close
تبلیغات در اینترنت
آنقَدَر مستِ حضورم که تنم رقص کند
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 3
  • بازديد امروز : 99
  • بازديد ديروز : 891
  • آي پي امروز : 13
  • آي پي ديروز : 49
  • ورودی امروز گوگل : 0
  • ورودی گوگل دیروز : 10
  • بازديد هفته : 3,596
  • بازدید ماه : 12,642
  • بازدید سال : 206,761
  • كل بازديدها : 576,998
  • ای پی شما : 52.91.90.122
  • مرورگر شما :
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : جمعه 23 آذر 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

بازدید : 69 | تاریخ : شنبه 24 تير 1396 زمان : 12:5 | نظرات ()

آنقَدَر مستِ حضورم که تنم رقص کند

زِ سبک روحیِ تن  ، پیرهنم رقص کند

 

دست افشانیِ  بدمستِ تو ، دیدن دارد

خُم از این باده پیاپی  زدنم رقص کند

 

یورشِ تیغِ دو ابروی کجت راه گشاست

پای  چشمانِ  تو  سر بر بدنم رقص کند

 

قلم  از دل حرکت داشت ، دلم میخواهد

تا سحر بر  ورق از  یا حسنم رقص کند

 

روی هر صفحه جداگانه  تورا  جا دادم

تا همه دفترم از این سخنم رقص کند

 

آنقدر بردن نام تو حلاوت دارد

بِمَکم لب ، که زبان در دهنم رقص کند

 

تازه شد باز نفس های خوش نوکری ام

تا نوشتم ، که غلام حسن عسکری ام

 

تکه تکه زِ نگاهِ  تو ، قمر میریزد

از دعای سحرت فیضِ سحر میریزد

 

تربت کرب و بلا پینه ی پیشانیِ توست

از دو چشم  تو فرات است اگر میریزد

 

مثل زهراست قنوت تو تماشا دارد

جبرئیل است که بر بال تو ، پر میریزد

 

حکمت این بود که با تیغ قیامت نکنی

ورنه از گردش شمشیر تو سر میریزد

 

تو هم از جرگه ی شیران بنی الزهرایی

غرش خشم تو  والله جگر میریزد

 

کاظمین ، کرب و بلا ، صبحِ نجف ، سامرا

از گدایی درت ، رزق سفر میریزد

 

آمدم تا به نگاهی برکاتم بدهی

بهر پابوسی خود برگ براتم بدهی

 

غم چرا ؟ تا که خیال لب و لبخند تو هست

سایه ی سرو  چرا ؟ قدّ  تنومندِ تو هست

 

الدخیل ، ای حسن دوّم دربار علی

گره کور چرا ؟ تا که خداوند تو هست

 

داشتم خوف  شب اول قبرم حالا

شب قدر من و سرمایه ی سوگندِ تو هست

 

چه کسی هم نفست شد که مسیحا نشده

غیرِ زهرا نفسان کیست که مانندِ تو هست

 

دل ربودن هنرِ دست کرمخانه ی توست

بی دلی همه زیر سر ترفند  تو هست

 

آمدی تا که به اسلام حقیقت بدهی

بعد تو، حق به حقیقت خود فرزند تو هست

 

باید امشب کمی از موسمِ حج بنویسم

" حجه بن الحسنی "  یادِ  فرج بنویسم

 

دل اگر آینه ی ساده و صافی باشد

گِردِ  این کعبه چه زیباست طوافی باشد

 

یوسفِ تو سرِ بازار می آید وقتی

سر بی مایه ، سرِ دست کلافی باشد

 

میرسد یک نفر از جاده  لبریز خدا

سیصد و سیزده یار ، که کافی باشد

 

به دعا دست بِبَر ، عده ای جرات کردند

تا بگویند که این عشق ،خُرافی باشد

 

مهدی ات نورِ عظیم است ، بدونِ شبهه

این یهود است که با حرفِ اضافی باشد

 

نبشِ  قبر و طلبِ  قاتلِ  مادر  یعنی

جمعه ی آمدنش جشنِ تلافی باشد

 

ماه و خورشید ، به دنبالِ  سرش می آیند

هو کِشان ، شیعه همه دوروبرش می آیند

 

حبیب نیازی

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی