close
تبلیغات در اینترنت
close
تبلیغات در اینترنت
کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است
رئــوفــــــــ اهـــل بــیــت شــعــر

موضوعات

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

درباره سایت

Profile Pic
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما بازدید کننده گرامی.اشعار استفاده شده در این وب سایت گلچینی از بهترین اشعار و توانا ترین شاعران اهل بیت (ع) است امیدواریم با همکاری شما بتوانیم گامهای موثرتري در جهت پیشرفت روز افزون این وب سایت رئوف اهل بیت برداریم. -------------------------------------- 09157000042---09156000041 ------------------------------------------ ایمیل. seyed43@ymail.com --------------------------------------- دوست عزیز ذکـر مـنـبـع لطفا فراموش نشود --------------------------------- سید محمد طبا طبا ئی -----------------------------------

آمار سایت

  • افراد آنلاین : 0
  • بازديد امروز : 183
  • بازديد ديروز : 1,590
  • آي پي امروز : 21
  • آي پي ديروز : 82
  • ورودی امروز گوگل : 14
  • ورودی گوگل دیروز : 22
  • بازديد هفته : 30,575
  • بازدید ماه : 154,683
  • بازدید سال : 303,446
  • كل بازديدها : 727,049
  • ای پی شما : 66.249.69.4
  • مرورگر شما : Netscape 5.0
  • سیستم عامل :
  • كل کاربران : 44
  • كل مطالب : 3588
  • كل نظرات : 52
  • امروز : یکشنبه 02 اردیبهشت 1397

اطلاعات کاربری

عضو شويد
فراموشی رمز عبور؟

نام کاربری :
رمز عبور :


عضویت سریع

بازدید : 7 | تاریخ : یکشنبه 12 فروردين 1397 زمان : 20:41 | نظرات ()

کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است

پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است

 

شام چیزی نیست تا ویران کُنَد با خطبه‌اش

بالِ عزرائیل پایِ شَهپَرَش اُفتاده است

 

چادرش را می‌تکاند می‌تکاند کوفه را

کیست زینب کوفه  یادِ حیدرش اُفتاده است

 

می‌کَنَد از جا زمینِ شام را با کاخ‌ها

راهِ مولا باز هم بر خیبَرَش اُفتاده است

 

 کیست زینب لحظه‌هایی که علی در رزم بود

ذوالفقار اینَک به دستِ دخترش اُفتاده است

 

قبل از آنیکه یزید از پیشِ خانم پا شود

دید یِکجا سقفِ ظلمش بر سرش اُفتاده است

 

مرتضیٰ بر دستمالِ زردِ خود میزد گِره

یا که زینب دو گره بر معجرش اُفتاده است

 

هرکجا می رفت چشمی سویِ او جرات نکرد

بر سرِ او سایه‌یِ آب آورش اُفتاده است

 

کارِ او پیغمبریِ کربلا تا شام بود

بیرقِ عباس دوشِ خواهرش اُفتاده است

 

یادِ ایامی که شد سایه برادر با سرش

ظهر در گرمایِ سوزان بسترش اُفتاده است

 

داشت بر سینه لباسی را که مادر داده بود

یادِ مادر یادِ روزِ آخرش اُفتاده است

 

رو به قبله بستر است و رو به دَر چشمانِ او

باز اشکی سرخ از چشمِ تَرَش اُفتاده است

 

بادِ گرمی می‌وزید و بویِ سیبی می‌رسید

دید از تَل آنطرف‌تَر پیکرش اُفتاده است

 

وای دستِ حرمله گهواره‌ای پاشیده بود

آه دستِ ساربان انگشترش اُفتاده است

 

محملش را دید وقتی می‌رود از کربلا

می‌رود با دختری که زیوَرَش اُفتاده است

 

می‌شنید از مَحمِلی لالاییِ گرمِ رُباب

حق بده چشمانِ او بر اصغرش اُفتاده است

 

خُطبه‌اش را گیسویِ از نِی رهایی قطع کرد

ردِ خونی رویِ چوبِ منبرش اُفتاده است

 

چشم را بالا گرفت اما برادر را ندید

تاب خورده نیزه و حتماً سرش اُفتاده است

 

زیر دست و پا نگاهی کرد دنبالِ حسین

دید سَر این سو و آن سو مادرش اُفتاده است

 

حسن لطفی

نظرات کاربران

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی