close
تبلیغات در اینترنت
کوچه کوچه مدينه لبريز از
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 6
  • بازديد امروز : 737
  • بازديد ديروز : 2,053
  • آي پي امروز : 11
  • آي پي ديروز : 70
  • ورودی امروز گوگل : 4
  • ورودی گوگل دیروز : 18
  • بازديد هفته : 6,287
  • بازدید ماه : 15,333
  • بازدید سال : 209,452
  • كل بازديدها : 579,689
  • ای پی شما : 3.80.218.53
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : شنبه 24 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

بازدید : 39 | تاریخ : جمعه 16 تير 1396 زمان : 20:24 | نظرات ()

کوچه کوچه مدينه لبريز از

عطر و بوي محمّدي شده است

به تن شهر باز گشته حيات

غرق در رفت و آمدي شده است

**

دم به دم با دم مسيحائيت

منتشر مي کني حقايق را

به ديار مدينه مي بخشد

چشمهاي تو صبح صادق را

**

مثل جدّت مدينة العلمي

ششمين آفتاب انديشه

با بيان پيمبرانه‌ي تو

شد به پا انقلاب انديشه

**

با شکوه تو تا هزاران سال

سرفراز است رايت شيعه

که به «قال الامام صادق» ها

زنده مانده هويّت شيعه

**

لحظه لحظه زُراره پرور بود

يابن طاها! نبوغ چشمانت

شده صدها مفضّل و جابر

ريزه خوار فروغ چشمانت

**

در عروج الهی ات هر دم

جان تو شوق بندگي دارد

نيمه‌ی شب قنوت دستانت

درس عشق و پرندگي دارد

**

مست پرواز مي‌کند دل را

ربناي فصيح چشمانت

به جهان جان تازه بخشیده

لحظه لحظه مسيح چشمانت

**

يک شب بيقرار و باراني

که تو بودي انيس سجاده

از غم تو فراتِ خون مي شد.....

...زمزم چشم خيس سجاده

 **

آن شبي که در آتش کينه

باغ ياس و شقايقت مي سوخت

هيزم و تازيانه آوردند

چقدر قلب عاشقت مي سوخت

**

اي محاسن سپيد آل الله!

دست بسته تو را کجا بردند

تن تو در مدينه بود اما

دلتان را به کربلا بردند

**

قلب تو مثل اين حسينيه ها

شب جمعه هميشه هيأت داشت

داغ هفتاد و دو گل پرپر

در نگاه ترت اقامت داشت

**

گريه بر داغ سيد الشهدا

شده بود افضل العباداتت

وقت روضه دل تو زائر بود

گوشه‌ی قتلگاه ميقاتت

**

مجلست روضه خوان نمي خواهد

در حضورت اشاره اي کافي است

تا شود حجره‌ی تو کرب و بلا

گريه‌ی شيرخواره اي کافي است

**

آن شبي که سه مرتبه آمد

خاتم الانبيا به ياري تو

از غروب غريب عاشورا

ياد مي کرد اشک جاري تو

**

....اين طرف بي کسي اهل حرم

آن طرف ازدحام و هلهله بود

اين طرف يک امام بي ياور

آن طرف يک سپاه حرمله بود

**

ديگر از کاروان عاشورا

چشم در خون نشسته اي مانده

تکيه گاهي به غير غربت نيست

آه نيزه شکسته اي مانده

**

يک نگاهش به غربت زينب

يک نگاهش به سوي جانان است

لحظه هاي تلاطم عرش و

لحظه هاي عروج قرآن است

 **

ضربه‌ی تيغ ها رقم مي زد

غرق خون،‌ اعظم مصائب را

«أم حسبت...» به روي ني بردند

سر زخمي نجم ثاقب را

 

یوسف رحیمی

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی