی است

هرکسی هرجا بگوید: آه می‌آید حرم

 

گفته‌هایم جای خود، حس می‌کنم حتی خدا

لابلای زائرانت گاه می‌آید حرم

 

شاه و رعیت، مست و عارف، شیخ و گمراه و همه

با تمام زائرانش راه می‌آید حرم...

 

مجتبی خرسندی

نگاه من به نگاه ضریح تا افتاد

چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد

چکید شرم نگاهم و بی صدا افتاد

ببخش گر که به پست تو این گدا افتاد

 

کریمه ای و به در گاه تو گدا بسیار

و من مثال همیشه برای تو سربار

 

تو جلوه گاه حجابی تو از تبار کرم

تویی ملازم زهرا ملازمت مریم

هوای صحن تو دل می برد ز اهل قلم

من و تو و قلم و کاغذ و دو چشم ترم

 

که از تو بیت به بیت با اجازه بنویسم

و با جنون خودم شعر تازه بنویسم

 

چه دردها که ز اسرار عشق درمان شد

چه چشم ها که به عشق تو مست و گریان شد

به پیشگاه تو هر کس مقیم و مهمان شد

کبوترانه دلش راهی خراسان شد

 

یتیم آمده ایم تا که تو پناه شوی

دوباره ضامن این قلب رو سیاه شوی

 

کنار مسجد اعظم دلم بهانه گرفت

بهانه ی حرم طوس عاشقانه گرفت

دوباره قلب مرا یاد او نشانه گرفت

که باز هم دلم از دست این زمانه گرفت

 

مرا تو با کرمت آشناترم گردان

مرا دخیل گره خورده ی حرم گردان

 

در آستان تو دنیام جمکرانی شد

و ذره ذره ی من صاحب الزمانی شد

و صبح جمعه دلم گرم ندبه خوانی شد

به پای نوکریم وقت جان فشانی شد

 

ز بعد فصل خزان فصل یار می آید

دلم خوش است به اینکه بهار می آید

 

مهرشاد واحدی

در شان و مقام، به که دختر باشد

معصومه شده است تا که خواهر باشد

مانده است به مشهد برود یا شیراز

قم ماند که بین دو برادر باشد

**

مانند کبوتری که بالش خسته است

بیمار شده است و از پریدن خسته است

تا قم به هزار زحمت آمد از بس

خواهر به برادران خود وابسته است

**

یک روز عجیب محترم خواهم شد

محبوب ترین خاک عجم خواهم شد

معصومه به قم اگر نگاهم بکند

من کاشی سر در حرم خواهم شد

 

محسن ناصحی

قسمْ به صبح دل انگيز اين حرم، بانو

جهانِ ماست بدون تو چون عدم، بانو

 

هزار و يك در رحمت به روی ما وا شد

چو آمديم به صحن تو صبحدم، بانو

 

نمی شديم جدا از حريم تان، حتّيٰ

نداشتيم اگر داغ و درد و غم، بانو

 

از آستان ملك پاسبان تان، عُمری ست

نديده ايم بِوالله، جُز كرم، بانو

 

نفس نفس زدن ماست وقف نوكری ات

چرا كه فرصت عُمْر است مُغتـنم، بانو

 

اگرچه خاك كف پات نيستيم، امّا

غبار راه تو هستيــم دست كم، بانو

 

دُرُست، بهره ای از شاعری نبردم من

ولی به عشق شما می زنم قلم، بانو

 

درون پوست خود از شعف نمي گُنجم

همين كه دور و برت می زنم قدم، بانو

 

يكی دو تا كه نه، اينجا هزارها سائل

شدند يك شبه نزدِ تو مُحتشم، بانو

 

امام زاده ی بی مثلِ واجبُ التَّعظيم

به محضر تو فلك گشته است خَم، بانو

 

چو ميرزای قمی و چونان بروجردی

مجاوران تو هستند محترم، بانو

 

مُدام در ره اثباتِ جُرم می كوشد

كسي كه شد به ولای تو مُتّهم، بانو

 

به راه روزی خود گرچه لنگ هم بزنيم

نمی خوريم به اسم شما قسم، بانو

 

رواست اين كه بخوانيم زينبت وقتي

دو خواهريد، ز هر حيث مثل هم، بانو

 

محمد قاسمی

ای روزهای تار ای شب های دور از ماه

ای بیقراری های دائم با دلم همراه

ای بغض هایی که می آیید از سفر ناگاه

باری اگر شوق سفر دارید بسم الله

 

ای بغض های بیقرار روز و شب هایم

من نیز مانند شما دلتنگ زهرایم

 

هرچند گریانم تبسم میکنم امشب

بی تاب رو بر جانب قم میکنم امشب

در کوچه هایش خویش را گم میکنم امشب

انگار با زهرا تکلم میکنم امشب

 

در قاب عکسی خالی از قبری که ناپیداست

با قم نمایی دیگر از آن آشنا پیداست

 

ای آشنای بیقراری های این مردم

با تو رسیده تا مدینه پای این مردم

رنگ حقیقت یافته رویای این مردم

یا فاطمه یا حضرت زهرای این مردم

 

ای حامی امروز من فردا مرا دریاب

یا فاطمه در حشر چون دنیا مرا دریاب

 

اما جدا کن شاعر از غم حال دفتر را

بشنو صدای خنده ی موسی بن جعفر را

دریاب شور اشک های شوق مادر را

حالا بیا و ثبت کن ذوق برادر را

 

معصومه خانم چشم تا وا میکند امشب

دیده به رخسار رضا وا میکند امشب

 

آن شب مدینه شاهد زهرای دیگر شد

پیچید یاس و باز هم عالم معطر شد

شأن نزولش آیه های سبز کوثر شد

امروز در تقویم شیعه روز دختر شد

 

بانوی عالم حفظ کن دنیا و دینم را

دریاب خانم دختران سرزمینم را

 

در خاک مرده بذرهای علم می کاری

فیض حضورت در تمام حوزه ها جاری

در سایه ات دفن اند عالم های بسیاری

گلپایگانی ، حائری ، علامه ، خوانساری

 

شاگردهای مکتب ات استاد افلاک اند

صدها چو بهجت در جوار تربتت خاک اند

 

آه ای کریمه ای ملیکه عمه ی سادات

با کوله باری آمدم لبریز از حاجات

با دست خالی آمدن از پیش تو هیهات

پس باز قسمت کن که مثل اغلب اوقات

 

تا که به زودی زائر صحن رضا باشم

آقا بخواهد اربعین را کربلا باشم

 

محمد بیابانی

شب شب خوشحالی بی وصف کوثردارهاست

روز روز محشر است و روز محشردارهاست

 

شب در میخانه خیل عاشقان صف بسته اند

صبح فردا نوبت مستی ساغردارهاست

 

عارفان تو سر از تن می دهند آخر به باد

ننگ امشب خورده بر پیشانی سردارهاست

 

هر که دستش بیش سهم شادباشش بیشتر

روز میلاد تو بانو! روز مجمردارهاست

 

نقره جایی که طلا باشد ندارد قیمتی

خانه ی موسی بن جعفر خانه زردارهاست

 

گرچه خوشبخت است هر کس که پسر دارد ولی

غالباً لطف خدا مشمول دختردارهاست

 

مثل مادر، مادری خرج برادر می کند

بخت پس در هر دو صورت یار خواهردارهاست

 

مظاهر کثیری نژاد